en
Feedback
از غرب تماس میگیرم..

از غرب تماس میگیرم..

Open in Telegram

خاکسترنویس. حرف‌های مادمازل غرب.

Show more
1 324
Subscribers
+2024 hours
+97 days
-530 days
Posts Archive
از دوست رسید. سلیقه‌ش غیر قابل توصیفه.

شاهکارترین ایده‌ها بهم الهام میشه. حتی می‌دونم چجوری باید انجامش بدم. ولی امان از افکار و احساسات. فلجم می‌کنن. بیشترین گریه‌های من بخاطر همین موضوعه‌. که بهش‌ آگاهم اما کاری از دستم بر نمیاد.

به بهونه‌ی تموم شدن تابستون.

درس امروز: گرفتن توجه، هدایت کردن توجه و به ثمر رسوندنش، یک هنر عه!

به شرط دوست داشته می‌شوم؛ بی‌خبر چاقو می‌خورم.

از اشرف بودن استعفا می‌دهم! چون مشروط شده‌ام در فاصله‌ها. من را نه بخاطر من بودن بلکه به نزدیکی می‌خواهند. برای آن‌ها خواهم بود؛ به شرط تن سوخته و نور تاریک و آسودگی بی‌مرز. چشم در چشم. با کلماتی به ظاهر عاشقانه، خورشید طلوع خواهد کرد. انگار که عشق فقط برای شب‌هاست.

و درود به فاصله.

@Westcallbotbot جهت صحبت و این حرفا

کاش ابهام خفه‌‌ام نکنه.

دل که بمیره، همه جا کویر عه!

راستی دیشب بین خواب و بیداری تصمیم گرفتم شعرواره‌هام رو دیگه اینجا ننویسم. با تاریخ و ساعت، توی دفتری خواهم نوشت. نمی‌دونم این تصمیم و اینکار تا کجا قرارِ دوام بیاره. ولی خب.

چی رو می‌خواستم بهونه کنم تا صحبت کنیم؟ دور‌ هم جمع بشیم؟ اندازه لیوان‌هامون از زندگی جدا بشیم... چایی خودش موضوع صحبت عه. می‌تونم ساعت‌ها حرف بزنم. به هر حال نوشیدن چای خالی آدم‌ها رو کنجکاو می‌کنه. اگه چایی نبود، چیزی نداشتم تا درد قفسه‌ی سینه‌ام رو تسکین بده. بهش گرما ببخشه. اگه چایی نبود احتمالا از شیرینی بیشتر متنفر می‌شدم! چون چیزی نبود که مزه‌ش رو بشوره ببره و یه مزه‌ی غیر قابل توصیف برام بمونه.

زنده باد سرنوشت. زنده باد نرسیدن.

گاهی خوشحال میشم از اینکه نرسیدم.

به عنوان کسی که همیشه شیفته‌ی رسیدن بوده، این جنجالی‌ترین حرف به حساب میاد.

اینجا تنها جاییِ که حرف دیگران برام اهمیت داره. واو به واو می‌خونم و فکر می‌کنم. گاهی به سوالی می‌رسم و گاهی به چنتا احساس. اون فرایندی که باعث میشه به اون نقطه برسم، همیشه متفاوته. چون مسیر مهم‌تر از رسیدن عه. و بله. اینجا دیگران مهمه.

Repost from بیگانه
یادت نره کی بودی.

گریه‌. گریه‌ی بسیار.

آخرشب مطلوب و موردعلاقه‌ام یه همچین چیزیه. اون لمس و کانکشن و حسی که اونجا هست رو دوست دارم. تو مشغول به کار خودتی، اون هم مش
آخرشب مطلوب و موردعلاقه‌ام یه همچین چیزیه. اون لمس و کانکشن و حسی که اونجا هست رو دوست دارم. تو مشغول به کار خودتی، اون هم مشغول به کار خودش، اما بهره‌مندین از حضور و بودن هم.