en
Feedback
پَرسه‌زنی‌هایی در جامعه‌شناسی

پَرسه‌زنی‌هایی در جامعه‌شناسی

Open in Telegram

☘️این کانال به انتشارِ جُستار/گُفتارها و اطلاع‌رسانی در مورد کلاس‌های حسین کمالوند اختصاص دارد. ♦️ارسال پیام (فقط از طریق تلگرام): @last_Flaneur_HK ♦️ارتباط با پشتیبانی/ ثبت‌نام در کلاس‌های مدرسهٔ پرسه‌زنی: 📩تلگرام: @Parsezanii ✉️تماس و پیام:09360947876

Show more
2 808
Subscribers
-224 hours
-77 days
+1330 days
Attracting Subscribers
September '26
September '26
+5
in 0 channels
August '26
+50
in 0 channels
Get PRO
July '26
+53
in 0 channels
Get PRO
June '26
+58
in 0 channels
Get PRO
May '26
+18
in 0 channels
Get PRO
April '26
+6
in 0 channels
Get PRO
March '26
+4
in 0 channels
Get PRO
February '26
+23
in 0 channels
Get PRO
January '26
+13
in 0 channels
Get PRO
December '25
+42
in 1 channels
Get PRO
November '25
+40
in 0 channels
Get PRO
October '25
+30
in 0 channels
Get PRO
September '25
+52
in 0 channels
Get PRO
August '25
+73
in 2 channels
Get PRO
July '25
+25
in 1 channels
Get PRO
June '25
+36
in 2 channels
Get PRO
May '25
+48
in 3 channels
Get PRO
April '25
+98
in 7 channels
Get PRO
March '25
+40
in 1 channels
Get PRO
February '25
+68
in 5 channels
Get PRO
January '25
+85
in 3 channels
Get PRO
December '24
+74
in 8 channels
Get PRO
November '24
+140
in 5 channels
Get PRO
October '24
+123
in 0 channels
Get PRO
September '24
+77
in 0 channels
Get PRO
August '24
+183
in 5 channels
Get PRO
July '24
+109
in 4 channels
Get PRO
June '24
+112
in 1 channels
Get PRO
May '24
+109
in 4 channels
Get PRO
April '24
+184
in 9 channels
Get PRO
March '24
+79
in 0 channels
Get PRO
February '24
+108
in 4 channels
Get PRO
January '24
+130
in 2 channels
Get PRO
December '23
+218
in 10 channels
Get PRO
November '23
+236
in 10 channels
Get PRO
October '23
+97
in 2 channels
Get PRO
September '23
+198
in 0 channels
Get PRO
August '23
+64
in 0 channels
Get PRO
July '23
+76
in 0 channels
Get PRO
June '23
+252
in 0 channels
Get PRO
May '23
+65
in 0 channels
Get PRO
April '23
+230
in 0 channels
Get PRO
March '23
+550
in 0 channels
Date
Subscriber Growth
Mentions
Channels
08 September+1
07 September+3
06 September0
05 September0
04 September0
03 September0
02 September0
01 September+1
Channel Posts
کارل مانهایم در موردِ جامعه‌شناسیِ معرفت، نکتهٔ مهمی را گوش‌زد می‌کند: در خاکِ جامعه‌شناسیِ معرفت، هم تُخم «خطرِ بزرگ» مُختَفی است و هم بَذرِ «فرصتِ بزرگ». در طول سه ترم گذشته که تدریسِ «مبانی جامعه‌شناسی معرفت» را عهده‌دار بوده‌ام، بارها و بارها در موردِ «خطر بزرگ» صحبت کرده‌ام. خطر بزرگ، چیزی نیست جز استنتاج این اصل از جامعه‌شناسیِ معرفت که «همه چیز به‌صورتِ مطلقْ نسبی است.» چنین نتیجه‌ای، مستقیماً به نیهیلیسم و معیارزُدایی از میدان‌های مختلف اندیشه و گفتار (هنر، ادبیات، سیاست، اقتصاد، فلسفه و ... ) منتهی می‌شود؛ دیگر نمی‌توان در مورد هیچ گزاره‌ای، ایده، نوشته و یا گفته‌ای داوری کرد (و خروجیِ نهاییِ چنین مسیری چیزی جز ابتذال نیست). هر کس بنابر خاستگاه فردی و شرایط اجتماعی و ذوق و سلیقهٔ شخصی‌اش، حق داشته است: عمل و کردار و گفتار X، در یک کلام کرده و نکرده‌اش قابل درک است و مرتبط با شرایط و روزگارِ منحصر به فردش (نقد زمان‌پریشی، به انهدام و انحلالِ خودِ «نقد» منجر و دفاع از بسترگرایی و ایستادگی در مقابلِ نا-تاریخ‌مندی، مستقیماً به نسبی‌گرایی -و نه نسبت‌گرایی- مختوم می‌شود). در ترم چهارم، با استفاده از مقالاتِ ماندگار و درخشانِ «ایدئولوژی و یوتوپیا»، این‌بار «فرصت بزرگ» را مبنای بحث و تفسیر قرار دادم. آنچه در اینجا مضمونِ سخنانِ مانهایم است، پتانسیل‌های مختلفِ جامعه‌شناسیِ معرفت برای بسترِسازی و تقویتِ مدارا و دموکراسی می‌باشد. «لنزِ جامعه‌شناسیِ معرفت و جامعه‌شناسانه اندیشیدن (در این معنای خاصِ مانهایمی)، چگونه در سطحِ فردی و روان‌شناختی به تشویقِ مدارا و تساهل و در سطح سیاسی و اجتماعی به تشجیعِ دموکراسی و تکثر منجر می‌شود؟» فکر می‌کنم یکی از بهترین آثار به فارسی ترجمه شده برای توضیح دادنِ نتایج سیاسیِ پروژهٔ مانهایم، این کتاب مارتا نوسباوم است؛ نوشته‌ای بسیار ساده، خوش‌خوان و البته کاربردی. ⏪پی‌نوشت: مطالعهٔ این نوشته، برای آموزگاران علوم اجتماعی و جامعه‌شناسی و کسانی که در سطوحِ پایه مشغولِ تدریسِ علوم انسانی هستند، احتمالاً آورده‌های قابل توجه و چشمگیری خواهد داشت. جمع‌خوانی این اثر (علی‌الخصوص برای دانش‌آموزانِ دبیرستانی رشتهٔ علوم انسانی) و بحث و گفت‌وگو پیرامونِ آن (با هدایت معلم) احتمالاً مفید خواهد بود.

2
No text...
279
3
گفتی که ابوتراب خسروی با یک اثر، جادوی قلمش را بر سرت آوار ساخت و فصیح (علیرغمِ پارتیِ کلفتِ در مورد جنگ و اهواز نوشتن) بدجور ناامیدت کرد. گفتی نه می‌پسندی و نه معرفی می‌کنی، اما در مورد نپسندیدنت خواهی نوشت. گفتی که در مقایسه با آخرین رُمان‌های ایرانی‌ای که تیرماه خوانده‌‌ای (یعنی «زنده باد مرگ» و «طوبی و معنای شب»)، از هر جهت عقب‌تر و شکست‌خورده‌تر و بی‌ارزش‌تر بود، حالا با هر معیاری که حسابش را بکنیم. گفتی که زبانِ «طوبی و معنای شب»، زنده زنده «زمستان ۶۲» را قورت می‌دهد، آخر آن کجا و این فقیر کجا. گفتی که من این کتابِ پارسی‌پور را بنابر علایق و سلایق کاملاً شخصی نپسندیدم (و این اصلاً به معنای ضعیف بودن اثر نبوده و نیست). گفتی رُمانِ ناصر ایرانی را خدایی بسیار پسندیدم، خوشم آمد و دوستش داشتم. گفتی و غُرزدی و فقط نقاط منفی‌اش را دیدی و همه و همه‌اش یک چیز بود و بس «زمستانِ ۶۲ نه اثر بزرگی است، نه حرفی دارد و نه مورد پسند توست. عامه‌پسند است و انگار صرفاً رونوشتی است از وقایع. اثر رونویسی شدهٔ خیال‌مُرده را نمی‌پسندم، رمان، رونویسیِ امر واقع و حتی ادعا و ژستِ آن هم نیست. با حقه‌های رئالیستی هم مشقِ رونویسی نیست که نیست.» پایان... تهران/ ششم شهریورماه ۱۴۰۵/ ساعت ۱:۳۵ بامداد.
700
4
رفتی به سی‌سال قبل از باز شدنِ پایت به اهواز، همان شهری که در شهریور ۱۳۹۲، شبی که رهسپار ثبت‌نام در دانشگاه شدی، مادرت به تو گفت که خاکش دامن‌گیر است و احتمالاً رفتی که رفتی، و واقعاً هم همین شد که جدیِ جدی «رفتی که رفتی». تو با جلال آریان رفتی و از قبل آماده شده بودی برای زیستنِ قصهٔ زجرِ بی‌پایانِ نخل‌ها و کُنارها، زیر آوارِ بمب‌ها و موشک‌ها و گلوله‌ها. رفتی تا باز هم بویِ نمِ خاکِ اهوازِ بارانی، حال عجیبِ ساحلیِ اهوازِ زمستانیِ، از خود بی‌خود و نیمه جانت کند. تو، رفتی به درون «زمستان ۶۲»، با هزاران امید و انتظار و شور و شوق. این رُمان، به‌دلیل اتصالش به «جنگ» و «جنگ ایران و عراق» و «اهواز»، انگار که پیشاپیش نزد تو محبوبیت و مقبولیتی داشت (بهتر است بگوییم که کوپن داشت، پارتی داشت و خیالش راحت بود که عزیز است و جاخوش کرده و ملوس؛ طفلکِ خوش‌خیالْ انگار آمده بود تا رضایتِ پس از خواندنت را هم جلب کند!). صد صفحهٔ اول را که خواندی، همان اولِ بسم‌الله قضیه فرق کرد. خیلی زود، زبانِ عقیم و خیالِ سترونِ اثر شروع کرد به حیرت زده‌ کردنت. همان اولِ راه، بدجوری توی ذوقت زد. میل به رهاکردنِ اثر و نیمه‌تمام گذاشتنِ فرایندِ خواندنش در وجودِ تو شروع کرد به پیشروی و آرام آرام جان گرفتن. همان شب، برای دوستی در تلگرام نوشتی «۱۰۰ صفحه از زمستانِ ۶۲ خوندم. ناامید کننده است؛ زبانش خیلی روی مُخمه، بیش از حد عامیانه است. جمله‌بندی‌های بد، ویرایش بد، ضعف عجیب در حفظِ مرزِ میانِ گفتار و نوشتار و ... .انگار نویسنده نمیدونه کجا داره می‌نویسه، کجا داره حرف می‌زنه و وراجی می‌کنه. ولی خب پای اهواز درمیونه دیگه، هر طور شده میخونمش تا آخر و بعد نظرمو بهت میگم». به میانه‌های کتاب که رسیدی، بدتر و بدتر خسته‌ات کرده بود. فقط یک حس نسبت به اثر داشتی: تکرار، تکرار، تکرار: تکرارِ بیهوده. چند شب پیش که در «کافه کتاب ققنوس»، انوش و صنعتی را دیدی و به مناسبت قبولیِ انوش در مقطع دکتری، دو ساعتی کنار هم خوش بودید و گپ زدید و از فلاکت‌های پیش‌رویِ ایران سخن گفتید، وقتی تلفنِ صنعتی زنگ خورد، تو از فرصت استفاده کردی و به انوشِ وینستون به‌دستِ خوشحالِ پرانرژی گفتی که «اگه در مورد جنگ و اهواز نبود، تاحالا صدبار کوبیده بودمش توی دیوار. ۳۰۰ صفحه‌شو تا الان خوندم، نه زبان داره، نه بیانِ خوب، نه خیال و نه تکنیک و نه محتوا؛ بنظرم خیلی داغونه، آخه این اثر چی داره؟ چی اینو بزرگ کردن؟ تا اینجا که نمیفهمم و فقط شانس آورده میخوام تمومش کنم». هر چه به پایان اثر نزدیک‌تر شدی، بیشتر از آن بدت می‌آمد، بخاطر همین و فقط با نیت تمام کردنش، روی آوردی به کتابِ صوتی و متوسل شدی به اپلیکیشن «نوار»: خدای من! صدای محسن ابوالحسنی و خواندنش، از خود اثر بدتر و بی‌کیفیت‌تر و افتضاح‌تر بود! هر چه به پایانِ اثر نزدیک می‌شدی، بیشتر حس می‌کردی که انگار فقط سرگردم کننده است (از جنسِ سرگرمی‌های سریالِ «پایتخت‌»! فقط با این تفاوت که آن کمدی است و این تراژدی، آن شمال است و این جنوب!)؛ و خب تو رُمان را هیچ‌گاه محضِ خاطرِ سرگرم کننده بودنش نمی‌خوانی. اصلاً این نوعِ زبان، نه تنها توانِ به جوشش درآوردنِ تو را ندارد، بلکه بدتر خسته‌ات می‌کند. تو اعتقادی به این نداری که کارکردِ رمان، فقط همین سرگرمی است و جذابیت. «اگه بخوام رُمانو بخاطر سرگرم کننده بودنش بخونم، بخونم که سرگرم بشم، مگه سرگرمیِ خوب کم دارم و کم میشناسم؟ خب میشینم پلی استیشن بازی می‌کنم. از کریرمودِ فیفا بهتر؟ تازه حسابی هم کیف می‌کنم و لذت می‌برم، یه تیم ایتالیاییِ بستهٔ دفاعی می‌سازم برا خودم. مگه در روی آوردن به یک رمان، بحث فقط بحثِ سرگرمیه، این دیگه چه حرف مفتیه؟!». سناریوی پایانی کتاب و کنشِ ارزشی-احساسیِ منصور فرجام، قدرِ اندکِ ناچیزی نظرت را برگرداند. به‌قول خودت تا حدود ده درصد، منهوک و مفلوک بودنِ مطلقِ اثر را نجات داد، ولی... کتاب را که به پایان رساندی، نظرت این بود که بیش از حد عامه‌پسند است؛ گفتی که این اولین و احتمالاً آخرین اثری خواهد بود که از فصیح خواندی و دیگر پشت دستت را داغ خواهی کرد تا آثار دیگرش را برنداری و حتی ورق هم نزنی... #ادامه_دارد
611
5
همیشه آنچه معرفی می‌شود (فیلم، رمان، شعر، موزیک و یا ...)، آنچه از آن نامبرده و پسندیده می‌شود نیست که ذائقه و سلیقهٔ یک انسان را عریان و هویدا می‌سازد؛ گاه آنچه معرفی نمی‌شود، آنچه از آن نامی برده نشده (غایب است) و آنچه مورد پسند قرار نگرفته، اتفاقاً سَر نخ و ردِ بیشتری می‌دهد. در طول این چند روز که رُمانِ «زمستان ۶۲» نوشتهٔ اسماعیل فصیح را به اتمام رسانده‌ای، بارها و بارها با خودت کلنجار رفته‌ای که چیزی دربارهٔ آن بنویسی یا ننویسی! مُردد بوده‌ای، نوشته‌ای، خط زده‌ای، پاره کرده‌ای و پشیمان شده‌ای. اما حالا تصمیم گرفته‌ای که چیزکی بنویسی. آن‌هایی که تو را می‌شناسند، می‌دانند که در طول دو سه سال اخیر، چه اشتهای عجیب و بیمارگونه‌ای نسبت‌ به بلعیدنِ رُمان‌ها پیدا کرده‌ای؛ دوستانت می‌دانند تا پایت به کتابفروشی‌ها باز می‌شود، دیگر اول از همه به سراغ قفسه‌های فلسفه و جامعه‌شناسی نمی‌روی، بلکه حالا انتخابِ اولت ادبیات است و رمان. آن‌هایی که با تو آشنایی و دوستیِ دیرینه‌ای دارند، می‌دانند که تا چه حد شیفتهٔ رُمان‌های «جنگ» هستی. می‌دانند و خودت نیز بارها، بی‌دلیل و بی‌جهت جار زده‌ای که با خواندنِ «این ناقوس مرگ کیست؟» (اثر همینگوی، با ترجمهٔ خاصِ عنوانش از جانبِ مهدی غبرایی) چقدر کیف کردی، چقدر اشک ریختی و چه لذت‌ها که نبردی. تو با این اثر، در یک کلام به ارگاسم روحی و روانی (subjective orgasm) رسیدی (مگر خودت نبودی که با حرارت نزد انوش اعتراف کردی که شب اول، وقتی‌که ماریا آرام آرام درونِ کیسه خوابِ رابرت جوردن خزید، با لذتِ عاشقانه و تنانهٔ آن‌ها، تو نیز نصف شب (کتاب به‌دست) حسابی لذت بردی. تو همراه با آنها خوشحال می‌شدی، گریه می‌کردی و حتی لذت جسمانی می‌بردی، تحریک می‌شدی، می‌خوابیدی، بیدار می‌شدی و ... . مگر خودت نبودی که می‌گفتی آن‌جا که در اوجِ سرما و فلاکت و جنگ، تنِ ماریا و رابرت جوردن در هم می‌پیچید، آن‌جا که جوجه سانسورچیِ ارزش‌زدهٔ کودک‌مغزِ وزارت ارشادِ ما، قیچی به‌دست متن را می‌بُرید، دقیقاً همان‌جا، دقیقاً همان جا، خودِ زندگی بود که وصف می‌شد و خودِ زندگی بود که می‌بُرید؟). آن‌ها که تو را بیشتر می‌شناسند، می‌دانند که وقتی رُمان «جنگ» دستت می‌گیری چه حس‌و‌حالِ درونی‌ای داری، واویلا اگر که رمانی مربوط به جنگِ ایران و عراق در دستانت باشد؛ صد و هزاران واویلا اگر که در آن نوشته، پای اهوازِ دوست‌داشتنی‌ات نیز در میان باشد (تو شیفته‌ی رُمان‌هایی هستی که به هر طریقِ ممکن، ربطی به اهواز دارند: بوی اهواز را می‌دهند، حالِ اهواز را دارند و یا آفتاب سوزانِ خیره به کفِ آسفالت‌های اهواز را منعکس می‌کنند. تو در اهواز جا مانده‌ای و در اهواز خواهی مرد، یقین دارم. حداقل بخشی از تو آن‌جا مانده، برای همیشه چال شده. حالا که در تهران هستی، بخشی از آن و بخشی از خاکِ اهواز را همراه خودت آورده‌ای. شُش‌ها و ریه‌هایت، هنوز هم بی‌قرارِ هوایِ کثیف و غبارآلود و گرم و شرجی و بخارزدهٔ اهواز است، حتی در اوج گرمای تابستان!). از روزی که فهمیدی «زمستان ۶۲» قصهٔ جنگ است و اهواز و خوزستان و آبادان، برای خواندنش دل‌ توی دلت نبود. می‌دانستی که باید این اثر را بخوانی. مثل همیشه، اول از همه نظرِ کاووس را پرسیدی (کسی که چند سال اخیر، آرام و بی‌ادعا، معلمِ ادبیاتت بوده و انصافاً بدجوری سلیقه‌ات را متأثر و منقلب کرده). چیزی نگفت جز اینکه «احتمالاً فصیح عامه‌پسند باشه و پُرفروش». تو نیز با خنده این را اضافه کردی که «راستش وقتی یکی از دوستانم بهم گفت که سروش صحت معرفی‌اش کرده و پسندیده، یه کم نگران شدم و گفتم اثری که اون سلبریتیِ ...»، بگذریم. با همهٔ اینها، اوایلِ تیرماه که برای سه چهار روز رفته بودی ایذه، یکهو «زمستان ۶۲» جلوی پایت سبز شد. برای اولین‌بار، از دستفروشِ حدوداً چهل‌وچند سالهٔ در سایه ایستاده و به بدنهٔ وانت تکیه دادهٔ شلوارِ پارچه‌ای پوشیده، کتابی خریدی و ۲۰۰ هزار تومان جای نسخهٔ دست‌دومِ چاپ دههٔ هشتاد آن پرداختی و تصمیم گرفتی که حالا که خودش، آن هم در خوزستان، سر راهت پیدا شده، آن را در اولین فرصتِ ممکن بخوانی. از خرم‌آباد و کُنج‌نشینی و کشاورزیِ تیرماهیِ هرساله‌ات که به تهران برگشتی، در روزهایی که سخت مشغولِ خواندن و درس دادنِ «کارل مانهایم» بودی، لابه‌لای مباحثِ جامعه‌شناسیِ معرفت و فکر کردن به «ایدئولوژی و یوتوپیا»، حدود دو هفته همسفرِ قصهٔ جلال آریان و منصور فرجام و مریم جزایری و لاله جهانشاهی و ... شدی و با آن‌ها آمدی و رفتی. به دنیای آن‌ها در دیِ ۱۳۶۲، در اهواز دوست‌داشتنی‌ات پرتاپ شدی. سوارِ ماشینِ جلال آریانِ بی‌آرمان (که اتفاقاً بیش از بقیه دوستش داشتی) رفتی به اهوازِ ۱۲ سال قبل از تولدت... #ادامه_دارد
496
6
#پست_موقت جلسهٔ اول کلاس «معرفت در تنگنای ایدئولوژی و یوتوپیا» امشب ساعت ۲۰ تا ۲۱:۳۰ تشکیل می‌شود. اگر کسی علاقه‌مند به شرکت در جلسهٔ اول این کلاس است، برای من پیغام بفرستد @last_Flaneur_HK. پی‌نوشت: برای شرکت در جلسهٔ اول این کلاس، نیاز به پرداخت شهریه و نام‌نویسی و ثبت نام سیستمی نیست.
162
7
#معرفی_درسگفتار_آنلاین_آفلاین پس از تعطیلی ۵۰ روزهٔ مدرسه‌ی پرسه‌زنی، کلاس «معرفت در تنگنای ایدئولوژی و یوتوپیا: نگاهی به جامعه‌شناسیِ معرفتِ مانهایم» از هفتهٔ آینده چهارشنبه (چهاردهم مردادماه) آغاز می‌شود. در این کلاس، به مانند سایر دوره‌های «جامعه‌شناسی معرفت» پیشین، این‌بار نیز یکی از بزرگ‌ترین و ماندگارترین آثارِ کلاسیکِ این حوزه را از زیر خاک بیرون می‌کشیم؛ «ایدئولوژی و اتوپیا» اثر کارل مانهایم (ترجمهٔ فریبرز مجیدی). پس از لوکاچ و برگر و لاکمن، حالا نوبتِ بیرون کشیدن مانهایم و این اثر است؛ گَردگیری، دستمال‌کشی، متن‌خوانی و بیرون کشیدنِ توانی از مجموعِ توان‌های نهفته درونِ این متنِ بزرگ. در طول سال‌های دانش‌آموزی‌ام، هیچ‌گاه ندیدم معلمان نظریه‌های جامعه‌شناسی‌ام، آن‌طور که شایستهٔ این اثر است، به آن بپردازند و حق مطلب و دینِ مانهایم را ادا کنند. مبنا قراردادنِ تجربهٔ دانش‌آموزی‌ام، باعث شده که در عالمِ معلمی، در حد توانم، آستین بالازده و آیزایا برلین‌وار، رسالتِ گَردگیری را دنبال نمایم (چراکه برلین را استادِ درجهٔ یک گَردگیری می‌دانم، با گردگیری‌های درخشانش از ویکو، هردر، مونتسکیو، دوبنالد، دومستر و ...). بر اساسِ همین تجربهٔ ۱۳ سالهٔ دانش‌آموزی است که معتقدم کارل مانهایم در ایرانِ ما پاک فراموش شده است. روزگاری امثالِ منوچهر آشتیانی، نیم‌نگاهی به وی داشتند، ولی حالا، ما نه تنها از مانهایم غافلیم بلکه اساساً «جامعه‌شناسیِ معرفت»، این شاخهٔ مهم و اساسی را (به‌دلیلِ زبان پیچیده و فلسفیِ آن)، هر روز بیش از دیروز به حاشیه رانده‌ایم و با سرعتِ قابلِ توجهی موردِ بی‌مهری‌اش قرار داده‌ایم (در زایشِ قصه‌ی این بی‌توجهی، استاد و دانشجو عمیقاً هم‌دستند و بازتولید کنندهٔ این ساختار؛ استاد با عدمِ طرحِ این مباحث و ناآشنایی‌اش، و دانشجو با عدم استقبال و فرارِ همه‌ جانبه‌اش از هر نوعِ بحثِ فلسفیِ پیچیده و تن دادن به تنبلیِ ذهنی و مؤانست با فلسفه‌گریزی و تکنیک‌پرستی). با میانجی‌گریِ کتابِ مهم و مهجور و ماندگار مانهایم، سفری را با هم آغاز می‌کنیم. سفری با محوریتِ بحث و گفت‌وگو پیرامونِ نسبت میانِ «معرفت و شناخت» با «ایدئولوژی و یوتوپیا». این کلاس، علاوه بر دستاورد‌های آموزشی، احتمالاً آورده‌های پژوهشی‌ای نیز خواهد داشت. در این کلاس، دائماً میانِ متنِ مانهایم و متن و بسترِ اجتماعی- سیاسیِ کنونیِ جامعهٔ ایران در رفت‌وآمد خواهیم بود. حقیقتاً خواندن و درس دادنِ این اثر، در شرایطی غیر از وضعیتِ پیچیدهٔ سیاسیِ کنونی، احتمالاً خیلی دشوارتر می‌بود. در این کلاس، با این سؤالات مهمی درگیریم: «وضعیت‌های سیاسی و اجتماعی» بر معرفتِ عالمان و مردم عادی، چه اثری می‌گذارند و متقابلاً چه اثری می‌پذیرند؟ وضعیت‌های ایدئولوژیک چگونه بسترسازِ برساختِ ذهنیتِ یوتوپیایی و حتی نوستالوژیک می‌شوند و این ذهنیتِ یوتوپیایی چگونه جامعه را به سمتِ انقلاب و یا خیزش و طغیان سوق می‌دهد؟ فردای پس از انقلاب، چه بر سر ذهنیتِ یوتوپیایی می‌آید؟ آیا رادیکالِ انقلابیِ امروز، محافظه‌کارِ دگم‌اندیشِ فرداست؟ آیا الزاماً انقلابیِ دیروز، متحجر امروز است؟ بازیِ دیالکتیکیِ «ایدئولوژی» و «یوتوپیا»، چگونه در زمینِ خاورمیانه‌ای ایران، با چرخه‌های ماندگارِ بی‌پایانش، یوتوپیانیست‌های دیروز را شرمزده می‌کند؟ تجربهٔ زیسته‌ی دیروز و حاکمیتِ سیاسیِ امروز، چگونه مفهومِ «انقلاب» را بی‌معنا ساخته و برساختِ مفهوم بدقوارهٔ «برانداز» را دامن زده؟ قصهٔ مانهایمِ این کلاس، قصهٔ امروز ماست به بهانهٔ مانهایم، و یا شاید به کمکِ به صدا درآوردنِ متنِ مانهایم. مدرسهٔ پرسه‌زنی در این سفرِ ده جلسه‌ای، به‌صورتِ آنلاین و آفلاین، با تدریسِ من (حسین کمالوند) پذیرای استقبال و علاقهٔ شما دانشجویانِ گرامی است. این کلاس، هر هفته سه جلسه (شنبه‌ها، دوشنبه‌ها و چهارشنبه‌ها ساعت ۲۰ تا ۲۱:۳۰) تشکیل و برقرار می‌شود. امکان نام‌نویسی آنلاین و آفلاین در این کلاس فراهم است. تاکنون یازده نفر از دانشجویان ثابت و همیشگی مدرسهٔ پرسه‌زنی در این کلاس نام‌نویسی کرده‌اند و ظرفیت نهایی این کلاس ۲۰ نفر می‌باشد. لطفاً در صورت تمایل به شرکت در این کلاس،  پس از اتمام مطالعهٔ این متن، به صفحهٔ شخصی من پیغام بفرستید، ابتدا خودتان را معرفی و شرایط ثبت‌نام را جویا شوید. با تشکر حسین کمالوند @last_Flaneur_HK
1 018
8
#اطلاعیه ⏪ سلسله جلسات جامعه‌شناسی معرفت (ترم چهارم) 📢‌کلاس آنلاین/آفلاین: «معرفت در تنگنای ایدئولوژی و یوتوپیا: نگاهی به جا
#اطلاعیه ⏪ سلسله جلسات جامعه‌شناسی معرفت (ترم چهارم) 📢‌کلاس آنلاین/آفلاین: «معرفت در تنگنای ایدئولوژی و یوتوپیا: نگاهی به جامعه‌شناسیِ معرفتِ مانهایم» ♦️‌مدت زمان هر جلسه: ۹۰ دقیقه. ⏪ ‌تعداد جلسات: ده جلسه. 📆 ‌تاریخ شروع: از چهاردهم مردادماه ۱۴۰۵ (هر هفته شنبه، دوشنبه و چهارشنبه). 🕣 ساعت شروع کلاس: ۲۰ تا ۲۱:۳۰. 🎥‌شیوهٔ تشکیل کلاس: آنلاین از طریق پلتفرم وبینار آنلاین و آفلاین (فایل‌های ضبط شدهٔ در اختیار شرکت‌کنندگان قرار می‌گیرد و قابلیت دسترسی در تلگرام را دارد). ✅ امکان ثبت نام آنلاین و آفلاین وجود دارد. 👤‌مدرس: حسین کمالوند. ✳️‌برای کسب اطلاع از شیوه ثبت نام در این دوره، از طریق تلگرام، بله و پیامکِ شماره‌ی 09019200809 اقدام نمایید. آیدی تلگرام: @last_Flaneur_HK
776
9
#معرفی_درسگفتار_آنلاین_آفلاین پس از تعطیلی ۵۰ روزهٔ مدرسه‌ی پرسه‌زنی، کلاس «معرفت در تنگنای ایدئولوژی و یوتوپیا: نگاهی به جامعه‌شناسیِ معرفتِ مانهایم» از هفتهٔ آینده چهارشنبه (چهاردهم مردادماه) آغاز می‌شود. در این کلاس، به مانند سایر دوره‌های «جامعه‌شناسی معرفت» پیشین، این‌بار نیز یکی از بزرگ‌ترین و ماندگارترین آثارِ کلاسیکِ این حوزه را از زیر خاک بیرون می‌کشیم؛ «ایدئولوژی و اتوپیا» اثر کارل مانهایم (ترجمهٔ فریبرز مجیدی). پس از لوکاچ و برگر و لاکمن، حالا نوبتِ بیرون کشیدن مانهایم و این اثر است؛ گَردگیری، دستمال‌کشی، متن‌خوانی و بیرون کشیدنِ توانی از مجموعِ توان‌های نهفته درونِ این متنِ بزرگ. در طول سال‌های دانش‌آموزی‌ام، هیچ‌گاه ندیدم معلمان نظریه‌های جامعه‌شناسی‌ام، آن‌طور که شایستهٔ این اثر است، به آن بپردازند و حق مطلب و دینِ مانهایم را ادا کنند. مبنا قراردادنِ تجربهٔ دانش‌آموزی‌ام، باعث شده که در عالمِ معلمی، در حد توانم، آستین بالازده و آیزایا برلین‌وار، رسالتِ گَردگیری را دنبال نمایم (چراکه برلین را استادِ درجهٔ یک گَردگیری می‌دانم، با گردگیری‌های درخشانش از ویکو، هردر، مونتسکیو، دوبنالد، دومستر و ...). بر اساسِ همین تجربهٔ ۱۳ سالهٔ دانش‌آموزی است که معتقدم کارل مانهایم در ایرانِ ما پاک فراموش شده است. روزگاری امثالِ منوچهر آشتیانی، نیم‌نگاهی به وی داشتند، ولی حالا، ما نه تنها از مانهایم غافلیم بلکه اساساً «جامعه‌شناسیِ معرفت»، این شاخهٔ مهم و اساسی را (به‌دلیلِ زبان پیچیده و فلسفیِ آن)، هر روز بیش از دیروز به حاشیه رانده‌ایم و با سرعتِ قابلِ توجهی موردِ بی‌مهری‌اش قرار داده‌ایم (در زایشِ قصه‌ی این بی‌توجهی، استاد و دانشجو عمیقاً هم‌دستند و بازتولید کنندهٔ این ساختار؛ استاد با عدمِ طرحِ این مباحث و ناآشنایی‌اش، و دانشجو با عدم استقبال و فرارِ همه‌ جانبه‌اش از هر نوعِ بحثِ فلسفیِ پیچیده و تن دادن به تنبلیِ ذهنی و مؤانست با فلسفه‌گریزی و تکنیک‌پرستی). با میانجی‌گریِ کتابِ مهم و مهجور و ماندگار مانهایم، سفری را با هم آغاز می‌کنیم. سفری با محوریتِ بحث و گفت‌وگو پیرامونِ نسبت میانِ «معرفت و شناخت» با «ایدئولوژی و یوتوپیا». این کلاس، علاوه بر دستاورد‌های آموزشی، احتمالاً آورده‌های پژوهشی‌ای نیز خواهد داشت. در این کلاس، دائماً میانِ متنِ مانهایم و متن و بسترِ اجتماعی- سیاسیِ کنونیِ جامعهٔ ایران در رفت‌وآمد خواهیم بود. حقیقتاً خواندن و درس دادنِ این اثر، در شرایطی غیر از وضعیتِ پیچیدهٔ سیاسیِ کنونی، احتمالاً خیلی دشوارتر می‌بود. در این کلاس، با این سؤالات مهمی درگیریم: «وضعیت‌های سیاسی و اجتماعی» بر معرفتِ عالمان و مردم عادی، چه اثری می‌گذارند و متقابلاً چه اثری می‌پذیرند؟ وضعیت‌های ایدئولوژیک چگونه بسترسازِ برساختِ ذهنیتِ یوتوپیایی و حتی نوستالوژیک می‌شوند و این ذهنیتِ یوتوپیایی چگونه جامعه را به سمتِ انقلاب و یا خیزش و طغیان سوق می‌دهد؟ فردای پس از انقلاب، چه بر سر ذهنیتِ یوتوپیایی می‌آید؟ آیا رادیکالِ انقلابیِ امروز، محافظه‌کارِ دگم‌اندیشِ فرداست؟ آیا الزاماً انقلابیِ دیروز، متحجر امروز است؟ بازیِ دیالکتیکیِ «ایدئولوژی» و «یوتوپیا»، چگونه در زمینِ خاورمیانه‌ای ایران، با چرخه‌های ماندگارِ بی‌پایانش، یوتوپیانیست‌های دیروز را شرمزده می‌کند؟ تجربهٔ زیسته‌ی دیروز و حاکمیتِ سیاسیِ امروز، چگونه مفهومِ «انقلاب» را بی‌معنا ساخته و برساختِ مفهوم بدقوارهٔ «برانداز» را دامن زده؟ قصهٔ مانهایمِ این کلاس، قصهٔ امروز ماست به بهانهٔ مانهایم، و یا شاید به کمکِ به صدا درآوردنِ متنِ مانهایم. مدرسهٔ پرسه‌زنی در این سفرِ ده جلسه‌ای، به‌صورتِ آنلاین و آفلاین، با تدریسِ من (حسین کمالوند) پذیرای استقبال و علاقهٔ شما دانشجویانِ گرامی است. این کلاس، هر هفته سه جلسه (شنبه‌ها، دوشنبه‌ها و چهارشنبه‌ها ساعت ۲۰ تا ۲۱:۳۰) تشکیل و برقرار می‌شود. امکان نام‌نویسی آنلاین و آفلاین در این کلاس فراهم است. تاکنون یازده نفر از دانشجویان ثابت و همیشگی مدرسهٔ پرسه‌زنی در این کلاس نام‌نویسی کرده‌اند و ظرفیت نهایی این کلاس ۲۰ نفر می‌باشد. لطفاً در صورت تمایل به شرکت در این کلاس،  پس از اتمام مطالعهٔ این متن، به صفحهٔ شخصی من پیغام بفرستید، ابتدا خودتان را معرفی و شرایط ثبت‌نام را جویا شوید. با تشکر حسین کمالوند @last_Flaneur_HK معلم جامعه‌شناسی
338
10
«نظریهٔ جدید شناخت، که سرشتی کاملاً نسبی هر شناسایی تاریخی را از سرشتِ نسبتی آن متمایز می‌شمارد، باید با این فرض آغاز کند که حوزه‌هایی از اندیشه وجود دارند که در آن‌ها تصور حقیقت مطلقی که مستقل از ارزش‌ها و مقام عامل شناساییْ هستی داشته و با زمینه و بافت اجتماعی ارتباطی نداشته باشد ناممکن است. حتی خدا هم گزاره‌ای دربارهٔ موضوعات تاریخی مانند ۴=۲×۲ تنظیم نمی‌کند، زیرا آنچه را که در تاریخ فهمیدنی است تنها با توجه به مسائل و ساختمان‌های عقلی می‌توان تنظیم کرد و خود این مسائل و ساختمان‌ها نیز در جریان حرکت همیشگی تجربهٔ تاریخی سر برمی‌آورند.» 📚 کارل مانهایم/ «ایدئولوژی و اتوپیا»/ ترجمهٔ فریبرز مجیدی/ صفحهٔ ۱۲۷.
639
11
«شاهزاده را طوبی نمی‌فهمید یا نمی‌خواست بفهمد. مرد عاقلانه عمل می‌کرد. با این حال راز کنیزِ سیاه شب زفاف بر طوبی گشوده شده بود و شاهزاده از مرتضی کمک گرفته بود تا به زن تفهیم کند که این همه برای کشتن علایق مادی است. شاهزاده از کنار بانوی زیبا و جوانش به آغوش کنیزک سیاه روی آورده بود تا به ستاره بخت دنیا تف کند و بگوید هرگز پای‌بند آن نیست و خود صمیمانه این تفسیر را باور داشت، بی‌آن‌که یادش مانده باشد بیشتر زنانی که در زندگی به آن‌ها عشق ورزیده است سیاه بودند. خودش نیز نمی‌دانست چرا به این رنگ‌زن بیشتر دل بسته است و مسئله آن‌قدر کم اهمیت بود که هرگز به آن نمی‌اندیشید.» 📚«طوبی و معنای شب»/ شهرنوش پارسی‌پور، صفحه‌ی ۹۱. ⏪پی‌نوشت: پاراگراف فوق، به نظر من، درخشان‌ترین لحظهٔ رمانِ «طوبی و معنای شب» می‌باشد. شاهزادهٔ قلندرنما، نزد دوستانِ خود متعهد شده که برای اثباتِ تعلقِ خاطرش به راه و رسم درویشی و تثبیتِ ثابت قدمی و ماندگاری، شب زفاف را به‌جای همبستری با همسر جوان و زیبایش، به آغوشِ کنیزک سیاه بُگریزد (در روی قضیه، گریز از زنِ صبیح و ملیح و به‌جایش همخوابی با کنیزِ سیه‌رنگ، راهی‌ست برای اثباتِ بی‌خاطری و لاقیدیِ دنیوی). شاهزاده خود نیز چنین تفسیری از ماجرا دارد، تا اینکه نویسنده، همچون یکی از اصحابِ هرمنوتیکِ سوءظن، نیچه-فرویدوار، به‌یکباره چشمِ پَستو‌بینِ خود را به میان آورده و به ما می‌گوید که {اتفاقاً} بیشتر زنانی که شاهزاده در طول زندگی‌اش به آن‌ها عشق ورزیده، سیاه بوده‌اند (به میان کشیدنِ پای فانتزیِ مکتوم و پوشیدهٔ شاهزاده!). این لحظه، لحظهٔ بسیارمهمی است: برای ادیبان، منتقدان، جامعه‌شناسان، فیلسوفان و علی‌الخصوص انسان‌هایی که مشغول زندگی روزمره‌اند و اصلاً کاری با کار اندیشیدنِ فیلسوفانه هم ندارند. این لحظه، لحظه‌ای‌ست که ستون فقراتِ ایدهٔ «ایدهٔ ناب» پودر می‌شود و تکه‌تکه بر زمین می‌پاشد؛ این لحظه، لحظهٔ به هم رسیدنِ نوعی از هرمنوتیک، روان‌کاوی، نظریهٔ انتقادی و جامعه‌شناسیِ معرفت است؛ لحظه‌ای‌ست که نویسنده به ما می‌گوید پُشتِ قلندرنماییِ شاهزاده (امر شبه قدسی)، چه میل و فانتزی و خیالِ بشری‌ای، چه خواستِ انسانی و چه تمنای بدن‌مندیْ لانه کرده است. این لحظه، لحظهٔ به میان آمدنِ چشمِ پَستوبین است. چشمِ پَستوبین، چشمی‌ست که چنین لایه‌های نهفته‌ای را از پسِ ساده‌ترین کُنش‌های انسانی بیرون می‌کشد. چنین چشمِ شکاکِ بدبینی، به میدانِ ایده‌ها که می‌رسد، بی‌نهایت سخت‌گیر و هشیار می‌شود، چیزهایی را از پُشتِ ایده‌ها بیرون کشیده و آن‌ها را رؤیت‌پذیر می‌سازد: کارکردها را، چفت‌وبست‌ها را و البته بر روی هم سوار شدن‌ِ انبوهی از گزاره‌ها را...
818
12
چند روز پیش کتاب «مکان‌های ذهن» را خواندم؛ تیموتی برنان، اثری جامع و قابل توجه در مورد زندگی، آثار و اندیشه‌های ادوارد سعید گ
چند روز پیش کتاب «مکان‌های ذهن» را خواندم؛ تیموتی برنان، اثری جامع و قابل توجه در مورد زندگی، آثار و اندیشه‌های ادوارد سعید گردآوری کرده است. من مجموعاً این دست آثار را بسیار می‌پسندم؛ چراکه معتقدم دانشجوی لیسانس، می‌بایست با اشتهای سیری ناپذیری، چنین آثاری را نه تنها بخواند، بلکه آن‌ها را ببلعد. توجهم به این دست مطالعات، به اثرپذیری‌ام از «جامعه‌شناسی معرفت» برمی‌گردد. این آثار، شیوهٔ مواجههٔ جامعه‌شناسانه با اندیشه‌ها را به خوبی آموزش داده و ضرورت آن را گوشزد می‌کنند. جای خالی چنین نوشته‌هایی، در فضای علوم انسانی ما به‌شدت احساس می‌شود. امیدوارم روز به روز، ترجمهٔ دست کتاب‌ها بیشتر مورد توجه قرار بگیرد. پی‌نوشت: اگر به‌دنبال منبعی جامع در مورد ادوارد سعید هستید، این کتاب را بخوانید.
1 140
13
تو نمی‌دانستی که هر چقدر هم که در ۲۲ سالگی بدرخشی، هرچقدر هم که عاشق و شیفتهٔ ارائه و کنفرانس و تدریس و کاغذ و قلم که باشی، قرار نیست کسی برایت فرشِ قرمز پهن کند. نمی‌دانستی که آنجا مهمانی و ساختارها از تو و هر انسانِ خوش‌قلبِ دیگری قوی‌ترند. نمی‌دانستی که انسان‌ها، ایدهٔ ناب نیستند و این باورِ خوش‌بینانه‌ی ساده‌ اندیشانه، تاکنون چه خطاها و چه خسران‌ها که به بار نیاورده؛ نمی‌دانستی که انسان‌، نقطهٔ تلاقیِ انبوهی از نیروها و امیال و منافع و خواسته‌ها و گذشته‌ها و حقارت‌ها و کینه‌ها و بغض‌ها و حسادت‌هاست، نمی‌دانستی که انسان مخزنِ رانه‌هاست، نمی‌دانستی که هرچه هست، پس از اینهاست که انسان، انسانِ اندیشه‌هاست، نه، تو نمی‌دانستی، چون که چیزی از «هرمنوتیکِ سوء ظن» نمی‌دانستی! تو، پسرکِ لاغر اندامِ روستاییِ آن روزها، اینها را نمی‌دانستی، نمی‌دانستی و حالا هم که می‌دانی، چقدر دوست داری و آرزو می‌کنی که کاش نمی‌دانستی، کاش نمب‌دانستی. تو، تو، تو، تو نمی‌دانستی که چه جنگی پیش رویت است و درونِ تقدیر چه قصهٔ عجیبی خوابیده. نمی‌دانستی که بارِ همه چیزِ ساختنِ هویتِ معلمی‌ات، زین پس، همه و همه بر دوش خود توست و این تویی که باید جایی، نامی، نشانی برای خودت دست و پا کنی، نمی‌دانستی تقدیر صرفاً دو سال به تو فرصت داده که چیزهایی در اهواز بگویی و به‌قول استادت که توی سالن داد زد، قرار است بروی، قرار است بروی و باید بروی و دیگر، برای همیشه، حتی یکبار دیگر پایت را هم در آن دانشکده نگذاری. تو، نمی‌دانستی که دوسال بعد، شکستِ هولناکی در انتظارت ایستاده، نه، نمی‌دانستی، نمی‌دانستی و به خوابت هم نمی‌رسید، نمی‌دانستی قرار است از یکی از ضعیف‌ترین دانشجویان آن دانشکده شکست بخوری، شکستی بس مضحک و مفتضحانه. نمی‌دانستی قرار است معلمت به تو بگوید شایستگی و ملاک‌های لازم جهت ادامهٔ تحصیل در مقطع بعد را نداری، باید صبر کنی، پشت کنکور بمانی و زحمت بکشی. نمی‌دانستی که روزی در تیرماه ۱۴۰۵ قرار است دوباره آن مکان و آن دانشکده را ببینی، قرار است نزدیکش بشوی، نزدیکِ نزدیک، آنقدر نزدیک که به پنجاه قدمی‌اش برسی. نمی‌دانستی که روزی روزگاری، نه سال بعد، در آن صبحِ گرمِ بخارآلودِ اهواز ماتم‌زده، ترجیح خواهی داد که در ماشینِ سمندِ انوش بنشینی و درختانِ جلوی کتابخانهٔ مرکزی را ببینی، یا نهایتاً پیاده شوی، تنهای تنها اشک بریزی و خاطراتِ تلخ و شیرینت را به‌یاد بیاوری؛ به یاد چیپس و ماست موسیر جلوی کتابخانهٔ مرکزی و قدم‌ها و خنده‌ها و شوق‌ها و ذوق‌ها، یادی از حاضران و غایبانِ درونت داشته باشی، ولی حاضر نباشی قدمی از ماشینِ انوش آن‌ سمت‌تر بروی. حاضر نباشی دیگر برای یک دقیقه‌ و حتی لحظه‌ای هم که شده، پایت آنجا باز شود. نه، نمی‌دانستی تو هیچ‌وقت نمی‌دانستی. آن صبحِ شنبه، تو می‌دانستی که باید یکسری مکان‌ها و انسان‌ها و خاطرات و رنج‌ها دست‌نخورده باقی بماند، برای همیشه. آن لحظه، دوست داشتی دانشکده برایت همان دانشکدهٔ درونِ ذهنت باقی بماند، با همان زیبایی و قشنگی و معصومیت و مظلومیت؛ برای همین هم از ماشینِ انوش قدمی آن سمت‌تر نرفتی، برای همین منتظر ماندی تا انوش برگردد و دوباره سخن گفتن از ادبیات و جامعه‌شناسی را ادامه دهید و تا ترمینال حرف بزنید و حرف؛ تو ماندی تا نروی، ماندی تا نزدیک نشوی، ماندی تا همچنان چیزی درونت زنده بماند. تو ندانستی و حالا میدانی، تو می‌خواستی و حالا نمی‌خواهی.
1 037
14
زیر درختانِ گردوی باغِ پدرت نشسته‌ای و آخرین صفحاتِ کتاب «مکان‌های ذهن» را می‌خوانی و به ادوارد سعید فکر می‌کنی. به تلگرام سر می‌زنی و خیلی اتفاقی با دو تصویرِ فوق رو در رو می‌شوی. دو تصویری که حالا نُه ساله شده‌اند، کم‌وبیش. به‌یاد می‌آوری که همزمان با نخستین روزهای شروعِ مقطعِ کارشناسی ارشدت در دانشگاه شهید چمران اهواز، درس دادن را نیز شروع کردی و همیشه‌ی خدا، از آن روز به بعد، تِرمی نبوده که درس نداده باشی، همان کاری که خودت می‌گویی انگار در خون‌ات است. به یاد می‌آوری که از همان دوشنبه اول آبان ۱۳۹۶، تو بودی که ساعت ۱۲:۳۰ تا ۱۴، جمعی از دانشجویان خسته را در زمان استراحت، ناهار و نماز به کلاس ۲۱۰ می‌کشاندی؛ تو بودی که از تابستان ۱۳۹۶، اهمیتِ «چیستیِ جامعه‌شناسی» نوربرت الیاس و «قواعد روش» دورکیم را سخت احساس می‌کردی؛ تو بودی که به‌دنبال روزنه‌ای می‌گشتی تا این تجربه (و یا این جوجه کشفِ آن روزهایت) را با دیگران نیز در میان بگذاری. تو بودی که پس از آن تابستانِ کذایی و سخت، حالا پاک آدم دگری شده بودی؛ تو بودی، توی ۲۲ ساله که گاه ۵۰ نفر را در آن زمانِ استراحتْ به میانهٔ بحث از «نسبت متفاوت سوژه و ابژه» در علوم انسانی و اجتماعی می‌کشاندی و از همان موقع، تمایلت به «فلسفهٔ علوم اجتماعی» را با صدای بلند جار می‌زدی؛ تو بودی که دوست داشتی و می‌خواستی بقیه هم مثل خودت، حداقل، اهمیتِ نوربرت الیاس و «چیستی جامعه‌شناسی» درخشانش را دریابند. تو بودی که با چشمانِ خودت دیدی که حسین ملتفت (آن عزیزترین و خوش قلب‌ترین معلمِ تمام دوران‌هایت) چه شور و شعفی از خود نشان داد، چقدر کیف کرد، چه کوهِ مهری را از خود متجلی ساخت؛ تو دیدی که در راهروهای آن دانشکده، چگونه یکی از اساتیدت را صدا زد و با چشمان پر از شادی‌ و لذتش، با لحنی شبیه به داد زدنِ از راه دور، اعلام کرد که «ببین حدود پنجاه نفر رو کشونده سر این کلاس»، و استاد، او که همیشهٔ خدا به هیچ هم بی‌خود و بی‌جهت می‌خندید، این‌بار هم در واکنش به ملتفتِ مهربان خندید و سری تکان داد و راه همیشگی‌اش را ادامه داد و رفت. تو، همیشهٔ خدا از او می‌گویی، از او که همیشه دوستش داشته‌ای و مهربانی‌اش را ستوده‌ای، همیشه با صدای بلند گفته‌ای که بااخلاق‌ترین معلمت بوده، او که حالا هم از صمیم قلب دوستش داری. تو! تو بودی که از همان آبان ۹۶ درس دادنت را آغاز کردی؛ تو بودی که از همان ترم، حرف زدن از فراز و فرودهای تجدد در جهان اسلام را در درس «جامعه‌شناسی کشورهای اسلامی» شروع کردی و از سیدجمال تا مصطفی ملکیان، چیزهایی سر هم کردی و گفتی، تو که از «روشنفکران ایرانی و غرب» مهرزاد بروجردی، آثار علی میرسپاسی و ... چیزک‌هایی می‌گفتی و الهه موالی‌زاده بود که مثل همیشه، تمام‌قد و بدون لکنت زبان، پشتت ایستاد و به تو اعتماد کرد و دو ترم متوالی، این درس سه واحدی را به تو سپرد و دستت را گرفت و با افتخار «پسرم» صدایت زد و کلاس «مبانی جامعه‌شناسی» دانشجویان حقوق را گاه به تو سپرد تا چیزهایی بگویی و خودی نشان بدهی؛ او بود که تو را دید و تو، حالا موظف به روایتِ تجارب زیسته‌ات هستی و باید به‌خاطر بیاوری. تو به یاد می‌آوری و از ذهنت می‌گذرانی و می‌نویسی؛ تو بودی که نمی‌دانستی ماکس وبر بزرگ، هشیارانه و به‌جا گوشزد می‌کرد که کنش‌های انسانی، پیامدهای «پیش‌بینی نشده»ی بسیار گسترده‌ای دارند؛ و تو بودی که از طریق همین کلاس، با مریم آشنا شدی و پس از یکسال و خرده‌ای، هر دو تصمیم گرفتید زندگی‌تان را شروع کنید و با پشت سر گذاشتنِ سختی‌های فراوان، در نیمهٔ اول مهرماه ۱۴۰۱ بالاخره شروع کردید و حالا... حالا او، یار و یاور زندگی‌ات، استوار و ثابت‌قدم کنارت مانده و چون ستونِ عمارتِ زندگی‌ات، همچنان به تو درس خوب و بد زندگی می‌دهد. تو بودی که بعدها دیدی که از دل «چیستی جامعه‌شناسی»‌ها ، گاه عشق و عشق‌ها می‌جوشد و گاه سرنوشت و گاه تقدیر‌ها؛ همچون «استونرِ» ویلیامز که به‌جای کشاورزی، سر از ادبیاتِ انگلیسی درآورد و زیر و رو شد؛ همچون رابرت جوردنِ محبوبت، رابرت جوردنِ عزیزِدلت در «این ناقوس مرگ کیست» که به خوابش هم نمی‌رسید که در آن سه روز و سه شب، عشقِ جانانهٔ ماریای با معرفت، آن‌چنان تجربه‌ای را برایش رقم بزند؛ دیدی که تقدیر از میانهٔ قصهٔ منفجر کردنِ یک پل، چه عشقی را در دامانِ رابرت جوردن قرار داد؟ نه تو و نه استونر و نه رابرت جوردن، نمی‌دانستید که این تقدیرِ مرموز، برایتان چه در آستین دارد. همان تقدیری که وبر، پیامبرگونه، در انتهای «اخلاق پروتستانی»، با تعبیرِ مبدل شدن ردای سبک به قفس آهنین از آن سخن گفت؛ تو نمی‌دانستی که اتفاقات و رخدادهای زندگی، به تعبیری کوندرایی، چقدر سَبُک‌اند، ولی حالا که می‌دانی. بازهم کوندراوار، حالا می‌دانی و می‌گویی که درکِ سَبُکی هستی و حَملِ بارِ آن، چقدر تُخم می‌خواهد، آن هم تُخمِ دُرشتِ گنده که حسابی توی دست بیاید.
821
15
No text...
698
16
جلسه اول «سلسله جلسات چیستی جامعه شناسی» روز دوشنبه، اول آبان ماه ۱۳۹۶، ساعت ۱۲:۳۰ دانشگاه شهید چمران اهواز، دانشکده اقتصاد و
جلسه اول «سلسله جلسات چیستی جامعه شناسی» روز دوشنبه، اول آبان ماه ۱۳۹۶، ساعت ۱۲:۳۰ دانشگاه شهید چمران اهواز، دانشکده اقتصاد و علوم اجتماعی، کلاس ۲۱۰.
754
17
جلسه اول «سلسله جلسات چیستی جامعه شناسی» روز دوشنبه، اول آبان ماه ۱۳۹۶، ساعت ۱۲:۳۰ دانشگاه شهید چمران اهواز، دانشکده اقتصاد و+1
جلسه اول «سلسله جلسات چیستی جامعه شناسی» روز دوشنبه، اول آبان ماه ۱۳۹۶، ساعت ۱۲:۳۰ دانشگاه شهید چمران اهواز، دانشکده اقتصاد و علوم اجتماعی، کلاس ۲۱۰.
1
18
#مدرسهٔ_پرسه‌_زنی ☘️ مجموعهٔ ۸۴ جلسه‌ای درس «نظریه‌‌های جامعه‌شناسی» در مدرسهٔ پرسه‌زنی: ۱. درسگفتار نظریه‌های کلاسیکِ جامعه‌شناسی: «با تکیه بر کتاب ریمون آرون، نشر علمی فرهنگی» (شانزده جلسه). ۲. درسگفتارِ نظریه‌های معاصر جامعه‌شناسی: «با تأکید بر کتاب ریتزر، ترجمه‌ی محسن ثلاثی» (سی جلسه). ۳. درسگفتار زندگی و اندیشه‌ی بزرگان جامعه‌شناسی به روایت کوزر (بر پایه‌ی کتاب لوئیس آلفرد کوزر) (بیست جلسه). ۴. کشاکش آراء در جامعه‌شناسی: میراث کلاسیک و مدرن به روایت استیون سیدمن (هجده جلسهٔ بیش از دو ساعت). 🔺 بهار آینده (۱۴۰۶)، این مجموعه با ارائه‌ی درس «نظریه‌های کلاسیک» و «نظریه‌های معاصر» یان کرایب، طی شش ترم و در مجموع در طول ۱۲۰ جلسه به پایان می‌رسد (تاکنون ۸۴ جلسه تشکیل شده است). از بین دروس مدرسهٔ پرسه‌زنی، این مجموعه بیش از سایر دروس ارائه شده جنبه‌ی درسی و آموزشی دارد. مجموعه‌ی نظریه‌های جامعه‌شناسی برای علاقه‌مندانِ آزاد به این علم، دانشجویان مقاطع مختلف، داوطلبان کارشناسی ارشد و دکتری کاملاً مفید و قابل استفاده است. همچنین در طی این شش ترم، به‌صورت مفصل، برخی از مهم‌ترین متون آموزشی رشتهٔ جامعه‌شناسی (آرون، کوزر، ریتزر، سیدمن و کرایب) تدریس شده و می‌شود. امکان ثبت‌نام با تخفیف دانشجویی در چهار دورهٔ تاکنون ارائه شده‌ی این مجموعه تا پایان تیرماه ۱۴۰۵ فراهم است (۲۵ درصد برای همه‌ی دانشجویان). این تخفیف برای دانشجویان ثابت مدرسهٔ پرسه‌زنی و مؤسسه‌ی علم آزما ۳۵ درصد (برای هر چهار کلاس با هم) در نظر گرفته شده است. ✓ امکان دسترسی به کلاس‌ها در پلتفرم داخلی روبیکا نیز فراهم شده است. ✓ فایل جلسهٔ اول این کلاس‌ها، در پیام‌های بالا منتشر شده است. ☘️جهت ثبت نام در کلاس‌ها از طریق پیامک، تلگرام و یا روبیکا به شماره‌ی پشتیبانی 09360947876 پیام ارسال نمایید و یا تماس بگیرید. 🔺آیدی تلگرام پشتیبانی کلاس‌های مدرسه پرسه‌زنی: @Parsezanii 🆔 آدرس کانال پرسه‌زنی‌هایی در جامعه‌شناسی 🆔@last_Flaneur        ☜☜☜
1 162
19
+3
✳️ فایل صوتی جلسه اول کلاس «نظریه‌های معاصر (جورج ریتزر)» ⏮ مدت زمان: ۹۰ دقیقه. ⏮ تاریخ جلسه: یکم اردیبهشت‌ماه ۱۴۰۳. ⏮ مدرس: حسین کمالوند ✳️ این دوره در طول سی جلسه‌ی ۹۰ دقیقه‌ای برگزار شده است. ✅آیدی تلگرام پشتیبان جهت پاسخگویی به سؤالات و ثبت نام: @sociologist_parsezan 🆔 آدرس کانال پرسه‌زنی‌هایی در جامعه‌شناسی 🆔@last_Flaneur        ☜☜☜
1 028
20
#تیر_۱۴۰۵ ☘️لیست کلاس‌های آفلاینِ «مدرسه‌ی پرسه‌زنی» تا خرداد ماه ۱۴۰۵: ۱. آشنایی مقدماتی با امیل دورکیم: «با تأکید بر کتابِ دورکمِ گیدنز، ترجمه‌ی یوسف اباذری، نشر خوارزمی»/ (۵ جلسه‌). ۲. آشنایی مقدماتی با ماکس وبر: «با تأکید بر کتابِ ماکس وبرِ فرانک پارکین، ترجمه‌ی شهناز مُسمی‌پرست، نشر ققنوس»/ (۵ جلسه). ۳. درسگفتارِ قواعدِ روشِ جامعه‌شناسیِ امیل دورکیم: «با تأکید بر ترجمه‌ی هوشنگ نایبی، نشر آگه» / (۸ جلسه). ۴. درسگفتارِ مبانیِ فلسفیِ جامعه‌شناسی: «تاملاتی فلسفی بر دوگانه‌های اساسی» /(۸جلسه). ۵. فلسفه‌ی روش تحقیق در علوم انسانی: «با تکیه‌بر کتاب روش در روشِ احمد محمدپور»/ (۱۰ جلسه). ۶. آشنایی مقدماتی با مارکسِ جوان: «با تکیه بر مقدمه‌ی نقدِ فلسفه‌ی حق هگل»/ (۸ جلسه). ۷. درسگفتار نظریه‌های کلاسیکِ جامعه‌شناسی: «با تکیه بر کتاب ریمون آرون، نشر علمی فرهنگی» / (۱۶ جلسه). ۸. آشنایی مقدماتی با زیمل: «با تأکید بر مقدمه‌ی گای اُکس، کتاب مقالاتی درباره‌ی تفسیر در علم اجتماعی» / (۵ جلسه). ۹. درسگفتارِ نظریه‌های معاصر جامعه‌شناسی: «با تأکید بر کتاب ریتزر، ترجمه‌ی محسن ثلاثی» / (۳۰ جلسه). ۱۰. درسگفتارِ اخلاق پروتستانی و روح سرمایه داری: «با تأکید بر ترجمه‌ی عبدالکریم رشیدیان و پریسا منوچهری کاشانی، نشر علمی فرهنگی» / (۸ جلسه). ۱۱. درسگفتارِ فلسفه علوم اجتماعی: «با تأکید بر کتاب کرایب و بنتون، نشر آگه» / (۱۰ جلسه). ۱۲. درسگفتارِ ماکس وبر و رو‌ش‌شناسی علوم اجتماعی: «با تأکید بر ترجمه‌ی حسن چاووشیان، نشر مرکز» / (۱۰ جلسه). ۱۳. درسگفتارِ چیستی جامعه‌شناسی در چهار پرده: «طرحِ پرسشی با آدورنو، الیاس، نیزبت و برگر» / (۴ جلسه). ۱۴. درسگفتارِ دین، قدرت، جامعه: «با تکیه بر ترجمه‌ی احمد تدین، نشر هرمس» / (۱۰ جلسه). ۱۵. درسگفتار زندگی و اندیشه‌ی بزرگان جامعه‌شناسی به روایت کوزر (بر پایه‌ی کتاب لوئیس آلفرد کوزر) / (۲۰ جلسه). ۱۶. درسگفتار مفاهیم اساسی جامعه‌شناسی وبری (فصل اول کتاب «اقتصاد و جامعه» اثر ماکس وبر، نشر سمت)/ (۶ جلسه). ۱۷. جامعه‌شناسان آلمانی و مسئله‌ی جامعه‌شناسی (با تأکید بر زیمل) / (۶ جلسه). ۱۸. فلسفهٔ علوم اجتماعی قاره‌ای (هرمنوتیک، تبارشناسی و نظریهٔ انتقادی) / (۱۸ جلسه). ۱۹. مبانی جامعه‌شناسیِ معرفت (۱۰ جلسه). ۲۰. کلیت و معرفت: نگاهی جامعه‌شناسانه به «تاریخ و آگاهی طبقاتی» لوکاچ (۱۱ جلسه). ۲۱. برساخت و معرفت: نگاهی به پروژهٔ جامعه‌شناسیِ معرفتِ برگر و لاکمن (۱۰ جلسه). ۲۲. کشاکش آراء در جامعه‌شناسی: میراث کلاسیک و مدرن به روایت استیون سیدمن (۱۸ جلسهٔ بیش از دو ساعت). ⏮توضیحات: ۱. مدت زمان هر جلسه، بیش از ۹۰ دقیقه می‌باشد. ۲. کلاس‌ها به‌صورت آنلاین تشکیل شده‌اند و هم‌اکنون فایلِ صوتی و آفلاینِ همان جلسات ارائه می‌شود. ۳. دسترسی به فایل‌ها، همیشگی و بدونِ مشخص کردنِ مدت‌زمانِ معینی برای استفاده است. پس از یکبار ثبت نام، برای همیشه به فایل‌ها دسترسی خواهید داشت‌. ۴. شهریه‌ی کلاس‌ها، یکبار برای همیشه پرداخت می‌شود و سپس فایلِ صوتیِ کلاس‌ها (Mp3)، در اختیار دانشجویانِ ثبت‌نام شده گرامی قرار می‌گیرد (یعنی پس از گذشتِ یک‌سال و یا دو سال از تاریخِ ثبت‌‌نام، نیازی به نام‌نویسی و پرداختِ مجددِ شهریه جهت تمدید استفاده از فایل‌ها نیست). ۵. امکانِ برقراری ارتباط با مدرس و گفت‌وگو و پرسش و پاسخ (با هماهنگیِ قبلی) از طریق پیامرسان تلگرام، پیامک، تماس تلفنی و... وجود دارد. ۶. تمام جلساتِ مذکور، توسط حسین کمالوند تدریس شده‌اند. فایلِ جلسه‌ی اولِ همه‌ی کلاس‌ها، در کانال تلگرامیِ «پَرسه‌زنی‌هایی در جامعه‌شناسی»  به اشتراک گذاشته شده است. علاقه‌مندان می‌توانند به‌عنوان نمونهٔ تدریس، به این فایل‌ها مراجعه کنند. ۷. امکان دسترسی به کلاس‌ها در پلتفرم داخلی روبیکا هم فراهم شده است. ☘️جهت ثبت نام در کلاس‌ها از طریق پیامک، تلگرام و یا روبیکا به شماره‌ی پشتیبانی 09360947876 پیام ارسال نمایید و یا تماس بگیرید. دانشجویان ثابت مؤسسه‌ی علم آزما و مدرسهٔ پرسه‌زنی، از مبلغ تخفیف بسیار قابل‌توجهی برای ثبت‌نام برخوردارند. ❗️با توجه به تعطیلی یک ماههٔ مدرسهٔ پرسه‌زنی (از تاریخ یکم تیرماه تا سی‌ویکم تیرماه ۱۴۰۵)، همهٔ دانشجویان و علاقه‌مندان خارج از مؤسسه‌ی علم‌آزما و مدرسهٔ پرسه‌زنی نیز می‌توانند با اعمال تخفیف ویژه در کل ۲۲ ترم پیشین ثبت‌نام کنند❗️ 🔺آیدی تلگرام پشتیبانی کلاس‌های مدرسه پرسه‌زنی: @Parsezanii 🆔 آدرس کانال پرسه‌زنی‌هایی در جامعه‌شناسی 🆔@last_Flaneur        ☜☜☜
944