"گربه فرنگی"
Open in Telegram
234
Subscribers
No data24 hours
No data7 days
+6830 days
Data loading in progress...
Attracting Subscribers
June '26
June '260
in 0 channels
May '260
in 1 channels
Get PRO
April '260
in 0 channels
Get PRO
March '260
in 0 channels
Get PRO
February '260
in 0 channels
Get PRO
January '260
in 0 channels
Get PRO
December '250
in 4 channels
Get PRO
November '25
+22
in 10 channels
Get PRO
October '250
in 5 channels
Get PRO
September '25
+43
in 4 channels
Get PRO
August '250
in 8 channels
Get PRO
July '25
+32
in 9 channels
Get PRO
June '250
in 2 channels
Get PRO
May '25
+33
in 4 channels
Get PRO
April '250
in 2 channels
Get PRO
March '250
in 8 channels
Get PRO
February '250
in 1 channels
Get PRO
January '25
+52
in 13 channels
Get PRO
December '24
+33
in 13 channels
Get PRO
November '24
+14
in 3 channels
Get PRO
October '24
+39
in 3 channels
Get PRO
September '240
in 4 channels
Get PRO
August '24
+149
in 7 channels
Channel Posts
مامانم خطاب به گربهم: سربیِ مننننن واستتت مرغ گرفتم بخوری جون بگیرییی (ما ناهار عدسی باید بخوریم خودمون)
| 2 | برای اینکه ارسلان، فولادزره و مادرش رو بکشه نیاز داره به یه شمشیری به اسم شمشیر زمرد نگار. فقط با همین شمشیر کشته میشن. این شمشیر یه جاییه به اسم قلعهی سنگباران که باز با کلی سختی میره شمشیر رو به دست میاره و اینا رو میکشه. به جز دیو و جن و پری و فولادزره و ننهش با جادوگرایی به اسم ریحانه و مرجانه هم درگیر میشه.
درنهایت فرخلقا رو نجات میده و با هم ازدباج میکنن و برمیگردن رم.
خیلی دوست داشتم با جزئیات مراحل درگیری با جادوگرها و غیره رو تعریف کنم ولی حوصلهسربر میشد.
در کل داستان عامیانه و تخیلی باحالی هستش من خودم دوستش داشتم.
قصهی ما به سر رسید، کلاغه به خونش نرسییید. | 87 |
| 3 | وقتی به هوش میآد میبینه اوهه تو بیابونه. در واقع قمر با طلسم و جادو فرخلقا رو اسیر دیو و عفریتهها میکنه و این فلکزدهی پدرمرده هم آواره میشه که پیداش کنه. تو این مسیر پیدا کردن کلییی چالش پشت سر میذاره مثلا با اژدها و سگ غولآسا میجنگه، با دیوها و جادوگرها میجنگه یا سراب میبینه و توهم میزنه از همه مهمترش جنگش با فولادزره و مادر فولادزره هستش. | 86 |
| 4 | فرخلقا یه خواستگاری داشته به اسم امیرهوشنگ. باباش برخلاف میل دختره جواب مثبت میده بهش اما شب عروسی ارسل از راه میرسه و هوشنگ رو میکشه.
این پطروس دوتا وزیر داشته: شمس و قمر
هردوتاشون توی فالگیری و رمل و اسطرلاب و این داستانها خیلی ماهر بودن با این تفاوت که قمر ذاتش خراب بوده و از قضا عاشق فرخلقا؛ ولی شمس مرد خوبی بوده. قمر ارسلان رو گول میزنه میگه من کمکت میکنم با خانومی فرار کنی ولی تو باید این دارو رو به خورد فرخلقا بدی یه گردنبندی هم داره اونم از گردنش باید باز کنی که طلسم شکسته بشه. ارسلان احمق هم گول میخوره و باز کردن گردنبند همانا و بیهوش شدن همانا. | 84 |
| 5 | ارسَل جون اون همه نعمت و مکنت رو ول میکنه راه میافته سمت فرنگ دنبال دختره.
یه مدت تو یه قهوهخونه مشغول کار میشه. ندیمهی فرخلقا کلی تعریف میکنه که همچین پسری هست به اسم الیاس (ارسل هویت دروغین میسازه واس خودش) جای برادری خوب چیزیه. بانو کراش میزنه راه میفته سمت قهوهخونه و اونجا همدیگه رو میبینن و ارسل میگه من ارسلانم به خاطر تو اومدم و خلاصه عاشق هم میشن. | 84 |
| 6 | وقتی ارسلان ۱۸ سالش میشه پادشاه مصر میبرتش تو دربار خودش. پطروس که شاه فرنگی بوده، نامه میفرسته که ۱۸ سال پیش زن ملکشاه رومی فرار کرده و نعمان اینو اورده پیش خودش یا این زنیکه و نعمان و ارسلان و دست و پا بسته میفرستی با لشکر من بیان یا من میام اونجا. (عجب پیگیریه ۱۸ سال بیخیال نشده)
اینجا ارسلان با یه لشکر بزرگ میره سمت روم که پادشاهی باباش رو پس بگیره. خلاصه شکست میده فرنگیها رو و میشه پادشاه. یه روز که داشته کلیساهای اطراف رو میگشته تصویر یه خانومیِ نازی رو میبینه و همون جا عاشق میشه. خانومی کی بوده؟ آفرین. فرخلقا، دختر پطروس. | 88 |
| 7 | Voice message | 88 |
| 8 | قصه بگیم؟ | 149 |
| 9 | دارم داستان امیرارسلان نامدار رو میخونم. اگر دوست دارید قصهش رو براتون بگم، توتفرنگی بدید. | 114 |
| 10 | این آهنگ رو چند سال پیش وقتی گوش دادم این تیکهش رو نوشتم تو دفترم که اگر یه روزی عاشق شدم خطاب بهش بنویسم "هنوز تو واس من یه آفتابگردونی که میتونی خورشیدو باز به من برگردونی"
کصخلی بودم برای خودم. | 142 |
| 11 | توصیه: تو زندگی زناشویی، دو طرف نباید چیزی رو از هم قایم کنن. | 141 |
| 12 | اگه همسر میداشتم الان واسش مامان نوئل میشدم🥂🎄 | 195 |
| 13 | از بوسیده شدن روی کاناپه، به نشانده شدن لبهی کانتر آشپزخانه، تا چسبانده شدن به دیوار راهرو، و بالاخره فشرده شدن در رختخواب. | 196 |
| 14 | الان یادم افتاد دوران راهنمایی علاوه بر ابرو سر صف سیبیلامونم نگاه میکردن. | 224 |
| 15 | واقعا آدمیزاد کصخلی هستم. از اشتباهاتم اصلا درس نمیگیرم و مدام تکرارشون میکنم. مثلا دوسال پیش ۷۰۰ دادم کرم دور چشم کلینیک خریدم، یه چسه بود هیچ تاثیری هم نداشت یا ابرسان همین برند رو خریدم در صورتی که برند ارزونتر میتونستم بخرم گول رسانه و تبلیغات رو خوردم. حالا تو بحث روتین پوستی و این چیزها آدم شدم چیز معقول میخرم که هم به جیبم بخوره هم کیفیتش خوب باشه. اما مثلا پارسال کلاس باله ثبتنام کردم، چند ترم کار کردم بعد یهو ول کردم یا دورهی افلاین یوگا خریدم اشتراک یه ماهه داشت من چندماه تمدید کردم و تمرین میکردم اونم باز ماه آخر کلا بیخیال شدم. تو همشونم استدلال مزخرفم این بود که اوکی عزیزم داری تجربه میکنی فعالیت موردعلاقت رو پیدا کنی. باز امروز داشتم گول میخوردم دورهی یوگا ثبتنام کنم درصورتی که میدونم نصفه ول میکنم و حتی میتونم رایگانش رو از طریق یوتیوب ادامه بدم.
کصخلی زن؟ اوکی اولین بارها تجربه بود، اشتباه بود و گول خوردی. دوباره داری گول میخوری؟ کی میخوای بزرگ بشی؟ همسنهای تو تو حیطهی فیزیک و ساینس و کوفت و زهرمار دارن مطالعات انجام میدن اونوقت تو هنوز این کارها رو میکنی. بس. | 239 |
| 16 | فکر کنم ده روزی میشه بیرون نرفتم
هر روز بیدار میشم میگم دیگه امروز میرم پاستا بخورم.
من تا شب:🦦
فردا دیگه واقعا میرم. | 224 |
| 17 | گربهم خیلی بینزاکت شده
صبح که سه ساعت بیرون خونه بود چون یه گربهی نارنجی اومد پشت در همش میو میو کرد نفهمیدم نر بود یا ماده اینو هوایی کرد مجبور شدم در رو باز کنم بره.
حالا احتمال میدم کارهای نامناسبی انجام داده باشه.
الانم که باز رفته بود یهو دیدم برای اولین بار، با یه گنجشک نگونبخت تو دهنش اومده خونه. شکار میآری برای من؟ | 210 |
| 18 | مسیر خونه تا بیمارستان هم با موتوری رفتم که سه نفر روش بودیم من نفر سوم بودم. بعد راننده، پسر ۱۵ سالهی فامیلمون بود و به جای خیابون از روی سقف خونهها میرفت. | 205 |
| 19 | خواب دیدم آبجیم بچهدار شده رفتیم بیمارستان ببینیمش بعد دامادمون میگه نه تو نباید بیای چون دمپایی پوشیدی من خجالت میکشم.
اینا چیه من میبینم😭 | 208 |
| 20 | امان امان. | 277 |
