Psyche Analyzer | Mind • Brain • Unconscious
Open in Telegram
مطالعهی تخصصی ذهن، مغز و ناخودآگاه- علی ابراهیمی Neuroscience - Cognitive Science - Clinical Psychology - Psychoanalysis Research → Analysis → Application ◾️Contact me: @AliEbrahimiinfo ◾️Other Ch: @Anthro_analyser @ThesisAnalyzer
Show more2 848
Subscribers
No data24 hours
+87 days
+3330 days
Loading data
Similar Channels
Tags Cloud
No data
Any problems? Please refresh the page or contact our support manager.
Incoming and Outgoing Mentions
---
---
---
---
---
---
Attracting Subscribers
October '26Oct '26
October '26
+27
in 1 channels
September '26
+93
in 2 channels
Get PRO
August '26
+108
in 3 channels
Get PRO
July '26
+98
in 0 channels
Get PRO
June '26
+182
in 2 channels
Get PRO
May '26
+60
in 3 channels
Get PRO
April '26
+4
in 0 channels
Get PRO
March '26
+2
in 0 channels
Get PRO
February '26
+120
in 1 channels
Get PRO
January '26
+37
in 0 channels
Get PRO
December '25
+147
in 3 channels
Get PRO
November '25
+449
in 5 channels
Get PRO
October '25
+120
in 4 channels
Get PRO
September '25
+60
in 1 channels
Get PRO
August '25
+77
in 1 channels
Get PRO
July '25
+258
in 1 channels
Get PRO
June '25
+77
in 2 channels
Get PRO
May '25
+45
in 0 channels
Get PRO
April '25
+78
in 1 channels
Get PRO
March '25
+32
in 2 channels
Get PRO
February '25
+55
in 2 channels
Get PRO
January '25
+242
in 14 channels
Get PRO
December '24
+73
in 2 channels
Get PRO
November '24
+259
in 4 channels
Get PRO
October '24
+167
in 6 channels
Get PRO
September '24
+67
in 3 channels
Get PRO
August '24
+164
in 1 channels
Get PRO
July '24
+128
in 2 channels
Get PRO
June '24
+43
in 0 channels
Get PRO
May '24
+39
in 0 channels
Get PRO
April '24
+29
in 0 channels
Get PRO
March '24
+2 054
in 1 channels
Get PRO
February '24
+60
in 0 channels
Get PRO
January '24
+91
in 0 channels
Get PRO
December '23
+57
in 1 channels
Get PRO
November '23
+12
in 0 channels
Get PRO
October '23
+211
in 0 channels
| Date | Subscriber Growth | Mentions | Channels | |
| 15 October | +2 | |||
| 14 October | 0 | |||
| 13 October | +2 | |||
| 12 October | +1 | |||
| 11 October | 0 | |||
| 10 October | +2 | |||
| 09 October | +2 | |||
| 08 October | +4 | |||
| 07 October | +1 | |||
| 06 October | +2 | |||
| 05 October | +3 | |||
| 04 October | +2 | |||
| 03 October | +2 | |||
| 02 October | +1 | |||
| 01 October | +3 |
Channel Posts
هومونکولوس (Homunculus)؛ نقشهی بدن روی قشر مغز
هومونکولوس (Cortical Homunculus) یک نمایش نمادین از نقشهبرداری سوماتوتوپیک (Somatotopic Mapping) بدن در قشر مخ است؛ یعنی بخشهای مختلف بدن در نواحی مشخص و نسبتاً منظم از قشرهای حسی و حرکتی بازنمایی میشوند.
در قشر حرکتی اولیه (Primary Motor Cortex; M1)، واقع در شکنج پیشمرکزی (Precentral Gyrus)، هر ناحیه عمدتاً با کنترل حرکتی بخشهایی از بدن مرتبط است. در مقابل، قشر حسی پیکری اولیه (Primary Somatosensory Cortex; S1) در شکنج پسمرکزی (Postcentral Gyrus)، اطلاعات حسی بدن را دریافت و پردازش میکند.نکته جالب این است که اندازهی اندامها در هومونکولوس متناسب با اندازه واقعی بدن نیست؛ دستها، لبها، زبان و صورت بزرگتر نشان داده میشوند، زیرا بخش بیشتری از قشر به کنترل حرکتی ظریف یا پردازش حسی دقیق آنها اختصاص دارد.
Precentral Gyrus → M1 → Motor Homunculus Postcentral Gyrus → S1 → Sensory HomunculusReference: •Penfield, W., & Rasmussen, T. (1950). The Cerebral Cortex of Man: A Clinical Study of Localization of Function. Macmillan. 🔻 Address: Telegram | YouTube
| 2 | 👤 فاطمه رضوانی
روانشناس | رواندرمانگر تحلیلی
🧾 گروه رواندرمانی تحلیلی
فضایی برای یادگیری ،گفتگو و نگاه عمیق به مسائل زندگی
📋مقالهخوانی تخصصی روانکاوی
📚 کتابخوانی گروهی با بحث و تبادل نظر
چه رواندرمانگر باشید یا صرفاً علاقهمند به روانشناسی، محتوای گروه میتواند برای شما الهامبخش باشد👇
🔗 برای پیوستن به گروه
https://eitaa.com/joinchat/395247870C3915bc82df | 280 |
| 3 | نظریهی Two-Streams Hypothesis
اطلاعات بینایی پس از پردازش در قشر پسسری، عمدتاً در دو مسیر موازی ادامه مییابد:
🔴 Ventral Stream | What — مسیر «چیستی»
از نواحی پسسری به سمت Inferior Temporal Cortex (IT) میرود و در شناسایی و بازشناسی اشیا، چهرهها و هویت محرکها نقش دارد.
🔵 Dorsal Stream | Where — مسیر «کجا»
به سمت Posterior Parietal Cortex (PPC) امتداد مییابد و در پردازش موقعیت مکانی، روابط فضایی و توجه دیداری نقش دارد.
🟢 Dorsal Stream | How — مسیر «چگونه»
در چارچوب Milner & Goodale، بر نقش مسیر پشتی در تبدیل اطلاعات دیداری به کنش و کنترل بینایی–حرکتی (visuomotor control) تأکید میشود؛ از جمله رسیدن، گرفتن و هدایت حرکات.
بنابراین «Where» و «How» دو مسیر کاملاً مستقل آناتومیک نیستند؛ How یک صورتبندی کارکردیِ توسعهیافته از مسیر پشتی (Dorsal Stream) است.
References:
Ungerleider, L. G., & Mishkin, M. (1982). Two cortical visual systems. In Analysis of Visua
🔻 Address:
Telegram | YouTube | Instagram | 1 388 |
| 4 | Abulia | بیارادگی مرضی
در Abulia نوعی اختلال در اراده، انگیزش و آغازگری رفتار (Volition, Motivation & Behavioral Initiation) وجود دارد. فرد ممکن است بداند چه کاری باید انجام دهد و حتی پیامدهای آن را درک کند، اما در شروع و تداوم رفتار هدفمند (Goal-directed Behavior) دچار مشکل جدی باشد.
تفاوت مهم اینجاست که رفتار انسان همیشه در پاسخ به یک محرک بیرونی (Stimulus-driven) ایجاد نمیشود. فرد سالم میتواند بدون محرک بیرونی، بر اساس هدف، انگیزه و ارزشهای درونی رفتار را آغاز کند؛ اما در Abulia، این Self-initiated behavior بهطور محسوسی کاهش مییابد.
از نظر نوروسایکولوژیک، Abulia با اختلال در مدارهای پیشانی ـ زیرقشری (Fronto-subcortical / Fronto-striatal Circuits)، بهویژه شبکههای مرتبط با Prefrontal Cortex، Basal Ganglia و سیستم دوپامینی ارتباط دارد و در برخی آسیبهای مغزی و بیماریهای نورودژنراتیو مشاهده میشود.
Reference:
Cummings, J. L., & Mega, M. S. (2003). Neuropsychiatry and Behavioral Neuroscience. Oxford University Press.
🔻 Address:
Telegram | YouTube | Instagram | 1 157 |
| 5 | 📣 "دوره جامع تصویربرداری عصبی” 📣
🔷 کلاسهای تخصصی آموزشی روشهای نوروایمیجینگ (تصویربرداری عصبی) از مبتدی تا پیشرفته، توسط اساتید و اعضای هیات علمی دانشگاه های تهران و بیمارستان امام خمینی تهران.
📌ترتیب برگزاری دورهها: 🔔🗓️
☑️ کلاس نوروآناتومی با رویکرد تصویربرداری عصبی (در ۵ جلسه برگزار شد)
☑️ کلاس سکشنال نوروآناتومی (در ۳ جلسه برگزار شد)
☑️ کلاس تخصصی حجمسنجی مغز یا والیومتری (در۳ جلسه برگزار شد)
☑️ کلاس تخصصی مبانی و آنالیز دادههای DTI (در سه سطح و ۸ جلسه برگزار شد)
✅ کلاس تخصصی مبانی و آنالیز دادههای fMRI (در دو سطح و ۱۱ جلسه: مبانی تشکیل تصویر، اخذ داده و پیشپردازش، طراحی تسک و آموزش نرمافزار FSL)
🥁 دورههای فوق در سال ۱۴۰۳ برگزار شده و بصورت آفلاین قابل تهیهاند
💬 برای اطلاع از جزئیات بیشتر و شرایط شرکت در کلاسها با @haadyA در ارتباط باشید.
🛎️
یادگیری نوروایمیجینگ سوپرپاور جدید شماست
@neurodailly | 230 |
| 6 | ⭕ یک دعوت برای علاقهمندان روانشناسی تحلیلی در ایران
روانشناسی تحلیلی یونگ، بیش از یک نظریه درباره ناخودآگاه است؛
یک سنت فکری و بالینی است که در طی دههها، در قالب گروهها، مؤسسات و شبکههای حرفهای در نقاط مختلف جهان توسعه یافته است.
اکنون در حال بررسی امکان شکلگیری یک مسیر منسجم برای علاقهمندان و پژوهشگران Analytical Psychology (روانشناسی تحلیلی) در ایران هستیم؛ مسیری با تأکید بر مطالعه جدی آثار یونگ، پژوهش، گفتوگوی علمی و ارتباط با جریان بینالمللی روانشناسی تحلیلی.
این فراخوان در مرحله نخست برای افرادی است که خود را صرفاً «علاقهمند به یونگ» نمیدانند، بلکه مایلاند ارتباط جدیتر و ساختاریافتهتری با سنت روانشناسی تحلیلی برقرار کنند.
اگر در این حوزه تحصیل، پژوهش یا فعالیت حرفهای داشتهاید و مایلید درباره این مسیر بیشتر بدانید،
پیام خصوصی بدهید.
جزئیات، شرایط و چشمانداز این طرح در گفتوگوی مستقیم توضیح داده خواهد شد.
آیدی من: @aliebrahimiinfo
فرآیند مصاحبه، شرایط و جزئیات رو خدمتتون میگم در پیوی | 1 354 |
| 7 | Permanence Object Permanence ≠ Object Constancy
در نظریه پیاژه (Piaget)، Object Permanence یا «پایداری شیء» یعنی کودک میفهمد شیء حتی وقتی آن را نمیبیند همچنان وجود دارد؛ این توانایی در مرحله حسی ـ حرکتی شکل میگیرد و تا حدود ۱۸–۲۴ ماهگی کاملتر میشود.
در نظریه ماهلر (Mahler)، Object Constancy یا «ثبات هیجانی ابژه» یعنی کودک در جریان جدایی ـ فردیتیابی، یک بازنمایی درونی و نسبتاً پایدار از مراقب ایجاد میکند و میتواند رابطه عاطفی با او را حتی در غیاب فیزیکی حفظ کند؛ این دستاورد عمدتاً در حدود ۲–۳ سالگی مطرح میشود.
بنابراین تفاوت کلیدی:
Piaget → Object Permanence = «ابژه هنوز وجود دارد.»
Mahler → Object Constancy = «رابطه و بازنمایی ابژه در غیاب او حفظ میشود.»
این دو مفهوم از نظر نظری معادل نیستند؛ پایداری شیء عمدتاً شناختی است، درحالیکه ثبات ابژه ماهلر ماهیتی هیجانی ـ روابطابژهای دارد.
References: Piaget (1954); Mahler, Pine, & Bergman (1975). | 706 |
| 8 | اثر کرسپی (Crespi Effect)
اثر کرسپی نشان میدهد که تغییر ناگهانی در مقدار یا کیفیت تقویتکننده (Reinforcer) میتواند فراتر از اثر مستقیم تغییر پاداش، موجب تغییر نامتناسب و ناگهانی در عملکرد رفتاری شود. این پدیده بهویژه پس از کاهش ارزش تقویتکننده (Downshift) دیده میشود؛ بهطوریکه عملکرد حیوان ممکن است بهطور موقت به سطحی پایینتر از آنچه صرفاً بر اساس مقدار جدید پاداش انتظار میرود، سقوط کند.
مثال: موشی که در ازای طیکردن یک مسیر همواره ۵ گلوله غذا دریافت کرده است، اگر ناگهان پاداشش به ۱ گلوله کاهش یابد، ممکن است سرعت دویدن آن بهشدت افت کند؛ این افت صرفاً متناسب با کاهش ۸۰درصدی پاداش نیست، بلکه میتواند یک افت عملکرد اضافی و گذرا ایجاد کند.
Reference:
• Crespi, L. P. (1942). Quantitative variation of incentive and performance in the white rat.The American Journal of Psychology, 55(4), 467–517.
🔻 Address:
Telegram | YouTube | 1 338 |
| 9 | مدل رسکورلا ـ واگنر (Rescorla–Wagner Model) و پدیده وقفه (Blocking)
مدل رسکولار–واگنر میگوید یادگیری شرطیشدن زمانی رخ میدهد که بین انتظار فرد از پیامد و پیامد واقعی، خطای پیشبینی (Prediction Error) وجود داشته باشد. (مدل ریاضی رسکورلا و واگنر توضیح میدهد که قدرت شرطی سازی یک محرک تابع میزان غافلگیری یا خطای پیش بینی است نه صرفاً هم زمانی با محرک بی شرط.)
پدیده وقفه (Blocking)
یکی از شواهد مهم این مدل است. اگر محرک اول (A) پیشتر به تنهایی کاملاً شرطی شده باشد و سپس با محرک دوم (B) هم زمان ارائه شود، محرک B قدرت تداعی جدیدی کسب نمیکند - چون محرک A از پیش، تمام واریانس تقویت کننده را پیش بینی میکند و خطای پیش بینی که موتور یادگیری در این مدل است برای B صفر است. به عبارت ساده، ظرفیت شرطی شدن قابل تخصیص به آن موقعیت قبلاً توسط محرک اول اشباع شده است.
مثال:
فرض کنید فردی بارها تجربه کرده است که هر وقت صدای باز شدن درِ یخچال (A) با نوشیدنی همزمان شود. اما ممکن است خودِ دیدن لیوان اطلاعات شرطی جدید کسب نکند؛ چون صدای یخچال از قبل پیامد را پیشبینی کرده است.
🔻 Address:
Telegram | YouTube | 1 220 |
| 10 | 🧠 اگر یک EEG Dataset واقعی همین امروز دستت برسه، میدونی از کجا شروع کنی؟
خیلیها EEG رو میشناسن؛
اما وقتی با یک داده واقعی روبهرو میشن، سؤالهای اصلی تازه شروع میشن:
❓این داده قابل اعتماده؟
❓چرا و چطور باید Filter انتخاب کنیم؟
❓با Artifactها چه کار کنیم؟
❓چطور Eventها و Epochها باید تعریف بشن؟
❓و مهمتر از همه؛ هر تصمیم چه چیزی رو در داده تغییر میده؟
✨بوتکمپ پژوهشی EEG نورگاید دقیقا برای همین فاصله طراحی شده:
🔹از دانستن EEG
🔹به سمت کار کردن با EEG واقعی
⭐️اینجا فقط یاد نمیگیریم در EEGLAB «کدوم گزینه رو بزنیم»؛
یاد میگیریم منطق پشت تصمیمهای روششناختی رو بفهمیم.
🔬 کار با EEG Dataset واقعی
💻 تمرین عملی با EEGLAB
🧠 از Acquisition و Quality Control تا Preprocessing و Analysis
📚یادگیری EEG در قالب یک Workflow واقعی پژوهشی
۲۵ ساعت آموزش عملی| ۱۰ جلسه |آنلاین Hands-on
🎁شهریه دوره تا ۳۰ مهر: 10,000,000 تومان (ثبت نام زودهنگام فقط 7,790,000 تومان🔥)
💫امکان پرداخت بصورت اقساط کامل
👥 ظرفیت بوتکمپ: حداکثر ۱۵ نفر
👩🏻🏫 مدرس: مطهره شهابی
پژوهشگر علوم شناختی
📥 اطلاعات بیشتر و ثبتنام:
🆔 @neuroguide_support | 187 |
| 11 | روانسمّی (Psychotoxic) در نظریه رنه اسپیتز
یکی از مفاهیم مهم در روانکاوی رشد و مطالعه روابط اولیه مادر ـ نوزاد، مفهوم «اختلالات روانسمّی» است که توسط رنه اسپیتز (René A. Spitz) مطرح شد. اسپیتز در کتاب مهم خود، The First Year of Life، در کنار بررسی شکلگیری روابط موضوعی اولیه (Early Object Relations)، فصلی مستقل را به اختلالات روانسمّی اختصاص میدهد.
🔻 ایده مرکزی اسپیتز این است که برای رشد روانی نوزاد، فقط تغذیه، مراقبت فیزیکی و حضور جسمانی مادر کافی نیست؛ کیفیت رابطه عاطفی میان مادر و کودک نیز اهمیت اساسی دارد.
اسپیتز میان دو وضعیت مهم تمایز میگذارد:
• اختلالات روانسمّی (Psychotoxic Disorders)
• اختلالات ناشی از محرومیت عاطفی (Emotional Deficiency Diseases).
در محرومیت عاطفی، مشکل عمدتاً «کمبود» رابطه است؛ یعنی کودک از دریافت میزان کافی از رابطه عاطفی و مراقبت روانی محروم میشود.
اما در وضعیت روانسمّی، مسئله الزاماً نبودن مادر نیست؛ بلکه نوع رابطهای که کودک دریافت میکند میتواند آسیبزا باشد. به تعبیر دقیقتر، حضور مادر میتواند وجود داشته باشد، اما کیفیت تعامل مادر ـ کودک به عاملی بیماریزا تبدیل شود.
به همین دلیل اصطلاح Psychotoxic را میتوان «روانسمّی» یا «روانسمآگین» ترجمه کرد: گویی کیفیت خاصی از رابطه، همانند یک عامل سمی، بر دستگاه روانیِ در حال رشد کودک اثر میگذارد. البته این «سم» معنای زیستی و شیمیایی ندارد؛ منظور اسپیتز یک عامل روانی ـ رابطهای بیماریزا (Psychological Relational Pathogen) است. در اینجا شخصیت و الگوی عاطفی مراقب، از طریق تعامل مکرر با نوزاد، بخشی از محیط روانی او میشود.
اسپیتز برای این اختلالات، الگوهای متفاوتی از رابطه مادرانه را توصیف کرد. از جمله:
• طرد اولیه (Primary Repulsion)،
• سهلگیری اضطرابی افراطی (Primary Anxious Over-permissiveness)،
• خصومت در پوشش اضطراب (Hostility Disguised as Anxiety)،
• نوسان طولانیمدت میان محبت و خصومت،
• نوسانات خلقی چرخهای مادر،
• خصومت مادرانهای که آگاهانه جبران میشود (Consciously Compensated Maternal Hostility).
او این الگوهای رابطهای را با برخی اختلالات مشاهدهشده در نوزادان مرتبط میکرد.
برای مثال، در چارچوب اسپیتز، اضطراب و سهلگیری افراطی مادرانه (Anxious Over-permissiveness) با کولیک سهماهگی (Three-Month Colic)، و خصومت در پوشش اضطراب (Hostility in the Guise of Manifest Anxiety) با اگزمای شیرخوارگی (Infantile Eczema) ارتباط داده شده است. او همچنین رفتارهایی مانند تکانخوردن مکرر (Rocking)، بازی با مدفوع و کوپروفاژی (Coprophagia) و برخی الگوهای رفتاری دیگر را در مجموعه اختلالات روانسمّی بررسی کرد.
در مقابلِ روانسمّی، اسپیتز مفهوم محرومیت عاطفی (Emotional Deprivation) را مطرح میکند. در اینجا مسئله این نیست که کودک «رابطه بد» دریافت میکند، بلکه اساساً میزان کافی از رابطه عاطفی و سرمایهگذاری لیبیدینال (Libidinal Investment) در دسترس او نیست. این بخش از نظریه اسپیتز به مطالعات مشهور او درباره افسردگی آناکلیتیک (Anaclitic Depression) و بیمارستانگرایی (Hospitalism) مربوط میشود؛ یعنی پیامدهای جدایی یا فقدان طولانیمدت رابطه عاطفی با مراقب اصلی.
Reference:
Spitz, R. A. (1965). The First Year of Life: A Psychoanalytic Study of Normal and Deviant Development of Object Relations. International Universities Press.
🔻 Address:
Telegram | YouTube | 1 249 |
| 12 | روانسمّی (Psychotoxic) در نظریه رنه اسپیتز
یکی از مفاهیم مهم در روانکاوی رشد و مطالعه روابط اولیه مادر ـ نوزاد، مفهوم «اختلالات روانسمّی» (Psychotoxic Disorders) است که توسط رنه اسپیتز (René A. Spitz) مطرح شد. اسپیتز در کتاب مهم خود، The First Year of Life: A Psychoanalytic Study of Normal and Deviant Development of Object Relations، در کنار بررسی شکلگیری روابط موضوعی اولیه (Early Object Relations)، فصلی مستقل را به اختلالات روانسمّی اختصاص میدهد.
ایده مرکزی اسپیتز این است که برای رشد روانی نوزاد، فقط تغذیه، مراقبت فیزیکی و حضور جسمانی مادر کافی نیست؛ کیفیت رابطه عاطفی میان مادر و کودک نیز اهمیت اساسی دارد. نوزاد در نخستین سال زندگی در یک نظام رابطهای بسیار وابسته قرار دارد که در آن مادر و کودک یک نظام تعاملی نسبتاً بسته را تشکیل میدهند. بنابراین اختلال در این رابطه میتواند مستقیماً بر رشد روانی و حتی جسمانی کودک اثر بگذارد.
اسپیتز میان دو وضعیت مهم تمایز میگذارد: اختلالات روانسمّی (Psychotoxic Disorders) و اختلالات ناشی از محرومیت عاطفی (Emotional Deficiency Diseases). در محرومیت عاطفی، مشکل عمدتاً «کمبود» رابطه است؛ یعنی کودک از دریافت میزان کافی از رابطه عاطفی و مراقبت روانی محروم میشود. اما در وضعیت روانسمّی، مسئله الزاماً نبودن مادر نیست؛ بلکه نوع رابطهای که کودک دریافت میکند میتواند آسیبزا باشد. به تعبیر دقیقتر، حضور مادر میتواند وجود داشته باشد، اما کیفیت تعامل مادر ـ کودک به عاملی بیماریزا تبدیل شود.
به همین دلیل اصطلاح Psychotoxic را میتوان «روانسمّی» یا «روانسمآگین» ترجمه کرد: گویی کیفیت خاصی از رابطه، همانند یک عامل سمی، بر دستگاه روانیِ در حال رشد کودک اثر میگذارد. البته این «سم» معنای زیستی و شیمیایی ندارد؛ منظور اسپیتز یک عامل روانی ـ رابطهای بیماریزا (Psychological Relational Pathogen) است. در اینجا شخصیت و الگوی عاطفی مراقب، از طریق تعامل مکرر با نوزاد، بخشی از محیط روانی او میشود.
اسپیتز برای این اختلالات، الگوهای متفاوتی از رابطه مادرانه را توصیف کرد. از جمله طرد اولیه (Primary Repulsion)، سهلگیری اضطرابی افراطی (Primary Anxious Over-permissiveness)، خصومت در پوشش اضطراب (Hostility Disguised as Anxiety)، نوسان طولانیمدت میان محبت و خصومت، نوسانات خلقی چرخهای مادر و خصومت مادرانهای که آگاهانه جبران میشود (Consciously Compensated Maternal Hostility). او این الگوهای رابطهای را با برخی اختلالات مشاهدهشده در نوزادان مرتبط میکرد.
برای مثال، در چارچوب اسپیتز، اضطراب و سهلگیری افراطی مادرانه (Anxious Over-permissiveness) با کولیک سهماهگی (Three-Month Colic)، و خصومت در پوشش اضطراب (Hostility in the Guise of Manifest Anxiety) با اگزمای شیرخوارگی (Infantile Eczema) ارتباط داده شده است. او همچنین رفتارهایی مانند تکانخوردن مکرر (Rocking)، بازی با مدفوع و کوپروفاژی (Coprophagia) و برخی الگوهای رفتاری دیگر را در مجموعه اختلالات روانسمّی بررسی کرد.
اما یک نکته بسیار مهم وجود دارد: اسپیتز نمیگوید هر مشکل روانی کودک حاصل «مادر بد» است. نظریه او در زمینه تاریخی خود اهمیت زیادی در نشان دادن نقش رابطه اولیه داشت، اما بعدها به دلیل خطر «مادر مقصر» کردن (Maternal Blaming) و سادهسازی روابط پیچیده رشد مورد نقد قرار گرفت. پژوهشهای امروزی رشد کودک، رابطه میان مراقب و کودک را بسیار پیچیدهتر و چندعاملیتر میدانند و عوامل ژنتیکی، عصبی، خلقی، محیطی و اجتماعی را نیز در نظر میگیرند.
در مقابلِ روانسمّی، اسپیتز مفهوم محرومیت عاطفی (Emotional Deprivation) را مطرح میکند. در اینجا مسئله این نیست که کودک «رابطه بد» دریافت میکند، بلکه اساساً میزان کافی از رابطه عاطفی و سرمایهگذاری لیبیدینال (Libidinal Investment) در دسترس او نیست. این بخش از نظریه اسپیتز به مطالعات مشهور او درباره افسردگی آناکلیتیک (Anaclitic Depression) و بیمارستانگرایی (Hospitalism) مربوط میشود؛ یعنی پیامدهای جدایی یا فقدان طولانیمدت رابطه عاطفی با مراقب اصلی.
بنابراین میتوان تفاوت اسپیتز را در یک فرمول ساده خلاصه کرد: محرومیت عاطفی = کمبود رابطه؛ روانسمّی = آسیبزاییِ کیفیت رابطه. در اولی کودک آنچه برای رشد روانی نیاز دارد به اندازه کافی دریافت نمیکند؛ در دومی، خودِ الگوی تعامل میتواند به یک عامل مختلکننده رشد تبدیل شود.
اهمیت تاریخی اسپیتز در این است که او روانکاوی را از بازسازی صرفِ گذشته کودک به سمت مشاهده مستقیم نوزاد و مطالعه تجربی رابطه مادر ـ کودک سوق داد. | 1 |
| 13 | سوپرکورس نوروساینس «ذهن پیشبین - تخصصی، تعاملی»
بررسی استنباط محاسباتی در حوزه نوروساینس، علوم شناختی و تاریخچه روانکاوی
🔻 در این دوره، بهصورت تخصصی وارد یکی از مهمترین جریانهای معاصر در علوم اعصاب و علوم شناختی میشویم: پردازش پیشبینانه (Predictive Processing) و نظریههای محاسباتی مرتبط با آن.
🔻 سرفصل ها:
Bayesian Brain | Predictive Coding | Predictive Processing | Free-Energy Inference | Active Inference | Generative Models | Prediction Error | Internal Models | Unconscious Inference | Hierarchical Processing
🗣️ مدرس: آقای علی ابراهیمی، دانشجوی روانشناسی بالینی، پژوهشگر ناخودآگاه، عضو انجمن هیپنوتیزم کلینیکال و اکسپریمنتال بوستون امریکا (SCEH)
🔹 تاریخ شروع جلسات: آبان ماه (به صورت مجازی)
🔹 ثبت نام و اطلاعات: @Hope_admin1
🔻 Address:
Telegram | YouTube | 2 941 |
| 14 | یافتههایی که رفتارگرایی کلاسیک را به چالش کشیدند
سه خط پژوهشی مهم نشان دادند که رفتار را نمیتوان صرفاً حاصل محرک، پاسخ و تقویت دانست:
۱. هارلو — نیاز به تماس (Contact Comfort)
میمونهای نوزاد حتی در غیاب تقویت غذایی، به «مادر پارچهای» میچسبیدند و هنگام ترس به او پناه میبردند. بنابراین دلبستگی صرفاً محصول شرطیسازی و تقویت اولیه نیست؛ تماس و امنیت خودشان ارزش انگیزشی دارند.
۲. گارسیا — بیزاری از مزه (Garcia Effect)
موش میتوانست پس از یک مواجهه با مزهٔ غذا و بیماری که با فاصلهٔ زمانی طولانی رخ داده بود، از آن غذا اجتناب کند. این یافته با اصل سادهٔ مجاورت زمانی (Temporal Contiguity) سازگار نبود و نشان داد یادگیری بهصورت انتخابی و وابسته به آمادگی زیستی (Biological Preparedness) عمل میکند.
۳. سلیگمن — ترسهای آمادهشده (Preparedness)
انسانها برای یادگیری برخی ترسها، مانند مار و عنکبوت، آمادگی تکاملی بیشتری دارند. بنابراین همهٔ محرکها با احتمال و سرعت یکسان شرطی نمیشوند؛ تاریخ تکاملی ارگانیسم، محدودیتهایی بر یادگیری ایجاد میکند. | 1 582 |
| 15 | معماری عصبی میل (Neural Architecture of Desire)
در نوروساینس، میل (Desire) یک فرایند انگیزشی است که در آن مغز یک هدف یا محرک را دارای ارزش و اهمیت انگیزشی (Incentive Salience) میکند و فرد را به سمت عمل برای دستیابی به آن سوق میدهد.
میل حاصل تعامل مدار مزوکورتیکولیمبیک، سیستمهای همئوستاتیک و شبکههای یادگیری و تصمیمگیری است؛ از جمله (VTA)، (Nucleus Accumbens/Ventral Striatum)، (Amygdala)، (Hippocampus)، (OFC/vmPFC) و (ACC).
نکتهٔ کلیدی این است که Wanting با Liking یکی نیست. دوپامین بیش از آنکه «لذت» را مستقیماً ایجاد کند، در انگیزش، یادگیری پاداش و نسبتدادن اهمیت انگیزشی به نشانههای پاداش نقش دارد. بنابراین ممکن است فرد چیزی را بهشدت «بخواهد» بدون اینکه دریافت آن به همان اندازه برایش لذتبخش باشد.
در نتیجه، میل را میتوان فرایند تبدیل یک هدفِ ارزشمند یا نشانهٔ آن به یک انگیزش برای عمل دانست؛ فرایندی که تحت تأثیر وضعیت فیزیولوژیک، تجربهٔ قبلی، یادگیری، پیشبینی پاداش و زمینهٔ محیطی قرار میگیرد.
Ref:
Berridge & Robinson (1998, 2016); Schultz (2016); Pessiglione et al. (2006).
🔻 Address:
Telegram | 1 579 |
| 16 | • Fuller, P. M., Gooley, J. J., & Saper, C. B. (2006). Neurobiology of the sleep-wake cycle: Sleep architecture, circadian regulation, and regulatory feedback. Journal of Biological Rhythms, 21(6), 482–493.
• Scammell, T. E., Arrigoni, E., & Lipton, J. O. (2017). Neural circuitry of wakefulness and sleep. Neuron, 93(4), 747–765.
• Saper, C. B., Fuller, P. M., Pedersen, N. P., Lu, J., & Scammell, T. E. (2010). Sleep state switching. Neuron, 68(6), 1023–1042.
🔻 Address:
Telegram | Castbox | YouTube | 1 |
| 17 | سیستم فعالکنندهٔ مشبک (RAS)؛ مغز چگونه تصمیم میگیرد چه چیزی را «بیدارانه» پردازش کنیم؟
وقتی از سیستم فعالکنندهٔ مشبک (Reticular Activating System; RAS) صحبت میکنیم، در واقع دربارهٔ مجموعهای از شبکههای عصبی در ساقهٔ مغز و ارتباطات صعودی آن با تالاموس، هیپوتالاموس و قشر مغز صحبت میکنیم که نقش مهمی در تنظیم برانگیختگی (arousal)، بیداری (wakefulness)، سطح هوشیاری (consciousness) و آمادگی مغز برای پردازش اطلاعات دارند.
اصطلاح (RAS) تا حدی یک اصطلاح کلاسیک و سادهشده است؛ در علوم اعصاب معاصر معمولاً از مفهوم گستردهتر سیستم فعالکنندهٔ مشبک صعودی (Ascending Reticular Activating System; ARAS) و مجموعهٔ سیستمهای برانگیختگی صعودی (ascending arousal systems) استفاده میشود. این شبکه شامل هستهها و مسیرهای مختلفی است که از ساقهٔ مغز به ساختارهایی مانند تالاموس، هیپوتالاموس و مغز پیشین پایه (basal forebrain) میروند و از طریق آنها بر فعالیت قشر مخ اثر میگذارند.
یکی از مهمترین وظایف این سیستم، تنظیم سطح برانگیختگی مغز است. برای مثال، هنگام خواب، فعالیت شبکههای برانگیختگی کاهش پیدا میکند و الگوهای فعالیت مغزی به سمت وضعیت خواب تغییر میکنند؛ در مقابل، هنگام بیداری و توجه، فعالیت سیستمهای صعودی برانگیختگی افزایش یافته و شرایط لازم برای عملکرد مناسب شبکههای قشری فراهم میشود. بنابراین، RAS را نباید صرفاً «مرکز بیداری» تصور کرد؛ بلکه بهتر است آن را بخشی از یک شبکهٔ گستردهٔ تنظیمکنندهٔ حالت مغز (brain state regulation) بدانیم.
این سیستم همچنین با توجه (attention) ارتباط دارد، اما یک نکتهٔ مهم وجود دارد: RAS بهتنهایی مسئول انتخاب محتوای توجه نیست. مغز دائماً با حجم عظیمی از اطلاعات حسی مواجه است و شبکههای مختلف، از جمله شبکههای توجهی قشر مغز، تالاموس و سیستمهای تعدیلکنندهٔ عصبی، تعیین میکنند چه اطلاعاتی در یک لحظه اهمیت بیشتری پیدا کنند. در این میان، سیستمهای برانگیختگی صعودی شرایطی را فراهم میکنند که مغز بتواند اطلاعات را با سطح مناسبی از آمادگی و هوشیاری پردازش کند.
یکی از دلایل اهمیت RAS این است که هوشیاری فقط به دریافت اطلاعات حسی وابسته نیست؛ به وضعیت کلی مغز نیز وابسته است. اگر سیستمهای برانگیختگی صعودی بهشدت مختل شوند، حتی در صورتی که بسیاری از مسیرهای حسی سالم باشند، سطح هوشیاری میتواند بهشدت کاهش پیدا کند. آسیبهای شدید به ساختارهای مرتبط با این شبکه در ساقهٔ مغز و تالاموس میتوانند با اختلالات جدی هوشیاری، از جمله کما، همراه شوند.
از نظر نوروترانسمیترها نیز این سیستم بسیار جالب است. هستههای مختلف ساقهٔ مغز و هیپوتالاموس، مواد شیمیایی متفاوتی را برای تنظیم حالت مغز به کار میگیرند؛ از جمله نورآدرنالین (norepinephrine) از لوکوس سرولئوس (locus coeruleus)، سروتونین (serotonin) از هستههای رافه (raphe nuclei)، استیلکولین (acetylcholine) از نواحی کولینرژیک ساقهٔ مغز و مغز پیشین پایه، دوپامین (dopamine) از نواحی دوپامینرژیک و هیستامین (histamine) از هستهٔ توبرومامیلاری (tuberomammillary nucleus) هیپوتالاموس. این سیستمها در کنار یکدیگر حالتهای مختلف مغز، از خواب و بیداری گرفته تا توجه و برانگیختگی را تنظیم میکنند.
پس اگر بخواهیم RAS را در یک جمله تعریف کنیم، میتوان گفت: RAS بخشی از شبکهٔ گستردهٔ برانگیختگی صعودی است که با تنظیم فعالیت مغز و ارتباط میان ساقهٔ مغز و ساختارهای بالاتر، شرایط عصبی لازم برای بیداری، هوشیاری و پردازش مؤثر اطلاعات را فراهم میکند.
🔻 و شاید مهمترین نکته همین باشد: RAS تعیین نمیکند «چه چیزی را باور کنیم» یا «به چه چیزی فکر کنیم»؛ بلکه تا حد زیادی تعیین میکند مغز در چه سطحی از آمادگی و برانگیختگی قرار داشته باشد تا بتواند جهان را پردازش کند. انتخاب و اولویتبندی محتوای توجه حاصل تعامل RAS با شبکههای توجه، تالاموکورتیکال، پیشپیشانی و سایر سیستمهای تنظیم شناختی است.
بنابراین، برخلاف بسیاری از مطالب روانشناسی زرد که ادعا میکنند «RAS هر چیزی را که روی آن تمرکز کنید به زندگیتان جذب میکند»، شواهد علوم اعصاب چنین مفهومی را تأیید نمیکنند. RAS یک سیستم عصبی تنظیمکنندهٔ برانگیختگی و هوشیاری است، نه یک فیلتر جادویی برای تحقق افکار یا اهداف.
Reference:
• Jones, B. E. (2008). Modulation of cortical activation and behavioral arousal by cholinergic and orexinergic systems. Annals of the New York Academy of Sciences, 1129, 26–34. | 1 552 |
| 18 | ⭕️ مقاله جنجالی: مغز شما قبل از درمان، نشان می دهد چقدر به درمان پاسخ میدهید
یک مرور روایی جدید بررسی میکند که آیا فعالیت مغز هنگام تنظیم هیجان (Emotion Regulation) میتواند به پیشبینی پاسخ فرد به درمان کمک کند یا نه. تمرکز مقاله بر اختلالات درونیسازی، بهویژه افسردگی، اضطراب و PTSD، و بر مطالعات fMRI است.
نکتهٔ جالب مقاله این است که تنظیم هیجانِ آشکار (Explicit Regulation) و تنظیم هیجانِ ضمنی (Implicit Regulation) الگوهای متفاوتی از پیشبینی پاسخ درمان نشان میدهند. در تنظیم آشکار، فعالیت پیش از درمان در نواحی پیشپیشانی داخلی و جانبی، بهویژه هنگام Cognitive Reappraisal، با پاسخ بعدی به درمان ارتباط داشت؛ در مقابل، در تنظیم ضمنی، فعالیت بیشتر در نواحی پیشپیشانی و Anterior Cingulate Cortex غالباً با بهبود بیشتر همراه بود.
Reference
Klumpp, H., Davey, D., & Langenecker, S. A. (2026). Neural predictors of treatment outcome through emotion regulation in internalizing disorders: A narrative review. Translational Psychiatry, 16, 151.
🔻 Address:
Telegram | Instagram | Castbox | YouTube | 2 184 |
| 19 | اپیزود علمی-ترویجی پادکست PsyForAll «روانشناسی برای همه»
🔸 اپیزود 36:
خدایان ذهن ما 1
سیزن سوم
برای گوش دادن به اپیزود های دیگر:
https://t.me/PsyForAlll
👤 مهمان پادکست:
علی ابراهیمی
پژوهشگر ناخودآگاه و سایبرنتیک هیپنوسیس
موضوع: پرسش هایی درباره روانتحلیلی کارل گوستاو یونگ
🔻 Address:
Telegram | Instagram | Castbox | YouTube | 1 718 |
| 20 | No text... | 357 |
