تهرانمصــــّور
Open in Telegram
روزها، عکسها و خطخطیهای مادربزرگِ قرتیات. دانشجوی ادبیات نمایشی، مشتاق به عکاسی.
Show more615
Subscribers
+124 hours
-17 days
-230 days
Posts Archive
اگه این روزا کمم پیشتون ببخشید. اگه دیر سین میزنم ببخشید. اگه بداخلاقم ببخشید. اگه با خودم درگیرم ببخشید. اگه فرحانهی همیشگی نیستم ببخشید. من حواسم هست بهتر میشم و ازتون قدردانی میکنم،
به من کوچک لطف کنید و بهم زمان بدید اگه دوستیم، ممنونم.
ماه خیلی خوشگل و روشن و کامله. به خودم خوراکی جایزه دادم. سارا رو حضوری دیدم. یاس برام کرینکل درست کرده. انگیزهی بچهها بهم انگیزه داد. صبح توی ترافیک نموندم. راننده اسنپی ابی پلی کرده. آدمهایی که نمیخندن رو دوست ندارم. دارم با ترسم و خودم رو به رو میشم. وقتی برگردم خونه اتاقم مرتبه. جوراب نوی پاییزی داشتم.
و هنوز قد تمام وجودم غر دارم و رنجور و خستهام.
میشنومت. آنقدر عزیزشدهای که گاه به وحشت میافتم. که من چطور هنوز بر پا ایستادهام و با چنین سبکبالی، چون یک کبوتر، روی بام خانهات نشدهام؟
https://t.me/pharhonemon
شب به خیر. 🧡
