روانشناس
الذهاب إلى القناة على Telegram
2 179
المشتركون
-224 ساعات
+97 أيام
+830 أيام
أرشيف المشاركات
2 178
شما رو دعوت میکنیم به مشارکت در پویش قدر مهربانی، که با هدف خرید لوازم التحریر و اسباب بازی برای کودکان محروم جنوب کشور در حال انجامش هستیم. 🌴
با احترام
گروه علمی دنیای شناخت 🚀
2 178
Repost from علویات
این حرفهایی که دیگران میگویند:
راجع به اینکه چرا ما
به زیارت حج، مدینه، کربلا و نجف برویم
و پولهای خودمان را به جیب
مردم خارجی بریزیم؟!
این خیال میکند که آدم میخواهد
پول خرج کند که از پول خرج کردن،
ثواب ببرد!
میگوید: آن ثوابی که میخواهی
از آن زیارت ببری،
بیا اینجا برای مثال یک بیمارستان بساز،
همین ثواب را به تو میدهند.
اصلا صحبت ثواب نیست؛
بلکه صحبت بالاتر از ثواب است.
میگوید: برو مکه زنده شو،
برو زیارت قبر رسول الله کن و نیرو بگیر.
محبت پیدا کن.
برو با حسین بن علیﷺ معاشقه کن
و روحت را زنده کن.
برو با علیبنابیطالبﷺ معاشقه کن
و روحت را زنده کن.
آن وقت با روح زنده به ایران بیا.
زمانی که با روح زنده آمدی،
آن وقت بیمارستان هم میسازی،
حسینیه هم میسازی، پل هم میسازی،
مدرسه هم میسازی
و هزار کار خیر هم میکنی.
چرا کسانی که مکه، کربلا، مشهد نمیروند،
از این کارهای خیر انجام نمیدهند؟
چرا کسانی که پولهایشان را
در پاریس، لندن، سوئیس، سوئد، آمریکا
مصرف میکنند، از این کارها نمیکنند؟
برای اینکه او میرود در آنجا
روحش را پلید و آلوده میکند
و بهعنوان یک آدم مادی به اینجا برمیگردد.
بیمار بمیرد، به من ربطی ندارد،
بچه بیمدرسه است، به من ربطی ندارد
اما آن یکی میرود انسان میشود!
و برمیگردد؛ میرود عشق پیدا میکند،
محبت پیدا میکند و برمیگردد...
@alaviaat | شهید مطهری
2 178
یکی از پرهزینهترین اشتباههای زندگی این است که فکر کنیم همه آدمها با گفتوگو، منطق و دلیل قانع میشوند.
بعضیها برای فهمیدن گوش نمیکنند؛ برای جواب دادن گوش میکنند. بعضیها دنبال حقیقت نیستند؛ دنبال پیروز شدن در بحثاند. بعضیها هم آنقدر اسیر تعصب، غرور یا ناآگاهیاند که هر دلیل روشنی را به شکلی تفسیر میکنند که فقط باور خودشان حفظ شود.
در چنین موقعیتی، ادامه دادن بحث دیگر نشانه دانایی نیست؛ نشانه ناتوانی در تشخیص موقعیت است.
فرض کنید کنار جاده ایستادهاید و کسی اصرار دارد که خورشید از غرب طلوع میکند. شما یک بار توضیح میدهید، دو بار مثال میزنید، حتی نقشه و کتاب هم نشان میدهید؛ اما او باز هم حرف خودش را تکرار میکند. از یک جایی به بعد، بحث دیگر درباره خورشید نیست؛ درباره این است که شما حاضر شدهاید وقت، آرامش و اعصاب خود را صرف کسی کنید که اصلا قصد فهمیدن ندارد.
در زندگی روزمره هم همین اتفاق بارها تکرار میشود؛ در محل کار، در خانواده، در فضای مجازی و حتی میان دوستان.
چند دقیقه وارد یک بحث میشوید، اما ساعتها ذهنتان درگیر میماند. جوابهایی را که باید میگفتید در ذهن مرور میکنید، عصبانیت را با خودتان به خانه میبرید، خوابتان به هم میریزد و انرژیای را که میتوانست صرف رشد، کار یا خانواده شود، خرج اثبات چیزی میکنید که طرف مقابل اساسا آمادگی پذیرش آن را ندارد.
آدمهای ناآگاه فقط وقت شما را نمیگیرند؛ آرامش شما را هم میگیرند.
بدتر از آن، کمکم شما را شبیه خودشان میکنند. لحنتان تند میشود، صبرتان کمتر میشود، احترام از بین میرود و ناگهان میبینید برای برنده شدن در یک بحث، از همان روشهایی استفاده میکنید که همیشه از آنها انتقاد میکردید.
اگر مدت زیادی با کسی در گلولای کشتی بگیرید، هر دو کثیف میشوید؛ فقط تفاوتش این است که او از این وضعیت لذت میبرد.
عاقل بودن یعنی بدانید همه میدانها ارزش جنگیدن ندارند.
همه سؤالها نیاز به جواب ندارند.
همه حرفها نیاز به پاسخ ندارند.
و همه آدمها شایسته صرف کردن وقت و انرژی شما نیستند.
سکوت همیشه از روی ناتوانی نیست؛ گاهی از روی قدرت است. گاهی سکوت یعنی آنقدر خودت را میشناسی که لازم نمیبینی برای هر کسی، هر چیزی را ثابت کنی.
آدم بزرگ با آدم کوچک زورآزمایی نمیکند.
آدم عاقل با آدم بیعقل درگیر نمیشود.
نه از این جهت که حرفی برای گفتن ندارد، بلکه چون ارزش آرامش خود را بیشتر از لذتِ پیروزی در یک بحث بینتیجه میداند.
بلوغ واقعی، این نیست که بتوانی هر بحثی را ببری؛ بلوغ واقعی این است که بدانی کدام بحث، اصلا ارزش شروع کردن ندارد.
یادداشتک
2 178
بعضیها هنر عجیبی دارند؛ آنقدر حسابشده حرف میزنند که نه حقیقت را گفته باشند و نه دروغ را. آنقدر وسط میایستند که نه هزینهای بدهند و نه متهم به بیتفاوتی شوند.
اگر از شهدای میناب بگویی، ممکن است چندین دنبالکننده را از دست بدهی. اگر از قاتلان شهدا بگویی، شاید دیگر در بعضی محافل روشنفکری و رسانهای جایی نداشته باشی. اگر از لزوم دفاع از وطن حرف بزنی، شاید برچسب جنگطلب بخوری. پس چه باید کرد؟
ساده است؛ وسط بازی کن.
از جنوب بگو، اما از آنکه جنوب را هدف گرفت، نه. از کودک شهید بگو، اما نام قاتلش را به زبان نیاور. از آوار و ویرانی بنویس، اما از متجاوز چیزی نگو. از صلح حرف بزن، اما یک بار هم نپرس صلح با کسی که به خانهات حمله کرده یعنی چه.
از مردم بگو، اما از سربازی که جانش را سپر مردم کرد، نه. از اشک مادران بنویس، اما از مادری که فرزندش را برای دفاع از این خاک بدرقه کرد، نه. از امنیت لذت ببر، اما از کسانی که بهای آن را پرداختند، سخنی نگو.
میتوانی هر سال محرم بر سینه بزنی و «هیهات منا الذله» بگویی، اما وقتی نوبت به زمانه خودت رسید، ناگهان فیلسوف صلح شوی و همه را به سکوت و خویشتنداری دعوت کنی. میتوانی از کربلا بگویی، اما نخواهی درباره شمرهای زمانه حرفی بزنی. میتوانی از مظلومیت بگویی، اما آنقدر کلی و مبهم که ظالم از خواندن نوشتهات احساس ناراحتی نکند.
اصلا رسم زمانه همین شده است؛ اگر دزدی به خانهات زد، به همسایهها بگو بیایید درباره زشتی خشونت صحبت کنیم. اگر کسی به فرزندت سیلی زد، بگو من با هرگونه درگیری مخالفم. اگر به کشورت حمله شد، بنویس: «نه به جنگ»، اما هرگز نپرس چه کسی جنگ را آغاز کرد.
تاریخ اما با تعارف نوشته نمیشود. تاریخ، ساکتان را بیطرف نمینامد. کمتر پیش آمده که آیندگان، کسی را به خاطر سکوتش تحسین کنند. در صفحات تاریخ، معمولا نام دو گروه میماند: آنان که ایستادند و آنان که ایستادگی را سرزنش کردند.
و البته سکوت همیشه از ترس نیست؛ گاهی از منفعت است. گاهی بهای سکوت، چند دعوتنامه، چند تریبون، چند فرصت و چند امتیاز است. گاهی آدمها به جایی میرسند که حاضرند حقیقت را قربانی کنند تا مبادا درهای بعضی جاها به رویشان بسته شود.
اما حقیقت، با سکوت از بین نمیرود. خون شهید هم با مبهمنویسی خشک نمیشود. روزی خواهد رسید که از هر کس بپرسند: آن روزها که وطن زخمی بود، تو کجا ایستاده بودی؟ کنار مدافعان وطن، کنار متجاوز، یا در منطقه امنِ ابهام؟
آن روز دیگر نمیتوان پاسخ داد: «من فقط از جنوب گفته بودم.»
تبریک میگویم؛ تو نه بیطرف ماندی، نه صلحطلب شدی. تو فقط یاد گرفتی چگونه در حساسترین لحظات تاریخ، نیمی از حقیقت را بگویی و نیمی را پنهان کنی.
و بعضی وقتها، همین نیمهگفتنها، از هزار دروغ خطرناکتر است.
تبریک میگویم؛ تو برای شرفت، قیمت پایینی تعیین کردی.
یادداشتک
