تهران مصــــوّر
Open in Telegram
روزها، عکسها و خطخطیهای مادربزرگِ قرتیات. دانشجوی ادبیات نمایشی، مشتاق به عکاسی.
Show more603
Subscribers
-124 hours
-57 days
-930 days
Posts Archive
Repost from N/a
هیچ محتوایی برای ارائه ندارم، مغزم رفته سینه قبرستون خوابیده و منتظره روش خاک بریزم.
بعضی اسنپها یکجوری خوب و متشخصاند که بابت همه ۵ستارههایی که قبلا دادم پشیمون میشم.
Repost from شیشه
آدمایی که در مورد سادهترین چیزها منو تو موضعی قرار میدن که مجبور شم مدام از خودم دفاع کنم، حالمو بد میکنن.
Repost from تهران مصــــوّر
'چندان صادق نبودهام!
نفس میکشم و از یاد میبرم.
همهچیز را به خوبی از یاد میبرم.
وقتی روی صندلی همیشگی مینشینم و ظرف غذای رنگ و رو رفتهام را که دستمال بنفش مامان دور آن پیچیده شده را باز میکنم، هیچ نمیدانم قاشق را چطور بگیرم که غذا از گلویم بهتر پایین برود. با دست چپ یا راست؟ چنگال را چطور؟
روی میز گلهای تازه چیدهاند.
آن گلها...
آن گلهای زیبای صورتی، وقتی در آن شب پاییزی گرد هم بودیم زنبق بودند یا داوودی؟ به یاد ندارم.
در شبگریهی خاطرم، درخت خرمالوی حیاط مادربزرگ را، رنگ چای و شکل ابرهای یکشنبهی قبل را، دیروز را، امروز را
هیچ به یاد ندارم.
و میدانم همین روزها، خود را هم از یاد خواهم برد.
- از یاد رفته؛
تهران مصــــّور | فرحونمون
Repost from Fadia's🌻
ینی جنرالیست در حدی که جدیدا "ورکشاپ تیرامیسو" داره برگزار میشه.
یعنی اگه این ایده رو به من یا اطرافیانم میدادن قطعا میگفتیم اینو کی میاد ثبت نام کنه بابا
دیگه تیرامیسو رو هرکس یکبار تو خونه درست کرده
Repost from Fadia's🌻
این چالشِ "تا کمالگرا بخواد فلان کنه.... " رو با گوشت و استخونم دارم درک میکنم.
تا من درگیر استاندارهای هنری و اهداف گندهی خودم بودم،
یکی با سن کمتر از من رفته بوده پونصد تا ورکشاپ و دوره و کلاس برگزار کرده.
صرفا چون خودشو دست بالا گرفته و ویترینشو خوشگل نگه داشته.
خیلی مهمه که شما بتونی ادای خفنا رو دربیاری، بدون اینکه کسی بفهمه اتفاقا دانش سطحی و جنرالی داری از حیطه کاریت.
و حتی اگه فهمیدن هم بازم ادامه بدی.
بخوایم نخوایم، بازار دست جنرالیسته.
Repost from دنیای نامهها
من به طرز غریبی پرشور و پرهیجانم.
کسی هستم که زندگی با او اصلا آسان نیست.
اهل زیادهروی و دمدمی مزاج هستم.
لحظهای به این فکر میکنم و لحظهای بعد به چیزی دیگر.
اما در قلبم همیشه منتظرم که از بحرانها بگذرم.
• ویرجینیا وولف / نامه به مولی مک کارتی؛ برگردان فرزانه قوجلو.
@letterssto
به هرکسی که صدای قلبش رو واضح میشنوه اونقدر که قلباً میدونه چی میخواد، خیلی حسودیم میشه.
اون بیرون هیچوقت کسی نمیفهمه که چه تقلاهایی کردم برای اینکه همهچیز رو تنهایی هندل کنم.
(اگه ازت کمک خواستم، این آخرین راهم بوده.)
