1 324
Subscribers
+2024 hours
+97 days
-530 days
Posts Archive
1 324
شاهکارترین ایدهها بهم الهام میشه. حتی میدونم چجوری باید انجامش بدم. ولی امان از افکار و احساسات. فلجم میکنن. بیشترین گریههای من بخاطر همین موضوعه. که بهش آگاهم اما کاری از دستم بر نمیاد.
1 324
از اشرف بودن استعفا میدهم! چون مشروط شدهام در فاصلهها. من را نه بخاطر من بودن بلکه به نزدیکی میخواهند. برای آنها خواهم بود؛ به شرط تن سوخته و نور تاریک و آسودگی بیمرز. چشم در چشم. با کلماتی به ظاهر عاشقانه، خورشید طلوع خواهد کرد. انگار که عشق فقط برای شبهاست.
1 324
راستی دیشب بین خواب و بیداری تصمیم گرفتم شعروارههام رو دیگه اینجا ننویسم. با تاریخ و ساعت، توی دفتری خواهم نوشت. نمیدونم این تصمیم و اینکار تا کجا قرارِ دوام بیاره. ولی خب.
1 324
چی رو میخواستم بهونه کنم تا صحبت کنیم؟ دور هم جمع بشیم؟ اندازه لیوانهامون از زندگی جدا بشیم... چایی خودش موضوع صحبت عه. میتونم ساعتها حرف بزنم. به هر حال نوشیدن چای خالی آدمها رو کنجکاو میکنه. اگه چایی نبود، چیزی نداشتم تا درد قفسهی سینهام رو تسکین بده. بهش گرما ببخشه. اگه چایی نبود احتمالا از شیرینی بیشتر متنفر میشدم! چون چیزی نبود که مزهش رو بشوره ببره و یه مزهی غیر قابل توصیف برام بمونه.
1 324
به عنوان کسی که همیشه شیفتهی رسیدن بوده، این جنجالیترین حرف به حساب میاد.
1 324
اینجا تنها جاییِ که حرف دیگران برام اهمیت داره. واو به واو میخونم و فکر میکنم. گاهی به سوالی میرسم و گاهی به چنتا احساس. اون فرایندی که باعث میشه به اون نقطه برسم، همیشه متفاوته. چون مسیر مهمتر از رسیدن عه. و بله. اینجا دیگران مهمه.
1 324
Repost from سجاد افشاریان
آخرشب مطلوب و موردعلاقهام یه همچین چیزیه. اون لمس و کانکشن و حسی که اونجا هست رو دوست دارم. تو مشغول به کار خودتی، اون هم مشغول به کار خودش، اما بهرهمندین از حضور و بودن هم.
