en
Feedback
شب نوشته های ذهن؛

شب نوشته های ذهن؛

Open in Telegram

در تاریکی می نویسم،شاید واژه ها کمی آرامم کنند... ناشناس چنلم؛https://t.me/RedChtBot?start=6542651779

Show more
378
Subscribers
No data24 hours
+37 days
No data30 days
Attracting Subscribers
May '26
May '26
+3
in 0 channels
April '260
in 0 channels
Get PRO
March '26
+1
in 0 channels
Get PRO
February '26
+1
in 3 channels
Get PRO
January '26
+17
in 4 channels
Get PRO
December '25
+143
in 4 channels
Get PRO
November '25
+61
in 5 channels
Get PRO
October '25
+44
in 3 channels
Get PRO
September '25
+60
in 4 channels
Get PRO
August '25
+173
in 5 channels
Get PRO
July '25
+88
in 5 channels
Get PRO
June '25
+93
in 13 channels
Get PRO
May '25
+139
in 3 channels
Get PRO
April '25
+219
in 13 channels
Get PRO
March '25
+216
in 25 channels
Get PRO
February '25
+220
in 32 channels
Get PRO
January '25
+145
in 19 channels
Get PRO
December '24
+255
in 5 channels
Get PRO
November '24
+352
in 13 channels
Get PRO
October '24
+406
in 22 channels
Get PRO
September '24
+391
in 27 channels
Date
Subscriber Growth
Mentions
Channels
18 May0
17 May0
16 May0
15 May0
14 May0
13 May0
12 May0
11 May0
10 May0
09 May0
08 May0
07 May0
06 May0
05 May+1
04 May+1
03 May0
02 May+1
01 May0
Channel Posts
این خیابونا مقدس‌اند...🖤

2
- از این به بعد دیگه تو خیابونا زباله نریزید این خیابونا مقدس‌اند...🖤 @TheMoonsDaughter :)
2
3
یکنفر پیش فلک ریش گرو بگذارد بلکه دست از سر آزردن ما بردارد. -شیدا صیّادی پور.
20
4
شبی رها میکنم؛ این تن را، شاید روحم در دنیایی دیگر به آرامش برسد.
34
5
No text...
44
6
صبرم کفافِ این همه غم رو نمیده...
44
7
اشکالی ندارد، می‌گذرد، همیشه می‌گذرد.اما نمی‌دانم، وقتی بگذرد، از من چه باقی می‌ماند.
174
8
بامن چه‌کردند؟ که‌ به‌جای پایان رنج‌ها، به پایانِ‌خود می‌اندیشم…
83
9
حق با خانم هایده بود؛غم با ما زاده شده، مارو رها نمیکنه.
55
10
همه ‌چیز ناگهان آزارش می‌داد و ظرف امیدش که با جان کندن کمی پر شده بود، وارونه می‌شد.
53
11
همه ‌چیز ناگهان آزارش می‌داد و ظرف امیدش که با جان کندن کمی پر شده بود، وارونه می‌شد.
1
12
برای زندگی کردن در این گوشه‌ی دنیا، آدم باید از فولاد باشد تا دوام بیاورد. -سیمین دانشور
60
13
No text...
68
14
دیدی وقتی شمع روشن می‌کنی، دست‌هات رو دورش می‌گیری که باد خاموشش نکنه؟ یه ذره امید ته دلم مونده، با دست‌های لرزون نگه‌اش داشتم، چون اگه اون خاموش بشه، منم دیگه خاموش می‌شم.
75
15
خندیدم تا وانمود کنم حالم خوب است، گریستم تا سبک شوم، به خواب پناه بردم تا از رنج هایم بگریزم، اما بار غم، همچنان بر دوش جانم سنگینی می‌کرد.
125
16
No text...
11
17
نفس کشیدن که زندگی نیست.
81
18
No text...
87
19
نیاز نبود اون کسی که میمیره هم خونت باشه تا احساس کنی بخشی از وجودتو از دست دادی.
1
20
نیاز نبود اون کسی که میمیره هم خونت باشه تا احساس کنی بخشی از وجودتو از دست دادی.
1