en
Feedback
𝑴𝒊𝒓𝒂𝒚 𝒊𝒏 𝒕𝒉𝒆 𝒎𝒊𝒔𝒕

𝑴𝒊𝒓𝒂𝒚 𝒊𝒏 𝒕𝒉𝒆 𝒎𝒊𝒔𝒕

Open in Telegram

Oh dear diary...

Show more
Iran157 805The category is not specified
Buy Ad
111
Subscribers
No data24 hours
-27 days
+730 days
Posts Archive
دکتر گفته رژیم غذایی سالم‌تری داشته باشم، اگر "تر‌" اینجا بتواند حتی معنا بگیرد؛ و من دارم؛ سالاد‌های متنوع، طعم‌های زنده، قرص‌های بی‌شمار. صدایی در سرم نوای رهایی سر داد، پس رها شدم از موهایی پریشان. دلم کشید تا رنگی شوم، پس به رنگ قرمز درآمدم به امید تابستانی درخشان. با برادر‌زاده‌ام روزی دو قسمت روتینِ سریال ساختیم، انگار می‌تواند مرا سر روتین نگه دارد، پس ماندم. با مادرم برای پیاده‌روی بیرون رفتم، حتی وقتی گرما اَبروی هر فردی در خیابان را خموده و درهم کرده بود؛ همه جز بچه‌ها. با پدرم و خواهرم که هردو دور هستند حرف می‌زنیم، گه گاهی که دلتنگیم. غذاهایم خوشمزه و سالم هستند، امتحان‌هایم تمام شده‌اند، حمام‌هایم لطیف و همراه با شمع و مناسک شده‌اند، آب زیاد می‌خورم، کار خدا را ببین حتی رنگ‌آمیزی هم کرده‌ام! حتی دویده‌ام! حتی به دختر‌کی یاد دادم چگونه اسکیت کند! با پسرکی سر حرف را باز کردم! از خدا که پنهان نیست از شما چه پنهان، حتی واقعا تلاش کردم خط لبخندی برای خودم بسازم! و باز هم، اینجا هستم، نمی‌دانم چرا با همه‌ی اینها گویی زنده نیستم. نمی‌دانم که این مراقبت‌ها و دوست‌داشتن‌ها، چقدر شکسته‌های چینی را بند زده است؛ اصلا، زده است؟ -یازدهم مرداد هزار و چهارصد و پنج.

Repost from هِرماس
کیف کردم، خیلی تمیز بود. چپ‌سوز، لب‌دوز، عاشقانه، ایرانی. هیچوقت دقت نکرده بودیم چرا؟

Repost from هِرماس
همه چیم یار، غیر تفنگم.

Repost from Learn Cast
شاید به نظرتون مسخره بیاد، ولی فرهنگ آزادی اسلحه در ایران مثل هر تمدن قدمت دار دیگه‌ای، ریشه داره

Repost from Learn Cast
همه چیم یار یار قربون تو وای وای غیر تفنگم

آپدیت از این پست اینکه الان یه جوری رنگ مو گذاشتم که مطمئن نیستم قراره تبدیل به بهترین و یا بدترین تجربه‌ی رنگیم بشه؛ ولی خب همینکه تیکش زدم رو دوست دارم. اینکه موکول نشد به بعدهایی که خیلی وقت‌ها منتظرشون می‌مونیم بدون دونستن اینکه میان یا نه رو دوست دارم.

چرا زنده نمانم؟! چرا نام زنده ماندنم عادی‌سازی باشد وقتی دشمنان مُردنم را می‌خواهند؟! برای کُشتن من گلوله و طناب دار هزینه می‌کنند، چرا مُفت مرگم را به آن‌ها بدهم؟!

فکر کردی این دریا یادش می‌ره؟

زندگی‌ها گرفته شده، برقمون رفته، آبمون رفته، پول نداریم، هرروز سخت‌تر از دیروز برای زندگی کردن تلاش می‌کنیم و داریم با مرگ‌خوار‌های دنیاهای فانتزی زندگی می‌کنیم و باز چپ‌ها میان میگن نه همینکه با آمریکا در جنگید و جبهه‌ی‌ مقاومتید خیلی نایسه باریکلا. همش پوچ و خبیثید. همش لب و دهنید. همش مادرجنده‌اید.

"‏اثر ظلم محال است به ظالم نرسد، ناله پیش از هدف از پشتِ کمان می‌خیزد." فقط می‌خوام ببینم؛ ببینم که به منزل نمی‌رسید.

هیچ نفهمیدم چه‌گونه و چرا کُشتند و آمدند و ماندند و جنگیدند و کُشتند و ماندند و خوردند و بُردند و ماندند و کُشتند و اِعدام کردند و تجاوز کردند و ماندند و زن کُشی کردند و ماندند و کودک‌کُشی کردند و ماندند و دزدیدند و فروختند و آتش زدند و زندانی کردند و شکنجه کردند و ماندند و شعار مرگ‌بر سر دادند و ماندند و هِی کشتند و هِی کُشتند و هِی ماندند. هیچ نفهمیدم چه‌گونه و چرا کسی وطن را فروخت اما دیدم چه‌گونه همه‌مان را کُشتند و ماندند.

ذره ذره جمع می‌کنی و بعد خروار خروار میدی؛ زندگی رو.

خیلی، خیلی می‌پرسمش از خودم.

Just because you could be doing more, doesn’t mean you’re not doing enough.

و من دوست ندارم بخاطر چیزی که اینها نشونمون دادن و کردن از امکان فرصت فهمیدن و شاید‌های کوچک قلبم دست بردارم؛ امیدوارم تا چین برایم توشه‌ای باشد.

من حتی از دشمنم هم چیزهایی در این زندگی یاد گرفتم. کسی که خواهان باشه، تا چین و ثریا میره. تحمل آدمها که چیزی نیست.

برنامه دارم هر مجالی برای زنده موندن پیدا کردم این نظریه رو بخونم؛ چون اندک مجالی که برای زندگی پیدا کردم رو مدیون آزادی‌ای می‌دونم که بهم نشونش دادن؛ روی زمین. نه تو هوا و بلاتکلیف و نامعلوم بلکه ساده، شفاف و واضح؛ مثل آبی که ریخته میشه دیگه نمی‌تونم به اون چیزهایی که تو گوشمون می‌خوندن گوش بدم؛ حالا فقط می‌خوام جرعه جرعه جمعش کنم؛ اگر مجالی بود.

+1
ایران به بلندای تاریخ رازی در دل دارد و سرانجام این راز افشا شد. این جنگ از ابتدای تاریخ از ایران آغاز شده و در ایران تمام خواهد شد. این جنگ در ساحت نظری با پیروزی تمدن ایران به پایان رسید و در عمل با پیروزی تمدن ایران به پایان خواهد رسید. نظریه آزادی، دین و ایران؛ نظم نوین جهان خواهد بود. و این بار به جای آن که دیگران اعلام کنند به دنبال نظم نوین جهان هستند؛ با جنگ‌ها و ماجراجویی‌ها نظریه آزادی، اعلام نظم نوین جهان کرد؛ با اندیشه و حقوق مالکیت فردی. وقتی آزادی و ایمان، در ایران پیوند خوردند، تمدن زاده شد و تاریخ شروع شد. و وقتی دوباره پیوند بخورند، تاریخ از نو، شروع خواهد شد. به مرحله آخر خوش آمدید.