en
Feedback
چای ‌لب سوز.

چای ‌لب سوز.

Open in Telegram
5 072
Subscribers
No data24 hours
-117 days
-3330 days
Posts Archive
«کاش آدمیزاد می‌تونست مثل قصه‌ها گریه کنه و گریه کنه، بعدم اشکاشو مثل پتو بکشه روی خودش بخوابه و فردا غنچه بشه.»

+2
₊ ࣪𓏲✿#Music [ @Ohayoll ⁺ ⟡

«تو غم من رو با رقص شکل دادی.»

«دویدن، پریدن و افتادن، دراز کشیدن. پابرهنه قدم زدن روی علف‌ها و سنگ‌ریزه‌های تیزی که زیر سبزی زمین پنهان شدن،خراش‌های کوچکی که پوست زمخت و ناهموار درخت، وقت بالا رفتن از درخت روی پوست حساس ساق‌ پا و کف دست‌ها‌ به جا می‌ذاره. می‌ری، نفس می‌کشی، می‌بینی و دردهای نامحسوس و کوچک تو رو بیشتر از هر زمان دیگری به زندگی وصل می‌کنن. زمین ناامید کردن رو بلد نیست؛ حتا در زخم‌ها، هیچ‌کجا، هیچ‌وقت.»

«شب‌نمِ موی شما، جیگرِ تشنه‌مونو شاد کنه، شادی از بوی شما مَس شه همین‌جا بمونه، غم، بره گریه کنون، خونه‌ی غم جا بمونه.»

«کاش درختی با ریشه‌های سترگ در زمین بودم.»

+5

‏«شبیه من بود؛ پنداری می‌خواست برود، اما همیشه می‌ماند.»

«یک لحظه، یک خاطره، چیزهایی که هرگز تمام نمی‌شوند. خاک، آتش، آب، هوا. استخوان‌.»

‏«ببین حضور ترد و نازکم رو.»
‏«ببین حضور ترد و نازکم رو.»

«قفله؟ وازش می‌کنیم، قهره؟ نازش می‌کنیم، می‌کشیم منتِ‌ شو، می‌خریم همت‌ِ شو.»

‏«چهار زانو می‌شینم و زانوهامو بغل می‌گیرم تا شبیه کاغذ مچاله‌ی گوشه‌ی اتاق بشم؛ اون جایی برای نوشتن نداره و من قصه‌ای برای گفتن.»

«I believe in a simple life, one where my tea gets cold because I am busy looking out the window.»

«از غصه نترسیدی، برام زدی و رقصیدی، از غصه دلم خون بود، برام خوندی و خندیدی.»
«از غصه نترسیدی، برام زدی و رقصیدی، از غصه دلم خون بود، برام خوندی و خندیدی.»

«تنها چیزی که ارزش آن را دارد که حفظش کنی جنون شخصی تو‌ است، احساساتی که تنها خودت آن‌ها را می‌فهمی و در ژرف‌ترین تنهایی‌ها با تو خواهند ماند.»

photo content
+8

«چای داغ به هنگامی که پاهامون یخ زده چسبیده به بخاری.»

«لباس‌های گل‌دار رو دوست دارم، مثل مداد قرمزم می‌مونن، دراماتیکن، منتظر اشاره‌‌ن تا گریه کنن، مثل من، شاید برای این دوستشون دارم که شبیه خودمن، دلم می‌خواد پیراهن بلند گل‌دارم رو بپوشم و برم تو برف‌ها تا یخ بزنم و گوش‌ها و بینیم بشه هم‌رنگ گل‌های سرخش. بعد اشک‌هام بریزن رو یقه‌هام تا باهاشون گردنبند یخی درست کنم و هدیه‌ش کنم به تو. اما اون‌ها هم با اومدن آفتاب گریه‌شون بند نمی‌آد و آب می‌شن دور گردنت. اون‌وقت از من چی می‌مونه؟.»

photo content

‏«پوست سرد تسلی‌ناپذیر من.»