روزنوشتههای سمیه توحیدلو
Open in Telegram
به یاد وبلاگ قدیمیام «بر ساحل سلامت» بیشتر از جامعه مینویسم و جامعهشناسی اقتصادی. از کتابهایی که میخوانم یا میشنوم. ارائهها یا یادداشتهای گاه و بیگاه را هم میگذارم شاید به درد خورد. سمیه توحیدلو smtohidlou@gmail.com ایکس: @smtohidlou
Show more1 472
Subscribers
-124 hours
-97 days
+330 days
Data loading in progress...
Similar Channels
No data
Any problems? Please refresh the page or contact our support manager.
Tags Cloud
No data
Any problems? Please refresh the page or contact our support manager.
Incoming and Outgoing Mentions
---
---
---
---
---
---
Attracting Subscribers
September '26
September '26
+2
in 1 channels
August '26
+55
in 6 channels
Get PRO
July '26
+158
in 15 channels
Get PRO
June '26
+24
in 6 channels
Get PRO
May '26
+27
in 3 channels
Get PRO
April '26
+23
in 2 channels
Get PRO
March '26
+21
in 3 channels
Get PRO
February '26
+329
in 26 channels
Get PRO
January '26
+107
in 9 channels
Get PRO
December '25
+56
in 7 channels
Get PRO
November '25
+80
in 5 channels
Get PRO
October '25
+92
in 23 channels
Get PRO
September '25
+78
in 12 channels
Get PRO
August '25
+110
in 20 channels
Get PRO
July '25
+58
in 14 channels
Get PRO
June '25
+490
in 17 channels
Get PRO
May '250
in 13 channels
Get PRO
April '25
+148
in 11 channels
| Date | Subscriber Growth | Mentions | Channels | |
| 07 September | 0 | |||
| 06 September | 0 | |||
| 05 September | 0 | |||
| 04 September | 0 | |||
| 03 September | +1 | |||
| 02 September | 0 | |||
| 01 September | +1 |
Channel Posts
تابستانی با طعم فرهنگ
۱۲ شهریور
🖊سمیه توحیدلو
🎭جنگ که کمی از سر تهران سایهاش کم شد، هرچند که سایهاش بر سر ایرانمان هنوز که هنوز است سنگین است؛ تنها راه مقابله با این خانه ماندن بچهها را در همین فعالیت فرهنگی تازهنفس و سرپای تئاتربینی دیدیم. (تجربهاش را سالهاست که داریم) و البته در میانه اینهمه سر و صدای اضافی رسانه ملی یا کمدیهای مضحک سینمایی، هنوز صحنه تئاتر دیدنیهای زیادی دارد. به دور از هیاهوی این تئاترهای میلیونی که میخواهند با حاشیه و طبقه بندی مخاطب مشتری جمع کنند؛ این روزها نمایشهای خوب و بیحاشیهای هستند که میشود با آنها ساعتی را با حال خوش گذراند و فرزند نوجوان را تغذیه فرهنگی کرد.
🎭 نمایشهایی که باید حتی برای رزرو بلیطشان هم تیوال را بلد باشی و سر ساعت بتوانی آنچه میخواهی بخری.
اصلا قدم زدن در خیابان نوفال لوشاتو و محدوده تئاتر شهر برای خودش حال و هوای بینظیری دارد.
تئاترهای خوب این روزها کم ندیدهام، در شبکه اجتماعی ایکس یا همان توییتر سابق مدام دربارهشان نوشتهام، اما این دو تئاتر را (بیا برای هم اسم انتخاب کنیم و کمدی سیاه) که هنوز سر صحنه هست بسیار دیدنی یافتم.
🎭 امروز که «بیا برای هم یک اسم انتخاب کنیم» را دیدم، وقتی تمام احساسات پیشین را برآورد؛ ذوقم چنان بود که میبایست حتما دربارهشان بنویسم.
چه «کمدی سیاه» که طنز محترمی داشت و بدون لودگی و حرفهای خاص میتوانست ایام خوشی بسارد و هم تئاتر دوم که موقع دیدن اشک همزمان بیخ چشم ما و بازیگرانش با هم بود. هردو را بسیار صاحب ایده یافتیم.
🎭 برای من تئاتر خوب یعنی اینکه ساعاتی حال خوب داشته باشی و این حس گره بخورد به یک تامل پسینی. بعضی تئاترها هست که بعد از دیدنش دوست نداری با کسی حرف بزنی. سکوت میکنی. در بهت فرو میروی. دوست داری به آن فکر کنی و این خصلت تئاتر خوب است.
پیشنهاد میکنم این دو تئاتر را ببینید. البته از آنهایی که هنوز روی صحنه هستند دشمن خدا، آتشسوزیها و عمارت چخوف هم خوب بودند.
درباره محتوای تئاترها هم از ترس افشانکردن قصه هیچ نمیگویم.
پینوشت مادرانه: درباره همراهی با نوجوان هم بگویم که میشود به رده بندی تیوال درباره سنین اعتماد کرد. البته جز آتشسوزیها که به نظرم باید مثبت هجده میبود. در مابقی زمانها با درک نوع فکر کردن نوجوانتان و نوع مطالعه و ... میتوانید انتخابهای خوبی داشته باشید. من با فرزندم تئاترهای تا ۱۵ سال را هم دنبال میکنم. اما برای آشنایی با تئاتر حتما روی سن حساس باشید. اثرش از دیگر ژانرهای هنری بیشتر است.
#از_تئاتر
#روزنوشتههای_سمیه_توحیدلو
@smtohidloo
| 2 | تئاترهای خوبی که برای دیدن همین روزها پیشنهاد میکنم
#از_تئاتر
#روزنوشتههای_سمیه_توحیدلو
@smtohidloo | 287 |
| 3 | وضعیت بنزین و طرحهای روی میز
۱۰ شهریور
🖊سمیه توحیدلو
به نظر میرسد امروز دولت تصمیم خودش را درباره قیمت بنزین گرفته باشد، هرچند موافقان طرحهای دیگر مدام درباره ناکارآمدی این طرح و ضرورت آزاد سازی کلی بنزین و توزیع بنزین به افراد (که میشود درباره عادلانه بودن آن بسیار سخن گفت. موضوع جدیدی در بحثهای مرتبط با عدالت نیست.) سخن میگویند. حدود ده روز پیش مصاحبهای را با رسانه هشت شب درباره این موضوع داشتم. اینکه اصلاح گسترده در حوزه بنزین همواره اولین و شوربختانه تنها کاریست که دولت علاقمند به انجامش است؛ چرا که توانایی اصلاح در مابقی حوزهها را ندارد.
این گفتگو به تازگی به انتشار رسیده است. گفتگوی خلاصه شده من از دقیقه ۴۴ به بعد قابل شنیدن است.
https://www.youtube.com/watch?v=9PRKHbuByBI
#گفتگو
#روزنوشتههای_سمیه_توحیدلو
@smtohidloo | 288 |
| 4 | 📚 برنامه و شرح درس کامل مدرسهٔ تابستانهٔ سیاستگذاری اجتماعی در ایران؛ از نظریه تا عمل
🗓 ۱۹، ۲۰، ۲۱، ۲۶ و ۲۷ شهریورماه ۱۴۰۵
👤 حضوری و آنلاین
✍️ برای کسب اطلاعات بیشتر و ثبت نام به آيدی زیر در تلگرام پیام دهید:
@HamAndishi1404 | 316 |
| 5 | گروه سیاستگذاری اجتماعی انجمن جامعهشناسی ایران با همکاری مرکز آموزش انجمن جامعهشناسی ایران، مؤسسهٔ کار و تأمین اجتماعی و مؤسسهٔ رحمان برگزار میکنند:
🧩 مدرسهٔ تابستانهٔ سیاستگذاری اجتماعی در ایران؛ از نظریه تا عمل:
🗓 ۱۹، ۲۰، ۲۱، ۲۶ و ۲۷ شهریورماه ۱۴۰۵
📍مؤسسهٔ رحمان: (تهران، میدان توحید، خیابان نصرت غربی، پلاک ۵۶، واحد اول)
👤 حضوری و آنلاین
🔖 ظرفیت ثبت نام در دوره محدود است.
هزینهٔ ثبت نام در دوره: 1.200.000 تومان (با ۱۵ درصد تخفیف دانشجویی)
همراه با صدور گواهینامه معتبر در پایان دوره
🎓 این دوره برای مخاطبان تخصصی اعم از پژوهشگران، دانشجویان و دستاندرکاران سیاستگذاری اجتماعی در حوزههای مختلف (فقر و نابرابری، تأمین اجتماعی، مسکن، آموزش، سلامت و مسائل اجتماعی) طراحی شده است.
ثبتنام در دوره به صورت کلی و برای تمام کارگاهها انجام میشود و گواهی صرفا برای کسانی که در کل دوره شرکت کنند، صادر خواهد شد.
✍️ برای کسب اطلاعات بیشتر و ثبت نام به آيدی زیر در تلگرام پیام دهید:
@HamAndishi1404
#انجمن_جامعه_شناسی_ایران
@iran_sociology | 319 |
| 6 | 🔰📌تسری توفیقات نظامی به عرصه تاب آوری و توفیقات اقتصادی
✍مینا شیروانی ناغانی
پژوهشگر جامعهشناسی اقتصادی
مسأله چگونگی تسری توفیقات عرصه نظامی به حوزه تابآوری، ایجاد توفیقات اقتصادی و عدالت اجتماعی در کنار مسأله فشار محیط بیرونی و نیز چالش های درونی متوجه جامعه، دو روی یک سکهاند. وضعیت پیچیده و پویای کنونی، این سوال را ایجاد میکند که چگونه جامعهای که در انتظار یا در کشاکش بحرانهای متعدد زیسته، میتواند از چرخه فرسایش بیرون آید و مزایا و چالشهای ژئوپلتیکش را به بازتولید پایدار زندگی روزمره و خلق امید در جامعه پیوند زند؟ در نگاه جامعهشناسی اقتصادی این دریچه تنها از متغیرهای کلان صرف چون؛ ارز، سرمایهگذاری، رشد تولید و... نمیگذرد، بلکه در زنجیرهای جای دارد که از سطح دولت تا عدالت، ادراک شده و امکان زیست مطلوب، ولو در شرایط دشوار امتداد مییابد، زنجیرهای که حلقههای میانی آن در تحلیلهای صرفاً اقتصادی اغلب نادیده گرفته میشوند.
در راستای ترسیم وضعیت، باید روشن کرد که گرچه صاحبنظران و تحلیلگران داخلی و خارجی به پاسخ و مقاومت ایران در عرصه نبرد صحه گذاشتهاند، ولی پرداختن به مقاومت حماسی ایران نباید ما را از چارهاندیشی درباره مسائل در شرایط پویای فعلی و زمانی که هنوز نبرد پایان نپذیرفته و نیز ثمره این مقاومت نیز باید در سایر ساحات اجتماعی جاری و ساری شود، باز دارد.
هر چند در این برهه و شرایط موجودیتی، باید منصفانه به تبعات اقتصادی اندیشید، اما واقعیت این است که میان میدان نبرد و اقتصاد جامعه، زنجیرهای از نهادها، بازارها، شبکههای اجتماعی، انتظارات، نظام توزیع، اشتغال، دستمزد و اعتماد قرار دارد. اگر این حلقههای میانی به خوبی فعال نشوند، ممکن است کشور از میدان جنگ با پیروزی خارج شود، اما جامعه همچنان از مطلوبهای اقتصادی خود فاصله داشته باشد. البته عدم گسست چرخه تولید و توزیع و مصرف در شرایط جنگی، نکته قابل تحسینی بود که اتفاقا استمرار فشارهای خارجی آن را هدف قرار داده است.
فارغ از تدابیر اقتصادی که اقناع مردمی، اجماع در سطوح نخبگی و سیاسی، هماهنگی بین بخشی و نیز هماهنگی در سیاستهای صنعتی و پولی و مالی در سطوح مدیریت کلان کشور را میطلبد، جامعهشناسی اقتصادی توجه را به این پرسش معطوف میکند که این متغیرها چگونه وارد زندگی اجتماعی میشوند؟ درآمد ارزی دولت زمانی اهمیت اجتماعی پیدا میکند که بتواند این تلقی را ایجاد کند که این موارد هزینه تولید و واردات را کاهش دهد، تولید را فعال کند، اشتغال ایجاد کند، دستمزد واقعی را افزایش دهد و در نهایت قدرت خرید خانوار را بالا ببرد. به همین دلیل، عمیقترکردن پیوند میان گشایش سیاسی و بهبود زندگی همان جایی است که باید اقتصاد را در متن روابط اجتماعی و نهادی آن مطالعه کرد.
ادامه یادداشت را از اینجا بخوانید
لینک مستقیم یادداشت
🌐جامعهشناسی اقتصادی و توسعه
@sociology_development_economic | 439 |
| 7 | حقّ بستنِ در
فردین علیخواه
🔺در بیشتر خانهها یک اتاق هست که درِ آن بسته میماند: اتاق کار پدر. بچهها یاد میگیرند که پشت آن در نروند، یا اگر رفتند، آرام بروند و زود برگردند. کسی این قانون را جایی ننوشته؛ همه فقط میدانند. اما در همان خانه، اگر مادر هم پشت میزی بنشیند تا کاری فکری انجام دهد، معمولاً چنین دری برایش وجود ندارد. حتی اگر دری هم داشته باشد، انگار همیشه نیمهباز است: کسی هست که هر چند دقیقه صدایش میزند، از او چیزی میخواهد، یا فقط مطمئن میشود که هنوز آنجاست. شاید بتوان گفت این تفاوت، چیزی بیش از یک عادت خانگی است؛ نشانهی یک تقسیم نانوشته دربارهی اینکه چه کسی حق دارد از دسترس بیرون باشد.
🔺جامعهشناس فرانسوی مونیک هیکو، در سال ۱۹۸۴، برای بخشی از این پدیده اصطلاحی به کار برد: «بار ذهنی». منظور از بار ذهنی، آن بخش نامرئی از کار خانه است که کمتر دیده میشود؛ نه شستن ظرف یا جارو کشیدن، بلکه بهخاطر سپردن اینکه کی باید ظرفها شسته شوند، کی نوبت دکتر بچه است، کی یخچال خالی شده. این کار، برخلاف کارهای فیزیکی خانه، تعطیلی ندارد؛ حتی وقتی دستها آزادند، ذهن هنوز مشغول است. و در بسیاری از خانوادهها، این بار همچنان بیشتر روی دوش زنان است، حتی وقتی هر دو نفر شغلی تماموقت و فکری دارند.
🔺بار ذهنی درست همان چیزی است که در را نامرئی میکند. مرد میتواند وارد اتاقش شود و در را ببندد، چون میداند کسی هست که به آن بخش نامرئی از زندگی خانه رسیدگی میکند. زن، حتی پشت در بسته، هنوز آن بار را با خودش میبرد؛ گوشیاش را کنار دستش میگذارد، چون احتمالاً کسی زنگ میزند. حتی اگر کسی صدایش نکند، بخشی از ذهنش آمادهی شنیدن صداست.
🔺آلیس مونرو در داستان «دفتر کار» صحنهای میسازد که همین تفاوت را روشن میکند. راوی داستان میخواهد توضیح دهد چرا نمیتواند در خانه بنویسد، و برای شوهرش مثالی میآورد: مردی که کارش را به خانه میآورد، خانه بهطور طبیعی حول او سامان میگیرد؛ کسی از او توقع ندارد به تلفن جواب بدهد یا دنبال وسیلهای گمشده بگردد. او بهسادگی میتواند در اتاقش را ببندد، و وقتی کسی میخواهد وارد شود، در میزند و منتظر میماند تا او اجازه بدهد. اما وقتی راوی همین تصویر را برای خودش تصور میکند - مادری پشت در بسته - چیزی در آن تصور نمیگنجد. برای زن چنین مرزی وجود ندارد؛ کسی برای ورود به فضای او در نمیزند و منتظر اجازه نمیماند، چون از ابتدا فضایی که تنها به او تعلق داشته باشد، به رسمیت شناخته نشده است.
🔺اینجا شاید بتوان یک نکته را روشنتر کرد: مسئله فقط این نیست که زنها کمتر بخواهند در را ببندند. در بسیاری از موارد، آنها به همان اندازهی مردان، یا حتی بیشتر، به خلوت نیاز دارند. مسئله این است که خواستنشان به همان آسانی به رسمیت شناخته نمیشود. وقتی مردی میگوید سرش شلوغ است، اطرافیانش این را دلیلی کافی میدانند. وقتی زنی همین را میگوید، اغلب باید توضیح بدهد، جبران کند، یا احساس گناه کند.
🔺این الگو را میشود در مقیاس کوچکتری هم دید. فرض کنیم زن و مردی، هر دو، شبها بعد از خواباندن بچهها یک ساعت وقت آزاد دارند. مرد احتمالاً همان یک ساعت را صرف کاری میکند که برایش مهم است؛ خواندن، نوشتن، فکر کردن. زن، در همان یک ساعت، بیشتر وقت را صرف مرتب کردن چیزهایی میکند که فردا لازم است: لباسها، ظرفها، وسایل مدرسه. حتی وقتی هر دو زمان برابر دارند، یکی آن را برای خودش خرج میکند و دیگری برای دیگران.
🔺شاید نتوان گفت این وضعیت نتیجهی تصمیمی آگاهانه از سوی کسی است. بیشتر به نظر میرسد نتیجهی عادتی قدیمی باشد که هیچکس آن را انتخاب نکرده، اما همه در آن سهیماند: خانواده که بیآنکه بخواهد، این تقسیم را بازتولید میکند؛ جامعهای که هنوز راحتتر میپذیرد مردی غایب باشد تا زنی؛ و حتی خودِ زن، که گاهی بستن در را، بدون آنکه کسی از او خواسته باشد، به تعویق میاندازد.
🔺آنچه از این مثالهای کوچک زندگی روزمره بیرون میآید شاید این باشد: «حق بستن در»، به همان اندازه که به میل شخصی مربوط است، به این هم مربوط است که اطرافیان چقدر آمادهاند غیبت ما را بپذیرند. و این آمادگی، دستکم در بسیاری از خانهها، هنوز بهطور نابرابر و غیرمنصفانه تقسیم شده است.
🔵حالا، تازه میفهمم چرا نویسندگان زن بهندرت در ابتدای کتابهایشان از همسرشان تقدیر و تشکر کردهاند!
✅صفحه نویسنده در تلگرام و اینستاگرام: @fardinalikhah | 357 |
| 8 | بازخوانی و نقد نسلی کتاب «سیاستی دیگر: خلق جهان مشترک ایرانی» (بخش دوم)
۱ شهریور
🖊سمیه توحیدلو
اگر به الگوهایی چون «هارت و نگری» در «انبوه خلق» یا «اسمبلی» نگاه کنیم، میبینیم که آنها از فضایی صحبت میکنند که از طریق روابط کار و بازار کار، سرمایهداری را تضعیف کرده و سلطه را پس میزنند؛ و سیاست را پس میگیرند. زنجیرهای که در آن نهادها، سرمایهداری، حکومت، مقاومت و زندگی روزمره در کنار هم تعریف شدهاند. همچنین در مقالهی «پولیس موازی» از «واتسلاو بندا»، میانجیهایی وجود دارند که رابطه میان زندگی روزمره و حکمرانی را پر میکنند. ما دانشگاه موازی، هنر موازی، جامعه موازی، خیابان موازی و گعدههای موازی را داریم که جامعه با آنها زیست میکند و مقاومت میکند؛ نه در قالب یک توصیه اخلاقی، بلکه در قالب زیست روزمرهاش. این نهادهای موازیاند که به هنرمند، خواننده و کنشگر امکان مقاومت میدهند. همان دوستیها و خوانش جدید از هنر را که در کتاب دکتر کاشی هست را برجسته میسازد. بنابراین، نمیتوان به تنهایی از زندگی حرف زد و آن را صرفاً با مقولاتی چون عشق، دوستی و مسئولیتپذیری آزمود؛ ما نیازمندِ نهادها هستیم، مقولاتی که در کلام دکتر کاشی بسیار کمرنگند و باید دربارهی این سکوتها بیشتر گفتوگو کنیم.
متن بالا خلاصهای از صحبتهای من در بررسی کتاب در حلقه دیدگاه نو است.
#از_کتاب
#روزنوشتههای_سمیه_توحیدلو
@smtohidloo | 1 150 |
| 9 | بازخوانی و نقد نسلی کتاب «سیاستی دیگر: خلق جهان مشترک ایرانی» (بخش اول)
۱ شهریور
🖊سمیه توحیدلو
نوشتن و اندیشیدن درباره کتاب «سیاستی دیگر» اثر دکتر محمدجواد غلامرضا کاشی، ما را با سویههای چندگانهای روبهرو میکند. مواجهه با این اثر، پیش از هر چیز، تجربهی مواجهه با بازخوانیِ تجربهی یک نسل است. شهادت و شجاعتِ دکتر کاشی در خودنگری و خودانتقادیِ دقیق نسلی که در این اثر دیده میشود، بسیار ارزشمند و شایستهی تحسین است. این کتاب دعوت میکند تا از کلانروایتهای انتزاعی فاصله بگیریم و به «زندگی روزمره» بازگردیم.
اما در کنار این ارزشآفرینی، نگاه جامعهشناختی به اثر ما را با نقاط مسکوت و ناگفتهای روبهرو میکند؛ سکوتهایی به اندازهی خودِ زندگی روزمره مهم که باعث میشود برخی این اثر را کتابی غیرسیاسی یا غافل از واقعیت عریانِ حکمرانی بدانند. برای تبیین این وضعیت نسلی و شکافهای آن، میتوان به نظریهی متفکر بزرگ آلمانی، «رینهارت کوزلک»، دربارهی نسبت تجربه و تاریخ رجوع کرد.
کوزلک تجارب ما را به سه دسته تقسیم میکند و نشان میدهد تاریخ متناسب با هر کدام ساخته میشود: نخست، تجارب منحصربهفردی که تاریخهای روزمره را میسازند؛ دوم، تجاربی که مبتنی بر تکرار و انباشت، «روح زمانه» و تجربهی یک نسل را در طول زمان شکل میدهند (که تداوم تاریخ را رقم میزنند و نسل پیشین بر اساس آن سخن گفته است)؛ و سوم، تجاربی که با دگرگونیِ بنیادی، کلِ ساختار تجربه و سیستم اجتماعی را تغییر داده و به «بازنویسی تاریخ» منجر میشوند (مانند کار توسیدید). کار دکتر کاشی به نوعی در دستهی سوم و در تلاش برای بازنویسی تجربه جای میگیرد.
بسیاری گمان میکنند تاریخ را فاتحان مینویسند؛ اما کوزلک بر مبنای درهمتنیدگی تاریخ و تجربه، نگاه دیگری دارد و میگوید: «تجربه شکستخوردگی، حاوی یک پتانسیلِ معرفتشناختی است که فراتر از علتِ مادی آن میرود؛ بهویژه زمانی که از شکستخوردگان خواسته میشود تاریخِ عمومی را در پیوند با تاریخِ رواییِ خودشان بازنویسی بکنند.» اگر قرار باشد «تجربه ناکامی» در ایرانِ پس از انقلاب را متعلق به یک نسل بدانیم، باید به سراغ نسلی برویم که با دوم خرداد ۷۶ آمد، تیر ۷۸ را در دانشگاه چشید، ۸۸ را آفرید و به ۱۴۰۱ و امروز رسید. این نسل، کامروا نبوده و انبانش سرشار از سرخوردگی است، اما همواره «بیصدا» بوده است. در تمام این دههها، تاریخِ رخدادهایی که این نسل در آنها نقشآفرین بوده، همواره از زبانِ نسل پیشین روایت شده است. آقای کاشی خود را نسلِ شکستخوردهی ایدئولوژیها میداند؛ این بازنویسی تاریخ شروع بسیار خوبی است، اما در این میان باید فضایی ساخته شود تا صدای نسل جدید (که برآمده از همین مسیر است و ۱۴۰۱ را خودش و فرزندانش آفریدند) نیز شنیده شود. نسل ما همیشه تریبوندارِ نسل پیشین بوده و برای ثبت تاریخیِ خود اقدامی نکرده است؛ این روند باید وارونه شود تا واقعیت را بهتر درک کنیم.
در کنار این نقطهی قوت نسلی، کتاب با نقاط مسکوت مهمی در سطح ساختار و حکمرانی روبهروست. بزرگترین سکوتِ اثر، رمانتیزه کردن مقوله زندگی اجتماعی و غیرسیاسی کردنِ زندگی روزمره و تجربههای فردی است. دکتر کاشی تجربههای فردی را غیرسیاسی کرده و آنها را به خانهای که قرار است ساخته شود؛ فرستاده است؛ با پیشفرضهایی چون «دموکراسی آرام» و قانونی که از پایین به بالا شکل میگیرد، اما چگونگیاش معلوم نیست. در این میان، مسئلهی «شر» (شرارتهای زندگی روزمره)، قوانین موجود، موضوع قدرت و میکروفیزیک قدرت، و نحوهی مقاومتِ زندگی روزمره در برابر سلطه کاملاً مسکوت مانده است.
برخلاف اندیشمندانی که با تکیه بر زندگی روزمره میخواهند سیاست را از حاکمیت پس بگیرند، زندگی روزمره در کلام دکتر کاشی بسیار آرام، ساده و به دور از سیاست نشان داده میشود. سوژهی کتاب آقای کاشی آرام است و صرفاً زندگی میخواهد، اما سوژه واقعیِ جامعهی ما سوژهای رادیکال است که با زندگیاش مقاومت میکند. اساساً زندگی روزمره و تجارب فردی بدون حضور طبقات، نهادها و جامعه معنادار نیست. در کتاب مشخص نیست نهادها دشمنند یا غیر دشمن؛ نهادها در جهان مشترک ثانوی تصویر میشوند که جز دین و سیاست به هیچکدام از آنها پرداخته نمیشود. نهادسازی ذیل زندگی و پسینی هم مغفول است و صرفا به شبکهای میان افراد تقلیل یافته است. این در حالی است که دموکراسی از پایین به بالا نیازمند نهادهای رسمی و غیررسمی است.
#از_کتاب
#روزنوشتههای_سمیه_توحیدلو
@smtohidloo | 1 034 |
| 10 | ▶️ فایل صوتی
نشست معرفی و بررسی کتاب
«سیاستی دیگر: خلق جهان مشترک ایرانی»
با حضور:
#محمدجواد_غلامرضا_کاشی (نویسنده کتاب)
#سمیه_توحیدلو
#جواد_حیدری
#حسین_کمالی
#حسین_کاجی
#جواد_عباسی
#علی_میرسپاسی
#علیرضا_نامور_حقیقی
#محمدرضا_کدیور
Aug 22, 2026
شنبه ۱۴۰۵/۰۵/۳۱
#حلقه_دیدگاه_نو
@didgahenochannel | 241 |
| 11 | https://meet.google.com/qsj-prja-obh | 120 |
| 12 | مروری بر کتاب خلق جهان مشترک ایرانی (بخش سوم)
۳۱ مرداد
🖊سمیه توحیدلو
3️⃣ سیاست و زندگی روزمره: گشودگیِ زندگی در برابرِ تنگیِ فضایِ منازعه
🔻در فصل سوم، جواد کاشی به قلبِ بحرانِ سیاست در ایران میزند: شکافی عمیق میان دو پنجرهیِ گشوده به سوی هم؛ یکی پنجرهای که نخبگانِ قدرت و اهلِ سخن به سویِ مردم گشودهاند و دیگری، پنجرهای که مردم رو به نخبگان باز کردهاند. از نگاهِ نخبگان، مردم «مادهیِ خام» برایِ طرحاندازی، تصمیمگیری و اعمالِ سلطهاند، اما از نگاهِ مردم، نخبگان بازیگرانی هستند که اغلب جذابیتشان را از دست داده و موردِ تردیدند. کاشی معتقد است عرصه سیاست ایران توسطِ «پرصداها» اشغال شده است، در حالی که مردم تماشاگرانِ منفعل نیستند؛ بلکه کنشگرانِ صامتیاند که با بیاعتنایی به منازعاتِ نخبگان، معنایِ این منازعات را تهی میکنند.
🔻 کاشی عرصه سیاست را در سه جهانِ بالنسبه مستقل میبیند: ۱. قلمروِ مادیِ منازعه (چرخهیِ قدرت)، ۲. قلمروِ اظهاری و زبانمند (شبکهیِ آموزهها)، و ۳. قلمروِ مبتنی بر متنِ زندگی روزمره. معضلِ اصلی اینجاست که ساختارِ سیاست، نسبت به غنایِ زندگی روزمره «فقیر» است. اربابانِ سخن و قدرت، با «مصادرهیِ زبان»، قابلیتهایِ کلام را در خدمتِ فرمدهیِ دستوری به جامعه گرفتهاند. آنها حقیقت را با «آرزواندیشیهایِ محال» درمیآمیزند تا افقهایِ دلنوازی برایِ منازعه بسازند، اما این سازهها چون از «مقدوراتِ واقعی» مردم فاصله دارند، به «کوررنگیِ سیاسی» دچارند.
🔻 کاشی به تحلیلِ عمیقِ مکانیسمِ سلطه میپردازد. در جهانِ مدرن، قدرت باید در «بدنِ دیگری» خانه کند؛ چرا که قدرتِ بیخانمان، ترسآور است. افرادِ جستوجوگرِ امنیت، خود را به بدنِ یک حامی (رهبر، ایدئولوژی یا ساختار) میسپارند. اما سلطه، عقلانیتی محاسبهگر دارد که هدفش «فرمبخشی» به مردم است. گروههایِ مقاومت نیز، هنگامی که مبارزه را به یک اصلِ اخلاقی تبدیل میکنند، خود به «خانهیِ اعمالِ سلطه» بدل میشوند. در این بازیِ منازعه، مردم همواره شکستخوردگانی هستند که باید فرمِ فاتح را بپذیرند تا «نوبتِ منازعهیِ بعدی» فرا برسد. کاشی تأکید میکند که این «اقتصادِ قدرت»، با «عقلانیتِ محاسبهگر» تداوم مییابد؛ اما مردم در متنِ زندگی، تا جایی که بقایشان تهدید نشود، در برابرِ این بنیادهایِ ناقضِ زندگی مقاومت میکنند.
🔻 نقطهیِ عطفِ این فصل، مفهومِ «مقدوراتِ عملی» است. کاشی معتقد است باید از «آرزواندیشیهایِ بزرگ» (که با منطقِ زندگی و بقا سازگار نیستند) فاصله گرفت. او سه مؤلفه برایِ تشخیصِ قلمروِ مقدورات پیشنهاد میدهد: ۱. تجربهیِ تاریخی (آینهیِ تمامنمایِ توانبودهایِ ملت)، ۲. خردِ موقعیتی (شناختِ محدودیتها و امکانهایِ هر فرهنگِ خاص) و ۳. اجماعِ دورانی (حساسیتهایِ مشترکِ مردم در یک دورانِ خاص). مقاومتِ واقعی، مقاومتی است که از «حد و حدودِ خود» غافل نیست؛ این مقاومت، قابلیتی است که ریشه در «غریزه بقا» دارد و نه در هیجاناتِ زبانیِ روشنفکرانه.
🔻 کاشی نسخهیِ پایانیِ خود را ارائه میدهد: روشنفکرِ «فیلسوفشاه» (از سنخِ افلاطونی) پاسخگویِ دردِ امروز نیست. روشنفکرِ دوران، باید در کنارِ مردم بایستد، یورشِ «خیالاندیشیهایِ کلامی» را مهار کند و به جایِ رهبری، در «تشخصیابیِ زندگیِ روزمره» مددکار باشد. سیاست باید به زبانِ هنر نزدیک شود؛ یعنی به جایِ «امرِ قاطع و یکدست»، باید «امرِ داوریکننده و گشوده» باشد.
🔻 کاشی تأکید میکند که خواستِ دموکراسی در ایران، نه یک «وارداتِ فکری»، بلکه ریشه در «متنِ زندگیِ روزمره» دارد (مطالبهیِ امنیت، انتظامِ حقوقی و رفاه). او معتقد است باید برایِ هر مطالبهیِ سیاسی، دو نسخه داشت: یکی برایِ حکومت و یکی برایِ متنِ زندگی. دموکراسی نه یک ایدئولوژی، بلکه «فرمی از باهمبودگی» است که در «تعلیقِ غایت» متولد میشود. سوژهیِ سیاسیِ کاشی، کسی نیست که از «خودش» فاصله گرفته، بلکه کسی است که برایِ «طرحِ زندگیِ خود» دفاعِ اخلاقی دارد.
🔻در نهایت، کاشی دعوت میکند تا حکومت را نه به مثابه «فرشتهیِ نجات» یا «حقیقتِ متجسد»، بلکه به مثابه «ماشینی کارآمد» برایِ تنظیمِ امورِ حقوقی ببینیم. او با «قانونگرا کردنِ سیاست»، میخواهد دستِ اربابانِ قدرت و سخن را از «اغواگریِ ایدئولوژیک» کوتاه کند. «سیاست به مثابه احداث خانه»، ایستادن در میانِ دو جبهه است؛ جایی که زبان، در کنارِ مقدوراتِ واقعیِ زندگی مینشیند تا نشانِ خود را بر متنِ منازعه مهر کند. سیاستِ آینده، «سیاستِ حضور در کثرت» است؛ جایی که دیگر نه ایدئولوژی، بلکه «رانهِ حیات» و «اعتمادِ سکولار به آینده»، بنیادِ همبستگیِ ایرانیان را میسازد.
#از_کتاب
#روزنوشتههای_سمیه_توحیدلو
@smtohidloo | 940 |
| 13 | مروری بر کتاب خلق جهان مشترک ایرانی (بخش دوم)
۳۱ مرداد
🖊سمیه توحیدلو
2️⃣ بنیادگریزیِ زندگی سیاسی و خلق معنا: عبور از بنیادهای انتزاعی به جهان مشترک
🔺در فصل دوم کتاب «سیاستی دیگر»، جواد کاشی با کنار گذاشتن پرسش انتزاعیِ «ما کیستیم» از دستور کار سیاست، پیشنهاد میدهد که به جای استوار کردن جوامع بر حقیقتهای کلی و استعلایی، سیاست را بر محور «کاستن از رنجها و آلام ملموس» بنا کنیم. این فصل تلاشی است رادیکال برای بنیادزدایی از سیاست سنتی و بازخوانی مفاهیم «ترس»، «اروس» و «جهان مشترک».
🔺برای درک رنج انسان مدرن، کاشی ابتدا به «هابز» و مفهوم «ترس» رجوع میکند. ترس در نگاه هابزی، وضع پیشامدنیِ انسان را دایرمدار خوف از نابودی میسازد. اما کاشی این ترس بیرونی را با «ترس وجودی» (از منظر کرکگور و هایدگر) پیوند میزند؛ ترسی که ناشی از آشوب، تزلزل و بیخانمانی در کلیت زیست انسانی است. ترس در اینجا یک «نابنیاد» است که حیات سیاسی را از ادعاهای پوشالی تهی میکند. در کنار ترس، «اروس» (عشق) نیز به عنوان همزاد آن عمل میکند. ایدئولوژیها همواره تلاش کردهاند با ساختن «پیکرههای پولادین» و عشقهای استعلایی (مانند رویکرد افلاطونی یا روسویی)، تنهای فردی را در یک «مای جمعی بزرگ» منحل کنند. کاشی نشان میدهد که این عشقهای ایدئولوژیک، روی دیگر سکه قدرتاند و سرانجام به نفرت و بازتولید ترس میانجامند.
🔺 برای گریز از اتمیسم لیبرال و بنیادهای انتزاعی، کاشی چهار فهم از «جهان مشترک» را مطرح میکند: ۱. فهم طبیعی که به دنبال کاهش آلام بر مبنای اخلاق همسایگی و نوعدوستی است؛ ۲. فهم فلسفی (متکی بر هایدگر و مفهوم «دازاین») که در آن زندگی روزمره و زبان، اولویت هستیشناختی پیدا کرده و معنا در بستر شبکه رابطی میان انسانها شکل میگیرد؛ ۳. فهم سیاسی (متکی بر هانا آرنت) که سیاست را در متن مراودات روزمره و بر پایه «دوستی» و بدون واسطه حاکمیت تعریف میکند؛ و ۴. فهم شبکهای (متکی بر برونو لاتور) که جهان را شبکهای نامتعین میداند که در آن «فقدان و نادانی»، موتور محرکِ زایش جهان مشترک است.
🔺 برای غربتزدایی از فضای زندگی، کاشی به کالبدشکافیِ دو سطح از جهانهای مشترک میپردازد: جهانهای مشترک اولیه که زیرپوستی و بنیادیاند و شامل عشق (رابطه با دیگری خارج از رتوریک ایدئولوژیک)، دوستی (حضور فراگیر و روزمره)، مسئولیت (اخلاق مراقبت و مواجهه با چهره دیگری از منظر لویناس)، و ایمان (اعتماد سکولار به قاعدهمندی عالم و روایتهای انسجامبخشِ مک اینتایر) میشوند. در مقابل، جهانهای مشترک ثانویه قرار دارند که انضمامی و زبانمندند؛ حوزههایی چون دین و سیاست. دین به عنوان مهمترین جهان ثانویه، زمانی که توسط متولیان یا ایدئولوژیها مصادره شد، کارکرد خود را از دست داد. ایدئولوژیها و روشنفکران دقیقاً با سوءاستفاده از جهانهای ثانویه و مصادرهی خردهروایتهایِ عشق و دوستیِ جهانِ اولیه، خواستند یک کلانروایتِ فربه و سرکوبگر بسازند.
🔺 کاشی در نهایت نتیجه میگیرد که روشنفکر باید از برج عاج هدایتگریِ تودهها پایین بیاید و با تکیه بر مقدوراتِ برآمده از متن زندگی روزمره و جهانهای اولیه، به تشخصیابیِ زیستِ جمعی مدد برساند تا سیاست دوباره در خدمت کاهش رنج انسانها قرار گیرد.
#از_کتاب
#روزنوشتههای_سمیه_توحیدلو
@smtohidloo | 1 014 |
| 14 | مروری بر کتاب خلق جهان مشترک ایرانی (بخش اول)
۳۱ مرداد
🖊سمیه توحیدلو
1️⃣ سیاست به مثابه «احداث خانه»: بازگشت به زمینِ سفتِ تجربه
🔻جامعهیِ ایرانی در دهههایِ اخیر در سودایِ بازگشت به «خانههایِ دیروزی» بوده است؛ رؤیایی که یا در ناسیونالیسمِ باستانگرا ریشه داشت و یا در آرمانشهرهایِ ایدئولوژیکِ دینی. اما این سودایِ بازگشت، سوژهیِ ایرانی را به «بیخانمانی» دچار کرد. جواد کاشی در کتاب «سیاستی دیگر»، با عبور از این نوستالژیِ ویرانگر، «سیاست به مثابه احداث خانه» را در برابرِ «سیاست به مثابه بازگشت به خانه» قرار میدهد. او معتقد است ما نباید به دنبالِ سرپناهی باشیم که پیشاپیش در تاریخ یا الهیات تعریف شده است؛ بلکه باید به مددِ مشارکتِ جمعی و خلاقیتِ فردی، خانهای را برایِ زیستن در عصرِ مدرن «احداث» کنیم.
🔻این پروژهیِ احداث، ریشه در چرخشی بنیادی به سویِ «تجربه روزمره» دارد. کاشی با استعانت از ارسطو یادآور میشود که اگر حقیقتی در کار باشد، نه در ساحتهایِ انتزاعیِ افلاطونی، بلکه در متنِ همین زندگیِ عملی و جمعیِ مردمان نهفته است. در این ساحت، «زبان» نقشِ تعیینکنندهای ایفا میکند. برخلافِ نگاهِ سنتی که زبان را ابزاری خنثی میدید، کاشی با الهام از ویتگنشتاین معتقد است که معنا نه در ارجاع به واقعیتی بیرونی، بلکه در «کارکردِ کلام در یک فرمِ واقعیِ زندگی» شکل میگیرد. در نگاهِ ویتگنشتاینی، «حقیقت» در درونِ زبان و در کثرتِ بازیهایِ زبانیِ فضایِ اجتماعیِ شهری زاده میشود؛ بنابراین، روشنفکر دیگر نمیتواند بر هیچ «برجِ عاجی» صعود کند و برایِ کلیتِ جامعه حکم صادر کند.
🔻در این میان، «ایدئولوژی» همان زبانِ بیگانهای است که زندگیِ مردم را مصادره میکند. ایدئولوژیها، با انسجامِ کاذبِ نظری، پیچیدگیِ واقعیت را ذبح کرده و به جایِ آن، سازههایِ سادهسازیشدهای میسازند که برایِ مردم «زندان» است، نه «خانه». در برابرِ این زبانِ مغلق و بیگانه، کاشی به باختین ارجاع میدهد؛ کسی که «امکانِ رهایی» را در متنِ زندگیِ روزمره و چندصداییِ آن میدید. از نظرِ کاشی، زبانِ موفق، زبانِ سیاستمداران نیست، بلکه زبانِ هنر و زبانِ زندگی است که در آن، تکثرِ امیال و اطوارِ تنانه به رسمیت شناخته میشود.
🔻احداثِ خانه، پروژهای است که «نقشهیِ ساختِ پسینی» دارد؛ یعنی برخلافِ ایدئولوژیها که نقشهها را قبل از ساختنِ خانه بر مردم تحمیل میکردند، در اینجا خانه در حالِ «شدن» است. این سیاست از «دردِ بیخانمانی» آغاز میشود و برایِ کاستن از آلامِ انسانی به میدان میآید. در این وضعیتِ مابعدِ ایدئولوژیک، سوژهیِ ایرانی که دیگر «مخاطبِ وفادارِ» هیچ روایتِ کلی نیست، به یک «سوژهیِ سبکبال» تبدیل شده که به جایِ انحلال در «مایِ ثقیلِ جمعی»، بر تجربهیِ تنانهیِ خویش تکیه میکند.
🔻در نهایت، «سیاست به مثابه احداث خانه»، نه دعوت به سکون، که فراخوانی برایِ نوعی «غربتزدایی» از فضایِ زندگی است. دموکراسی در این نگاه، نه یک قراردادِ صوری در اتاقهایِ دربسته، بلکه مشخصهیِ یک «خانهیِ امن» است که در آن «آشنایی و الفت» به جایِ «ستیز و ستیزِ ایدئولوژیک» مینشیند. کاشی با این رویکرد، روشنفکر را نه به مثابه «مهندسِ اجتماعی»، بلکه به مثابه «ناظری دقیق» فرا میخواند که باید در کنارِ مردم بایستد، بذرهایِ حقیقت را در متنِ زندگیِ روزمره شناسایی کند و به یاریِ زبانی که از «مقدوراتِ واقعی» برمیخیزد، به تشخصیابیِ زیستِ جمعی مدد برساند. خانه، ساخته نمیشود، بلکه «ساکن» میشود؛ و این سکونت، تنها با پذیرشِ این حقیقت میسر است که ما، در بیآغوشیِ تاریخ، تنها به «دیگری» و «مشارکت» پناه آوردهایم.
#از_کتاب
#روزنوشتههای_سمیه_توحیدلو
@smtohidloo | 946 |
| 15 | در ادامه مروری تفصیلی بر کتاب ارزشمند آقای دکتر کاشی «سیاستی دیگر: خلق جهان مشترک ایرانی» خواهد آمد.
امروز در این برنامه بیشتر درباره کتاب و الزاماتش سخن خواهیم گفت.
#از_کتاب
#روزنوشتههای_سمیه_توحیدلو
@smtohidloo | 424 |
| 16 | آموزش و سلامت در ساختار اشتغال
در اتحادیۀ اروپا سهم آموزش و سلامت از کل اشتغال حدود ۲۲ درصد است. در برخی کشورهای شمال اروپا این نسبت به ۳۰ درصد هم میرسد. بیش از ۷۰ درصد مشاغل در این دو بخش در اختیار زنان است (تقريبأ یکسوم کل اشتغال زنان در این دو بخش است).
در کشورهای ترکیه، مالزی، ژاپن، کرهٔ جنوبی، الجزایر، و تونس سهم این دو بخش از کل اشتغال حدود ۱۱ درصد، و در آمریکای جنوبی هم بهطور متوسط بین ۱۱ تا ۱۲ درصد است.
سهم آموزش و سلامت از اشتغال در ایران، اندونزی، پاکستان، و بنگلادش حدود ۸ درصد است.
جدای از نقشی که آموزش و سلامت در خودبنیادی جامعه، خودمختاری فرد، شهروندی، و بازتولید اجتماعی دارند، حتی از منظر اقتصادی هم سرمایهگذاری در این دو بخش در بازتولید اقتصادی و رشد اقتصادی بسیار مؤثر است. در ایران جداول داده و ستانده این تأثیر را تأیید میکند. بااینحال این دو بخش در ایران بهلحاظ تأمین مالی، نیروی انسانی، و زیرساختی با کمبود جدی مواجه است. این مسئله بهویژه با توجه به پراکندگی جمعیت و مساحت ایران اهمیت دارد.
در این باره این مقایسه شاید جالب باشد: تعداد دانشآموزان ایران تقریبا دو برابر انگلستان است و تعداد مدارس ایران بیش از چهار برابر. مساحت ایران هم تقریباً ۱۲ برابر انگلستان. در ایران بیش از ۳۰ درصد دانشآموزان در مدارس خصوصی و شبهخصوصی تحصیل میکنند و در انگلستان حدود ۶ درصد. اما کادر آموزشی دو کشور تقریباً برابر است.
در ایران از اواخر دهۀ ۱۳۶۰ این دو بخش محور کوچکسازی دولت قرار گرفتند. لایههایی از طبقات متوسط و بالا نیز با این سیاستها همراه شدند. اما ورای مسئلۀ کوچکسازی دولت، دو نهادی که هم برای بازتولید جامعه و هم برای رشد اقتصادی ضروریاند، بهعنوان هزینههای مازاد دیده شدند.
بنا به روایت یکی از وزیران دولت اول هاشمی، برخی اقتصاددانان توجیه کردند که این دو بخش بیشترین سهم را از بودجۀ دولت دارند و اگر فقط کمی از این دو، به بخش خصوصی واگذار شود کسری بودجۀ دولت به صفر میرسد. او میگوید ما "فریب" خوردیم و پذیرفتیم، اما هر چه بیشتر از این دو بخش واگذار کردیم، کسری بودجه بیشتر شد.
پینوشت: آموزش و سلامت دو حوزۀ اصلی سرمایهگذاری اجتماعی هستند و برای مواجهه با ریسکهای جدید بر سرمایهگذاری در این دو حوزه بسیار تأکید میشود. در تجربههای موفق، بهدلیل مسائل مرتبط و درهمتنیدهای که این دو حوزه دارند، خوشههای شغلی گستردهای در سطح ملی و محلی شکل گرفته است.
@Omidi_Reza | 264 |
| 17 | معرفی و بررسی کتاب
«سیاستی دیگر: خلق جهان مشترک ایرانی»
با حضور:
محمدجواد غلامرضا کاشی (نویسنده کتاب)
سمیه توحیدلو
جواد حیدری
Aug 22, 2:00 PM EST
شنبه ۱۴۰۵/۰۵/۳۱، ساعت ۲۱:۳۰ به وقت تهران
لینک کلابهاوس
https://www.clubhouse.com/i/%D8%A8%D8%B1%D8%B1%D8%B3%DB%8C-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D8%B3%DB%8C%D8%A7%D8%B3%D8%AA%DB%8C-%D8%AF%DB%8C%DA%AF%D8%B1-%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF-%D8%AC%D9%88%D8%A7%D8%AF-%D8%BA%D9%84%D8%A7%D9%85%D8%B1%D8%B6%D8%A7-%DA%A9%D8%A7%D8%B4%DB%8C/v7oliRJv
لینک گوگلمیت
https://calendar.app.google/YuVmaj53nKCuQcvCA
لینک یوتیوب:
https://www.youtube.com/channel/UChEJTURDqHrYBAWt0MUs2EA
حلقه دیدگاه نو
#حلقه_دیدگاه_نو
@didgahenochannel | 280 |
| 18 | پیشنهاد مستندی درباره کودتای ۲۸ مرداد
۴۱ سال پیش تیمی از بهترین مستندسازان انگلیسی مستندی سیزدهقسمتی درباره افول امپراتوری بریتانیا در اواسط قرن بیستم ساختند که یکی از قسمتهای آن به ماجرای ملیشدن صنعت نفت ایران و کودتای ۲۸ مرداد اختصاص داشت.
در این مستند چند مقام و مامور سیاسی و امنیتی انگلیسی و امریکایی بی هیچ ابهام یا پردهپوشی اعلام میکنند که از یک موقعی به این نتیجه رسیدند که تا وقتی مصدق در قدرت باشد نمیتوانند منافعشان از نفت ایران را تامین کنند و تصمیم میگیرند او را با کودتایی از کار کنار بگذارند.
در واقع اول انگلیسیها به این نتیجه رسیدند اما چون مصدق سفارتشان را بسته بوده اقدام مستقیم برایشان سخت بوده و به همراهی امریکا نیاز داشتهاند. امریکا اول تمایلی به همراهی نداشته اما با روی کار آمدن دولت جمهوریخواه آیزنهاور در دی ماه ۱۳۳۱ (هفت ماه قبل از کودتا) ورق برمیگردد و انگلیس موفق میشود نظر مثبت امریکا را جلب کند. شاه هم جایی در همین مسیر راضی و همراه میشود.
ماموران امریکایی و انگلیسی در این فیلم توضیح میدهند که چطور بین عواملشان در ایران پول پخش میکردهاند تا کودتا را انجام دهند.
میشود درباره سیاست نفتی مصدق یا تصمیمات سیاسیاش درباره انتخابات مجلس و رابطهاش با شاه بحث کرد، اما به نظرم یک چیز جای بحث ندارد، آن هم اینکه عدهای مستقیماً از امریکا و انگلیس پول گرفتند که دولت مصدق را سرنگون کنند و دولتی سر کار بیاورند که منافع انگلیس و امریکا را از نفت ایران تامین کند و شاه هم با همه این روند همراه بوده.
پیشنهاد میکنم ۵۰ دقیقه وقت بگذارید و ببینیدش. | 320 |
| 19 | امروز ۲۸ مرداد است و برای ما ایرانیان روز ویژهای که تا همین امروز آثار و پیامدهایش پیداست.
کانال مصدق به روایت تاریخ و اسناد از حدود ۱۲ روز پیش از کودتا، روزشمار این کودتا را منتشر کرده است. هم اتفاقات روزها هست و هم تصاویری ار روزنامههای روز. در برخی روزها با کمک هوش مصنوعی اینفوگرافی و پادکستی مرتبط هم وجود دارد.
میشود غرق در اتفاقات ۱۳۳۲ از زبان و نگاه حاضرین در آن روزگار شد و اندیشید. خصوصا این روزها که به راحتی شخصیتهای ملی و تاریخی را زیر سوال میبرند.
پیشنهاد میکنم این اسناد را ملاحظه بفرمایید.
#روزنوشتههای_سمیه_توحیدلو
@smtohidloo | 529 |
| 20 | طرح مقابله با نفوذ سرویسهای اطلاعاتی که امروز تصویب شد:
یعنی اخته کردن کار علم و فرهنگ در این مملکت.
یعنی مجرم بالقوه بودن تک تک کسانی که درباره ایران میاندیشند.
یعنی منفعل کردن همه نهادهایی که میخواستند صدای ایران باشند.
یعنی واگذار کردن همه امور علمی و اجتماعی و فرهنگی به نیروی امنیتی به جای وزارتخانه یا نهاد تخصصی.
یعنی پشت پا زدن به همه مشوقهای پیشین برای ارتباطات علمی و فرهنگی.
یعنی متصل کردن آبشخور علم، فرهنگ و هنر به نهادهای امنیتی.
اینها همه فاجعه است. | 1 033 |
