منِ پس از تو
Open in Telegram
3 912
Subscribers
+12524 hours
+4747 days
+75630 days
Posts Archive
3 909
اگر روزی این نوشته به دستِ تو رسید، بدان که زمانی کسی بودهست که دلش را میانِ چند سطر پنهان کرده و آن را به دستِ روزگار سپرده؛ شاید به این امید که سالها بعد، کسیب خوانَد و بفهمد در این جهان، دلهایی بودهاند که عمیق دوست داشتهاند و بیصدا از کنارِ هم گذشتهاند.
من از روزگاری برایت مینویسم که هنوز نامِ تو در خاطرِ من تازه است؛ هنوز شبها، پیش از آنکه خواب بر چشمم بنشیند، یادِ تو از کوچههای ذهنم میگذرد و میرود. نمیدانم وقتی تو این را میخوانی، چند بهار از عمرمان گذشته، چه چیزهایی از یادمان رفته و کدام خاطرهها هنوز در گوشهای از دل، خاک نخورده ماندهاند.
فقط این را میخواهم بدانی؛ در روزگارِ من، دوست داشتنت اتفاقِ کوچکی نبود.
تو آمدی و مدتی، جهان به چشمم شکلِ دیگری داشت. روزها روشنتر میگذشتند و شبها دیرتر به پایان میرسیدند. گمان میکردم بعضی آدمها برای ماندن میآیند؛ بعدها فهمیدم بعضیها میآیند تا بخشی از عمرت را معنا کنند و بعد، آرام و بیخبر، به قصهی گذشته بپیوندند.
اگر آن روزها دیگر برایت چیزی جز خاطره نیست، ملالی نیست.
آدمی عوض میشود، شهرها عوض میشوند، حتی دستخطِ آدمها هم با گذشتِ سالها تغییر میکند.
اما اگر روزی، میانِ شلوغیِ زندگی، ناگهان یادت آمد که زمانی کسی تو را چنین دوست میداشت، کمی درنگ کن.
بدان که در گذشتهای دور، قلبی بوده که با شنیدنِ نامت تندتر میتپیده کسی بوده که تو را نه برای آنچه داشتی، که برای خودِ تو خواسته؛ و کسی بوده که اگرچه قسمت، او را از تو جدا کرد، نتوانست خاطرهی تو را از او بگیرد.
این نامه را برای بازگشتن نمینویسم.
فقط خواستم چیزی از من در آینده باقی بماند؛ چیزی که اگر همهچیز از یاد رفت، بگوید:
«روزی، در این جهان، من تو را بیشتر از همه دوست داشتم.»
•تلما•
3 909
از من نپرس چگونه ام؟؟
من همیشه دلتنگ توام...
وقتی راه میروم...
وقتی مینشینم...
حتی زمانی که در چشمانت نگاه میکنم
از عمق جان دلتنگت میشوم!
تا بحال،نفست برای کسی تنگ شده؟
من عجیب دلتنگی توام...
3 909
مرا فراموش خواهی کرد، از من جدا خواهی شد.
پس مرا از غارم بیرون نکش.
عادت هایم را از من مگیر.
خصوصا عادی که به تنهایی دارم را...
3 909
تو را فراموش خواهم کرد و سپس دیگر چیزی مرا آنچنان غمگین نمیکند؛ زیرا تو منتهای غم را به من نشان دادی
