وردة حمراء🥀
Open in Telegram
و گاهی دیدن چه آرام خستگی چشمانت را میتکاند، همانند دیدن یک گلسرخ ... صفحهای شخصی شبیه همان دفتر خاطرات... @vardeahmar
Show more1 466
Subscribers
+324 hours
-27 days
+4730 days
Posts Archive
1 466
غروبهای آبادی، سکون دیگری دارند؛
اما بعضی غروبها برای من عزیزترند،
وقتی صدای اذان مغرب، با صدای داداشم در آبادی میپیچد، انگار این روزها خدا جور دیگری قلبم را به دیدار میخواند.
چه شیرین است دیدن عزیزانت، وقتی به حق نزدیک میشوند؛
انگار نزدیکی آنها به خدا، دل تو را هم آرام میکند.
و چه سخت است دیدن فاصله گرفتنشان از راه هدایت؛
فاصلهای که هیچ راهی برایش کوتاه نیست و سختتر از هر فاصلهای که میان ادمهاست.
خدایا، عزیزانمان را به خودت نزدیک کن
و ما را از کسانی قرار بده که یکدیگر را به سوی تو میخوانند.
آمین🌱
1 466
اللَّهُمَّ صَلِّ وسلِّم عَلىٰ سَيِّدِنَا مُحَمَّدٍ وَ عَلىٰ آلِه و صَحبِهی أجمعين🤍🌱
1 466
زیزی میان ما بود که هر وقت در سردرگمی و ناچاری مشکلی میماندیم آرام میگفت:
«شک ندارم، یکی از نامهای خدا را فراموش کردهاید.»
راست میگفت
چه بسیار گرههایی که با شناختن خدا، پیش از آنکه به دست گشوده شوند در دل باز میشوند.
کسی که دلش را به اسماءالله گره زده باشد
امیدش آسان رنگ نمیبازد و ریسمان توکلش را به این زودی رها نمیکند.
پس هرگاه دلت بیقرار شد
هرگاه دستت از گشودن گرههای زندگی کوتاه ماند
چشمهایت را ببند و او را بخوان؛
با نامی که در آن لحظه، پناه جانت میشود.
اسماءالله را فقط حفظ نکن؛
معنایشان را بفهم در زندگیات بشناس و با آنها خدا را بخوان.
شاید روزی در میان یک گره،
نامی را به یاد بیاوری که تمام آنچه از آن میترسیدی
در برابر آن نام کوچک شود.
1 466
آشفتگیهایت را به سجاده بیاور؛
کولهبار رنجت را همانجا زمین بگذار.
خستگی را میان سجدهها از قلبت بتکان
آرام بگیر،
و دوباره به دنیا برگرد؛
آرامتر، سبکتر و قویتر...
نماز، قرار دل است
وقتی دنیا بیقرارمان کرده است.
1 466
در حیاط مسجد نشستهایم.
پردههای مسجد کشیده شده و شاید تاریکتر از همیشه است.
نسیم خنکی میوزد و ریحانهای لب دیوار و درخت کوچک انار را به وجد آورده.
او هم با سؤالها و خندههای کودکانهاش، گرمابخش این خلوت است.
چای هر دویمان سرد شده؛
اما آسمان امشب عجیب زیبا و پرحرف است.
ماه، آرام و بیصدا از میان تاریکی سر برآورده؛
نه برای اینکه تاریکی را انکار کند،
برای اینکه نشانمان بدهد تاریکی، هرچقدر هم عمیق باشد، قدرت خاموش کردن نور را ندارد.
ماه امشب قهرمان این خلوت است؛
راوی آرام امیدی که اهل هیاهو نیست،
اما آنقدر محکم است که در دلِ این همه سیاهی ایستاده است.
همین که آن بالاست، میان این همه تاریکی، کافیست بفهمیم؛
شب هرگز صاحب تمام آسمان نیست.
و شاید حال آدم هم همین باشد؛
گاهی باید در تاریکی نشست،
چای سرد شود و حرفها نیمهتمام بمانند
و فقط به نوری نگاه کرد که هنوز سر جایش ایستاده است.
امشب ماه را نگاه میکنیم
و یادمان میآید بعضی شبها فقط شباند؛
نه پایان راه،
نه شکست نور،
نه آخرین فصل قصه.
گاهی کافیست نور، فقط خاموش نشود؛
باقی راه را خودش پیدا میکند.
تو هم حسش میکنی؟!
#شب
1 466
بردگان غم
امروز به لطف بستر فضای مجازی، غم هم راهی برای دیدهشدن پیدا کرده است و هرچه تراژیکتر، پرطرفدارتر.
تصویرها، نوشتهها و روایتهایی که قرار است بغض را به گلو بیاورند و تاریکیهای درون آدم را لمس کنند، آنقدر تکرار و بزرگ شدهاند که گاهی خود رنج، از یک واقعیت زندگی به هویتِ آدم تبدیل میشود؛ انگار هرچه زخمیتر باشی روایتت ارزشمندتر است و هرچه غمگینتر نشان بدهی سهم بیشتری از دیدهشدن داری.
حالا دیگر گاهی برای رنج، بازار ساختهایم؛
بازاری که در آن غم را عرضه میکنیم. از زخمهایمان روایت میسازیم و حتی بیآنکه بدانیم بر سر اینکه چه کسی بیشتر رنج کشیده مسابقه میدهیم.
اما غم قرار نبود اینقدر بزرگ شود.
دنیا از ابتدا قرارگاه آسودگی همیشگی نبوده است؛ فراز و فرود، رسیدن و نرسیدن، فقدان و شادی، همه بخشی از همین گذر کوتاهاند. قرآن نیز وقتی از ابتلا سخن میگوید، آن را بخشی از مسیر انسان معرفی میکند:
وَلَنَبْلُوَنَّكُم بِشَيْءٍ مِّنَ الْخَوْفِ وَالْجُوعِ وَنَقْصٍ مِّنَ الْأَمْوَالِ وَالْأَنفُسِ وَالثَّمَرَاتِ ۗ وَبَشِّرِ الصَّابِرِينَ
«و قطعاً شما را با چیزی از ترس و گرسنگی و کاستی در اموال و جانها و محصولات میآزماییم؛ و شکیبایان را بشارت ده.»
(بقره ۱۵۵)
مسئله خود رنج نیست؛ مسئله آنجاست که رنج را آنقدر بزرگ کنیم که مقصد را از یاد ببریم.
اگر تمام کاری که با رنج میکنیم نمایش دادن آن باشد، اگر هر زخم را به ویترین ببریم و هر اندوه را خوراک دیدهشدن کنیم دیگر از ابتلا عبور نمیکنیم؛ در آن ساکن میشویم.
و حساب مومن جداست.
او میداند دنیا ماندنی نیست و هیچ غمی قرار نیست تا ابد بماند. میداند صبر، فقط تحمل منفعلانهی درد نیست، میتواند راهی برای رشد باشد. میداند بعضی رنجها را باید زیست، از آنها آموخت و در نهایت به خدا سپرد، نه اینکه برایشان هویت بسازیم.
رنج، اگر در مسیر ایمان قرار بگیرد میتواند نردبان باشد؛ اما اگر به نمایش گذاشته شود خیلی زود به قفس تبدیل میشود.
شاید بد نباشد گاهی از خودمان بپرسیم
آیا داریم از رنجمان عبور میکنیم یا فقط داریم آن را زیباتر نمایش میدهیم؟
1 466
«اقْرَؤُوا سُورَةَ الْبَقَرَةِ، فَإِنَّ أَخْذَهَا بَرَكَةٌ، وَتَرْكَهَا حَسْرَةٌ»
«سورهٔ بقره را بخوانید؛ زیرا برگرفتن و همراه شدن با آن برکت است و ترک کردنش موجب حسرت است.»
1 466
«اقْرَؤُوا سُورَةَ الْبَقَرَةِ، فَإِنَّ أَخْذَهَا بَرَكَةٌ، وَتَرْكَهَا حَسْرَةٌ»
«سورهٔ بقره را بخوانید؛ زیرا برگرفتن و همراه شدن با آن برکت است و ترک کردنش موجب حسرت است.»
1 466
سورهی بقره طولانیست، شاید برای همین باید بیشتر با آن ماند، بیشتر شنید، بیشتر فهمید و بیشتر به آن برگشت.
آیاتش میتوانند چراغ روزهای ما باشند در انتخابها، ترسها، سختیها و لحظههایی که راه برایمان روشن نیست.
بیاییم بقره را فقط حفظ نکنیم؛ بگذاریم بقره ما را حفظ کند. فقط تلاوتش نکنیم؛ بگذاریم آیاتش در زندگیمان جاری شوند.
شاید آن روز همان نوری که در زندگیمان روشن کردهایم چراغ راه قیامتمان هم باشد...
بقره را جدی بگیریم🤍
1 466
صلوات، سرمهی چشمهاییست که از دیدار محروم ماندند و سهمشان از آن جمال، محبت و صلوات شد🌱
اللهم صلِّ وسلِّم وبارك على نَبيّنا
محمد وعلى آله وصحبه أجمعين🌱
