خُسرُوان
Open in Telegram
صلاحِ مملکتِ خویش ، خسروان ، دانند !... پاسخگوی 142 در خدمت شماست : @Khossrovanbbot
Show more727
Subscribers
No data24 hours
+67 days
+2830 days
Posts Archive
728
آفاق پُر از اخترکان است و به جایت
کس را ننشاند دل خورشیدپسندم
هرچند که بس رشتهی زلفم به کمین است،
اما نه من آن بستهی هر سستکمندم
عشق آنقَدَر از موی تو زنجیر به هم بافت
تا ساخت کمندی که کشانید به بندم
با رفتن و گم گشتن و از خویش گذشتن
گیرم که به هر شیوه دل از مهر تو کَندم
اما چه کسی لایق عشق است بهجز تو؟
بی تو دل سرگشته به مهر که ببندم؟
728
به تو هرگز نگفتم من
تو را من دوست میدارم
تو هم اصلا نپرسیدی
نخواندی از نگاهم راز چشمانم..
728
از طرف تمام کسانی که دیگر فرصتی برای گفتن ندارند؛
«اون حرفی که تو دلت مونده و باید بزنی، ولی نمیتونی یا راهی نداری و برام بفرست با یه نشونی ازش :)
نمیدونم،شاید شد.شاید اونم منتظر تو بود.
@Khossrovanbbot
728
«من با يه نخ خيلى نازک به اين دنيا وصلم با من مدارا کنید. من غرقِ غم، استرس، اضطراب، سختى و فشار هستم. خستهام و در عین حال تلاش ميكنم كه اين نخ نازک بريده نشه و سعی میکنم شرایط رو کنترل کنم.»
728
«امشب یادت کردم. یکهو، معمولی و ساده. نشسته بودم، چای میخوردم، صدای تلویزیون زیاد بود و انسانهای توش دنبال یه شیِ گردی میدویدن و من در ثانیهای به یادم آوردم که یک درختِ سبزی داشتم و حالا مدتهاست که سایهشرو حس نمیکنم. بعد دلم خواست مسافتهارو نبینم و نشناسم و جویای احوالت بشم. بعدتر دیدم دارم برات مینویسم. من امشب یادت کردم. ساده، معمولی و کودکانه. و کاش تو هم میدونستیش عزیزم.»
