uk
Feedback
تهران‌مصــــّور

تهران‌مصــــّور

Відкрити в Telegram

روزها، عکس‌ها و خطخطی‌های مادربزرگِ قرتی‌ات. دانشجوی ادبیات نمایشی، مشتاق به عکاسی.

Показати більше
615
Підписники
+124 години
-17 днів
-230 днів
Архів дописів
در هرصورت.

بابت نشر این پیام هم اذیتم.

اگه این روزا کمم پیشتون ببخشید. اگه دیر سین می‌زنم ببخشید. اگه بداخلاقم ببخشید. اگه با خودم درگیرم ببخشید. اگه فرحانه‌ی همیشگ
اگه این روزا کمم پیشتون ببخشید. اگه دیر سین می‌زنم ببخشید. اگه بداخلاقم ببخشید. اگه با خودم درگیرم ببخشید. اگه فرحانه‌ی همیشگی نیستم ببخشید. من حواسم هست بهتر می‌شم و ازتون قدردانی می‌کنم، به من کوچک لطف کنید و بهم زمان بدید اگه دوستیم، ممنونم.

و دلم برای روی نیمکت نشستن‌های هنرستان تنگ شده.

من بابت تک تک دوستام خوشبختم.

یکی دیگه از دوستام از شهرشون برام کوکی درست کرده میاره.

یکی از دوستام بهم پیام داده فردا منتظرتم بیای نارنگی بخوریم.

نمیگم چون نمی‌خوام خودککه‌پندار باشم و هنوز روو نظمم نیستم. ولی خب تو نکن.

من هیچی نیستم. ولی از من کپی نکن لعنتی.

من اگه باری از دوش تو بردارم، دوشم سبک می‌شه.

امروز نودلی‌ام که بدون آب، روو شعله‌ی زیادِ گازه.

Repost from N/a
هسته خستم.

کاپیتان امروز دومین شنبه‌ی ترم بود.

ماه خیلی خوشگل و روشن و کامله. به خودم خوراکی جایزه دادم. سارا رو حضوری دیدم. یاس برام کرینکل درست کرده. انگیزه‌ی بچه‌ها بهم انگیزه داد. صبح توی ترافیک نموندم. راننده اسنپی ابی پلی کرده‌. آدم‌هایی که نمی‌خندن رو دوست ندارم. دارم با ترسم و خودم رو به رو می‌شم. وقتی برگردم خونه اتاقم مرتبه. جوراب نوی پاییزی داشتم. و هنوز قد تمام وجودم غر دارم و رنجور و خسته‌ام.

یکم زیادی بی‌رحمانه حرف زدم نسبت به دانشگاه، اوضاع اونقدر بد نیست ولی خیلی بده.

منی که لباس‌های حراست‌پسندم رو رد کردم 👍👍👍👍👍

Repost from DBAA
مایی که فکر میکردیم ترم پنج بدون مقنعه میریم👍🏼👍🏼👍🏼👍🏼👍🏼

اگه این دانشگاهه، امیدوارم فردا مجازی شه.

دلم تنگ شده بوداا.

می‌شنومت. آن‌قدر عزیزشده‌ای که گاه به وحشت می‌افتم. که من چطور هنوز بر پا ایستاده‌ام و با چنین سبک‌بالی، چون یک کبوتر، روی بام خانه‌ات نشده‌ام؟ https://t.me/pharhonemon شب به خیر. 🧡