en
Feedback
اقْرَأْ

اقْرَأْ

Open in Telegram

بخوان♥️🌙 [برای ثبت محتوا‌هایی که دوست داشتید] https://instagram.com/fereshteh_ahmmadi و اگه گوشی برایِ شنیدن خواستی / حرف بزن: @bkhaniim_bot

Show more
238
Subscribers
No data24 hours
+17 days
-330 days
Attracting Subscribers
June '25
June '25
+5
in 0 channels
May '25
+12
in 1 channels
Get PRO
April '25
+10
in 3 channels
Get PRO
March '25
+5
in 0 channels
Get PRO
February '25
+6
in 1 channels
Get PRO
January '25
+11
in 0 channels
Get PRO
December '24
+148
in 1 channels
Get PRO
November '24
+10
in 2 channels
Get PRO
October '24
+14
in 2 channels
Get PRO
September '24
+15
in 4 channels
Get PRO
August '24
+25
in 2 channels
Get PRO
July '24
+16
in 2 channels
Get PRO
June '24
+16
in 2 channels
Get PRO
May '24
+6
in 1 channels
Get PRO
April '240
in 0 channels
Get PRO
March '240
in 1 channels
Get PRO
February '240
in 0 channels
Get PRO
January '24
+204
in 2 channels
Date
Subscriber Growth
Mentions
Channels
26 June0
25 June0
24 June+1
23 June0
22 June0
21 June+1
20 June0
19 June0
18 June0
17 June0
16 June0
15 June0
14 June0
13 June0
12 June0
11 June0
10 June0
09 June0
08 June+1
07 June0
06 June0
05 June+2
04 June0
03 June0
02 June0
01 June0
Channel Posts
"ما اینجاییم تا به سختی ها بخندیم، ما اینجاییم تا چنان خوب زندگی کنیم که مرگ دلواپس بردن‌مان شود..." چارلز بوکوفسکی

2
و گفت: «بدین‌جا که من رسیدم سخن نتوانم گفت؛ که آن‌چه مراست با او اگر با خلق بگویم خلق آن برنتابد و اگر این‌چه او راست با من بگوید چون آتش باشد به بیشه درافگنی. دریغ آیدم که با خویشتن باشم و سخن او گویم.» 📚 تذکرة‌الاولیاء 👤ذکر ابوالحسن خرقانی
128
3
ـ‍ـشبِ صَد و دومــ #تذکرة_الاولیاء
127
4
🌊 "او مُرده بود بی‌آنکه مرده باشد..."
157
5
و گفت: «اگر آن‌چه در دلِ من‌است قطره‌ای بیرون آید، جهان چنان شود که در عهد نوح، علیه‌السلام.» 📚تذکرة‌الاولیا 👤ذکر ابوالحسن خرقانی
141
6
ـ‍ـشبِ صَد و یکمــ #تذکرة_الاولیاء
135
7
"پردۀ خیال‌را تا کنار زدم؛ غروبِ دلتنگِ یکی از روزهای تابستان بود به گمانم... دلم ریخت برای دلتنگی که درست مثل آبِ ریخته تمام تابستان‌های عمرم را پر کرده بود؛ همین موقع ها بود کسی اسمم را صدا زد؛ پرسید: «خوبی؟!» منم بی هوا و بی لحظه‌ای مکث گفتم: «خوبم!» گفت: «پس خوب نیستی!» یادم رفته بود کسی میتواند بیشتر از خودت تورا بشناسد. چه فایده ای دارد؟! کاش همه چیز به وقتش اتفاق می‌افتاد آن‌وقت نه خبری از غروب دلتنگی تابستان بود و نه آب ریخته شده و نه تویی که در من مدام تکرار میشوی و نه حتی تمام آدم‌هایی که تورا به یادم میاورند. تمام شو زودتر از هر زودی در میان اشک ها و لبخندها در اوج هر چیزی که باید می‌بودی و نیستِ مطلقی... تمام شو بایدهمه چیزت تمام شود تا تمام نشده ام تمام ِتمام ِ تمام بمان چون از تو باید یک منی بماند؛ برای تعریف نخواستن در اوج خواستن..." م.رها
149
8
/یادتونه گفتم تمامِ روز منتظر این ساعت از سکوتِ شبم؟! و حالا شخصیتِ انسان دوستانه‌ام داره با خودم کلنجار میره که نرم مسالمت‌آمیز بپرسم همسایه‌مون چرا دهنِ بچه‌هایِ فامیلشون رو گِل نمی‌گیره؟! 🦦♥️
148
9
"می‌سوزد و همچنان هوادار می‌میرد و همچنان دعاگوست..." سعدی
142
10
/این صَدُمین شبی‌ست که با من و درکنارِمن داستانی و حکایتی می‌خوانید. حالا برای روزهایِ مبادا که غم‌ کم نمیاد؛ قصه برای گفتن و به کوچۀ علی‌چپ زدن راه کم ندارید... خیال می‌کنم؛ خیال می‌کنم سر‌تکون میدید که یعنی حواستون به خودتون هست. وَ تکه‌هایی از من اینجاست/ مراقبش باشید🫂🫀
179
11
"و گفت: به صحرا شدم عشق باریده بود و زمین تَر شده. چنان‌که پای مرد به گِلزار فرو شود؛ پایِ من به عشق فرو می‌شد." 📚 تذکرةالاولیاء 👤 ذکر بایزید بسطامی
192
12
ـ‍ـشبِ صَدمــ #تذکرة_الاولیاء
166
13
/پرسیدی چگونه‌ام؟! غریبِ خواب زده‌ام... انگار که در چشم برهم‌زدنی از خواب و خیالی طولانی با آدم‌هایی که آدمِ تو نیستند در جایی که جایِ تو نیست چشم باز کرده باشی/ عزیزِ من؛ با جایِ خالیِ خودم غریبم!
206
14
پرسیدند: «راستی چیست؟!» گفت: «آن است که دل پیش‌تر از زبان گوید.» 📚 تذکرة‌الاولیاء 👤ذکر ابوالحسن خرقانی
194
15
/پرسیدی چگونه‌ام؟! غریبِ خواب زده‌ام... انگار که در چشم برهم‌زدنی از خواب و خیالی طولانی با آدم‌هایی که آدمِ تو نیستند در جایی که جایِ تو نیست چشم باز کرده باشی عزیزِ من؛ غریبم بسیار غریب با جایِ خالیِ خودم غریبم!
1
16
ـ‍ـشبِ نود و نهمــ #تذکرة_الاولیاء
186
17
گفت: «من نه عابدم، نه زاهد نه عالمم و نه صوفی! الهی تو یکی‌ای و من از آن یکیِ تو یکی‌ام.» 📚تذکرة‌الاولیا 👤ذکر ابوالحسن خرقانی
195
18
ـ‍ـشبِ نود و هشتمــ #تذکرة_الاولیاء
174
19
«هر شب به خودش می‌گفت فردا دیگر طاقتش تمام می‌شود. امّا فردا که می‌آمد باز زندگی جریان داشت.» ‏📚 امیلی و جست‌وجو 👤 ال.ام مونتگومری
199
20
"دستِ طمع چو پیش کسان کرده‌ای دراز پل بسته‌ای که بگذری از آبرویِ خویش!" نظیری نیشابوری
187