Satürn 🪐
Open in Telegram
مینویسم و عکاسی میکنم ولی هیچی نیستم @Xxkronosbot پیام ناشناس @Documentary20 کانال علمیام @techube کانال تکنولوژیام
Show more1 659
Subscribers
+124 hours
No data7 days
-1730 days
Posts Archive
1 659
🌌چشم ها چه جادوگرانی هستند که همهچیز را به تسخیر خود درمیآورند، چون دریچهای اعماق روحت را نمایان میسازند. در چشمانت غم و اندوه جوری لانه کرده بود که دوست داشتم در آغوشت بگیرم بلکه تاریکی روانت کمتر تو را بیازارد و دور از تو وارد دل من شود. چه بسا آدمی دلش به همین جزئیات ناپیدا ولی آشکار خوش میشود اینکه درمیان میلیاردها اتصال سلولهای مغزی، یکی به یاد تو آوازْ سر دهد.
امیدوارم در دنیایی که کلمات رنگ میبازند و اندکاندک، کلمات شادی و زیبایی، فراموش میشوند، تو با چشمهایت، چشمان ناتوان برای خندیدن، قدری ملالت زندگی خویش را تار کنی و درخششی چون ستارهای درحال مرگ را در غروب کمسوی امروز داشته باشی؛ شاید امید از زیر خاک بیدار شود و جوانه بزند و شادی، صبح فردا را لبریز از رنگ روح زیبایت کند.
نمیدانم چرا در مبحث زیباییشناسی، انسان را زیبا نمیپندارم، اصلأ کالبد آدمی(نه ذات) کجای دریای زیباییشناسی را به طغیان درمیآورد؟ ولی چشمها نه، آنها زیبا هستند، برزخی هستند میان بهشت درون و جهنم بیرون، پلی هستند میان هستی و نیستی و با مرگشان ارتباطمان با جهنم قطع میشود؛ در واقع آدمی با مرگ از جهنم خارج میشود نه وارد.
دیگر به جایی رسیدهام که با کوچکترین چیزی، با کمترین تسلایی که زندگی لطف میکند برایم باقی میگذارد، سرکیف میآیم و در راستای تعادل بیرحمانه زندگی، به همان سرعت، جوهر غم را نوش جان میکنم. میان چنین جهانی، باید چشمها را پرستید، چراکه دنیای کثیف بیرنگ اطرافمان را به بوم نقاشی رنگارنگ بدل میکنند، چه هنرمندانه مثل نقاش مثل عکاس، ما را که تحمل پلیدی دائم دنیوی را نداریم، غرق در توهم این واقعیت میکنند که زندگی زیباست.
مراقب چشمهایتان باشید که چگونه مینگرند، کلمات میتوانند قلب را تیرباران کنند ولی چشمها به عمق روح آدمی رسوخ میکنند و چون تار عنکبوتی، آن را میگسستانند.
برای روحهای خسته جوانان ایرانی که با چشمهایشان، آسمان این سرزمین تاریک را روشن میکنند...
✍مهران
@xxkronos
1 659
Repost from N/a
بر اساس فرهنگی که در اطراف ما در حال شکل گرفتن است،
هیچ چیز شفابخشتر از مطالعه در تنهایی نیست.
1 659
□ Would you like to be in the world of Van Gogh? Artist and photographer Cizza #Bernal combines photography/video of cities and painting in his works. Bernal even coined a separate term for this: (digital photographic intervention.) Absolutely everything about Van Gogh inspires me. From his incredible art style, to his life story. I am inclined to believe that the technique I have invented is a way of paying tribute to this great master - Cizza Bernal.🌌 آیا دوست دارید در دنیای ون گوگ باشید؟ هنرمند و عکاس سیزا برنال، ترکیبی از عکاسی و فیلم از شهرها و نقاشیهای ون گوگ را در آثار خود گردآوری کرده. برنال حتی یک اصطلاح جداگانه برای این ابداع خود پیدا کرده - (مداخله عکاسی دیجیتال) مطلقاً همه چیز در مورد ون گوگ برای من الهام بخش است. از سبک هنری باورنکردنی او گرفته تا داستان زندگی او. من تمایل دارم به این باور برسم که تکنیکی که من اختراع کردهام راهی برای ادای احترام به این استاد بزرگ است.» - سیزا برنال 🪐@xxkronos
1 659
In fourteen lines, a tale we weave with care,
A sonnet born of love, both tender and rare.
Through meter's dance, we find the rhythm's grace,
And in each word, a world we seek to trace.
The octave's voice, a story to unfold,
A scene, a moment, captured in gold.
The quatrains build, with imagery so bright,
A vision painted, in the dark of the night.
The final couplet, a twist, a turn, a sigh,
A resolution, or a question left to die.
Yet in this form, we find the beauty lies,
In poetry's embrace, our souls arise.
In the realm of words, poetry does dwell,
A language of feelings, a story to tell.
With rhythm and rhyme, it paints the scene,
A masterpiece, a work of art, serene.
So let the sonnet be, a testament to art,
A bridge between heart and poetry's part.
In fourteen lines, a tale of poetry’s might,
A sonnet born of words, both fierce and bright.
The value lies in verses, woven with care,
A testament to language, rare and fair.
✍Shayan
🆔@xxkronos
1 659
+9
آثار منتخب نقاش دانمارکی
Nils Hans Christiansen
You’re always enigmatic and new, And I am ready to serve your desire, But the love that I’m getting from you Is a trial by iron and fire. You don’t allow me to smile or sing, You’ve forbid me to pray long ago. And I’m glad to lose everything Just so long as you don’t let me go! Thus I live without singing at all. Neither the sky nor the earth is for me. From both, hell and heaven, you stole My spirit, which used to be free. ✍Аnna Akhmatova Happy new year 🎄 🆔@xxkronos
1 659
Repost from N/a
🗂️برای ورود به مجموعهای جامع از هنر و فلسفه، کلیک کنید
📼سینما | 💬 فلسفه
🎵موسیقی | 📖ادبیات
👩🎨نقاشی | 👤روانشناسی
⬇️
📎لینک ورود به پوشه
📌هماهنگ کننده: @Filmsofun
1 659
آسمان تاریک بود و جغدها فریادشان پوست سکوت را می درید؛
مرد پیاده میرفت... بدون هیچ مقصدی هیچ هدفی هیچ امیدی...
جاده ای که چون مار غول آسایی از میان جنگل میگذشت، تنها نقطه اشتراکش با تمدن بود.
آیا این سکوت آرامشبخش، نهایت لذتی بود که یک انسان تجربه می کند؟
در هیاهوی شهرها مگر میشود جهان را کشف کرد
زیبایی یک گل را، لطافت شبنم های پاییزی را، نورافشانی کرمهای شبتاب را
صدای سکوت را، چشمکزدنهای ستارگان را، وقت برای خودشناسی را.
زمانی روحمان آزاد بود از زنجیرهایی که تمدن نصیبمان کرده... زنجیرهایی که به درازای تاریخ بشریت کشیده شده اند.
در پرتو نادانی خویش میرقصیم و توان دیدن ورای آن پرتو را نداریم
غافل از آنکه شگفتی های بیشتری برای حیرانی هس.
با صدای زوزه گرگی در تلویزیون، مرد از خیالش به لحظه حال گریخت
دید که تمدن دست و پاهایش را بسته است و توان گریختن نیست
نورهای مصنوعی جای رقص ستارگان با راهشیری را گرفته
بوق ماشینها و آدم ها سکوت را در آتش سوزانده و جز توهمی خاکسترمانند خبری ازش نبود.
کتری آب داشت میجوشید و رهایی از جسم آهنیناش را فریاد میزد...
مرد از پنجره، خیابان را تماشا میکرد و مردمی را میدید که تصورشان از آزادی چیزی ساختگی بود که در موبایلهای اربابمانندشان گفته میشد. در چنین دنیایی، خورشید هم با نفرت طلوع میکرد و با خوشی غروب می کرد و از این که گرمایَش، جسم این بدنهای تهی را لمس نمیکرد شب را سپری میکرد.
✍ مهران
🆔@xxKronos
1 659
■ آيا خودخواه نبودن ممكن است؟
● اخلاق و روانشناسی ملازم يك ديگرند، اخلاق به ما ميگويد چه كاري بايد انجام دهيم؛ اما اگر ما قادر به انجام آنچه بايد انجام دهيم نباشيم، اين سخن معناي چنداني نخواهد داشت.ممكن است گفته شود ما بايد دشمنانِ خود را دوست داشته باشيم؛ اما اگر ما قادر به دوست داشنن انها نباشيم اين حرف بي محتواست.
تقريبا همه ی نظام هاي اخلاقي توصيه به خودخواه نبودن ميكنند. اما آيا ما قادر هستيم كه خودخواه نباشيم؟
بنابر نظريه ی خودگرایی روانشناختی (psychological egoism) ما قادر نيستيم خودخواه نباشيم و سرشت انسان به گونه اي است كه تنها به دنبال منافع خود است و اين چنين مي شود كه نوع دوستي خالص افسانه اي بيش نيست !
اگر خودگرايي روانشناختي صحت داشته باشد، در تحليل نهايي ، ما هيچ اهميتي براي افراد ديگر قائل نيستيم، اين آموزه با تصور معمول ما در باره ي خودمان بسيار تكان دهنده است، اينطور نيست؟
پس چرا اين همه معتقدند كه اين اموزه صادق است؟ رفتار هاي نوع دوستانه مانند احسان و ...چه ميشوند؟
تامس هابز بر اين باور بود كه خودگرايي روانشناختي احتمالا صادق است و بايد بتواند توضيح فراگير تري از انگيزه هاي انساني ارائه كرد. در اين جا يك نمونه از كار هابز را ذكر ميكنيم.
■ این عام ترین انگیزه ای است که وقتی فکر میکنیم مردم به خاطر اهمیت دادن به دیگران عمل می کنند، به ان ها نسبت می دهیم. . لغتنامهٔ انگليسي آکسفورد تقریبا چهار ستون را به احسان اختصاص داده است. تعریف آن متغیر است، از عشق به همنوع" تا نیکوکاری به : همسایگان، اما برای یک فرد معتقد به خودگرایی روانشناختی، چنین : عشقی نسبت به دیگران وجود ندارد، و از این رو احسان باید به طریقی کاملا متفاوت تعریف شود. هابز در مقاله اش با نام در باب طبیعت آدمی آن را چنین شرح میدهد:
هیچ برهانی بر قدرت انسان قوی تر از آن نیست که دریاید علاوه بر انکه قادر به نیل به امیال خود است، قادر به مساعدت به دیگران در رسیدن به امیالشان نیز هست: و این مفهوم احسان است. بدین ترتیب احسان عبارت است از لذتی که شخصی از نمایش قدرت های خود حاصل می کند. انسانی که احسان می کند دارد به خودش، و به دنیا، نشان می دهد که تواناتر از دیگران است. وی نه تنها قادر به مراقبت از خود است، بلکه قدرت کافی نیز برایشی باقی می ماند که مراقب آنان که به اندازهٔ او توانا نیستند باشد. او صرفاً دارد با خودنمایی، برتری خود را اظهار می دارد البته هابز بر این امر واقف بود که انسانی که احسان می کند ممکن است . باور نکند که این، حقیقت کاری است که دارد انجام میدهد، اما قضاوت های ما دربارهٔ انگیزه هایمان چندان صائب نیست. کاملاً طبیعی است که ما اعمال خود را به طریقی تفسیر خواهیم کرد که ما را خرسند و مسرور کند (و این درست همان چیزی است که فرد معتقد به خودگرایی روانشناختی انتظار خواهد داشت)، و این مسرورکننده است که فکر کنیم خودخواه نیستیم. هدف هابز از ارائهٔ این توضیح آن است که تفسیری واقعی از علت اعمال ما به دست دهد، نه آنکه توضیح مسرت بخشی را که ما طبیعتاً می خواهیم باور کنیم عرضه کند.
@film_doc
