شعر و دکلمه شهرزاد🌱🌻SH
✅بهترین کانال/ شعر و دکلمه شهرزاد🌻🌱 دوستان عزیز لطفا انتقاد و پیشنهادهای خود را به این آیدی بفرستید تا کمکی باشد برای هر چندبهتر شدن کانال خودتون 🌻🌱 @Sh_sherry
Show more📈 Analytical overview of Telegram channel شعر و دکلمه شهرزاد🌱🌻SH
Channel شعر و دکلمه شهرزاد🌱🌻SH (@sheery_sh) in the Farsi language segment is an active participant. Currently, the community unites 14 292 subscribers, ranking 2 615 in the Books category and 22 752 in the Iran region.
📊 Audience metrics and dynamics
Since its creation on невідомо, the project has demonstrated rapid growth, gathering an audience of 14 292 subscribers.
According to the latest data from 07 September, 2026, the channel demonstrates stable activity. Although there has been a change in the number of participants by 496 over the last 30 days and by 23 over the last 24 hours, overall reach remains high.
- Verification status: Not verified
- Engagement rate (ER): The average audience engagement rate is 11.40%. Within the first 24 hours after publication, content typically collects 4.49% reactions from the total number of subscribers.
- Post reach: On average, each post receives 1 629 views. Within the first day, a publication typically gains 642 views.
- Reactions and interaction: The audience actively supports content: the average number of reactions per post is 7.
📝 Description and content policy
The author describes the resource as a platform for expressing subjective opinions:
“✅بهترین کانال/ شعر و دکلمه شهرزاد🌻🌱
دوستان عزیز لطفا انتقاد و پیشنهادهای خود را
به این آیدی بفرستید تا کمکی باشد برای هر چندبهتر شدن کانال خودتون
🌻🌱
@Sh_sherry”
Thanks to the high frequency of updates (latest data received on 08 September, 2026), the channel maintains relevance and a high level of publication reach. Analytics show that the audience actively interacts with content, making it an important point of influence in the Books category.
Data loading in progress...
| Date | Subscriber Growth | Mentions | Channels | |
| 08 September | +4 | |||
| 07 September | +27 | |||
| 06 September | +12 | |||
| 05 September | +12 | |||
| 04 September | +17 | |||
| 03 September | +31 | |||
| 02 September | +14 | |||
| 01 September | +33 |
| 2 | 🌱
🌤️☕ صبح بخیر عشقِ قشنگم ❤️🥰
هنوز آفتاب کامل طلوع نکرده،
اما تو زودتر از خورشید ☀️
در دل من طلوع کردی… 🌹❤️
هر صبح که چشم باز میکنم 👀
اولین چیزی که دلم میخواهد،
شنیدن صدای توست 🥹❤️
و اولین تصویری که در ذهنم میآید،
همان لبخند زیبای توست 😍✨
عشق من ❤️
امروز اگر خسته شدی،
اگر مسیر کمی سخت شد 🥺
یادت باشد یک نفر اینجا هست
که با تمام قلبش به تو ایمان دارد 🤍🫂
تو قویتری از تمام سختیهای امروز 💪✨
و لایق تمام اتفاقهای قشنگی هستی
که هنوز قرار است برایت بیفتد 🌸🌈
پس با لبخند شروع کن 😊☀️
قدمهایت را محکم بردار 👣❤️
و برو برای ساختنِ یک روز فوقالعاده… 🌟
من هم اینجا،
با تمام دلتنگیام 🥹❤️
تو را در قلبم بغل میکنم 🫂💋
و آرزو میکنم امروز
به زیبایی خودت بگذرد 🌹✨
صبح بخیر،
عشقِ من،
زیباترین دلیلِ لبخندهای من 😘❤️🌹
دوستت دارم…
بیشتر از چیزی که کلمات بتوانند بگویند 🥰❤️🔥
#علیرضاسوئدی | 189 |
| 3 | sticker.webp | 398 |
| 4 | شعر
زندگی یک چمدان است که می آوری اش
بار و بنديل سبك مي كني و مي بريش
خودكشي، مرگ قشنگي كه به آن دل بستم
دسته كم هر دو سه شب سير به فكرش هستم
گاه و بيگاه پُر از پنجره هاي خطرم
به سَرم مي زند اين مرتبه حتما بپرم
گاه و بيگاه شقيقه ست و تفنگي كه منم
قرص ماهي كه تو باشي و پلنگي كه منم
چمدان دست تو و ترس به چشمان من است
اين غم انگيزترين حالت غمگين شدن است
قبل رفتن دو سه خط فحش بده،داد بكش
هي تكانم بده، نفرين كن و فرياد بكش
قبل رفتن بگذار از تهِ دل آه شوم
طوري از ريشه بكش ارّه كه كوتاه شوم
مثل سيگار،خطرناك ترين دودم باش
شعله آغوش كنم حضرت نمرودم باش
مثل سيگار بگيرانم و خاكستر كن
هر چه با من همه كردند از آن بدتر كن
مثل سيگار تمامم كن و تركم كن باز
مثل سيگار تمامم كن و دورم انداز
من خرابم بنشين، زحمت آوار نكش
نفست باز گرفت، اين همه سيگار نكش
آن به هر لحظه ي تب دار تو پيوند، منم
آنقدر داغ به جانم، كه دماوند منم
توله گرگي، كه در انديشه ي شريانِ مني
كاسه خوني، جگري سوخته مهمان مني
چَشم بادام، دهان پسته، زبان شير و شكر
جام معجونِ مجسم شده اين گرگ پدر
تا مرا مي نگرد قافيه را مي بازم
... بازي منتهي العافيه را مي بازم
سيبِ سيب است تَن انگيزه ي هر آه منم
رطب عرشِ نخيل او قدِ كوتاه منم
ماده آهوي چمن، هوبره ي سينه بلور
قاب قوسِين دهن، شاپريه قلعه ي دور
مظهر جانِ پلنگم كه به ماهي بندم
و به جز ماه دل از عالم و آدم كندم
ماهِ بيرون زده از كنگره ي پيرهنم
نكند خيز برم پنجه به خالي بزنم
خنده هاي نمكينت، تب درياچه ي قم
بغض هايت رقمي سردتر از قرنِ اتم
مويِ بَرهم زده ات، جنگل انبوه از دود
و دو آتشكده در پيرهنت پنهان بود
قصه هاي كهن از چشم تو آغاز شدند
شاعران با لب تو قافيه پرداز شدند
هر پسربچه كه راهش به خيابان تو خورد
يك شبه مرد شد و يكه به ميدان زد و مُرد
من تو را ديدم و آرام به خاك افتادم
و از آن روز كه در بندِ توام آزادم
چشممان خورد به هم،صاعقه زد پلكم سوخت
نيزه اي جمجمه ام را به گلوبند تو دوخت
سَرم انگار به جوش آمد و مغزم پوسيد
سرطاني شدم و مرگ لبم را بوسيد
دوزخِ ني شدم و شعله دواندم به تنت
شعله پوشيدم و مشغولِ پدر سوختنت
به خودم آمدم انگار تويي در من بود
اين كمي بيشتر از دل به كسي بستن بود
پيش چشم همه از خويش يَلي ساخته ام
پيش چشمان تو اما سپر انداخته ام
ناگهان دشنه به پشت آمد و تا بيخ نشست
ماه من روي گرفت و سر مريخ نشست
آس ِ در مشتِ مرا لاشخوران قاپ زدند
كركسان قاعده را از همه بهتر بلدند
چايِ داغي كه دلم بود به دستت دادم
آنقدر سرد شدم، از دهنت افتادم
و زميني كه قسم خورد شكستم بدهد
و زمان چَنبره زد كار به دستم بدهد
تو نباشي من از آينده ي خود پيرترم
از خر زخميِ ابليس زمين گير ترم
تو نباشي من از اعماق غرورم دورم
زير بي رحم ترين زاويه ي ساطورم
تو نباشي من و اين پنجره ها هم زرديم
شايد آخر سر ِ پاييز توافق كرديم
هر كسي شعله شد و داغ به جانم زد و رفت
من تو را دو... دهنه روي دهانم زد و رفت
همه شهر مهياست مبادا كه تو را
آتش معركه بالاست مبادا كه تو را
اين جماعت همه گرگند مبادا كه تو را
پي يك شام بزرگند مبادا كه تو را
دانه و دام زياد است مبادا كه تو را
مرد بد نام زياد است مبادا كه تو را
پشت ديوار نشسته اند مبادا كه تو را
نا نجيبان همه هستند مبادا كه تو را
تا مبادا كه تورا باز مبادا كه تو را
پرده بر پنجره انداز مبادا كه تو را
دل به دريا زده اي پهنه سراب است نرو
برف و كولاك زده راه خراب است نرو
بي تو من با بدن لخت خيابان چه كنم
با غم انگيزترين حالت تهران چه كنم
بي تو پتياره ي پاييز مرا مي شكند
اين شب وسوسه انگيز مرا مي شكند
بي تو بي كار و كسم وسعت پشتم خاليست
گل تو باشي من مفلوك دو مشتم خاليست
بي تو تقويم پر از جمعه بي حوصله هاست
و جهان مادر آبستن خط فاصله هاست
پسري خير نديدهَ م كه دگر شك دارم
بعد از اين هم به دعاهاي پدر شك دارم
میپرم،دلهره کافیست،خدایاتوببخش
خودکشی دست خودم نیست،خدایا توببخش
#نویسنده_عليرضا_اذر | 488 |
| 5 | sticker.webp | 463 |
| 6 | با هم گوش بدیم..♥️
#موزیک | 519 |
| 7 | sticker.webp | 794 |
| 8 | شعر
اتفاقاً منم آن شب از كنار تو گذشتم
مثل پروانه به دور قلب تو گشتم و گشتم
خاطراتت مثل شمعي آتشي زد بر وجودم
سوخت قلبم، سوخت روحم با تمام تار و پودم
ياد حرف خود فتادم؛ گفتم از عشقم حذر كن
گفتمت برآب ديده، تو به اشك من نظر كن
تو ولي من را نديدي، حرف تلخم را شنيدي
چون از آن كوچه برفتم تو به دنبالم دويدي
تو به من گفتي كه هرگز حذر از عشق نداني
سفر از پيش دل من نتواني...... نتواني
من به خود مغرور گشتم.... من سراپا شور گشتم
مثل آهوي رمنده.... من به دامت تور گشتم
تو دگر چيزي نگفتي... باورت شد حرف تلخم
گرچه من بي تاب بودم.... بر نگشتم من زحرفم
تو به من گفتي كه باشد.... مي روم اما به يادت
گر تو قلبم را نخواهي..... زنده ام با خاطراتت
تو به من گفتي كه اكنون.... تو بر اين آب نظر كن
گر دلت با دگران است بي دل من تو سفر كن
آب آئينه ي عمر است.... عمر چون آب روان است
گر تو شادي بي دل من ... عمر خود با غير سر كن
اشك در چشمم بلغزيد..... زير باران تو نديدي
پاي خود در دامن غم گويي آن لحظه كشيدي
تو ، دگر حرف دلم را نشنيدي.... نشنيدي
روزها از تو گذشته.... روزها از خاطر من
كاش همان دم گفته بودم، بي تو من هم نتوانم
يك شب سرد اتفاقي از كنار تو گذشتم
پر گشودم و دوباره من پر از خاطره گشتم
تو همه راز جهان ريخته در چشم سياهت
من خسته ساكت و سرد شده ام غرق نگاهت
من دگر چشم سياهم در خودش رازي ندارد
دست هاي خسته من شور آغازي ندارد
با خودم گفتم بيايم رو به روي تو نشينم
با خودم كه شايد باز لبخندت ببينم
باز آن شب لحظه اي را در كنار تو نشستم
واي بر من مثل شيشه بي صدا در خود شكستم
در كنار تو نشستم تو ولي من را نديدي
شمع بودم .... شعله گشتم..... گرميم را نچشيدي
غنچه اي بودم ....شكفتم.... شاخه اي از من نچيدي
من و تو در ظلمت شب باز از آن كوچه گذشتيم
پرگشوديم و دوباره ما پر از خاطره گشتيم
#مهدیه_ شفایی (بهار)
جواب شعر فریدون مشیری | 830 |
| 9 | sticker.webp | 784 |
| 10 | 🌱
هنوزم صبح ها
آفتاب از پنجره به داخل خانه می آید
هنوزم آن یک جفت کبوتر
پشت پنجره لانه کرده اند
و هنوز هم من به نبودن تو عادت نکرده ام!
آخر همه چیز سر جایش است...
آفتاب
لانه ی کبوتر
این خانه...!
و تنها چیزی که بیشتر از همه است
نبودن توست!
#محسن_دعاوی | 795 |
| 11 | sticker.webp | 853 |
| 12 | 🌙
شب بخیر عزیزم
شب بخیر دورت بگردم
بخواب نفسم
بخواب که خسته شدی
چشماتو ببند و آروم بخواب
به چیزی هم فکر نکن
فقط به این فکر کن
که قرار فردا اتفاقهای قشنگی برات بیفته
منم می شینم این گوشه
وقتی خوابیدی مژه هاتو میشمارم
با خودم میگم چقدر خوبه که دارمت
خوبه که تو هستی
خوبه
بخواب♥️
🌱🌻
@sheery_sh
🎙شهرزاد🌻🌱 | 880 |
| 13 | sticker.webp | 754 |
| 14 | 🌱
اگر برای تو تنپوشی بودم، لااقل در سرمای پاییز در راه به کارت میآمدم. مثلا میپیچیدم دور تو تا بلوط بدنت گرم و گوارا بماند برای زائر مستت. بعد لابد وقتی مرا میراندی تا با او بیامیزی، به لبخندت نگاه می کردم و مطمئن میشدم لمس کوتاه تو به این هزار سال بدنامی و بیاعتباری میارزد.
تو. تو که ترکم میکردی و زیبا بودی. تو که مرا هم زیبا کرده بودی، مثل دانهی برف که روی موهایت نشسته و زیبا شده گرچه در حال انقراض است. رنج زیبا نیست اما رنجور ناگزیر است زیبا باشد، زیرا تنها مردگان زیبا شمارش میشوند. زیبا مرده بودم در حاشیهی خیابانی که تو را تا تاریکی بندرها می برد و مرا به خانه برمیگرداند، جایی ساکت و خلوت برای گریستن در تاریکی.
عزیزم من همیشه بازندهی محترمی بودهام. همیشه زمان و مکان علیه من بوده. با این همه تو را لمس کردهام و کمرت دستان مرا به یاد دارد. میبینی؟ غمگین کوچکت حالا که پیر شده هم بلد است امیدهای واهی داشته باشد. این ابر سرگردان که تنها برای وداع آفریده شده، در عبور کوتاه مبهمش از آسمان تو موقتا ابر خوشبختی بود.
دارم برای بدنت شعر مینویسم اما تو با زخم ترقوهات و با پهلوهای بوسیدنی و چشمهای یاغی از تمام کلمات شعرتری. کاش میان دندههایت برایم لانهای ساخته بودی. حیف که هیچکس یک گیاه زخمی را لای استخوانهایش نگه نمیدارد.
#حمیدسلیمی | 783 |
| 15 | sticker.webp | 840 |
| 16 | 🌱
در جستجوی خود
به دور از خود گشته ام
اما نبود منی
و باز حیران تر از خود
کسی نبود...
نه گذشته ام
مرا در خود گرفته بود
و حال و امروزم
نمی دانم کدامین زمان
سرشتگی مرا پذیرفتهست
اما سمفونی احساسم
دلباختهای کسی دیگرست
نمی دانم، شاید آن
جدا از من و هویتم
ساز رهایی را کوک کرده باشد
اما در بی وزنی من
از هر زمان
مرا زیباتر توصیف میکند
#سیدمجتبی_موسوی
🌱🌻
@sheery_sh | 855 |
| 17 | sticker.webp | 895 |
| 18 | 🌱
دستهایم
چقدر به دو طرفِ صورتت می آیند
وقتی عاشقانه تماشایم میکنی
دستهایم
چقدر به دست هات می آیند
به دکمه های پیراهنت
به قوسِ قَزحِ اندامت
به این دوستت دارم ها که دانه دانه
روی لبهات میکارم
دست هایم چقدر می آیند به رنگِ تنت
وقتِ عشق بازی
دست هایم چقدر میآیند به من
وقتی تو را هر لحظه با ذوق به چشمهایم نشان می دهم
دست هایم را دوست دارم...
پُرند از تو ...
#حامد_نیازی | 926 |
| 19 | AnimatedSticker.tgs | 936 |
| 20 | 🌱
صبح بعد از شب تلخ طولانی، میتونه اینطوری شروع بشه که دو تا گنجیشک بیان پشت پنجره بیپردهی اتاقخواب بیخواب، بیفتن به جون دلتنگی و اونقدر همدیگه رو ببوسن و آواز بخونن که تو یادت بره رنجهای دنیا چه بیشمارن. محو تماشای اندام کوچیک و رها و سرخوش این دو تا رقصنده در باد بشی و یادت بیاد مدتیه اسم سرخپوستی خودت رو از یاد بردی: مردی که میخندد.
توی آینه بعد مدتها آدمی رو ببینی که هنوز معتقده زندگی با همه تلخیها و سختیها، موهبتیه که بهت امون میده آدمهای قشنگ ببینی و باهاشون تجربههای قشنگ داشتهباشی، حتی اگه همه عمر سهمت از داشتن اون چشمهای خندون و اون لبخند روشن، تماشاکردن باشه. بوسیدن خیالی کم نداره از یه بوسهی طولانی واقعی، اگه دلت به ذهنت ایمان بیاره.
صبحها شکلهای مختلفی دارن چون تو آواز بیداری رو از پیامبرهای مختلفی میشنوی. مثل من که امروز با سوره قشنگی از کتاب آسمونی گنجیشکها روزم رو شروع کردم و گذاشتم عماد رام توی سرم بلندبلند بخونه: زندگی خوبه، که گیری، دلبری نکو...
ای چشمهی شراب که مست شدن از تو نوشیدن نمیخواد، ای صبح روشن که خورشید از شرق پیشونی تو طلوع میکنه، ای یه چیکه نور برای من وسط شباشب بیهودگی و فراق، من وسط دردها و دلتنگی، بوسیدمت از دور. و این یعنی هنوز ممکنه باهار بیاد.
#حمیدسلیمی | 945 |
