اقْرَأْ
Open in Telegram
بخوان♥️🌙 [برای ثبت محتواهایی که دوست داشتید] https://instagram.com/fereshteh_ahmmadi و اگه گوشی برایِ شنیدن خواستی / حرف بزن: @bkhaniim_bot
Show more238
Subscribers
No data24 hours
+17 days
-330 days
Posts Archive
238
"ما اینجاییم تا به سختی ها بخندیم،
ما اینجاییم تا چنان خوب زندگی کنیم
که مرگ دلواپس بردنمان شود..."
چارلز بوکوفسکی
238
و گفت:
«بدینجا که من رسیدم سخن نتوانم گفت؛
که آنچه مراست با او اگر با خلق بگویم
خلق آن برنتابد و اگر اینچه او راست با من بگوید
چون آتش باشد به بیشه درافگنی.
دریغ آیدم که با خویشتن باشم و سخن او گویم.»
📚 تذکرةالاولیاء
👤ذکر ابوالحسن خرقانی
238
و گفت:
«اگر آنچه در دلِ مناست
قطرهای بیرون آید،
جهان چنان شود
که در عهد نوح، علیهالسلام.»
📚تذکرةالاولیا
👤ذکر ابوالحسن خرقانی
238
"پردۀ خیالرا تا کنار زدم؛
غروبِ دلتنگِ یکی از روزهای تابستان بود به گمانم...
دلم ریخت برای دلتنگی که درست مثل
آبِ ریخته تمام تابستانهای عمرم را پر کرده بود؛
همین موقع ها بود کسی اسمم را صدا زد؛
پرسید: «خوبی؟!»
منم بی هوا و بی لحظهای مکث گفتم: «خوبم!»
گفت: «پس خوب نیستی!»
یادم رفته بود کسی میتواند
بیشتر از خودت تورا بشناسد. چه فایده ای دارد؟!
کاش همه چیز به وقتش اتفاق میافتاد
آنوقت نه خبری از غروب دلتنگی تابستان بود
و نه آب ریخته شده
و نه تویی که در من مدام تکرار میشوی
و نه حتی تمام آدمهایی که تورا به یادم میاورند.
تمام شو زودتر از هر زودی در میان اشک ها و لبخندها
در اوج هر چیزی که باید میبودی و نیستِ مطلقی...
تمام شو بایدهمه چیزت تمام شود تا تمام نشده ام
تمام ِتمام ِ تمام بمان چون از تو باید یک منی بماند؛
برای تعریف نخواستن در اوج خواستن..."
م.رها
238
/یادتونه گفتم تمامِ روز
منتظر این ساعت از سکوتِ شبم؟!
و حالا شخصیتِ انسان دوستانهام
داره با خودم کلنجار میره
که نرم مسالمتآمیز بپرسم
همسایهمون چرا دهنِ بچههایِ فامیلشون رو
گِل نمیگیره؟! 🦦♥️
238
/این صَدُمین شبیست
که با من و درکنارِمن
داستانی و حکایتی میخوانید.
حالا برای روزهایِ مبادا که غم کم نمیاد؛
قصه برای گفتن و به کوچۀ علیچپ زدن
راه کم ندارید...
خیال میکنم؛
خیال میکنم سرتکون میدید
که یعنی حواستون به خودتون هست.
وَ تکههایی از من اینجاست/
مراقبش باشید🫂🫀
238
"و گفت:
به صحرا شدم عشق باریده بود و زمین تَر شده.
چنانکه پای مرد به گِلزار فرو شود؛
پایِ من به عشق فرو میشد."
📚 تذکرةالاولیاء
👤 ذکر بایزید بسطامی
238
/پرسیدی چگونهام؟!
غریبِ خواب زدهام...
انگار که در چشم برهمزدنی
از خواب و خیالی طولانی
با آدمهایی که آدمِ تو نیستند
در جایی که جایِ تو نیست
چشم باز کرده باشی/
عزیزِ من؛
با جایِ خالیِ خودم غریبم!
238
پرسیدند: «راستی چیست؟!»
گفت: «آن است که دل پیشتر از زبان گوید.»
📚 تذکرةالاولیاء
👤ذکر ابوالحسن خرقانی
238
/پرسیدی چگونهام؟!
غریبِ خواب زدهام...
انگار که در چشم برهمزدنی
از خواب و خیالی طولانی
با آدمهایی که آدمِ تو نیستند
در جایی که جایِ تو نیست
چشم باز کرده باشی
عزیزِ من؛
غریبم بسیار غریب
با جایِ خالیِ خودم غریبم!
238
گفت:
«من نه عابدم، نه زاهد
نه عالمم و نه صوفی!
الهی تو یکیای
و من از آن یکیِ تو یکیام.»
📚تذکرةالاولیا
👤ذکر ابوالحسن خرقانی
238
«هر شب به خودش میگفت
فردا دیگر طاقتش تمام میشود.
امّا فردا که میآمد باز زندگی جریان داشت.»
📚 امیلی و جستوجو
👤 ال.ام مونتگومری
