en
Feedback
شب نوشته های ذهن؛

شب نوشته های ذهن؛

Open in Telegram

در تاریکی می نویسم،شاید واژه ها کمی آرامم کنند... ناشناس چنلم؛https://t.me/RedChtBot?start=6542651779

Show more
378
Subscribers
No data24 hours
+37 days
No data30 days
Posts Archive
این خیابونا مقدس‌اند...🖤

- از این به بعد دیگه تو خیابونا زباله نریزید این خیابونا مقدس‌اند...🖤 @TheMoonsDaughter :)

یکنفر پیش فلک ریش گرو بگذارد بلکه دست از سر آزردن ما بردارد. -شیدا صیّادی پور.

شبی رها میکنم؛ این تن را، شاید روحم در دنیایی دیگر به آرامش برسد.

صبرم کفافِ این همه غم رو نمیده...

اشکالی ندارد، می‌گذرد، همیشه می‌گذرد.اما نمی‌دانم، وقتی بگذرد، از من چه باقی می‌ماند.

بامن چه‌کردند؟ که‌ به‌جای پایان رنج‌ها، به پایانِ‌خود می‌اندیشم…

حق با خانم هایده بود؛غم با ما زاده شده، مارو رها نمیکنه.

همه ‌چیز ناگهان آزارش می‌داد و ظرف امیدش که با جان کندن کمی پر شده بود، وارونه می‌شد.

همه ‌چیز ناگهان آزارش می‌داد و ظرف امیدش که با جان کندن کمی پر شده بود، وارونه می‌شد.

برای زندگی کردن در این گوشه‌ی دنیا، آدم باید از فولاد باشد تا دوام بیاورد. -سیمین دانشور

دیدی وقتی شمع روشن می‌کنی، دست‌هات رو دورش می‌گیری که باد خاموشش نکنه؟ یه ذره امید ته دلم مونده، با دست‌های لرزون نگه‌اش داشتم، چون اگه اون خاموش بشه، منم دیگه خاموش می‌شم.

خندیدم تا وانمود کنم حالم خوب است، گریستم تا سبک شوم، به خواب پناه بردم تا از رنج هایم بگریزم، اما بار غم، همچنان بر دوش جانم سنگینی می‌کرد.

نفس کشیدن که زندگی نیست.

نیاز نبود اون کسی که میمیره هم خونت باشه تا احساس کنی بخشی از وجودتو از دست دادی.

نیاز نبود اون کسی که میمیره هم خونت باشه تا احساس کنی بخشی از وجودتو از دست دادی.