روزنوشتههای سمیه توحیدلو
Ir al canal en Telegram
به یاد وبلاگ قدیمیام «بر ساحل سلامت» بیشتر از جامعه مینویسم و جامعهشناسی اقتصادی. از کتابهایی که میخوانم یا میشنوم. ارائهها یا یادداشتهای گاه و بیگاه را هم میگذارم شاید به درد خورد. سمیه توحیدلو smtohidlou@gmail.com ایکس: @smtohidlou
Mostrar más1 345
Suscriptores
+124 horas
-87 días
-1830 días
Carga de datos en curso...
Canales Similares
Sin datos
¿Algún problema? Por favor, actualice la página o contacte a nuestro gerente de soporte.
Nube de Etiquetas
Sin datos
¿Algún problema? Por favor, actualice la página o contacte a nuestro gerente de soporte.
Menciones Entrantes y Salientes
---
---
---
---
---
---
Atraer Suscriptores
junio '26
junio '26
+15
en 5 canales
mayo '26
+27
en 3 canales
Get PRO
abril '26
+23
en 2 canales
Get PRO
marzo '26
+21
en 3 canales
Get PRO
febrero '26
+329
en 25 canales
Get PRO
enero '26
+107
en 9 canales
Get PRO
diciembre '25
+56
en 7 canales
Get PRO
noviembre '25
+80
en 5 canales
Get PRO
octubre '25
+92
en 23 canales
Get PRO
septiembre '25
+78
en 12 canales
Get PRO
agosto '25
+110
en 20 canales
Get PRO
julio '25
+58
en 14 canales
Get PRO
junio '25
+490
en 17 canales
Get PRO
mayo '250
en 13 canales
Get PRO
abril '25
+148
en 11 canales
| Fecha | Crecimiento de Suscriptores | Menciones | Canales | |
| 15 junio | +1 | |||
| 14 junio | +2 | |||
| 13 junio | 0 | |||
| 12 junio | 0 | |||
| 11 junio | 0 | |||
| 10 junio | 0 | |||
| 09 junio | +1 | |||
| 08 junio | +1 | |||
| 07 junio | +4 | |||
| 06 junio | 0 | |||
| 05 junio | +1 | |||
| 04 junio | 0 | |||
| 03 junio | +1 | |||
| 02 junio | 0 | |||
| 01 junio | +4 |
Publicaciones del Canal
در نشست رییس جمهور با مدیران وزارت علوم یک زن دور میز نیست. در تصاویر مجزا در خبرگزاری دولت یک نفر دیده میشود. وزارتخانهای که بیش از نیمی از جمعیتش را زنان تشکیل میدهند. از طرفی بهکارگیری زنان از حساسیتهای وزیر هم بوده است. چه میشود که در نهایت این زنانند که محذوف ساختارند؟
#روزنوشتههای_سمیه_توحیدلو
@smtohidloo
| 2 | گزارش عدالت جهانی- ۲۰۲۶ برنامهای است برای بازاندیشی توسعۀ جهانی در قرن ۲۱، که عدالت اجتماعی را با محدودیتهای زیستمحیطی پیوند میزند. پیام اصلی گزارش این است که پیگیری همزمان رفاه انسانی، برابری، و زیستپذیری سیارهای منوط به دگرگونیهای عمیق در توزیع ثروت، ساختار مالی بینالمللی، نظام انرژی، و الگوهای مصرف است. از نظر نویسندگان گزارش، نابرابری نتیجۀ انتخابهای سیاسی و نهادی است و میتوان آنرا با ارادۀ سیاسی و همکاری بینالمللی کاهش داد.
نابرابری امروز صرفاً مسئلۀ درآمد نیست، بلکه در مالکیت ثروت، دسترسی به آموزش، نابرابری جنسیتی، قدرت سیاسی، و اثرات اقلیمی نیز ریشه دارد. شکافهای آموزشی و جنسیتی نشان میدهند که نابرابری از طریق نسلها و ساختارهای اجتماعی بازتولید میشود.
از نظر راهحل، گزارش بر سه شرط اصلی تأکید میکند: کاهش سریع انتشار کربن، گذار از مصرفگرایی به «کفایت»، و کاهش جدی نابرابری درآمد، ثروت، و قدرت در داخل کشورها و میان کشورها. این سند پیشنهاد میکند یک «صندوق جهانی عدالت» و سازوکارهای مالیاتی و بازتوزیعی بینالمللی برای سرمایهگذاری عظیم در آموزش، زیرساختهای سبز، و خدمات عمومی تأسیس شود. | 252 |
| 3 | دهکهای پایین ما که عملا جزو طبقات فقیر جامعه هستند تنها امکان خوردن و زنده ماندن برایشان باقی مانده است. اثری که از تورم خوراک میگیرند بسیار بالاست. این دو جدول درد بزرگ جامعه ماست. شکاف و تبعیضی که در بدیهیترین مقتضیات زندگی خود را نشان میدهد. فقط فکر کنید کالابرگ یا سهام عدالت نبود. عملا با این تورم افسار گسیخته درگیر فقر خشن میشدیم. هر کدام از جداول این گزارش ماه اردیبهشت یک دنیا درد است.
#روزنوشتههای_سمیه_توحیدلو
@smtohidloo | 450 |
| 4 | مدیریت سیستم تابآور یا سیستم پادشکننده (بخش دوم)
۱۲ خرداد
🖊سمیه توحیدلو
🔸خطای بزرگ اقتصادهای جنگی، قرار گرفتن در «وسط دمبل» است؛ یعنی یک اقتصاد نیمهدولتی، نیمهخصوصی و بوروکراتیک که نه امنیت بخش اول را دارد و نه چابکی بخش دوم را و به سرعت فاسد و شکننده میشود.
4️⃣ طریق سلبی (Via Negativa) و حذف بیماریزایی ناشی از درمان
🔹در زمان جنگ، تمایل شدیدی در سیاستگذاران ایجاد میشود تا با وضع قوانین جدید و بوروکراسیهای نظارتی مضاعف، فضا را مدیریت کنند (مداخلهگرایی سادهلوحانه) که به بیماریزایی ناشی از درمان (Iatrogenics) منجر میشود؛ یعنی زمانی که داروی پزشک، بیمار را بیشتر از خودِ بیماری آزار میدهد یا میکشد.
راهحل بسیاری از بحرانها، استفاده از «طریق سلبی» است؛ یعنی تمرکز بر اینکه «چه چیزهایی را باید حذف کرد»، نه اینکه چه چیزهایی را باید اضافه کرد. مانند: حذف بوروکراسیهای زاید صادرات و واردات، حذف قیمتگذاریهای دستوری (که منجر به بازار سیاه و احتکار میشوند) و حذف نهادهای موازی ناظر. به همین دلیل است که در حل بحرانها بازآفرینی از بازسازی جایگاه بالاتری دارد.
5️⃣ پادشکنندگی لایهای
🔸پادشکنندگی یک کل، مشروط به شکنندگی اجزای آن است. در اقتصاد جنگ نیز، سیستم زمانی پویا میشود که اجازه دهد اجزای ناکارآمد، خطا کنند و حذف شوند. تزریق رانت برای زنده نگه داشتن نهادهای فاسد، شکنندگی آنها را به کل کشور منتقل میکند.
در ستادهای اقتصاد سیاسی جنگ، نباید عنان کار را به تکنوکراتهایی داد که جهان را از پشت اسلایدهای پاورپوینت میبینند. جنگ نیازمند افرادی از جنس «میدان» است؛ کسانی که در کف بازار حضور دارند، بوی خطر را استشمام میکنند و اهل آزمون و خطای تجربی هستند.
6️⃣ بازگشت به اصالتهای نهادی
🔹طبق این قاعده، برای پدیدههای غیرفانی، امید به زندگیِ آینده با سن فعلی آنها متناسب است. سنتی که هزار سال دوام آورده، احتمالاً هزار سال دیگر هم دوام میآورد، اما ساختار بوروکراتیک پنجساله، ممکن است فردا نابود شود. در اقتصاد جنگ، توصیه میشود به جای تکیه بر ساختارهای نهادی نوین و شکننده، به سمت بازکشف و احیای نهادهای سنتی و آزموده شده (مثل شبکه بازار سنتی، پیوندهای محلی یا خانوادگی، قرضالحسنههای غیر رسمی، راههای سنتی مبادله کالا و روشهای مراقبتی جاافتاده) حرکت کنیم.
از نظر تاریخی فرهنگ عرفانگرا و شعردوست ایرانی و هویت جاافتاده در زمانه بحران بیشتر به کار گرفته میشود و انسانها را مقاومتر میسازد.
7️⃣بزرگ بودن شکننده است.
🔸طبق ریاضیاتِ «نابرابری جنسن»، در ساختارهای شکننده، پاسخ سیستم به شوکها غیرخطی و مقعر است. اگر سنگی به وزن ۱۰۰ کیلوگرم بر سر شما بیفتد، کشته میشوید؛ اما اگر همان سنگ به هزار سنگریزه کوچک تبدیل و متوالياً پرتاب شود، آسیب جدی نمیبینید. وزن کل یکی است، اما نحوه توزیع متفاوت است.
در اقتصاد جنگ، «بزرگ بودن شکننده است». پروژههای عمرانی غولپیکر و کارخانههای عظیم متمرکز، در برابر ترکشهای جنگ به شدت آسیبپذیرند. راهبرد پادشکنندگی، تکهتکه کردن و اصطلاحاً «ریزوموار کردن» (Modularization) سیستم است؛ یعنی نیاز به شبکهای از نیروگاهها و توزیعکنندههای کوچک و محلی به جای یک ابرسازه واحد.
8️⃣ اخلاق پادشکنندگی؛ پوست در بازی (Skin in the Game)
🔹بزرگترین خطر در زمان جنگ، «انتقال شکنندگی به دیگران» است. این پدیده زمانی رخ میدهد که عدهای از مدیران یا دلالان متنفذ، خود در صندلیهای پادشکننده مینشینند (از نوسانات جنگ و تصمیمات ستادی سود میبرند)، اما زیان و شکنندگی تصمیمات خود را به دوش سربازان و طبقات ضعیف جامعه میاندازند. هر تصمیمی که مردم إحساس کنند حاکمان دست در جیب آنها کردهاند و خودشان آن را حس نمیکنند. (چیزی از جنس آنچه در اینترنت در ایران رخ داد) هر اتفاقی که به افزایش شکاف بین طبقات مختلف بیانجامد.
🔹راهحل در قاعده «پوست در بازی داشتن» کنایه از ملموس بودن است. سیستم سیاسی و نظامی زمانی پادشکننده میشود که تصمیمگیرندگان، خود خروجی تصمیماتشان را لمس کنند. اگر بوروکراتی تصمیمی در مورد سهمیهبندی میگیرد، خانواده او نیز باید در همان صفها بایستند. وجود «پوست در بازی»، ساختارهای کاذب را تصفیه کرده و حس همبستگی ارگانیک جامعه را تقویت میکند.
9️⃣نتیجهگیری:
بحران و جنگ را نباید به عنوان یک «مسئله بهینهسازی مهندسی» دید که با کنترل بیشتر حل میشود؛ بلکه باید آن را به عنوان یک «سیستم پیچیده ارگانیک» فهمید که بقای آن در گرو تمرکززدایی، پذیرش نوسان، و داشتن ظرفیتهای مازاد است. تمدنی در جنگ پیروز است که همانند آتش باشد؛ آتشی که نه تنها با وزش بادِ آشفتگی خاموش نمیشود، بلکه از آن برای شعلهورتر شدن استفاده میکند.
#روزنوشتههای_سمیه_توحیدلو
@smtohidloo | 657 |
| 5 | مدیریت سیستم تابآور یا سیستم پادشکننده (بخش اول)
۱۲ خرداد
🖊سمیه توحیدلو
🔹تحلیل اقتصاد سیاسی جنگ در دنیای امروز، بیش از آنکه نیازمند مدلهای پیشبینی خطی یا ستادهای برنامهریزی متمرکز باشد، به درکی عمیق از «مدیریت عدم قطعیتهای شدید» نیاز دارد. کتاب «پادشکننده» (Antifragile) اثر نسیم نیکلاس طالب (که او را به کتاب قوی سیاه میشناسیم)، چارچوبی بنیادین برای بازتعریف بقا، پایداری و بازسازی در شرایط بحرانهای ساختاری، بهویژه جنگ، ارائه میدهد.
🔹جنگ، مظهر تام و تمام «قلمروِ حدّی» است؛ محیطی که در آن نوسانات، نادر اما ویرانگرند و یک رویداد غافلگیرکننده (قوی سیاه) میتواند تمام پیشبینیهای کارشناسان را دود کند و هوا بفرستد. برای بهکارگیری این نظریه در حوزه اقتصاد سیاسی جنگ و ارتقای توان تداوم حیات جامعه و دولت، باید از «سهگانه» طالب آغاز کنیم و گامبهگام به سمت بازسازی نهادی حرکت کنیم.
1️⃣ سهگانه طالب در بستر جنگ (شکنندگی، تابآوری، پادشکنندگی)
طالب جهان را به سه دسته تفکیک میکند که در یک بازخوانی نظامی-اقتصادی، اینگونه بازتعریف میشوند:
🔸سیستمهای شکننده (Fragile): سیستمی است متمرکز، بهشدت بهینه شده (Over-optimized)، بدون ظرفیتهای مازاد، و وابسته به پیشبینیهای دقیق. بوروکراسیهای بزرگ، برنامهریزیهای متمرکز پنجساله، و اتکای مطلق به درآمدهای تکمحصولی، جلوههای بارز شکنندگی هستند. اینها همانند «شمشیر داموکلس» با یک موی باریک آویزانند؛ ظاهرشان تا پیش از بحران، مقتدر و منظم است، اما در روز نخست جنگ فرومیپاشند.
🔸سیستمهای تابآور یا مقاوم (Robust): این سیستم در برابر شوکهای جنگ ایستادگی میکند؛ ضربه را جذب میکند اما تغییر چندانی نمیکند. داشتن پدافند غیرعامل قوی، ذخایر عظیم گندم و سوخت، و ساختارهای موازی مابهازای این سیستم است. نیروگاهی که میتواند در زمان بحران جایگزین شود؛ راهی که میتواند به سرعت ترمیم و به بهرهبرداری برسد و نمونههای در دسترس از این اتفاق را میتوان مثال زد. چنین سیستمی زنده میماند، اما از خودِ جنگ و بحران چیزی یاد نمیگیرد و بزرگتر نمیشود.
🔸سیستمهای پادشکننده (Antifragile): نه تنها از جنگ و آشفتگی آسیب نمیبیند، بلکه از آن تغذیه میکند، رشد میکند و ساختار خود را ارتقا میدهد (مانند مار افسانهای که با هربار زدن سر آن از همان نقطه دوسر رشد میکند). پادشکنندگی زمانی رخ میدهد که کل سیستم از طریق حذف گزینههای ناکارآمد و تقویت بخشهای پویا، در دلِ آتش جنگ بازسازی شود. بازارهای محلی، شبکههای توزیع مویرگی و صنایعی که خود را با تحریم تطبیق میدهند، جلوههای آن هستند.
2️⃣ توهم ثبات تصنعی در صلح
🔹یکی از کلیدیترین مفاهیم طالب، «مسئله بوقلمون» است. بوقلمونی را تصور کنید که توسط پرورشدهندهاش هر روز رأس ساعتی مشخص تغذیه میشود. برای او، هر روزی که میگذرد یک داده آماری مثبت است که فرضش را تقویت میکند: «پرورشدهنده عاشق من است». این ثبات ظاهری تا روز ۱۰۰۱ام (روز شکرگزاری) ادامه مییابد؛ روزی که یک غافلگیری ناگهانی و غیرخطی رخ میدهد و بوقلمون سر بریده میشود.
🔹در اقتصاد سیاسی، دولتهایی که در دوران صلح نسبی، با ابزارهای تصنعی و مداخلات مداوم (Naive Intervention)، نوسانات طبیعی بازار، نرخ ارز یا اعتراضات خرد را سرکوب میکنند، در حال بازآفرینی شرایط بوقلمون هستند. حذف نوسانات کوچک، جریان اطلاعات را قطع کرده و مکانیزمهای خوداصلاحی را تعطیل میکند. در نتیجه، آرامش تصنعی ایجاد شده، صلح نیست؛ بلکه متراکم کردن انرژی برای یک انفجار بزرگ در روز وقوع جنگ است.
3️⃣ استراتژی دمبل (Barbell Strategy)؛ آرایش جنگی اقتصاد و سیاست
چگونه میتوان ساختاری طراحی کرد که سقف آسیبها بسته و سقف دستاوردها باز باشد؟ پاسخ، ترکیب دو حدِ نهایی و حذف وسطِ شکننده است:
🔸وزنه اول دمبل (امنیت و بقای مطلق - ۹۰ درصد منابع): در این بخش، هیچگونه ریسکی پذیرفته نیست. ذخایر استراتژیک غلات، انرژی، پدافند غیرعامل سخت، و حفاظت از شریانهای زیستی جامعه در این بخش قرار میگیرند. در اینجا ما به دنبال کارایی (Efficiency) نیستیم، بلکه به دنبال ظرفیت مازاد (Redundancy) هستیم. داشتن سه انبار غله موازی به جای یک انبار بزرگِ بهینه، از نظر حسابداری صلح اسراف، اما از نظر اقتصاد جنگ شرط بقاست.
🔸وزنه دوم دمبل (اختیارگرایی و پویایی تهاجمی - ۱۰ درصد منابع): در این سو، سیستم باید اجازه دهد شبکههای غیرمتمرکز، بازارهای موازی، کارآفرینان خرد و بخش خصوصی واقعی، با آزادی کامل دست به آزمون و خطا بزنند. این بخش باید کاملاً پویا و چابک باشد تا بتواند راههای فرار از تحریم و ابداعات تکنولوژیک را پیدا کند.
#روزنوشتههای_سمیه_توحیدلو
@smtohidloo | 562 |
| 6 | صوت سخنرانی درباره تابآوری و پادشکنندگی در خانه اندیشمندان علوم انسانی
متن کامل این سخنرانی در ادامه تقدیم میشود.
#روزنوشتههای_سمیه_توحیدلو
@smtohidloo | 212 |
| 7 | بایدها و نبایدهای آینده ایران (بخش دوم)
🖊دکتر جواد حیدری
4️⃣توصیهی جان استوارت میلی (توسعهی شادکامی): به رسمیت شناختنِ «حقِ زندگی و فردیت»
♦️جان استوارت میل (نمایندهی بزرگِ فایدهگرایی و آزادیِ فردی) به ما میآموزد که غایتِ دولت، صرفاً نظم نیست، بلکه به حداکثر رساندنِ «شادکامی» (Happiness) و شکوفاییِ فردیتِ تکتکِ انسانهاست. جامعهیِ پس از بحران، جامعهای سوگوار، افسرده و دچار ترسوماتِ روانی (تروما) است. (از این لحاظ فعالیتهای محمدرضا جلاییپور در دوران جنگ ستودنی است)
♦️ زنده ماندن کافی نیست؛ مردم باید دلیلی برای «زندگی کردن» داشته باشند. حکومت در دوران پساجنگ باید رویکردِ «پدرسالارانهیِ اخلاقی» را کنار بگذارد. بهجای کنترلِ سبکِ زندگیِ جوانان و مخصوصاً نسل زد و مداخله در خوشیها و شادکامیهای کوچکِ آنها (که جان استوارت میل آن را ستمِ اکثریت مینامید)، باید فضایی برای هنر، موسیقی، تفریح، خندیدن و تنوعِ سبکهای زیستی باز کند. جامعهیِ عبورکردهازجنگ، شدیداً نیازمندِ «حیات، سرزندگی و امید» است.
5️⃣ توصیهی رالزی (استقرار عدالت): ساختنِ نهادهای «منصفانه»
♦️جان رالز، فیلسوفِ بزرگِ عدالت، معتقد بود که «عدالت نخستین فضیلتِ نهادهای اجتماعی است؛ همانطور که حقیقت، فضیلتِ نظامهای فکری است». رالز میگفت اگر میخواهید قانونی بنویسید، خود را در پسِ «پردهی بیخبری» فرض کنید؛ فرض کنید نمیدانید در کجای جامعه قرار دارید. آیا باز هم آن قانون را منصفانه میدانید؟
♦️در دورانِ بازسازی، منابع محدود است. چه کسی باید اولویت داشته باشد؟ طبقِ اصلِ تفاوتِ رالز، هرگونه توزیعِ منابع تنها زمانی عادلانه است که بیشترین نفع را برای «محرومترین و آسیبپذیرترین اقشارِ جامعه» داشته باشد (مانند مناطقِ جنگزده، حاشیهنشینها، آسیبدیدگانِ اقتصادی). اگر بودجههای بازسازی، بر اساسِ رانت، وفاداریِ سیاسی یا نزدیکی به هستهی قدرت توزیع شود، مفهومِ نهاد در ایران فرومیپاشد. ساختارها باید به معنای واقعیِ کلمه «منصفانه» بهنحوی بازطراحی شوند که حتی مخالفانِ سیاسی نیز احساس کنند قانون برای آنها عادلانه اجرا میشود.
#روزنوشتههای_سمیه_توحیدلو
@smtohidloo | 455 |
| 8 | بایدها و نبایدهای آینده ایران (بخش اول)
🖊دکتر جواد حیدری
اندیشمند ارجمند دکتر جواد حیدری متنی را درباره بایدها و نبایدهای آینده ایران نگاشته بودند. با کسب اجازه از ایشان این متن را که به نظرم نکات مهمی را دربردارد در این صفحه بازنشر میکنم.
🔴 به نظرم جمهوری اسلامی از یک جنبهی خیلی مهم بسیار غرورآفرین است. همیشه در نتیجهی شکست نظامی بخشهایی از ایران جدا میشد.
۱. هخامنشیان در برابر اسکندر
۲. ساسانیان در برابر اعراب
۳. خوارزمشاهیان در برابر مغولان
۴. قاجار در برابر روسها
اما در سوم خرداد ما بعد از سالها توانستیم خاک خودمان را پس بگیریم و در جنگ رمضان توانستیم اولین قدرت نظامی (آمریکا) و چهارمین قدرت نظام (اسراییل) را ناکام بگذاریم که افتخار بسیار بزرگی است. آمریکایی که در هر جنگ نظامی طرف مقابلش را یا نابود میکند یا تسلیم و اسراییلی که در جنگ شش روزه اعراب را شکست داد. اما جمهوری اسلامی توانست از این جنگ هم سربلند بیرون بیایید.
🔴 به عنوان معلمی که سالها در دالانهای تاریخِ اندیشهی سیاسی قدم زده است، وقتی به جامعهای مینگرم که از یک طوفانِ سهمگین سربلند بیرون آمده و در آستانهی «عصرِ پساجنگ» ایستاده است، به دعواهای روزمرهی سیاسی و جناحی نگاه نمیکنم؛ بلکه به «غایاتِ بنیادینِ حیاتِ بشری» (امنیت، آزادی، برابری، شادکامی، و عدالت) مینگرم. اگر بخواهم با وام گرفتن از پنج قلهی اندیشهی سیاسیِ مدرن، نقشهی راهی برای ایرانِ پساجنگ ترسیم کنم، آن را در شکلِ «پنج ستونِ بازسازی» چنین صورتبندی خواهم کرد:
1️⃣ توصیهی هابزی (تأمینِ امنیت): عبور از امنیتِ پادگانی به «امنیتِ هستیشناختی»
♦️تامس هابز به ما آموخت که نخستین وظیفهی هر حکومتی، خروج از «وضعیتِ جنگ» و تأمینِ امنیت است؛ زیرا بدون امنیت، زندگی «بیرحمانه، خشن و کوتاه» است. اما خطای بزرگِ دولتها در عصر پساجنگ این است که فکر میکنند لِوایاتان (دولتِ مقتدر) فقط باید مرزها را با سلاح حفظ کند.
♦️ایرانِ پساجنگ بیش از آنکه به امنیتِ نظامی نیاز داشته باشد، تشنهی «امنیتِ هستیشناختی» (Ontological Security) است. یعنی شهروندِ ایرانی باید احساس کند که «فردا» قابلِ پیشبینی است. اقتصاد قابل پیشبینی است. قوانینِ مدنی ثبات دارند. سایهی شبحِ جنگ و تنشِ دائمی باید از روی روانِ جامعه برداشته شود. امنیتِ واقعیِ هابزی در عصر پساجنگ، یعنی «پایان دادن به رتوریک و ادبیاتِ جنگی در دورانِ صلح». کشور نیاز دارد از حالتِ آمادهباشِ ذهنی خارج شود تا بتواند استراحت کند.
2️⃣توصیهی لاکی (تضمینِ آزادی): صیانت دولت از «حقوقِ طبیعی»
♦️جان لاک به ما یادآوری کرد که ما وارد اجتماع نشدیم که فقط زنده بمانیم (نقدِ هابز)، بلکه آمدیم تا از «جان، آزادی و مالکیتِ» خود دفاع کنیم. ذاتِ جنگ، «تمرکزگرا» است؛ در زمان جنگ، دولتها بزرگ، همهکاره و مداخلهگر میشوند. این یک ضرورتِ موقتی است. اما مشکل زمانی رخ میدهد که دولت نخواهد پس از جنگ، این اختیارات را پس بدهد. مثل وصل شدن اینترنت بینالملل گامی خیلی مهمی در این زمینه بود.
♦️عصر پساجنگ باید عصرِ «عقبنشینیِ دولت از حریمِ جامعه» باشد. اقتصادِ جنگی و دستوری باید جای خود را به احترام به «مالکیتِ خصوصی و ابتکاراتِ فردی» بدهد. پنجرهها باید باز شوند. آزادیِ مشروع در قانون اساسی ما اکسیژنی است که میتواند ریههایِ یک جامعهیِ خستهازجنگ را ترمیم کند. جامعهای که آزاد نباشد، انگیزهای برای ساختنِ ویرانهها ندارد. توصیهی ملموس در این جا برداشتن فیتلرینگ است.
3️⃣توصیهی روسویی (تجدیدِ برابری): ترمیمِ «قراردادِ اجتماعی» و مهارِ الیگارشی
♦️ژانژاک روسو هشدار میداد که نابرابریِ شدید، مرگِ «ارادهی عمومی» (همبستگیِ ملی) است. جنگها معمولاً یک پیامدِ شوم دارند: مردمان معمولی هزینهی واقعی میدهند و هزینهی اقتصادی میپردازند، و در مقابل، شبکهای از واسطهها و «کاسبانِ بحران»، ثروتهای نجومی میاندوزند.
♦️ایرانِ پساجنگ نیازمندِ یک «قراردادِ اجتماعیِ جدید» است. اگر قهرمان پای لانچری که از میدان برگشته یا کارگری که زیرِ بارِ تورمِ جنگ کمر خم کرده، ببیند که ثمراتِ دورانِ صلح تنها به جیبِ یک الیگارشیِ نوکیسه میرود، خشمِ پساجنگ همهچیز را ویران خواهد کرد. (متأسفانه توسعهی ناعادلانهی مرحوم هاشمی در این زمینه خیلی مخرب عمل کرد هرچند خدمات زیادی هم داشت) باید از شکلگیریِ طبقهی ممتازِ نوظهور جلوگیری کرد. بارِ بازسازیِ کشور باید بهطورِ برابر بر دوشِ همه (بهویژه ثروتمندان از طریق مالیاتهای عادلانه) توزیع شود تا حسِ «پارهپاره شدنِ جامعه» التیام یابد.
#روزنوشتههای_سمیه_توحیدلو
@smtohidloo | 392 |
| 9 | بایدها و نبایدهای آینده ایران (بخش اول)
🖊دکتر جواد حیدری
اندیشمند ارجمند دکتر جواد حیدری متنی را درباره بایدها و نبایدهای آینده ایران نگاشته بودند. با کسب اجازه از ایشان این متن را که به نظرم نکات مهمی را دربردارد در این صفحه بازنشر میکنم.
🔴 به نظرم جمهوری اسلامی از یک جنبهی خیلی مهم بسیار غرورآفرین است. همیشه در نتیجهی شکست نظامی بخشهایی از ایران جدا میشد.
۱. هخامنشیان در برابر اسکندر
۲. ساسانیان در برابر اعراب
۳. خوارزمشاهیان در برابر مغولان
۴. قاجار در برابر روسها
اما در سوم خرداد ما بعد از سالها توانستیم خاک خودمان را پس بگیریم و در جنگ رمضان توانستیم اولین قدرت نظامی (آمریکا) و چهارمین قدرت نظام (اسراییل) را ناکام بگذاریم که افتخار بسیار بزرگی است. آمریکایی که در هر جنگ نظامی طرف مقابلش را یا نابود میکند یا تسلیم و اسراییلی که در جنگ شش روزه اعراب را شکست داد. اما جمهوری اسلامی توانست از این جنگ هم سربلند بیرون بیایید.
🔴 به عنوان معلمی که سالها در دالانهای تاریخِ اندیشهی سیاسی قدم زده است، وقتی به جامعهای مینگرم که از یک طوفانِ سهمگین سربلند بیرون آمده و در آستانهی «عصرِ پساجنگ» ایستاده است، به دعواهای روزمرهی سیاسی و جناحی نگاه نمیکنم؛ بلکه به «غایاتِ بنیادینِ حیاتِ بشری» (امنیت، آزادی، برابری، شادکامی، و عدالت) مینگرم. اگر بخواهم با وام گرفتن از پنج قلهی اندیشهی سیاسیِ مدرن، نقشهی راهی برای ایرانِ پساجنگ ترسیم کنم، آن را در شکلِ «پنج ستونِ بازسازی» چنین صورتبندی خواهم کرد:
1️⃣ توصیهی هابزی (تأمینِ امنیت): عبور از امنیتِ پادگانی به «امنیتِ هستیشناختی»
♦️تامس هابز به ما آموخت که نخستین وظیفهی هر حکومتی، خروج از «وضعیتِ جنگ» و تأمینِ امنیت است؛ زیرا بدون امنیت، زندگی «بیرحمانه، خشن و کوتاه» است. اما خطای بزرگِ دولتها در عصر پساجنگ این است که فکر میکنند لِوایاتان (دولتِ مقتدر) فقط باید مرزها را با سلاح حفظ کند.
♦️ایرانِ پساجنگ بیش از آنکه به امنیتِ نظامی نیاز داشته باشد، تشنهی «امنیتِ هستیشناختی» (Ontological Security) است. یعنی شهروندِ ایرانی باید احساس کند که «فردا» قابلِ پیشبینی است. اقتصاد قابل پیشبینی است. قوانینِ مدنی ثبات دارند. سایهی شبحِ جنگ و تنشِ دائمی باید از روی روانِ جامعه برداشته شود. امنیتِ واقعیِ هابزی در عصر پساجنگ، یعنی «پایان دادن به رتوریک و ادبیاتِ جنگی در دورانِ صلح». کشور نیاز دارد از حالتِ آمادهباشِ ذهنی خارج شود تا بتواند استراحت کند.
2️⃣توصیهی لاکی (تضمینِ آزادی): صیانت دولت از «حقوقِ طبیعی»
♦️جان لاک به ما یادآوری کرد که ما وارد اجتماع نشدیم که فقط زنده بمانیم (نقدِ هابز)، بلکه آمدیم تا از «جان، آزادی و مالکیتِ» خود دفاع کنیم. ذاتِ جنگ، «تمرکزگرا» است؛ در زمان جنگ، دولتها بزرگ، همهکاره و مداخلهگر میشوند. این یک ضرورتِ موقتی است. اما مشکل زمانی رخ میدهد که دولت نخواهد پس از جنگ، این اختیارات را پس بدهد. مثل وصل شدن اینترنت بینالملل گامی خیلی مهمی در این زمینه بود.
♦️عصر پساجنگ باید عصرِ «عقبنشینیِ دولت از حریمِ جامعه» باشد. اقتصادِ جنگی و دستوری باید جای خود را به احترام به «مالکیتِ خصوصی و ابتکاراتِ فردی» بدهد. پنجرهها باید باز شوند. آزادیِ مشروع در قانون اساسی ما اکسیژنی است که میتواند ریههایِ یک جامعهیِ خستهازجنگ را ترمیم کند. جامعهای که آزاد نباشد، انگیزهای برای ساختنِ ویرانهها ندارد. توصیهی ملموس در این جا برداشتن فیتلرینگ است.
3️⃣توصیهی روسویی (تجدیدِ برابری): ترمیمِ «قراردادِ اجتماعی» و مهارِ الیگارشی
♦️ژانژاک روسو هشدار میداد که نابرابریِ شدید، مرگِ «ارادهی عمومی» (همبستگیِ ملی) است. جنگها معمولاً یک پیامدِ شوم دارند: مردمان معمولی هزینهی واقعی میدهند و هزینهی اقتصادی میپردازند، و در مقابل، شبکهای از واسطهها و «کاسبانِ بحران»، ثروتهای نجومی میاندوزند.
♦️ایرانِ پساجنگ نیازمندِ یک «قراردادِ اجتماعیِ جدید» است. اگر قهرمان پای لانچری که از میدان برگشته یا کارگری که زیرِ بارِ تورمِ جنگ کمر خم کرده، ببیند که ثمراتِ دورانِ صلح تنها به جیبِ یک الیگارشیِ نوکیسه میرود، خشمِ پساجنگ همهچیز را ویران خواهد کرد. (متأسفانه توسعهی ناعادلانهی مرحوم هاشمی در این زمینه خیلی مخرب عمل کرد هرچند خدمات زیادی هم داشت) باید از شکلگیریِ طبقهی ممتازِ نوظهور جلوگیری کرد. بارِ بازسازیِ کشور باید بهطورِ برابر بر دوشِ همه (بهویژه ثروتمندان از طریق مالیاتهای عادلانه) توزیع شود تا حسِ «پارهپاره شدنِ جامعه» التیام یابد.
#روزنوشتههای_سمیه_توحیدلو
@smtohidloo | 1 |
| 10 | 📔مدیریت بحران، تابآوری و جلوههای نوین امداد اجتماعی در دوران جنگ
با حضور:
#دکتر_سیدحسن_موسوی_چلک
#دکتر_سمیه_توحیدلو
#دکتر_محمدرضا_مقدسی
🗓️دوشنبه 11 خرداد ۱۴۰۵ ساعت 17
🏡تهران، خیابان وليعصر، خیابان شهيد بهشتي، خیابان خالد اسلامبولي، نبش کوچه دهم، مرکز نشر دانشگاهی
🔹برنامه به صورت حضوری برگزار می گردد.
🔹ورود برای عموم آزاد و رایگان است.
💢مرکز نشر دانشگاهی ایران💢
💢انجمن مددکاران اجتماعی ایران💢
💢خانه اندیشمندان علوم انسانی💢
🆔 @ihht1390* | 216 |
| 11 | ⭕ایران، جنگ، مقاومت، و جغرافیای غیبت در جامعهشناسی جهانی
🖊نازنین شاهرکنی
(دانشیار مطالعات بینالملل، دانشگاه سایمون فریزر، کانادا
عضو هیئتمدیرهی انجمن بینالمللی جامعهشناسی)
متن ترجمهشدهی سخنرانی ارائه شده در سلسلهنشستهای انجمن بینالمللی جامعهشناسی با عنوان:
"جامعهشناسی جهانی در دوران بحران"
نشست نخست: جنگ و مقاومت در خاورمیانه؛ جامعهشناسی به ما چه میآموزد؟ روایتهایی از لبنان، ایران، و فلسطین
14 اردیبهشت ماه 1405 (4 ماه می2026)
از انجمن بینالمللی جامعهشناسی (International Sociological Association)، و بهویژه جفری پلیِرز (Geoffrey Pleyers)، رئیس انجمن، برای برگزاری این سلسلهنشستها با عنوان "جامعهشناسی جهانی در دوران بحران" سپاسگزارم.
عنوان این وبینار- "جنگ و مقاومت در خاورمیانه: جامعهشناسی به ما چه میآموزد؟ روایتهایی از لبنان، ایران، و فلسطین" - بر مفاهیم و پیشفرضهایی استوار است که در نگاه نخست بدیهی به نظر میرسند. اما من میخواهم دقیقاً همین مفاهیم را نقطهی عزیمت خود برای ورود به بحثی انتقادی قرار دهم.
۱. "حضور" من نشانهی "غیبت" دیگران است
اجازه دهید سخنم را با این نکته آغاز کنم که من از ونکوور، کانادا، به شما میپیوندم؛ شهری که بر سرزمینهای تاریخی و اجدادی ملتهای بومی "ماسکوآم،" "اسکوامیش،" و "تسلای-واتوث" بنا شده؛ سرزمینهایی که در دوران استعمار، با سلب مالکیت از صاحبان اصلیشان، به تصرف در آمدند.
طرفه آنکه من از این "جا" و در این نشست بهعنوان نمایندهی ایران حضور دارم، در حالی که بسیاری از همکارانم در ایران از دسترسی به چنین فضاهایی محرومند. از این رو، حضور من بیش از آنکه نشانهی "حضور" باشد، یادآور "غیبت" دیگران است؛ غیبتی که ریشه در لایههای درهمتنیدهی حذف، نابرابری، و محدودیتهای ساختاری دارد.
حضور من باید توجه ما را به شرایط و ساختارهای مادی، نهادی و سیاسیای معطوف کند که به بعضی صداها امکان ظهور و شنیده شدن میدهد و بعضی دیگر را به حاشیه میراند. من در ایران جامعهشناسی آموختم، اما زندگی حرفهای من از سال ۲۰۰۰ میلادی در دانشگاههای آمریکایی و اروپایی، یعنی ساختارهای مسلط در نظام دانشگاهی جهانی، شکل گرفته است. این جابهجایی، من را در مدارهای جهانی تولید دانش قرار داده و دسترسی من را به بودجههای تحقیقاتی، شبکههای ارتباطی، و مجاری انتشاراتی جهانی ممکن کرده است. به این ترتیب نوشتههای من امکان "مطرح" شدن پیدا میکنند و برای مخاطب جهانی "خوانش پذیر" و "آشنا" خواهند بود. پس حضور من اینجا تنها دستاوردی شخصی نیست بلکه محصول اقتصاد سیاسی تولید دانش در سطح جهانی است؛ و همان اقتصاد سیاسی توضیح میدهد که چرا دیگران اینجا حضور ندارند.
بنابراین، هر وقت که از من خواسته میشود که در برنامهای نمایندهی "ایران" باشم - یعنی دانشگاهیان ایران را نمایندگی و جای خالی آنان را پر کنم - این کار را با اندکی تردید میپذیرم. چرا که حضور نمایندهای از ایران در چنین برنامههایی فرصت است و البته که فرصت را باید غنیمت شمرد. اما در عین حال، نمیخواهم این حضور، بهسان پردهای، حذفهای سیستماتیک و سازوکارهای حاشیهسازِ آکادمی جهانی را بپوشاند و به نمایشِ عمومیِ شمولگرایی و تکثر صداها مشروعیت ببخشد.
بنابراین امروز از این فرصت استفاده میکنم و به جای سخن گفتن به جای دیگران، به مرئی کردن شرایط و ساختارهایی میپردازم که تعیین میکنند چه کسی، چه وقت، از کجا، و تحت چه محدودیتهایی میتواند سخن بگوید و دانش تولید کند.
متن کامل را در [سایت انجمن جامعهشناسی ایران] بخوانید.
#انجمن_جامعهشناسی_ایران
@iran_sociology | 221 |
| 12 | تجربه، تاریخ و نسلی که بعد از انقلاب متولد شد
۲۷ اردیبهشت
🖊 سمیه توحیدلو
📜«رینهارت کوزلک»، متفکر مشهور آلمانی که بیش از هر چیز با نظریاتش در حوزه «تاریخ مفاهیم» شناخته میشود، در یکی از مقالات خود به بررسی نسبت میان «تجربه» و «تاریخ» میپردازد. او معتقد است تجارب ما بر سه نوعاند:
📜نخست، تجارب منحصربهفرد که «تجارب بنیادین» ما را شکل میدهند؛ رویدادهای یکتایی که برای هر فرد، معنایی خاص و اساسی میآفرینند. نوع دوم، تجاربی است که از طریق تکرار و انباشت حاصل میشود؛ تجاربی که یک نسل در بازههای زمانی طولانیتر میاندوزد و با آن، «روح زمانه» خویش را میسازد. اما تجربه نوع سوم، از دگرگونیِ خودِ تجربهها زاده میشود؛ زمانی که با وقوع یک رخداد، کلِ ساختارِ تجربه و سیستم اجتماعی دستخوش تغییر میگردد. این وضعیت، سطحی فراتر از افراد را در بر میگیرد و در توالیهایی فراتر از نسلها لایهبندی میشود.
📜تاریخنگاری نیز با همین مدلهای سهگانه تجربه در ارتباط است؛ «ثبت تاریخ» و وقایعنگاریِ زمان حال به مدل اول تجربه بازمیگردد. «تداوم تاریخ» که امکان مقایسه را به ما میدهد (مانند روش ماکس وبر در مقایسه ادیان به کمک «ایدهآلتایپها» یا مقایسه انواع انقلابها)، جلوهای از مدل دوم است. اما در کنار اینها، ما با «بازنویسی تاریخ» روبهرو هستیم؛ کاری که توسیدید به آن شهره است، آنجا که تغییرِ چشماندازها میتواند تاریخی جدید را از نو بیافریند.
📜بسیارند کسانی که باور دارند تاریخ را فاتحان مینویسند؛ این شاهان و قدرتمندان هستند که رویدادها را مدام به نفع خود رقم میزنند و حرفشان را به کرسی مینشانند. اما کوزلک بر مبنای درهمتنیدگی تاریخ و تجربه، نگاه دیگری دارد. او میگوید: «تجربه شکستخوردگی، حاوی یک پتانسیلِ معرفتشناختی است که فراتر از علتِ مادی آن میرود؛ بهویژه زمانی که از شکستخوردگان خواسته میشود تاریخِ عمومی را در پیوند با تاریخِ رواییِ خودشان بازنویسی کنند.»
📜یکی از دغدغهها و علاقهمندیهای من، همواره بازخوانیِ نسلیِ تاریخ بوده است. باور دارم در اتمسفر ایران، همواره نسلهایی برآمدهاند که هر کدام ویژگیهای منحصربهفرد خود را داشتهاند؛ از نسل مشروطه و نسل انقلاب و جنگ، تا نسل دهه ۶۰، متولدین پس از انقلاب و نسلهای متأخرتر. نحوه حضور، میزان توفیق و تجربه زیسته هر نسل، ویژه و متمایز است. هر یک از این نسلها از زاویهای خاص به ایران مینگرند و اگر قرار باشد روایتگر تاریخ باشند، آن را به سیاق خود قرائت میکنند.
📜داشتم فکر میکردم اگر قرار باشد «تجربه ناکامی» در ایرانِ پس از انقلاب را متعلق به یک نسل بدانیم و از آنها بخواهیم به بازخوانی تاریخ دست بزنند، باید سراغ کدام نسل برویم؟ به نظرم علیرغم اینکه هر نسلی خودش را «سوختهتر» از دیگری میپندارد، اما اگر ملاک ما تجربه ناکامی مستمرِ نسلی باشد، باید به نسلی نگاه کنیم که با دوم خرداد ۷۶ آمد، در تیر ۷۸ دانشگاه را چشید، دوباره قامت راست کرد تا سال ۸۸ را بیافریند، و باز هم از پای ننشست و فرزندانی پروراند که به ۱۴۰۱ و امروز رسیدند.
📜این نسل، نسلِ کامروایی نبوده است؛ گرچه طعمِ گسِ کامیابیهای موقت را چشیده، اما انبانش سرشار از سرخوردگیِ خواستههای فراگیر است. آنها بسته به اینکه کجای این طیف رنگارنگِ سیاسی و اجتماعی ایستاده باشند، روایت متفاوتی دارند؛ اما یقین دارم تاریخ ایران را باید یکبار هم از زبانِ این نسل خواند.
📜هرچند کارهای دانشگاهی و رسالههای فراوانی توسط اعضای این نسل به سرانجام رسیده، اما شاید بازخوانیِ نسلیِ تاریخ از زبانِ یکی از «غیرفاتحترین نسلها»، تجربهای نو و گشایشگر برای فضای اجتماعی کشور باشد؛ البته اگر در هیاهوی صدای بزرگترها و کوچکترهایی که همیشه اولویت را سهم خود میدانند، اینبار هم صدایشان گم شود.
#روزنوشتههای_سمیه_توحیدلو
@smtohidloo | 668 |
| 13 | تابآوری خریدنی نیست، ساختنی است.
(بخش دوم)
۲۳ اردیبهشت
🖊سمیه توحیدلو
۵. انعطاف؛ شرطِ اولِ بقا
انعطافپذیریِ نخبگان و گذار از «آرمانمحوریِ صلب» به «امنیتِ مردممحور»، پیششرطِ انسجام است. امروز، وقتِ دمیدن بر شکافهایِ کهنه نیست. مردم زیرِ فشار، گوششان بدهکارِ دعواهایِ سیاسیِ تاریخگذشته نیست؛ آنها به دنبالِ راهی برایِ صیانت از «تنِ ایران» هستند.
۶. پرهیز از تصمیمهایِ عجیب و شوکدرمانی
هرگونه شوکدرمانی و تصمیمهای عجیبی که دولتها میگیرند سم مهلک این فضاست. اینکه بخواهند چیزی را از ابتدای زنجیره به انتهایش برسانند (مانند کاری که در دیماه انجام شد) تنها نتیجهاش از بین رفتن قطعیتها و ناتوانی از پذیرش است. اقتصاد در شرایط فعلی به مجموعهای از فعالیتهای موقت و ناپایدار تقلیل یافته و بخش بزرگی از جامعه ما بخاطر از دست دادن شغل صرفا برای زنده ماندن میجنگند. هرمیزان کمبود در هر بخش از انرژی نمیتواند بهانهای برای افزایش قیمت برای مدیریت مصرف باشد. حتما سهمیهبندی و بهرهبری یکسان طبقات مختلف حس تبعیض و اثر تورمی کمتری بر دهکهای درآمدی پایینتر خواهد داشت.
۷. بازگشت به سنگرِ علم و تخصص
پاشنه آشیلِ ما، حذفِ متخصصان به بهانه گزینشهایِ ناعادلانه بوده است. برای بازسازی ایران، به فراخوانِ تمامِ وطندوستانِ متخصص نیاز داریم. بازگشتِ علم به جایگاهِ اصلیاش و نبضِ تپنده دانشگاه، همان چیزی است که میتواند چشماندازِ آینده را روشن کند. ایران را متخصصانش میسازند، نه همفکرانِ بیتخصص.
۸. حکمرانیِ واقعگرا؛ شجاعت در برابرِ درون
حاکمیتی که شجاعانه در برابر دشمن بیرونی میایستد، نباید نسبتش با مردمِ خودش «ترس و سرکوب» باشد. حکمرانیِ واقعگرا یعنی پیوند زدنِ روایتهایِ مذهبی، ملی و مدرن حولِ محورِ «بقایِ وطن». ما نیازمندِ آشتی با مردمی هستیم که ثابت کردهاند پایِ این نقشه ایستادهاند.
❤️🩹ایرانِ فردا، ثمرهیِ تصمیمهایِ امروزِ ماست. تابآوری، خریدنی نیست؛ ساختنی است.
#روزنوشتههای_سمیه_توحیدلو
@smtohidloo | 978 |
| 14 | تابآوری خریدنی نیست، ساختنی است.
(بخش اول)
۲۳ اردیبهشت
🖊سمیه توحیدلو
❤️🩹همکارمان با نگرانی وارد اتاق میشود: «ایکاش این پنجشنبه و جمعه بگذرد و جنگ نشود.» این جمله، واگویه درونیِ میلیونها ایرانی در این روزهاست. وقتی «گمانهزنی» جایِ «اطمینان» را میگیرد، ردپایش را نه در تحلیلهای سیاسی، که در صفهای بنزین و خروجیهای شهر نشان میدهد. زندگیهایی که از تعادل خارج شده و هر لحظه منتظرِ سقوطِ خبری بد است. اما پرسش اصلی این است: با جامعهای که کارکردهایش زیرِ آوارِ عدمقطعیت له شده، چه باید کرد؟
پاسخ در یک مفهومِ حیاتی نهفته است: تابآوری. اما تابآوری نه به معنایِ «تحملِ منفعلانه»، بلکه به مثابه یک «سازه ملی». برای رسیدن به این معنا، باید هشت گامِ راهبردی را بازخوانی کنیم:
۱. تابآوری، یک کلِ تجزیهناپذیر است
سالهاست از «بازسازی سرمایه اجتماعی» میگوییم، اما راهِ آن در بحران، تنها از مسیر «فراگیری» (Inclusion) میگذرد. در لحظهی بحران، هر کسی که حس کند «شهروند درجه دو» است، خود را از دایره انسجام خارج میبیند. ایرانِ تابآور، محصولِ سیستمی است که در آن هیچکس احساسِ غریبگی نکند. تابآوری ملی میانگین تابآوری تمام گروههای اجتماعی است نه فقط حامیان یا حاضران در خیابان، اینترنت سفیدها، اینترنت پروها، متمولان و ... . خلاصه باید حواسمان به فراگیری باشد.
۲. معنابخشی به رنج؛ در جستجویِ «زندگی نرمال»
تابآوری فقط یک مهارت روانی نیست، یک ضرورتِ وجودی است. همانطور که ویکتور فرانکل در «انسان در جستجوی معنا» روایت میکند، در اردوگاههای مرگ نازیها، کسانی زنده ماندند که برای «آینده» معنایی داشتند. جامعه ما برای ایستادگی، نیازمندِ یک چشمانداز روشن از «ایرانِ پساجنگ» و تصویری از یک «زندگی نرمال» است، حتی اگر این روزها آن را برای ما نخواسته باشند. ما میبایست با امید به آن روز گذر کنیم. آیا کسی برای فردای پساجنگ تصویری از زندگی نرمال ارائه میدهد؟
۳. شفافیت رادیکال و تابآوری سیستماتیک
تابآوری سیستماتیک از طریق جریان آزاد اطلاعات رخ میدهد. افراد باید بتوانند خود را با واقعیت تطبیق دهند. ما نیازمند شفافیت رادیکال و مدیریت عدم قطعیتها هستیم. طبیعی است که در این زمانه «هیچچیز قطعی نیست». و این قطعیترین سخنی است که میشود گفت. اما در این شرایط است که شایعه میتواند توان جامعهای را برباید. در چنین شرایط است که مرجعیت روایتها میتواند مهم باشد و حاکمیتی که رسانهاش ظرفیتهای فراگیر ندارد، حتی در روایتسازی فراگیر و نه فقط برای حامیان دچار مشکل میشود.
۴. تقویتِ «عاملیت» در برابرِ «قربانیبودگی»
احساسِ قربانیبودن، تابآوری را میکشد. ما به تقویتِ «عاملیتهای اجتماعی» نیاز داریم. تابآوری در مشارکت رخ میدهد، نه در دستور. باید فضایِ مشارکت برای همه طیفها باز شود. نهادهای مدنی باید ریههایِ تنفسِ جامعه باشند. در روزهایی که دلیل برای حالِ بد زیاد است، مشارکتِ داوطلبانه، دلیلِ ماندن و حالِ خوب است. کافیست این روزها سری به خیابانها و کسانی که در تجمع ها شرکت میکنند بزنیم. اثر در جمع بودن و با جمع بودن میانشان هویداست. فقط موضوع مهم این است که این جمعیت حدود ۳۰ تا ۴۰ درصد جامعه را دربر میگیرد و بخاطر نوع مدیریت در تقابل با گروه دیگر شده است. از اینرو مدیریت این فضا بسیار مهم است. اینکه تجمعات موجود مدیریت شده، محدود و بدون تقابل باشد؛ یا اینکه خیابان برای همه گروههای اجتماعی بازگشایی شود.
#روزنوشتههای_سمیه_توحیدلو
@smtohidloo | 810 |
| 15 | این فایل ترجمۀ گفتگوی دارون عجماوغلو با مایکل سندل است دربارۀ بحرانهای معاصر دموکراسی در سایۀ قدرت بازار و ظهور هوش مصنوعی. گفتگو حول دو کتاب سندل؛ «استبداد شایستگی» و «آنچه با پول نمیتوان خرید» است. آنها با نقد مفهوم شایستهسالاری، استدلال میکنند که سلسلهمراتب منزلتی، کرامت کار و انسجام اجتماعی را از بین برده است، و باید با تأکید بر عدالت مشارکتی مانع از آن شد که منزلت اجتماعی تنها براساس بازدهی اقتصادی تعیین شود.
بخش مهمی از بحث به تقابل میان آزادیهای فردی و پیوندهای اجتماعی و لزوم احیای گفتمان اخلاقی در فضای عمومی میپردازد. آنها هشدار میدهند که مسیر فناوری و اقتصاد نباید صرفاً توسط نخبگان تعیین شود، بلکه باید با ارادۀ جمعی شهروندان و در جهت خیر عمومی بازطراحی شود و این مستلزم گفتوگوی فعال شهروندان دربارۀ پرسشهای بنیادین است. چنین گفتوگویی تنها زمانی ممکن است که احساس کنیم زندگی مشترکی داریم؛ چیزی که نابرابری آنرا فرسوده است.
این گفتگو تلاشی است برای یافتن راهی برای نجات حیات مدنی و فضیلتهای جمعی پیش از آنکه نابرابری و اتوماسیون بنیانهای دموکراسی را بهطور کامل ویران کنند.
@Omidi_Reza | 357 |
| 16 | چرا صدای فمینیسم غربی در برابر جنگ خاموش است؟
۱۹ اردیبهشت
ترجمه کامل مقاله دکتر سحر مرانلو پژوهشگر دانشگاه لندن که هفته گذشته در الجزیره به چاپ رسیده است.
#روزنوشتههای_سمیه_توحیدلو
@smtohidlo | 604 |
| 17 | سیاستِ گزینشیِ همبستگی: چرا صدای فمینیسم غربی در برابر جنگ خاموش است؟
۱۹ اردیبهشت
🖊سمیه توحیدلو
✊ دکتر سحر مرانلو هفته گذشته مقالهای را در الجزیره منتشر کرده که برگردان آن در اخبار روز منتشر شده است. فایل ترجمه این مقاله را در فرسته بعدی قرار خواهم داد. مرانلو پرسشی بنیادین و تکاندهنده را پیش روی وجدان بیدار جامعه جهانی و بهویژه جریانهای فمینیستی غربی قرار میدهد: «چرا شبکههای حمایتی که در سال ۲۰۲۲ با تمام قوا پشت اعتراضات زنان ایران ایستادند، امروز در برابر کشتار همان زنان و دختران در شعلههای جنگ سکوت کردهاند؟».
✊ نقطه عزیمت مرانلو، فاجعه هولناک حمله موشکی به مدرسه دخترانه در «میناب» است؛ جایی که بیش از ۱۶۵ کودک، عمدتاً دختران خردسال، در کلاسهای درس خود زیر آوار مدفون شدند. او با ظرافتی دردناک اشاره میکند که این کودکان نه بر اثر تصادف، بلکه هدف خشونت عریانی قرار گرفتند که آیندهشان را در میان نیمکتها و کتابهایشان دفن کرد. با این حال، این کشتار برخلاف اعتراضات علیه حجاب اجباری، خشم جهانی فمینیستی را برنینگیخت.
مرانلو استدلال میکند که این تضاد، تصادفی نیست؛ بلکه نشاندهنده یک «منطق استعماری» در توزیع توجه فمینیستی است. از نظر او، بدن زن ایرانی تنها زمانی برای غرب «خوانشپذیر» و شایسته همبستگی است که در قابِ آشنایِ «رهایی از پدرسالاری دینی» بگنجد. به عبارت دیگر، فمینیسم غربی زمانی بسیج میشود که خشونت را بتوان به «سنت عقبمانده» یا «سرکوب مذهبی» نسبت داد. اما وقتی پای خشونت امپریالیستی و قدرتهای مورد حمایت غرب به میان میآید، این توجه به شکلی الگووار عقبنشینی میکند.
✊نویسنده این سکوت را «تولیدشده» و آمیخته به مصلحتسنجیهای نهادی و سیاسی میداند. بسیاری این خاموشی را با این بهانه توجیه میکنند که مخالفت با جنگ ممکن است به سودِ حکومتِ مستقر تمام شود. مرانلو این استدلال را یک «طفرهروی سیاسی» مینامد و تأکید میکند که وظیفه یک فمینیسم اصولی، ایستادگی همزمان در برابر «خشونت امپریالیستی» و «حاکمیت اقتدارگرا» است.
✊در نهایت، مرانلو هشدار میدهد که اگر فمینیسم نتواند با همان صراحتی که علیه قوانین پوشش سخن میگوید، علیه کشتن دختران در کلاس درس نیز موضع بگیرد، ادعای جهانشمولیاش از هم فرو خواهد پاشید. او یادآوری میکند که جنگ هرگز بیطرف نیست و زنان و کودکان نه قربانیانِ اتفاقی، بلکه اهداف اصلی آن برای پاک کردن یک نسل هستند. این یادداشت، فراخوانی است برای دیدنِ رنجهایی که در سلسلهمراتبِ دیدهشدن، به عمد نادیده گرفته میشوند؛ رنجِ مادری که شبها کنار گورِ دخترش در میناب بیدار میماند، در حالی که جهان نگاهش را از او دزدیده است.
#روزنوشتههای_سمیه_توحیدلو
@smtohidlo | 938 |
| 18 | اینترنت طبقاتی
۱۶ اردیبهشت
🖊سمیه توحیدلو
🔸هرچقدر که درباره اینترنت و وضعیتی که در جامعه ایجاد کرده گفته شود باز هم کم است. ای کاش دیدی بلندنظرانه و آیندهنگر در تصمیمگیریهایی از این دست مداخله میکرد و یا حداقل صداها و نظرات مردم و کارشناسان بیشتر شنیده میشد. به نظر میرسد گفتگو و ابزار گفتگو را هم از دست داده باشیم.
🔗دیروز با خبرانلاین درباره وضعیت اینترنت گفتگویی داشتم که ماحصلش گزارش زیر شده است. قبلتر هم در انجمن جامعهشناسی موضع صریحی درباره این موضوع گرفته شده بود.
#روزنوشتههای_سمیه_توحیدلو
@smtohidlo | 331 |
| 19 | جنگ و مقاومت در خاورمیانه
۱۵ اردیبهشت
🖊سمیه توحیدلو
🌐 دیروز با تلاش بسیار در یک نشست بینالمللی شرکت کردم. نشست انجمن بینالمللی جامعهشناسی بود درباره اوضاع خاورمیانه و سخنرانانش به جز رییس انجمن، یک نفر از فلطسبن و یکی از لبنان و دیگری از ایران بود. مخاطبین از سرتا سر کره خاکی حضور داشتند. در ابتدا مخاطبین خودشان را در چت معرفی میکردند. یکی یکی اسمها را نگاه کردم. کسی از ایران نبود و سخنرانی که از ایران حاضر بود نیز ساکن کانادا بود. میدانستم که دوستان و همکارانم در انجمن علاقمند به حضور در این نشستهای بین فرهنگی هستند و افسوس خوردم از خودمان که برخلاف آن دو نماینده دیگر، بخاطر محدودیتهایی که دولتمردانمان برما تحمیل کردهاند؛ نمیتوانیم صدایی از داخل ایران باشیم.
جفری پلیر رییس انجمن بینالمللی جامعهشناسی در مقام مدیر نشست تأکید کرد که روایتهای خاورمیانه، نه حاشیهای بر امنیت، بلکه هسته مرکزی درک جهان امروزند. این وبینار نشان داد که در بافتهای بحرانی، جامعهشناسی دیگر یک ناظرِ جداافتاده نیست، بلکه دانشی است که در تلاقی «بقا» و «نقد» متولد میشود و وظیفهاش شهادت دادن بر پیوندهای نامرئی قدرت است.
🌐 عبیر مصلح؛ نقدِ «مرئیشدنِ مشروط» و رژیمهای بازنمایی
عبیر مصلح با نگاهی تند و ساختاری، آکادمی جهانی را به چالش کشید. او معتقد است جوامعی چون فلسطین تنها زمانی در چرخههای دانش مرئی میشوند که «تروما» یا «گسستی» رخ داده باشد. او این وضعیت را «رژیم بازنمایی مشروط به جراحت» نامید؛ جایی که جهان تنها سوژه «آسیبدیده» یا «مقاوم» را به رسمیت میشناسد و حیات فکری و تداومِ زندگی را در سایه قرار میدهد. از نظر او، تولید دانش درباره جنگ خود به ابزاری برای سرکوب تبدیل شده است، مگر آنکه بتواند از «رویداد» فراتر رفته و «فرآیندهای» استعماری را هدف قرار دهد. عبیر ابتدا با سه تصویر از فلسطین و غزه صحبتهایش را آغاز کرد. تصاویری که خود روایتگری میکردند.
🌐 ریما ماجد؛ سلسلهمراتبِ دیده شدن و انقباضِ فضای نقد
ریما ماجد از قلب بیروت، از تجربه تدریس جامعهشناسی زیر بمباران سخن گفت. او استدلال کرد که جنگ تنها ساختمانها را ویران نمیکند، بلکه «ادراک» و «اولویتها» را بازچینی میکند. در منطق جنگ، «بقا» جایگزین «نقد» میشود و ضرورتهای فوری مثل امنیت و سرپناه، پرسشهای عدالتخواهانه و تحولخواه را به حاشیه میرانند. ریما با نقد واژگان دیپلماتیک همچون «تنشزدایی»، نشان داد که چگونه این مفاهیم در عمل، پوششی برای استمرار تخریب زیرساختهای زندگی و آموزش در لبنان و منطقه شدهاند.
ریما به راحتی از تجاوز حرف میزد. درباره مقاومت و حزبالله حرف زد و اینکه چطور اسرائیل در سوریه بدون حزبالله رفتار کرده است. تلاش میکرد پرسشهای عمومی شکلگرفته را از پیش پاسخ گوید. تصویر کاریکاتور «هنظله» در پشت سرش و خطاطی واژه عربی «حریه» روی دیوار المانهای تصویری ریما بودند از روایت تجاوز.
🌐 نازنین شاهرکنی؛ پارادوکسِ حضور و انزوای معرفتشناختی در ایران
نازنین شاهرکنی با کالبدشکافی وضعیت ایران، از «پارادوکسِ جامعهشناسی» سخن گفت؛ رشتهای که برای دولت جهت فهم جامعه «ضروری» اما به دلیل ماهیتِ افشاگرش همواره «مورد سوءظن» است. او تأکید کرد که غیبت همکارانش از داخل ایران، محصولِ یک «اقتصاد سیاسیِ دانش» و ترکیبی از سرکوب داخلی و انزوای بینالمللی ناشی از تحریم است. شاهرکنی با اشاره به الگوی تاریخیِ فشار بر دانشگاه و قطعِ زیرساختهای ارتباطی، وضعیت ایران را یک «حاشیهنشینی معرفتشناختی» نامید که در آن تحریم و جنگ، حتی امکانِ فیزیکیِ پیوند با جهان را از محقق ایرانی سلب کرده است. او مقاومت را در تداومِ «اندیشیدن تحت فشار» و گامهای کوچکِ یاریگری تعریف کرد. او به امیدواری مردمان ایران و تلاشهای انجمن جامعهشناسی و اتحادیه انجمنها اشاره کرد.
نازنین به خوبی تصویری از ایران داد، اما دوری او از ایران اجازه نداد که تصویرگر تجاوزی شود که به ایران شده است؛ چنانکه دو سخنران پیشین اشاره کردند. او نتوانست جز یک اشاره گذرا به جنگ، تصویر دیگری از وضعیت این منطقه ارائه دهد.
🌐این نشست با دعوت به یک «تخیل جامعهشناختی جدید» به پایان رسید. پیامی که از میان سخنان هر سه سخنران طنینانداز شد، ضرورت گذار از «مقایسه موارد مطالعاتی» به سمت «ردیابیِ روابط» بود. جامعهشناسی در دوران پرآشوب، وظیفه دارد نشان دهد که رنج و مقاومت در تهران، بیروت و غزه، نه حوادثی مجزا، بلکه مسیرهای بههمپیوستهای در دل یک مدارِ جهانی از قدرت و خشونت هستند. در نهایت، تعامل با این جغرافیاها نه فقط یک اقدام از روی همبستگی، بلکه ضرورتی برای نوسازیِ نظریِ خودِ علمِ جامعهشناسی است.
#روزنوشتههای_سمیه_توحیدلو
@smtohidloo | 290 |
| 20 | جنگ و مقاومت در خاورمیانه
۱۵ اردیبهشت
خلاصهای از این نشست را در فرسته بعد آوردهام.
#روزنوشتههای_سمیه_توحیدلو
@smtohidloo | 184 |
¡Ya disponible! Investigación de Telegram 2025 — los principales insights del año 
