little forest.
Open in Telegram
3 442
Subscribers
+3924 hours
+817 days
+13730 days
Posts Archive
3 446
+1
امروز صبح بود که از شلوغی و آدمها خسته شدم؛ رفتم زیر درخت گردو نشستم، به تک درخت رو به روم نگاه میکردم، به نوری که از لای برگ درخت میتابه، و طعم گیلاس کیارستمی رو گوش دادم. میگه:« صبح پاشدی به آسمان نگاه کردی؟ نمیخوای دم صبح و طلوع آفتاب رو ببینی؟ سرخ و زرد آفتاب رو موقع غروب نمیخوای ببینی؟ چشمات رو میخوای ببندی؟ نمیخوای آب چشمهی خنک رو بخوری؟ به چهار فصل طبیعت که نگاه میکنی هر فصل یه میوه داره، تابستون میشه یه میوه میاد، پاییز میشه یه میوه میاد، زمستون و بهار یه میوه میاد، از همه اینها رد میشی؟ از مزهی یه گیلاس میخوای بگذری؟ نگذر، من رفیقتم میگم نگذر»
هر چقدر فکر کردم فهمیدم من از هیچکدوم از اینها نمیتونم بگذرم! با تمام درد و غمهایی که زندگی با خودش داره به خاطر این خوشحالیهای کوچیک زندهم، امیدوارم در طول زندگی هر سختیای که پیش میاد من بازم همچین آدمی بمونم، بین چیزهای پر رنجی که وجود داره بازم دنبال زیباییها بگردم و ثبتشون کنم. به صدای جیرجیرک تو شبهای تابستون گوش بدم، به گندمزارها که با نسیم باد میرقصن نگاه کنم، با این چیزها دلم میخواد از خوشحالی پرواز کنم.
Available now! Telegram Research 2025 — the year's key insights 
