en
Feedback
روانشناس

روانشناس

Open in Telegram
2 165
Subscribers
-324 hours
-87 days
-330 days
Posts Archive
دعای باران اللَّهُمَّ اسْقِنَا الْغَیثَ، وَ انْشُرْ عَلَینَا رَحْمَتَک بِغَیثِک الْمُغْدِقِ مِنَ السَّحَابِ الْمُنْسَاقِ لِنَبَاتِ أَرْضِک الْمُونِقِ فِی جَمِیعِ الْآفَاقِ. بارخدایا، ما را به باران سیراب ساز، و رحمتت را بر ما بگستران به باران بسیار از ابری که برای رویانیدن گیاه شگفت‌انگیز در همه آفاق روان گشته. وَ امْنُنْ عَلَی عِبَادِک بِإِینَاعِ الثَّمَرَةِ، وَ أَحْی بِلَادَک بِبُلُوغِ الزَّهَرَةِ، وَ أَشْهِدْ مَلَائِکتَک الْکرَامَ السَّفَرَةَ بِسَقْی مِنْک نَافِعٍ، دَائِمٍ غُزْرُهُ، وَاسِعٍ دِرَرُهُ، وَابِلٍ سَرِیعٍ عَاجِلٍ. و بر بندگان خود با به بار آمدن میوه منّت گذار، و سرزمین‌های مرده را با شکفتن شکوفه‌ها زنده کن، و فرشتگان بزرگوار خود را به بارانی سودمند گواه گیر، بارانی بسیار و انبوه، و پیوسته با برکات گسترده، بارانی تند و سریع و شتابان. تُحْیی بِهِ مَا قَدْ مَاتَ، وَ تَرُدُّ بِهِ مَا قَدْ فَاتَ وَ تُخْرِجُ بِهِ مَا هُوَ آتٍ، وَ تُوَسِّعُ بِهِ فِی الْأَقْوَاتِ، سَحَاباً مُتَرَاکماً هَنِیئاً مَرِیئاً طَبَقاً مُجَلْجَلًا، غَیرَ مُلِثٍّ وَدْقُهُ، وَ لَا خُلَّبٍ بَرْقُهُ. تا هر چه مرده است به آن زنده نمایی، و آنچه از میان رفته به ما بازگردانی، و آنچه آمدنی است بیرون آوری و به سبب آن روزی‌ها را وسعت بخشی، ابری در هم فشرده، کامبخش و گوارا و فراگیرنده و خروشان که بارانش دائمِ ویران کننده، و برقش فریبنده نباشد. اللَّهُمَّ اسْقِنَا غَیثاً مُغِیثاً مَرِیعاً مُمْرِعاً عَرِیضاً وَاسِعاً غَزِیراً، تَرُدُّ بِهِ النَّهِیضَ، وَ تَجْبُرُ بِهِ الْمَهِیضَ بارخدایا ما را به بارانی فریادرس و برطرف کننده قحطی سیراب کن، بارانی رویاننده گیاه، سبز کننده – دشت و دَمَن، وسیع و پرمایه، که به سبب آن گیاه روئیده پژمرده را خرم کنی، و آن را برای گیاه شکسته مومیایی قرار دهی. اللَّهُمَّ اسْقِنَا سَقْیاً تُسِیلُ مِنْهُ الظِّرَابَ، وَ تَمْلَأُ مِنْهُ الْجِبَابَ، وَ تُفَجِّرُ بِهِ الْأَنْهَارَ، وَ تُنْبِتُ بِهِ الْأَشْجَارَ، وَ تُرْخِصُ بِهِ الْأَسْعَارَ فِی جَمِیعِ الْأَمْصَارِ، وَ تَنْعَشُ بِهِ الْبَهَائِمَ وَ الْخَلْقَ، وَ تُکمِلُ لَنَا بِهِ طَیبَاتِ الرِّزْقِ، و تُنْبِتُ لَنَا بِهِ الزَّرْعَ وَ تُدِرُّ بِهِ الضَّرْعَ وَ تَزِیدُنَا بِهِ قُوَّةً إِلَی قُوَّتِنَا. بارخدایا بر ما بارانی فرست که به آن از تپه‌ها آب سرازیر گردانی، و چاه‌ها را لبریز کنی، و نهرها را روان سازی، و درختان را برویانی، و قیمت‌ها را در همه شهرها ارزان کنی، و چهارپایان را قوّت دهی و خلایق را زنده‌دل و نکوحال فرمایی، و روزی‌های پاکیزه را برای ما کامل گردانی، و کشت و زرع ما را برویانی، و پستان‌ها را پرشیر سازی، و نیرویی بر نیروی ما بیفزایی. اللَّهُمَّ لَا تَجْعَلْ ظِلَّهُ عَلَینَا سَمُوماً، وَ لَا تَجْعَلْ بَرْدَهُ عَلَینَا حُسُوماً، وَ لَا تَجْعَلْ صَوْبَهُ عَلَینَا رُجُوماً، وَ لَا تَجْعَلْ مَاءَهُ عَلَینَا أُجَاجاً. بارخدایا سایه آن ابر را بر ما باد گرم و زهرآگین مساز، و سردی آن را بر ما شوم و ناخجسته منما، و باریدنش را بر ما باران عذاب قرار مده، و آبش را در کام ما تلخ و ناگوار مگردان. اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ، وَ ارْزُقْنَا مِنْ بَرَکاتِ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضِ، «إِنَّک عَلی کلِّ شَیءٍ قَدِیرٌ. بارالها بر محمد و آلش درود فرست، و از برکات آسمان‌ها و زمین روزی ما ساز که تو بر هر چیز توانایی. مولانا علی بن الحسین، صحیفه سجادیه

Repost from N/a
من که می‌خواندم از این پیش، به طاعت همه را ناطلب‌رفته‌ی هر بزمِ شرابم کردی میلی مشهدی

تکیه بر خورشید اگر به یک جام فلزی که رهاست و به چیزی تکیه ندارد ضربه‌ای وارد شود، مدت‌ها ارتعاش خواهد داشت؛ ولی اگر جام را با دست بگیریم و ضربه‌ای به آن وارد کنیم، دیگر ارتعاشی نخواهد داشت. انسانی که تکیه‌گاهی ندارد و خدا او را نگرفته است، با یک ضربه آرامش خود را از دست می‌دهد و تا مدت‌ها پریشان‌حال و سردرگم و سرگشته خواهد بود؛ اما کسی که متکی به خداست و دلش به او آرام شده، و خدا او را گرفته است، براثر ضرباتْ پریشان‌حال نخواهد شد و آرامش خود را حفظ خواهد کرد. استاد حائری شیرازی

Repost from علویات
رابطه‌ی ما آنقدر صمیمی بود؛ که هر وقت غمگین و ناراحت می‌شدم، فقط با تماشای چهره‌ی #فاطمه بود، که میتوانستم غم هایم را فراموش کنم. _امیرمومنان‌علی‌علیه‌السلام میفرمود. @alaviaat | کشف‌الغمه،ج۱،ص۳۶۳

Repost from علویات
كان لِعَلي قميص من غزل فاطمة يتقي به نفسه في الحروب... علی‌علیه السلام پیراهنی داشت؛ که همسرش #فاطمه‌سلام‌الله‌علیها برایش بافته بود، و آن‌را به عنوانِ حرز در جنگ‌ها بر تن میکرد... @alaviaat | بحارالانوار،جلد۳۹،صفحه۵۴

photo content

Repost from N/a
مارکس میگه:"انسان یک حیوان همیشه ناخرسند است.هرگاه نیازهای اصلی او برآورده شود،نیازهای تازه ای پدید می آیند.همین که انسان ها راه هایی برای ارضای نیازهای پیشین شان پیدا میکنند، نیازهای تازه ای سربلند میکنند. دورکیم میگه: انسان ها موجوداتی با آرزوهای نامحدودند.آنان برخلاف جانوران دیگر با برآورده شدن نیازهای زیستی شان سیری نمی پذیرند....انسان هر چه که بیشتر داشته باشد،بیشتر هم میخواهد و برآورده شدن هر نیازی به جای کاستن از آرزوهای انسان، نیازهای تازه ای را هم بر می انگیزاند.... وبلن هم میگه:در یک فرهنگ رقابتی که انسان ها ارزش شان را در مقایسه با ارزش های دیگران می سنجند، هر کسی پیوسته در تکاپوی آن است که از همسایگانش پیشی گیرد و تب چشم همچشمی همگان را فرا میگیرد... هر فرد متعارفی تا زمانی که در مقایسه با دیگران احساس کمبود کند، پیوسته در ناخشنودی شدید از نصیب کنونی اش به سر خواهد برد.اما زمانی که همین شخص به معیار متعارف قدرت مالی یا به طبقه دلخواهش رسید،تازه آن ناخشنودی شدید جایش را به این توقع بیقرارانه می دهد که فاصله ی قدرت مالی خودش را با متوسط قدرت مالی اجتماعش زیادتر کند. چند ماهه پیش هم.....یه پستی گذاشتم....سخنی از علامه جعفری: اگر ما بخواهیم درباره"من"درست فکر کنیم...به خیلی حقایق خواهیم رسید....این"من"چقدر بزرگ است که همه آرزوهای بزرگ او به محض دستیابی در مقابل او پست و حقیر می شود... با کمی اغماض....میتونی این چهارتا جمله....از چهارتا شخصیت جداگانه رو....داخل یه مقوله و با بارمعنایی یکسان قرار بدی.....هر چند مثلا نظر علامه بیشتر در بعد معنویِ اونه....نظرات مارکس و دورکیم و وبلن بعد مادی و دنیایی......اما همه شان به نوعی درست میگویند..... این ناخرسند بودن را...به راحتی میشه از خود یا آدمای اطرافمون دید و فهمید.....اینکه همه ناراضی اند از وضع موجودشان....سردرگم و کلافه....همه یه جورایی به اصطلاح"یه مرگشون هست".... چند هفته پیش....با یکی از دوستام که خیلی خیلی وضع مالی شون خوبه صحبت می کردم.....از وضع زندگیش خیلی ناراضی بود....یه مدت هم قرص آرام بخش مصرف می کرد که ترک کرد....وسط جمله هاش هی میگفت خوش بحالت........چند روز پیش با یکی دیگه از بچه ها داشتم صحبت می کردم....اونم ناراحت بود از وضعش...بعد میگفت با این وضع مالی....دیگه چه دردی داره؟!!!!!! یه وقتایی فکر میکنی طرف....هیچ درد و غصه ای نداره و داره کیف و حالشو میکنه......اما همین که یکم بهش نزدیک میشی....نظرت به کل تغییر میکنه.... نکته جالب اینه که کمتر کسی از وضعش رضایت داره......فرقی هم نداره...چه پولدار چه بی پول....حتی اگر میشد درجه ناراحتی رو به لحاظ کمی اندازه گیری کرد....شدت و حدت هر دو گروه یکسان خواهد بود... یه بار یه روانشناس تو تلویزیون یه جمله ای گفت: " راضی به مشت ، حریص به رشد"....از دور که نگاه میکنی جمله قشنگیه....اما موقعی که بخوای باهاش ارتباط برقرار کنی....میبینی انقدرها هم قابل دستیابی نیست.... حرص ، طمع و راضی نشدن به چیزی....یه جورایی تو گوشت و خون آدم رخنه کرده......یک وقت آدم چهره ی خیلی خوب و جذابی داره.....اما به جای دیدن چشم های زیبا و ترکیب صورت خوب و.....دقیقا به همان نداشته اش مثل اینکه ای کاش قدش 5 سانت بلندتر بود و الخ وسواس میشود..... اگر بخواهم توضیح بدم،پست طولانی می شود.....مثلا می شود از ناشکری صحبت کرد....اینکه اگر آدم بخواهد به داشته هایش فکر کند،دیگر جایی برای فکر کردن به نداشته هایش باقی نمی ماند....یا ذات دنیا....که هر چیزی هم باشه....زود دلِ آدمو میزنه.....قبلن هم گفتم....هیچ چیزی تو دنیا نیست که همیشه برات تازگیِ اولیه رو داشته باشه....بعد یه مدت تبدیل به عادت میشه.... ********* 1-دکتر دینانی....تو تفسیر آیه کنار وبلاگ....میگفت که آدم ظلوم است...چون هی پرده های معرفتی را بر میدارد... تا به مرحله ی بعدی برود....هیچ وقت به مرحله ای که هست راضی نمیشه،دلش میخواد مراحل بعدی سلوک و معرفت هم درک کنه......یعنی حتی عرفا هم به چیزی که هستن راضی نمیشن و تلاش میکنن مادام به مراتب بالاتر سیر کنن.... 2-علامه جعفری....ذیل همون جمله....میگه که آدم میره قله اورست فتح میکنه.....بعد که یکم استراحت کرد....میگه حالا بریم جای بالاتر فتح کنیم.....هرچی بهش میگن این مرتفع ترین جای زمینِ....قبول نمیکنه.... 3- چقدر این جمله مارکس دوست دارم : "انسان یک حیوان همیشه ناخرسند است"

نیست.

راه خود با من خواهد گفت.mp32.58 MB

خوش‌تر ز عیش و صحبت و باغ و بهار چیست؟ ساقی کجاست؟ گو سببِ انتظار چیست؟ هر وقتِ خوش که دست دهد، مغتنم شمار کس را وقوف نیست که انجامِ کار چیست پیوندِ عمر بسته به مویی‌ست، هوش دار غمخوارِ خویش باش، غمِ روزگار چیست؟ معنیِ آبِ زندگی و روضهٔ ارم جز طَرفِ جویبار و میِ خوشگوار چیست؟ مستور و مست هر دو چو از یک قبیله‌اند ما دل به عشوهٔ که دهیم؟ اختیار چیست؟ راز درونِ پرده چه داند فلک؟ خموش ای مدعی! نزاعِ تو با پرده‌دار چیست؟ سهو و خطایِ بنده گَرَش اعتبار نیست معنیِ عفو و رحمتِ آمُرزگار چیست؟ زاهد شرابِ کوثر و حافظ پیاله خواست تا در میانه خواستهٔ کردگار چیست

snowfall Øneheart, Reidenshi.mp34.74 MB

"No matter how many mistakes you make or how slow you progress, you are still way ahead of everyone who isn’t trying..." «مهم
"No matter how many mistakes you make or how slow you progress, you are still way ahead of everyone who isn’t trying..." «مهم نیست چه قدر خطا می‌کنی یا چه قدر کند پیشرفت می‌کنی، هنوزم خیلی جلوتری از کسی که اصلا تلاشی نمی‌کند...»

بارها غم به تو گفتیم، ز ما نشنیدی بعد از این مصلحت آن است که خاموش کنیم...

از بس‌که دلِ سوخته‌ام تشنهٔ صلح است هر جُور که فردا کُنی، اکنون رَوَد از دل

ز دوری تو نمردم، چه لافِ مهر زنم؟ که خاک بر سر من باد و مهربانیِ من

امام رضا علیه‌السلام: الإِمامُ الأَنیسُ الرَّفیقُ، وَالوالِدُ الشَّفیقُ، وَالأَخُ الشَّقیقُ، وَالاُمُّ البَرَّةُ بِالوَلَدِ الصَّغیرِ؛ امام، همدم رفیق، پدر مهربان، برادرِ همسان و مادر نیکوکار به فرزند صغیر است. @minimalravan | کافی ۱-۲۰۰-۱

امام رضا علیه‌السلام: الإِمامُ الأَنیسُ الرَّفیقُ، وَالوالِدُ الشَّفیقُ، وَالأَخُ الشَّقیقُ، وَالاُمُّ البَرَّةُ بِالوَلَدِ الصَّغیرِ؛ امام، همدم رفیق، پدر مهربان، برادرِ همسان و مادر نیکوکار به فرزند صغیر است.

امام رضا علیه‌السلام: الإِمامُ الأَنیسُ الرَّفیقُ، وَالوالِدُ الشَّفیقُ، وَالأَخُ الشَّقیقُ، وَالاُمُّ البَرَّةُ بِالوَلَدِ الصَّغیرِ؛ امام، همدم رفیق، پدر مهربان، برادرِ همسان است، مادر نیکوکار به فرزند کوچک است.

مقامِ امن و میِ بی‌غَش و رفیقِ شفیق گَرَت مدام میسّر شود زهی توفیق جهان و کارِ جهان جمله هیچ بَر هیچ است هزار بار من این نکته کرده‌ام تحقیق دریغ و دَرد که تا این زمان ندانستم که کیمیایِ سعادتْ رفیق بود رفیق به مَأمَنی رو و فرصت شمُر غنیمتِ وقت که در کمینگهِ عمرند قاطعانِ طریق بیا که توبه ز لعلِ نگار و خندهٔ جام حکایتی‌ست که عقلش نمی‌کُند تصدیق اگر چه مویِ میانت به چون منی نرسد خوش است خاطرم از فکرِ این خیالِ دقیق حلاوتی که تو را در چهِ زَنَخدان است به کُنهِ آن نرسد صد‌هزار فکرِ عمیق اگر به رنگِ عقیقی شد اشکِ من چه عَجب که مُهرِ خاتمِ لَعلِ تو هست همچو عقیق به خنده گفت که «حافظ! غلامِ طبعِ تواَم» ببین که تا به چه حدَّم همی‌کُنَد تحمیق