en
Feedback
Satürn 🪐

Satürn 🪐

Open in Telegram

می‌نویسم و عکاسی میکنم ولی هیچی نیستم @Xxkronosbot پیام ناشناس @Documentary20 ‌‌کانال ‌علمی‌ام @techube کانال تکنولوژی‌ام

Show more
1 659
Subscribers
+124 hours
No data7 days
-1730 days
Posts Archive
اینها جمله بندی‌هایی نیستند که بتوان آنها را با «بایدها» و «نبایدها» توضیح داد این‌ها یعنی نویسنده حوصله ندارد جهان را نجات دهد اما بدش نمی‌آید کمی به آن بخندد. خداوند؟
خدا نه خالق است و نه مدیر، خدا تنها یک نویسنده‌ی شکست خورده است که بعد از شش روز نوشتن به این نتیجه رسید که «نه! این کتاب هم فروش نمی‌رود و حالا ما باقی مانده‌های آن پیش‌نویس ناموفقیم که در یک فایل ورد فراموش شده ذخیره شده‌ایم.
 سرنوشت؟
یک خطای ادبی بود، خدا نویسنده ای بود که حوصله نداشت داستانش را تمام کند ما شخصیتهای گم شده در پیش نویسی نیمه کاره‌ایم که نویسنده حتی زحمت بازنویسی‌اش را نکشیده.
 عشق ؟
یک سوراخ است نه جدی میگویم عشق چیزی جز یک حفره در روان انسان نیست که همیشه منتظر پر شدن است ولی هیچ وقت پر نمیشود. هر چه عشق بیشتری بریزی سوراخ بزرگتر میشود شاید به همین دلیل است که میگویند عشق بی‌پایان است.
اخلاق ؟
قراردادی است میان یک مشت انسان خسته که نمی‌خواهند انرژی‌شان را برای کشتن همدیگر تلف کنند یا شاید هم صرفاً بهانه‌ای برای سرپوش گذاشتن بر این حقیقت که هیچ کدام‌مان جرأت نداریم بگوییم: «آره دنیا همین قدر مسخره است.
 جامعه ؟
گردهم آیی بوزینه‌هایی با خیال بزرگ، ما حیواناتی هستیم که میخواهیم فلسفه بخوانیم، هنر خلق کنیم و در عین حال از تخفیف های جمعه سیاه استفاده کنیم، نتیجه؟ تمدنی که میخواهد در آن واحد هم جدی باشد و هم مسخره.
هنر؟
آخرین پناهگاه بازنده هایی که نه قدرت داشتند و نه شهامت. نقاشی‌ها؟ فقط تلاشهای بی‌ثمر برای ثبت یک ثانیه از جهانی که حتی خدا هم حوصله ثبتش را ندارد. شعرها؟ آهی بلند که با کلمه ادا شده.
 مرگ؟
چیزی نیست جز نقطه‌ای که نویسنده‌ی بی‌حوصله زیر داستانی می‌گذارد که از همان صفحه اولش معلوم بود ارزش خواندن ندارد. مرگ یعنی بسه دیگه برویم سراغ داستان بعدی اما مشکل اینجاست که خدا دیگر هیچ داستانی ننوشته...
Satürn

Taken by my friend Djawad

Repost from Kaveh
⭕️خداحافظ دریاچه 🔻در این روزهای گرم تابستان ۱۴۰۴ دریاچه‌ای بزرگ در حال ناپدید شدن از فلات ایران است. این موضوع به مانند سال‌های اخیر تیتر رسانه‌های خبری شده و در محافل مختلف درباره چگونگی نجات آن از خشکی کامل بحث‌هایی انجام گرفته و می‌گیرند. در سالیان گذشته در حاکمیت نیز دولت‌های بر سرکار آمده برنامه‌هایی برای احیای دریاچه‌ی ارومیه طراحی و اجرا کرده‌اند. با این حال پیش‌شرط موفقیت یک برنامه اجرایی برای رفع بحران زیست‌محیطی و اجتماعی، شناخت صحیح عوامل بحران‌زا است. کاوه - مرداد ۱۴۰۴ @RedKaveh

Repost from Chaotic
نیچه و دور باطل خلسه‌ی تورین پی‌یر کلوسوفسکی Chaotic

🪐«جنگ» به من اگر رجوع کنی غلافی از دردم آتشم تمام آنچه می‌شناسی‌ام به من اگر رجوع کنی چمدانی در ایستگاه قطارم تمام آنچه می‌خواهی‌ام محبوس و اگر تمام عمر پله‌ای باشم در تاریکی سقوط معنایی ندارد به من اگر رجوع کنی جنگم تنها زمانی با شکوه‌ام که در مقابل خود می‌ایستم و تمام آنچه از تو می‌دانم تسلیم خاک می‌کنم.🪐
✍پرنیا عباسی

💔ج.ا داره هم نگین آذربایجان رو برای همیشه ازمون میگیره هم جوونای رشیدی که در کردستان برای حفظ محیط‌زیست می‌جنگند... 💔
+1
💔ج.ا داره هم نگین آذربایجان رو برای همیشه ازمون میگیره هم جوونای رشیدی که در کردستان برای حفظ محیط‌زیست می‌جنگند... 💔

چرا کتاب بخوانیم؟ دکتر ژاله آموزگار
ژاله آموزگار یگانه (زادهٔ ۱۲ آذر ۱۳۱۸ در خوی) پژوهشگر ایرانی فرهنگ و زبان‌های باستانی است. او دکترای زبان‌های باستانی (به‌طور دقیق‌تر، زبان‌های ایرانی و ادبیات مزدیسنی) از دانشگاه سوربن دارد. به زبان‌های انگلیسی، فرانسه، ترکی، پهلوی و اوستایی مسلط است و سال‌ها به عنوان همکار استاد احمد تفضلی به فعالیت‌های علمی پرداخت و پس از کشته شدن او به تدریس و تألیف و ترجمه ادامه داده‌است. ژاله آموزگار عضو فرهنگستان زبان و ادب فارسی بوده‌است و هم‌اکنون به مدت ۴۶ سال است که به تدریس در دانشکده ادبیات دانشگاه تهران مشغول است و بسیاری از استادان رشته‌های گوناگون این دانشکده، از شاگردان وی بوده‌اند. او در سال ۱۳۹۵ جوایزی چون لژیون دونور از وزارت فرهنگ فرانسه و جایزه سرو ایرانی (در زمینه میراث فرهنگی) را دریافت کرد. 
🪐@xxkronos

چه روز‌ها که از جان خود بیزار گشتم، زیرا مادرجندگان نیز از آن بهره‌مند بودند. -یک اقتباس از نیچه.

Repost from [Green tea]
اگر جرأتش رو داری به این فکر کن، اگه مطمئن بودی که هیچ‌کس قضاوتت نمی‌کنه و هیچ‌کس ازت دلخور نمی‌شه، واقعا دلت می‌خواست کی باشی؟ [پشت همه‌ی این نقاب‌ها کی نشسته؟]

Repost from مُحرَض
همه می‌آیند،لبخند می‌زنند،می‌روند،و ردّ انگشتان سردشان روی تنم جا می‌ماند،مثل چاقویی که هنوز در گوشت مانده ولی قاتلش رفته. دوستان؟ دوستان،همیشه وقت خنده بودند؛ وقت سایه،وقت گرما… اما همین‌ که شب افتاد و دیوارها شروع کردند به زوزه‌کشیدن،همه‌شان آب شدند و رفتند،مثل هذیانِ تب،مثل بخارِ دهانِ مرده. تنهایی... آن میهمان ناخوانده‌ای‌ست که از کودکی کنارم نشست،و حالا تنها او مانده که هر شب دستش را روی شانه‌ام می‌گذارد و می‌گوید: “من هیچ‌وقت ولت نمی‌کنم” حال،من مانده‌ام و دیوارهایی که حرف نمی‌زنند،و خاطراتی که مثل موش مرده،بوی تعفّن گرفته‌اند؛باقی همه رفته‌اند،همانطور که باید. و مرگ،آنقدر دور نیست که فکرش را هم نکنم،ولی زندگی،آنقدر بی‌رحم است که حتی مردن هم مثل یک رویاست که نصیبم نمی‌شود.

Repost from 𝓥elor
کسایی که نویسنده هستن یا برای تفریح مینویسن و دوست دارن هم‌فکر های خودشون رو پیدا کنن این پیام رو فوروارد کنن تا من فوروارد کنم 🩷

این یکی از عمیق ترین درساییه که از سالها سر و کله زدن با آدما یاد گرفتم آدما نمیخوان «آدم خوبی» باشن. آدما فقط میخوان «احساس کنن که آدم خوبی هستن». آدم خوبی بودن هزینه و دردسر داره. کلی ضرر و آسیب داره. برای آدما فقط کافیه که احساس کنن آدم خوبی هستن. برای همین نقش بازی میکنن و اطرافیان و حتی خودشون رو فریب میدن. هرجا دیدی عمل و حرف آدما باهم تطابق نداره عملشون رو باور کن حرف هاشون فقط یه نمایشه تا باور کنن به یه سری چیزها اهمیت میدن در حالی که نمیدن. تمام دلقک‌های اینترنتی اعم از انقلابی‌های مجازی، آزادی‌خواه‌های مجازی، بشر دوست‌های مجازی، وطن‌دوست‌های مجازی، صلح طلب‌های مجازی و ... انگیزه‌ی اصلیشون اینه که حس کنن آدم خوبی هستن حس کنن اهمیت میدن و یه کاری میکنن. همه‌ی این نمایش اجرا میشه تا بتونن توی آینه به خودشون نگاه کنن و حالشون از خودشون بهم نخوره. از حرفای آدما که میدونی به قد و قواره‌ی عمل‌شون نمیخوره تعجب نکن! پذیرش اینکه «برام مهم نیست آدم خوبی باشم» شهامت بالایی میخواد که اکثر آدمها ندارن.

اگر متنی، نوشته‌ای دارین هرچی داستان کوتاه، شعر، نثر و... میتونین برام بفرستین اینو به هر کی که فکر می‌کنید نیاز داره نوشته‌ها بیشتر بشناسیم بفرستین

Repost from 02:08
سروش هم مثل الهه قربانی شد؛ فقط جنسیتش فرق داشت سروش ستوده، جوانی بود که درست مثل الهه حسین‌نژاد، در یک موقعیت پرخطر فقط برای محافظت از خودش و وسایل شخصی‌اش ایستاد و کشته شد. مرگ او هم دل‌خراش بود، هم تکان‌دهنده، و هم در شبکه‌های اجتماعی بازتاب پیدا کرد. اما آن‌چه جلب توجه می‌کند، تفاوت در نوع و شدت واکنش افکار عمومی است. الهه، خیلی زود به نماد مظلومیت و خشونت شهری بدل شد؛ با صدها ویدیو و ادیت احساسی، واکنش‌های گسترده، تیترهای فراگیر و یادداشت‌های تلخ. در مقابل، روایت سروش، هرچند شنیده شد، اما نه آن‌چنان فراگیر شد، نه چندان احساسی بازنمایی شد، و نه موجی عمومی از سوگواری جمعی برایش شکل گرفت. این تفاوت، بی‌دلیل نیست. جامعه از دختران انتظار «قربانی‌بودن» دارد و از پسران، «قوی‌بودن». در ذهنیت غالب، پسران جوان قرار نیست مورد ترحم یا دل‌سوزی عمومی قرار بگیرند. حتی اگر با بی‌رحمی کشته شوند. وقت آن است بپذیریم که خشونت، جنسیت نمی‌شناسد. سروش ستوده هم قربانی شد، نه کمتر از الهه، نه بی‌گناه‌تر، نه بی‌اهمیت‌تر. فقط جنسیتش متفاوت بود. و همین، کافی بود تا روایت مرگش، کم‌رنگ‌تر بماند.

🪐سرتاسر گذشته‌ی مسخره‌ات به قدری پوچی و فریب و ساده‌لوحی پیدا می‌کنی که به نظرت بهترین کار این می‌آید که بلافاصله دست از جوان بودن بکشی، بگذاری جوانی از تو کنده بشود و راهش را بکشد برود، دور شدنش را تماشا کنی، محو شدنش را در افق، همه‌ی پوچی‌اش را ببینی، خلئی را که پشت سرش باقی گذاشته لمس کنی، برای آخرین بار نگاهش کنی و راه بیفتی، با خیال راحت از این که جوانی‌ات حسابی دور شده، بعد با آرامش، به تنهایی، بروی به آن سوی زمان تا ببینی مردم و چیزها واقعاً چه شکلی‌اند.🪐

دست‌هایش را دراز می‌کند سوی وطنِ مرده، سوی خیابان‌هایِ لال...

(در بین بازی شطرنج حکومت‌ها و اخبار متناقض و شرایط مهبم ما مردم درمانده) ✨ تلسکوپ روبین | Rubin که خیلی از اخترفیزیکدان‌ها من
+4
(در بین بازی شطرنج حکومت‌ها و اخبار متناقض و شرایط مهبم ما مردم درمانده)تلسکوپ روبین | Rubin که خیلی از اخترفیزیکدان‌ها منتظرش هستن، دیروز اولین تصاویرش رو منتشر کرد. تصاویر رو با کیفیت HD گذاشتم اما برای مشاهده با جزئیات بسیار بیشتر، میتونید به صفحه‌وب و اپلیکیشن در لینک زیر برید و در تصویر دقیق این تلسکوپ گشت و گزار کنید. https://skyviewer.app/ 🪐 | 🌳 | @noeron

خورشید هم‌چنان آن‌جا پنهان است و فصل بعدی را انتظار می کشد.

برای پرنیا، برادر کوچکش و یک ملت که رنج را بغل کرده‌اند

«ستاره ی خاموش» برای هر دو گریستم برای تو و خودم ستاره های اشکم را در آسمانت فوت میکنی در دنیای تو رهایی نور در دنیای من بازی سایه‌ها در جایی من و تو تمام می‌شویم زیباترین شعر جهان لال می‌شود در جایی تو شروع می‌شوی نجوای زندگی را فریاد می‌کنی در هزار جا من به پایان می‌رسم می‌سوزم می‌شوم ستاره ای خاموش که در آسمانت دود می‌شود.
✍پرنیا عباسی 💔
🪐@xxkronos