430
Subscribers
-224 hours
+47 days
+1730 days
Posts Archive
کاش یه نسخه جیبی از بغلِ دوسپسرم داشتم که هر وقت دلم بغل میخواست از جیبم درش میاوردم و پناه میبردم بهش.
یه بغل با مخلفات و ناز و نوازش، آمیخته با بوسههای گاه و بیگاه.
اگه یکم از وسواسی که رو مرتب بودن فایلای لپتاپم دارم رو واسه مرتب موندن اتاقمم داشتم، دیگه مامانم اینهمه سرم غر نمیزد.
Repost from مخفیگاه من
این روزها قهرمان زندگیم کسی نیست جز خودم؛ همون آدمی که با هزار دلیل برای تسلیم شدن، باز یه قدم کوچیک روو به جلو برمیداره.
