پَرسهزنیهایی در جامعهشناسی
رفتن به کانال در Telegram
☘️این کانال به انتشارِ جُستار/گُفتارها و اطلاعرسانی در مورد کلاسهای حسین کمالوند اختصاص دارد. ♦️ارسال پیام (فقط از طریق تلگرام): @last_Flaneur_HK ♦️ارتباط با پشتیبانی/ ثبتنام در کلاسهای مدرسهٔ پرسهزنی: 📩تلگرام: @Parsezanii ✉️تماس و پیام:09360947876
نمایش بیشتر2 818
مشترکین
اطلاعاتی وجود ندارد24 ساعت
+117 روز
+730 روز
در حال بارگیری داده...
کانالهای مشابه
ابر برچسبها
اشارات ورودی و خروجی
---
---
---
---
---
---
جذب مشترکین
سپتامبر '26سپتامبر '26
سپتامبر '26
+31
در 0 کانالها
اوت '26
+50
در 0 کانالها
Get PRO
ژوئیه '26
+53
در 0 کانالها
Get PRO
ژوئن '26
+58
در 0 کانالها
Get PRO
مه '26
+18
در 0 کانالها
Get PRO
آوریل '26
+6
در 0 کانالها
Get PRO
مارس '26
+4
در 0 کانالها
Get PRO
فوریه '26
+23
در 0 کانالها
Get PRO
ژانویه '26
+13
در 0 کانالها
Get PRO
دسامبر '25
+42
در 1 کانالها
Get PRO
نوامبر '25
+40
در 0 کانالها
Get PRO
اکتبر '25
+30
در 0 کانالها
Get PRO
سپتامبر '25
+52
در 0 کانالها
Get PRO
اوت '25
+73
در 2 کانالها
Get PRO
ژوئیه '25
+25
در 1 کانالها
Get PRO
ژوئن '25
+36
در 2 کانالها
Get PRO
مه '25
+48
در 3 کانالها
Get PRO
آوریل '25
+98
در 7 کانالها
Get PRO
مارس '25
+40
در 1 کانالها
Get PRO
فوریه '25
+68
در 5 کانالها
Get PRO
ژانویه '25
+85
در 3 کانالها
Get PRO
دسامبر '24
+74
در 8 کانالها
Get PRO
نوامبر '24
+140
در 5 کانالها
Get PRO
اکتبر '24
+123
در 0 کانالها
Get PRO
سپتامبر '24
+77
در 0 کانالها
Get PRO
اوت '24
+183
در 5 کانالها
Get PRO
ژوئیه '24
+109
در 4 کانالها
Get PRO
ژوئن '24
+112
در 1 کانالها
Get PRO
مه '24
+109
در 4 کانالها
Get PRO
آوریل '24
+184
در 9 کانالها
Get PRO
مارس '24
+79
در 0 کانالها
Get PRO
فوریه '24
+108
در 4 کانالها
Get PRO
ژانویه '24
+130
در 2 کانالها
Get PRO
دسامبر '23
+218
در 10 کانالها
Get PRO
نوامبر '23
+236
در 10 کانالها
Get PRO
اکتبر '23
+97
در 2 کانالها
Get PRO
سپتامبر '23
+198
در 0 کانالها
Get PRO
اوت '23
+64
در 0 کانالها
Get PRO
ژوئیه '23
+76
در 0 کانالها
Get PRO
ژوئن '23
+252
در 0 کانالها
Get PRO
مه '23
+65
در 0 کانالها
Get PRO
آوریل '23
+230
در 0 کانالها
Get PRO
مارس '23
+550
در 0 کانالها
| تاریخ | رشد مشترکین | اشارات | کانالها | |
| 30 سپتامبر | 0 | |||
| 29 سپتامبر | 0 | |||
| 28 سپتامبر | +3 | |||
| 27 سپتامبر | +1 | |||
| 26 سپتامبر | +1 | |||
| 25 سپتامبر | +6 | |||
| 24 سپتامبر | +1 | |||
| 23 سپتامبر | +2 | |||
| 22 سپتامبر | 0 | |||
| 21 سپتامبر | +2 | |||
| 20 سپتامبر | +1 | |||
| 19 سپتامبر | 0 | |||
| 18 سپتامبر | 0 | |||
| 17 سپتامبر | 0 | |||
| 16 سپتامبر | +2 | |||
| 15 سپتامبر | +1 | |||
| 14 سپتامبر | 0 | |||
| 13 سپتامبر | 0 | |||
| 12 سپتامبر | +1 | |||
| 11 سپتامبر | +2 | |||
| 10 سپتامبر | +1 | |||
| 09 سپتامبر | +2 | |||
| 08 سپتامبر | +1 | |||
| 07 سپتامبر | +3 | |||
| 06 سپتامبر | 0 | |||
| 05 سپتامبر | 0 | |||
| 04 سپتامبر | 0 | |||
| 03 سپتامبر | 0 | |||
| 02 سپتامبر | 0 | |||
| 01 سپتامبر | +1 |
پستهای کانال
| 2 | .
🛃 دورۀ نظریههای جامعهشناسی؛ نشست ششم
🖌 مدرس: آقای حسین کمالوند
@elmazma_dr | 662 |
| 3 | .
🛃 دورۀ نظریههای جامعهشناسی؛ نشست پنجم
🖌 مدرس: آقای حسین کمالوند
@elmazma_dr | 589 |
| 4 | .
🛃 دورۀ روش تحقیق و آمار؛ نشست دوم (نشستِ دومِ بخش فلسفه روش و علوم اجتماعی)
🖌 مدرس: آقای حسین کمالوند
@elmazma_dr | 565 |
| 5 | .
#کنکور_1406 #دوره_آموزشی
#روش_تحقیق #آمار
@elmazma_dr
✳️ دورۀ آموزشیِ «روش تحقیق و آمار علوم اجتماعی»
⬅️ مخصوص داوطلبان کنکور دکتری و ارشد علوم اجتماعی
⬅️ قابلاستفاده برای تمام دانشجویان و علاقمندان علوم اجتماعی
❇️ مبحث «فلسفۀ روش و علوم اجتماعی» (5 جلسه)
🖌 مدرس: حسین کمالوند؛ دانشآموخته دکتری «جامعهشناسی فرهنگی» دانشگاه تهران
❇️ مباحث «طرح تحقیق، نمونهگیری، اعتبار و پایایی، مقیاسها، رویکردها و فنون تحقیق کمّی، رویکردها و فنون تحقیق کیفی، و پردازش و تحلیل دادهها» (25 جلسه)
🖌 مدرس: فؤاد عزتی؛ دانشجوی دکتری «جامعهشناسی مسائل اجتماعی» دانشگاه تهران
✅ همراه با تمرین و تحلیل تستهای کنکوریِ سالیان گذشته در مباحث مربوطه
⏳ طول کلّ دوره: 60 ساعت؛ 30 جلسۀ دوساعته
🗒 ابتدای دوره: 31 شهریور / انتهای دوره: اوایل دی
🕰 سهشنبهها و جمعهها: ساعت 19:30 تا 21:30
🛃 آموزش آنلاین در بستر سایت «وبینارآنلاین» (بدون نیاز به نصب نرمافزار)
💿 دسترسی به فایلهای ضبطشدۀ جلسات بهصورت آفلاین تا دو سال
◀️ اطلاعات بیشتر و ثبتنام (در تلگرام): @HoseinSanati
🍀 کانال «کنکور دکتری علوم اجتماعی»:
telegram.me/elmazma_dr | 544 |
| 6 | #کنکور_1406 #دوره_آموزشی
#نظریههای_جامعهشناسی #روش_تحقیق #آمار
@elmazma_dr
✳️ دورههای آموزشیِ «نظریههای جامعهشناسی» و «روش تحقیق و آمار علوم اجتماعی»
سلام و عرض ادب خدمت دوستانِ جان.
به یاری خدا و با همراهی همکارانمان، به سیاق سالهای گذشته، برنامۀ دورههای آموزشیِ «نظریههای جامعهشناسی» و «روش تحقیق و آمار علوم اجتماعی» را تدوین کردهایم که در پیامهای بعد، خدمتتان معرفی میکنیم.
شما عزیزان در صورت تمایل به ثبتنام یا دریافت اطلاعات بیشتر در این خصوص، میتوانید با آیدی مدیر کانال (@HoseinSanati) ارتباط بگیرید.
سرافراز باشید.
@elmazma_dr | 1 |
| 7 | .
#کنکور_1406 #دوره_آموزشی
#روش_تحقیق #آمار
@elmazma_dr
✳️ دورۀ آموزشیِ «روش تحقیق و آمار علوم اجتماعی»
⬅️ مخصوص داوطلبان کنکور دکتری و ارشد علوم اجتماعی
⬅️ قابلاستفاده برای تمام دانشجویان و علاقمندان علوم اجتماعی
❇️ مبحث «فلسفۀ روش و علوم اجتماعی» (5 جلسه)
🖌 مدرس: حسین کمالوند؛ دانشآموخته دکتری «جامعهشناسی فرهنگی» دانشگاه تهران
❇️ مباحث «طرح تحقیق، نمونهگیری، اعتبار و پایایی، مقیاسها، رویکردها و فنون تحقیق کمّی، رویکردها و فنون تحقیق کیفی، و پردازش و تحلیل دادهها» (25 جلسه)
🖌 مدرس: فؤاد عزتی؛ دانشجوی دکتری «جامعهشناسی مسائل اجتماعی» دانشگاه تهران
✅ همراه با تمرین و تحلیل تستهای کنکوریِ سالیان گذشته در مباحث مربوطه
⏳ طول کلّ دوره: 60 ساعت؛ 30 جلسۀ دوساعته
🗒 ابتدای دوره: 31 شهریور / انتهای دوره: اوایل دی
🕰 سهشنبهها و جمعهها: ساعت 19:30 تا 21:30
🛃 آموزش آنلاین در بستر سایت «وبینارآنلاین» (بدون نیاز به نصب نرمافزار)
💿 دسترسی به فایلهای ضبطشدۀ جلسات بهصورت آفلاین تا دو سال
◀️ اطلاعات بیشتر و ثبتنام (در تلگرام): @HoseinSanati
🍀 کانال «کنکور دکتری علوم اجتماعی»:
telegram.me/elmazma_dr | 1 |
| 8 | .
#کنکور_1406 #دوره_آموزشی
#نظریههای_جامعهشناسی
@elmazma_dr
✳️ دورۀ آموزشیِ «نظریههای جامعهشناسی»
⬅️ مخصوص داوطلبان کنکور دکتری و ارشد علوم اجتماعی
⬅️ قابلاستفاده برای تمام دانشجویان و علاقمندان علوم اجتماعی
🖌 مدرس: حسین کمالوند؛ دانشآموخته دکتری «جامعهشناسی فرهنگی» دانشگاه تهران
✅ همراه با تمرین و تحلیل تستهای کنکوریِ سالیان گذشته در مباحث مربوطه
⏳ طول کلّ دوره: 60 ساعت؛ 30 جلسۀ دوساعته
🗒 ابتدای دوره: 30 شهریور / انتهای دوره: اوایل دی
🕰 دوشنبهها و پنجشنبهها: ساعت 19:30 تا 21:30
🛃 آموزش آنلاین در بستر سایت «وبینارآنلاین» (بدون نیاز به نصب نرمافزار)
💿 دسترسی به فایلهای ضبطشدۀ جلسات بهصورت آفلاین تا دو سال
◀️ اطلاعات بیشتر و ثبتنام (در تلگرام): @HoseinSanati
🍀 کانال «کنکور دکتری علوم اجتماعی»:
telegram.me/elmazma_dr | 658 |
| 9 | #قطعاتی_برای_تفکر
#ارنست_همینگوی
«عنوان کتاب وداع با اسلحه است و از زمان نوشته شدن آن تا کنون، به استثنای سه سال، همواره جنگی درگیر بوده است. زمانی بعضیها میگفتند، چرا آدم این همه گرفتار و نگران جنگ باشد، و حالا، شاید از سال ۱۹۳۳ به این طرف، روشن شده است که چرا باید به جنایت افسارگسیخته، وحشیانه، ظالمانه و دائمی جنگ توجه داشته باشد. من که در بسیاری از جنگها شرکت کردهام، در این مورد تعصب دارم و امیدوارم خیلی متعصب باشم؛ اما عقیدهی استوار نویسندهی این کتاب این است که افرادی که در جنگها میجنگند، در زمرهی بهترین انسانها هستند و هر چه به میدان جنگ نزدیکتر باشی، آدمهای بهتری خواهی دید؛ اما این آدمها را رقابتهای شدید اقتصادی و خوک صفتان میسازند، آنها را برمیانگیزند، به حرکت وامیدارند و از قلبشان سود میبرند. من معتقدم همهی کسانی که از جنگ سود میبرند و به آتش آن کمک میکنند، باید در همان روز آغاز جنگ به دست نمایندگان رسمی شهروندان وفاداری که برای کشورشان میجنگند، تیرباران شوند. نویسندهی این کتاب خیلی خوشحال خواهد شد اگر جنگجویان به او وکالت دهند، مسئولیت این تیرباران را به عهده گیرد، و نظارت کند که اعدام به انسانیترین و صحیحترین شکل ممکن انجام شود (بیشک بعضی از افراد جوخه اعدام درستتر از بقیه رفتار خواهند کرد) و مراقب باشد تا تدفین شایستهای برگزار گردد. حتی شاید ترتیبی دادیم تا اجساد آنها در سلفون یا کیسههای پلاستیکی جدیدتری پیچیده شود. اگر تا پایان روز ثابت شد که من به هر شکل جنگ تازهای راه انداختهام یا وظایف محوله را درست انجام ندادهام، آمادهام که برخلاف میلم به دست همان جوخهی اعدام تیرباران شوم و جسدم را با سلفون یا بدون سلفون دفن کنند، یا حتی عریان و برهنه روی تپهای بیندازند.»
(ارنست همینگوی، مقدمه وداع با اسلحه، نیویورک، اسکریبنرز، ۱۹۴۸)
📚منبع: به نقل از هارولد بلوم (۱۴۰۱): «یادداشتهای بلوم: وداع با اسلحه»، ترجمهٔ افشین رضاپور و آرتمیش رضاپور، نشر ماهریس، چاپ اول، صفحهٔ ۶۰ و ۶۱.
🆔 آدرس کانال پرسهزنیهایی در جامعهشناسی
🆔@last_Flaneur | 821 |
| 10 | کارل مانهایم در موردِ جامعهشناسیِ معرفت، نکتهٔ مهمی را گوشزد میکند: در خاکِ جامعهشناسیِ معرفت، هم تُخم «خطرِ بزرگ» مُختَفی است و هم بَذرِ «فرصتِ بزرگ». در طول سه ترم گذشته که تدریسِ «مبانی جامعهشناسی معرفت» را عهدهدار بودهام، بارها و بارها در موردِ «خطر بزرگ» صحبت کردهام. خطر بزرگ، چیزی نیست جز استنتاج این اصل از جامعهشناسیِ معرفت که «همه چیز بهصورتِ مطلقْ نسبی است.» چنین نتیجهای، مستقیماً به نیهیلیسم و معیارزُدایی از میدانهای مختلف اندیشه و گفتار (هنر، ادبیات، سیاست، اقتصاد، فلسفه و ... ) منتهی میشود؛ دیگر نمیتوان در مورد هیچ گزارهای، ایده، نوشته و یا گفتهای داوری کرد (و خروجیِ نهاییِ چنین مسیری چیزی جز ابتذال نیست). هر کس بنابر خاستگاه فردی و شرایط اجتماعی و ذوق و سلیقهٔ شخصیاش، حق داشته است: عمل و کردار و گفتار X، در یک کلام کرده و نکردهاش قابل درک است و مرتبط با شرایط و روزگارِ منحصر به فردش (نقد زمانپریشی، به انهدام و انحلالِ خودِ «نقد» منجر و دفاع از بسترگرایی و ایستادگی در مقابلِ نا-تاریخمندی، مستقیماً به نسبیگرایی -و نه نسبتگرایی- مختوم میشود).
در ترم چهارم، با استفاده از مقالاتِ ماندگار و درخشانِ «ایدئولوژی و یوتوپیا»، اینبار «فرصت بزرگ» را مبنای بحث و تفسیر قرار دادم. آنچه در اینجا مضمونِ سخنانِ مانهایم است، پتانسیلهای مختلفِ جامعهشناسیِ معرفت برای بسترِسازی و تقویتِ مدارا و دموکراسی میباشد. «لنزِ جامعهشناسیِ معرفت و جامعهشناسانه اندیشیدن (در این معنای خاصِ مانهایمی)، چگونه در سطحِ فردی و روانشناختی به تشویقِ مدارا و تساهل و در سطح سیاسی و اجتماعی به تشجیعِ دموکراسی و تکثر منجر میشود؟»
فکر میکنم یکی از بهترین آثار به فارسی ترجمه شده برای توضیح دادنِ نتایج سیاسیِ پروژهٔ مانهایم، این کتاب مارتا نوسباوم است؛ نوشتهای بسیار ساده، خوشخوان و البته کاربردی.
⏪پینوشت: مطالعهٔ این نوشته، برای آموزگاران علوم اجتماعی و جامعهشناسی و کسانی که در سطوحِ پایه مشغولِ تدریسِ علوم انسانی هستند، احتمالاً آوردههای قابل توجه و چشمگیری خواهد داشت. جمعخوانی این اثر (علیالخصوص برای دانشآموزانِ دبیرستانی رشتهٔ علوم انسانی) و بحث و گفتوگو پیرامونِ آن (با هدایت معلم) احتمالاً مفید خواهد بود. | 913 |
| 11 | بدون متن... | 622 |
| 12 | گفتی که ابوتراب خسروی با یک اثر، جادوی قلمش را بر سرت آوار ساخت و فصیح (علیرغمِ پارتیِ کلفتِ در مورد جنگ و اهواز نوشتن) بدجور ناامیدت کرد. گفتی نه میپسندی و نه معرفی میکنی، اما در مورد نپسندیدنت خواهی نوشت. گفتی که در مقایسه با آخرین رُمانهای ایرانیای که تیرماه خواندهای (یعنی «زنده باد مرگ» و «طوبی و معنای شب»)، از هر جهت عقبتر و شکستخوردهتر و بیارزشتر بود، حالا با هر معیاری که حسابش را بکنیم. گفتی که زبانِ «طوبی و معنای شب»، زنده زنده «زمستان ۶۲» را قورت میدهد، آخر آن کجا و این فقیر کجا. گفتی که من این کتابِ پارسیپور را بنابر علایق و سلایق کاملاً شخصی نپسندیدم (و این اصلاً به معنای ضعیف بودن اثر نبوده و نیست). گفتی رُمانِ ناصر ایرانی را خدایی بسیار پسندیدم، خوشم آمد و دوستش داشتم. گفتی و غُرزدی و فقط نقاط منفیاش را دیدی و همه و همهاش یک چیز بود و بس «زمستانِ ۶۲ نه اثر بزرگی است، نه حرفی دارد و نه مورد پسند توست. عامهپسند است و انگار صرفاً رونوشتی است از وقایع. اثر رونویسی شدهٔ خیالمُرده را نمیپسندم، رمان، رونویسیِ امر واقع و حتی ادعا و ژستِ آن هم نیست. با حقههای رئالیستی هم مشقِ رونویسی نیست که نیست.»
پایان...
تهران/ ششم شهریورماه ۱۴۰۵/ ساعت ۱:۳۵ بامداد. | 997 |
| 13 | رفتی به سیسال قبل از باز شدنِ پایت به اهواز، همان شهری که در شهریور ۱۳۹۲، شبی که رهسپار ثبتنام در دانشگاه شدی، مادرت به تو گفت که خاکش دامنگیر است و احتمالاً رفتی که رفتی، و واقعاً هم همین شد که جدیِ جدی «رفتی که رفتی».
تو با جلال آریان رفتی و از قبل آماده شده بودی برای زیستنِ قصهٔ زجرِ بیپایانِ نخلها و کُنارها، زیر آوارِ بمبها و موشکها و گلولهها. رفتی تا باز هم بویِ نمِ خاکِ اهوازِ بارانی، حال عجیبِ ساحلیِ اهوازِ زمستانیِ، از خود بیخود و نیمه جانت کند. تو، رفتی به درون «زمستان ۶۲»، با هزاران امید و انتظار و شور و شوق.
این رُمان، بهدلیل اتصالش به «جنگ» و «جنگ ایران و عراق» و «اهواز»، انگار که پیشاپیش نزد تو محبوبیت و مقبولیتی داشت (بهتر است بگوییم که کوپن داشت، پارتی داشت و خیالش راحت بود که عزیز است و جاخوش کرده و ملوس؛ طفلکِ خوشخیالْ انگار آمده بود تا رضایتِ پس از خواندنت را هم جلب کند!). صد صفحهٔ اول را که خواندی، همان اولِ بسمالله قضیه فرق کرد. خیلی زود، زبانِ عقیم و خیالِ سترونِ اثر شروع کرد به حیرت زده کردنت. همان اولِ راه، بدجوری توی ذوقت زد. میل به رهاکردنِ اثر و نیمهتمام گذاشتنِ فرایندِ خواندنش در وجودِ تو شروع کرد به پیشروی و آرام آرام جان گرفتن. همان شب، برای دوستی در تلگرام نوشتی «۱۰۰ صفحه از زمستانِ ۶۲ خوندم. ناامید کننده است؛ زبانش خیلی روی مُخمه، بیش از حد عامیانه است. جملهبندیهای بد، ویرایش بد، ضعف عجیب در حفظِ مرزِ میانِ گفتار و نوشتار و ... .انگار نویسنده نمیدونه کجا داره مینویسه، کجا داره حرف میزنه و وراجی میکنه. ولی خب پای اهواز درمیونه دیگه، هر طور شده میخونمش تا آخر و بعد نظرمو بهت میگم». به میانههای کتاب که رسیدی، بدتر و بدتر خستهات کرده بود. فقط یک حس نسبت به اثر داشتی: تکرار، تکرار، تکرار: تکرارِ بیهوده.
چند شب پیش که در «کافه کتاب ققنوس»، انوش و صنعتی را دیدی و به مناسبت قبولیِ انوش در مقطع دکتری، دو ساعتی کنار هم خوش بودید و گپ زدید و از فلاکتهای پیشرویِ ایران سخن گفتید، وقتی تلفنِ صنعتی زنگ خورد، تو از فرصت استفاده کردی و به انوشِ وینستون بهدستِ خوشحالِ پرانرژی گفتی که «اگه در مورد جنگ و اهواز نبود، تاحالا صدبار کوبیده بودمش توی دیوار. ۳۰۰ صفحهشو تا الان خوندم، نه زبان داره، نه بیانِ خوب، نه خیال و نه تکنیک و نه محتوا؛ بنظرم خیلی داغونه، آخه این اثر چی داره؟ چی اینو بزرگ کردن؟ تا اینجا که نمیفهمم و فقط شانس آورده میخوام تمومش کنم». هر چه به پایان اثر نزدیکتر شدی، بیشتر از آن بدت میآمد، بخاطر همین و فقط با نیت تمام کردنش، روی آوردی به کتابِ صوتی و متوسل شدی به اپلیکیشن «نوار»: خدای من! صدای محسن ابوالحسنی و خواندنش، از خود اثر بدتر و بیکیفیتتر و افتضاحتر بود! هر چه به پایانِ اثر نزدیک میشدی، بیشتر حس میکردی که انگار فقط سرگردم کننده است (از جنسِ سرگرمیهای سریالِ «پایتخت»! فقط با این تفاوت که آن کمدی است و این تراژدی، آن شمال است و این جنوب!)؛ و خب تو رُمان را هیچگاه محضِ خاطرِ سرگرم کننده بودنش نمیخوانی. اصلاً این نوعِ زبان، نه تنها توانِ به جوشش درآوردنِ تو را ندارد، بلکه بدتر خستهات میکند. تو اعتقادی به این نداری که کارکردِ رمان، فقط همین سرگرمی است و جذابیت. «اگه بخوام رُمانو بخاطر سرگرم کننده بودنش بخونم، بخونم که سرگرم بشم، مگه سرگرمیِ خوب کم دارم و کم میشناسم؟ خب میشینم پلی استیشن بازی میکنم. از کریرمودِ فیفا بهتر؟ تازه حسابی هم کیف میکنم و لذت میبرم، یه تیم ایتالیاییِ بستهٔ دفاعی میسازم برا خودم. مگه در روی آوردن به یک رمان، بحث فقط بحثِ سرگرمیه، این دیگه چه حرف مفتیه؟!».
سناریوی پایانی کتاب و کنشِ ارزشی-احساسیِ منصور فرجام، قدرِ اندکِ ناچیزی نظرت را برگرداند. بهقول خودت تا حدود ده درصد، منهوک و مفلوک بودنِ مطلقِ اثر را نجات داد، ولی...
کتاب را که به پایان رساندی، نظرت این بود که بیش از حد عامهپسند است؛ گفتی که این اولین و احتمالاً آخرین اثری خواهد بود که از فصیح خواندی و دیگر پشت دستت را داغ خواهی کرد تا آثار دیگرش را برنداری و حتی ورق هم نزنی...
#ادامه_دارد | 854 |
| 14 | همیشه آنچه معرفی میشود (فیلم، رمان، شعر، موزیک و یا ...)، آنچه از آن نامبرده و پسندیده میشود نیست که ذائقه و سلیقهٔ یک انسان را عریان و هویدا میسازد؛ گاه آنچه معرفی نمیشود، آنچه از آن نامی برده نشده (غایب است) و آنچه مورد پسند قرار نگرفته، اتفاقاً سَر نخ و ردِ بیشتری میدهد. در طول این چند روز که رُمانِ «زمستان ۶۲» نوشتهٔ اسماعیل فصیح را به اتمام رساندهای، بارها و بارها با خودت کلنجار رفتهای که چیزی دربارهٔ آن بنویسی یا ننویسی! مُردد بودهای، نوشتهای، خط زدهای، پاره کردهای و پشیمان شدهای. اما حالا تصمیم گرفتهای که چیزکی بنویسی. آنهایی که تو را میشناسند، میدانند که در طول دو سه سال اخیر، چه اشتهای عجیب و بیمارگونهای نسبت به بلعیدنِ رُمانها پیدا کردهای؛ دوستانت میدانند تا پایت به کتابفروشیها باز میشود، دیگر اول از همه به سراغ قفسههای فلسفه و جامعهشناسی نمیروی، بلکه حالا انتخابِ اولت ادبیات است و رمان. آنهایی که با تو آشنایی و دوستیِ دیرینهای دارند، میدانند که تا چه حد شیفتهٔ رُمانهای «جنگ» هستی. میدانند و خودت نیز بارها، بیدلیل و بیجهت جار زدهای که با خواندنِ «این ناقوس مرگ کیست؟» (اثر همینگوی، با ترجمهٔ خاصِ عنوانش از جانبِ مهدی غبرایی) چقدر کیف کردی، چقدر اشک ریختی و چه لذتها که نبردی. تو با این اثر، در یک کلام به ارگاسم روحی و روانی (subjective orgasm) رسیدی (مگر خودت نبودی که با حرارت نزد انوش اعتراف کردی که شب اول، وقتیکه ماریا آرام آرام درونِ کیسه خوابِ رابرت جوردن خزید، با لذتِ عاشقانه و تنانهٔ آنها، تو نیز نصف شب (کتاب بهدست) حسابی لذت بردی. تو همراه با آنها خوشحال میشدی، گریه میکردی و حتی لذت جسمانی میبردی، تحریک میشدی، میخوابیدی، بیدار میشدی و ... . مگر خودت نبودی که میگفتی آنجا که در اوجِ سرما و فلاکت و جنگ، تنِ ماریا و رابرت جوردن در هم میپیچید، آنجا که جوجه سانسورچیِ ارزشزدهٔ کودکمغزِ وزارت ارشادِ ما، قیچی بهدست متن را میبُرید، دقیقاً همانجا، دقیقاً همان جا، خودِ زندگی بود که وصف میشد و خودِ زندگی بود که میبُرید؟). آنها که تو را بیشتر میشناسند، میدانند که وقتی رُمان «جنگ» دستت میگیری چه حسوحالِ درونیای داری، واویلا اگر که رمانی مربوط به جنگِ ایران و عراق در دستانت باشد؛ صد و هزاران واویلا اگر که در آن نوشته، پای اهوازِ دوستداشتنیات نیز در میان باشد (تو شیفتهی رُمانهایی هستی که به هر طریقِ ممکن، ربطی به اهواز دارند: بوی اهواز را میدهند، حالِ اهواز را دارند و یا آفتاب سوزانِ خیره به کفِ آسفالتهای اهواز را منعکس میکنند. تو در اهواز جا ماندهای و در اهواز خواهی مرد، یقین دارم. حداقل بخشی از تو آنجا مانده، برای همیشه چال شده. حالا که در تهران هستی، بخشی از آن و بخشی از خاکِ اهواز را همراه خودت آوردهای. شُشها و ریههایت، هنوز هم بیقرارِ هوایِ کثیف و غبارآلود و گرم و شرجی و بخارزدهٔ اهواز است، حتی در اوج گرمای تابستان!).
از روزی که فهمیدی «زمستان ۶۲» قصهٔ جنگ است و اهواز و خوزستان و آبادان، برای خواندنش دل توی دلت نبود. میدانستی که باید این اثر را بخوانی. مثل همیشه، اول از همه نظرِ کاووس را پرسیدی (کسی که چند سال اخیر، آرام و بیادعا، معلمِ ادبیاتت بوده و انصافاً بدجوری سلیقهات را متأثر و منقلب کرده). چیزی نگفت جز اینکه «احتمالاً فصیح عامهپسند باشه و پُرفروش». تو نیز با خنده این را اضافه کردی که «راستش وقتی یکی از دوستانم بهم گفت که سروش صحت معرفیاش کرده و پسندیده، یه کم نگران شدم و گفتم اثری که اون سلبریتیِ ...»، بگذریم.
با همهٔ اینها، اوایلِ تیرماه که برای سه چهار روز رفته بودی ایذه، یکهو «زمستان ۶۲» جلوی پایت سبز شد. برای اولینبار، از دستفروشِ حدوداً چهلوچند سالهٔ در سایه ایستاده و به بدنهٔ وانت تکیه دادهٔ شلوارِ پارچهای پوشیده، کتابی خریدی و ۲۰۰ هزار تومان جای نسخهٔ دستدومِ چاپ دههٔ هشتاد آن پرداختی و تصمیم گرفتی که حالا که خودش، آن هم در خوزستان، سر راهت پیدا شده، آن را در اولین فرصتِ ممکن بخوانی. از خرمآباد و کُنجنشینی و کشاورزیِ تیرماهیِ هرسالهات که به تهران برگشتی، در روزهایی که سخت مشغولِ خواندن و درس دادنِ «کارل مانهایم» بودی، لابهلای مباحثِ جامعهشناسیِ معرفت و فکر کردن به «ایدئولوژی و یوتوپیا»، حدود دو هفته همسفرِ قصهٔ جلال آریان و منصور فرجام و مریم جزایری و لاله جهانشاهی و ... شدی و با آنها آمدی و رفتی. به دنیای آنها در دیِ ۱۳۶۲، در اهواز دوستداشتنیات پرتاپ شدی. سوارِ ماشینِ جلال آریانِ بیآرمان (که اتفاقاً بیش از بقیه دوستش داشتی) رفتی به اهوازِ ۱۲ سال قبل از تولدت...
#ادامه_دارد | 757 |
| 15 | #پست_موقت
جلسهٔ اول کلاس «معرفت در تنگنای ایدئولوژی و یوتوپیا» امشب ساعت ۲۰ تا ۲۱:۳۰ تشکیل میشود. اگر کسی علاقهمند به شرکت در جلسهٔ اول این کلاس است، برای من پیغام بفرستد @last_Flaneur_HK.
پینوشت: برای شرکت در جلسهٔ اول این کلاس، نیاز به پرداخت شهریه و نامنویسی و ثبت نام سیستمی نیست. | 162 |
| 16 | #معرفی_درسگفتار_آنلاین_آفلاین
پس از تعطیلی ۵۰ روزهٔ مدرسهی پرسهزنی، کلاس «معرفت در تنگنای ایدئولوژی و یوتوپیا: نگاهی به جامعهشناسیِ معرفتِ مانهایم» از هفتهٔ آینده چهارشنبه (چهاردهم مردادماه) آغاز میشود. در این کلاس، به مانند سایر دورههای «جامعهشناسی معرفت» پیشین، اینبار نیز یکی از بزرگترین و ماندگارترین آثارِ کلاسیکِ این حوزه را از زیر خاک بیرون میکشیم؛ «ایدئولوژی و اتوپیا» اثر کارل مانهایم (ترجمهٔ فریبرز مجیدی). پس از لوکاچ و برگر و لاکمن، حالا نوبتِ بیرون کشیدن مانهایم و این اثر است؛ گَردگیری، دستمالکشی، متنخوانی و بیرون کشیدنِ توانی از مجموعِ توانهای نهفته درونِ این متنِ بزرگ. در طول سالهای دانشآموزیام، هیچگاه ندیدم معلمان نظریههای جامعهشناسیام، آنطور که شایستهٔ این اثر است، به آن بپردازند و حق مطلب و دینِ مانهایم را ادا کنند. مبنا قراردادنِ تجربهٔ دانشآموزیام، باعث شده که در عالمِ معلمی، در حد توانم، آستین بالازده و آیزایا برلینوار، رسالتِ گَردگیری را دنبال نمایم (چراکه برلین را استادِ درجهٔ یک گَردگیری میدانم، با گردگیریهای درخشانش از ویکو، هردر، مونتسکیو، دوبنالد، دومستر و ...). بر اساسِ همین تجربهٔ ۱۳ سالهٔ دانشآموزی است که معتقدم کارل مانهایم در ایرانِ ما پاک فراموش شده است. روزگاری امثالِ منوچهر آشتیانی، نیمنگاهی به وی داشتند، ولی حالا، ما نه تنها از مانهایم غافلیم بلکه اساساً «جامعهشناسیِ معرفت»، این شاخهٔ مهم و اساسی را (بهدلیلِ زبان پیچیده و فلسفیِ آن)، هر روز بیش از دیروز به حاشیه راندهایم و با سرعتِ قابلِ توجهی موردِ بیمهریاش قرار دادهایم (در زایشِ قصهی این بیتوجهی، استاد و دانشجو عمیقاً همدستند و بازتولید کنندهٔ این ساختار؛ استاد با عدمِ طرحِ این مباحث و ناآشناییاش، و دانشجو با عدم استقبال و فرارِ همه جانبهاش از هر نوعِ بحثِ فلسفیِ پیچیده و تن دادن به تنبلیِ ذهنی و مؤانست با فلسفهگریزی و تکنیکپرستی). با میانجیگریِ کتابِ مهم و مهجور و ماندگار مانهایم، سفری را با هم آغاز میکنیم. سفری با محوریتِ بحث و گفتوگو پیرامونِ نسبت میانِ «معرفت و شناخت» با «ایدئولوژی و یوتوپیا». این کلاس، علاوه بر دستاوردهای آموزشی، احتمالاً آوردههای پژوهشیای نیز خواهد داشت. در این کلاس، دائماً میانِ متنِ مانهایم و متن و بسترِ اجتماعی- سیاسیِ کنونیِ جامعهٔ ایران در رفتوآمد خواهیم بود. حقیقتاً خواندن و درس دادنِ این اثر، در شرایطی غیر از وضعیتِ پیچیدهٔ سیاسیِ کنونی، احتمالاً خیلی دشوارتر میبود. در این کلاس، با این سؤالات مهمی درگیریم: «وضعیتهای سیاسی و اجتماعی» بر معرفتِ عالمان و مردم عادی، چه اثری میگذارند و متقابلاً چه اثری میپذیرند؟ وضعیتهای ایدئولوژیک چگونه بسترسازِ برساختِ ذهنیتِ یوتوپیایی و حتی نوستالوژیک میشوند و این ذهنیتِ یوتوپیایی چگونه جامعه را به سمتِ انقلاب و یا خیزش و طغیان سوق میدهد؟ فردای پس از انقلاب، چه بر سر ذهنیتِ یوتوپیایی میآید؟ آیا رادیکالِ انقلابیِ امروز، محافظهکارِ دگماندیشِ فرداست؟ آیا الزاماً انقلابیِ دیروز، متحجر امروز است؟ بازیِ دیالکتیکیِ «ایدئولوژی» و «یوتوپیا»، چگونه در زمینِ خاورمیانهای ایران، با چرخههای ماندگارِ بیپایانش، یوتوپیانیستهای دیروز را شرمزده میکند؟ تجربهٔ زیستهی دیروز و حاکمیتِ سیاسیِ امروز، چگونه مفهومِ «انقلاب» را بیمعنا ساخته و برساختِ مفهوم بدقوارهٔ «برانداز» را دامن زده؟ قصهٔ مانهایمِ این کلاس، قصهٔ امروز ماست به بهانهٔ مانهایم، و یا شاید به کمکِ به صدا درآوردنِ متنِ مانهایم.
مدرسهٔ پرسهزنی در این سفرِ ده جلسهای، بهصورتِ آنلاین و آفلاین، با تدریسِ من (حسین کمالوند) پذیرای استقبال و علاقهٔ شما دانشجویانِ گرامی است. این کلاس، هر هفته سه جلسه (شنبهها، دوشنبهها و چهارشنبهها ساعت ۲۰ تا ۲۱:۳۰) تشکیل و برقرار میشود. امکان نامنویسی آنلاین و آفلاین در این کلاس فراهم است. تاکنون یازده نفر از دانشجویان ثابت و همیشگی مدرسهٔ پرسهزنی در این کلاس نامنویسی کردهاند و ظرفیت نهایی این کلاس ۲۰ نفر میباشد.
لطفاً در صورت تمایل به شرکت در این کلاس، پس از اتمام مطالعهٔ این متن، به صفحهٔ شخصی من پیغام بفرستید، ابتدا خودتان را معرفی و شرایط ثبتنام را جویا شوید.
با تشکر
حسین کمالوند @last_Flaneur_HK | 1 018 |
| 17 | #اطلاعیه
⏪ سلسله جلسات جامعهشناسی معرفت (ترم چهارم)
📢کلاس آنلاین/آفلاین:
«معرفت در تنگنای ایدئولوژی و یوتوپیا: نگاهی به جامعهشناسیِ معرفتِ مانهایم»
♦️مدت زمان هر جلسه: ۹۰ دقیقه.
⏪ تعداد جلسات: ده جلسه.
📆 تاریخ شروع: از چهاردهم مردادماه ۱۴۰۵ (هر هفته شنبه، دوشنبه و چهارشنبه).
🕣 ساعت شروع کلاس: ۲۰ تا ۲۱:۳۰.
🎥شیوهٔ تشکیل کلاس: آنلاین از طریق پلتفرم وبینار آنلاین و آفلاین (فایلهای ضبط شدهٔ در اختیار شرکتکنندگان قرار میگیرد و قابلیت دسترسی در تلگرام را دارد).
✅ امکان ثبت نام آنلاین و آفلاین وجود دارد.
👤مدرس: حسین کمالوند.
✳️برای کسب اطلاع از شیوه ثبت نام در این دوره، از طریق تلگرام، بله
و پیامکِ شمارهی 09019200809
اقدام نمایید.
آیدی تلگرام: @last_Flaneur_HK | 776 |
| 18 | #معرفی_درسگفتار_آنلاین_آفلاین
پس از تعطیلی ۵۰ روزهٔ مدرسهی پرسهزنی، کلاس «معرفت در تنگنای ایدئولوژی و یوتوپیا: نگاهی به جامعهشناسیِ معرفتِ مانهایم» از هفتهٔ آینده چهارشنبه (چهاردهم مردادماه) آغاز میشود. در این کلاس، به مانند سایر دورههای «جامعهشناسی معرفت» پیشین، اینبار نیز یکی از بزرگترین و ماندگارترین آثارِ کلاسیکِ این حوزه را از زیر خاک بیرون میکشیم؛ «ایدئولوژی و اتوپیا» اثر کارل مانهایم (ترجمهٔ فریبرز مجیدی). پس از لوکاچ و برگر و لاکمن، حالا نوبتِ بیرون کشیدن مانهایم و این اثر است؛ گَردگیری، دستمالکشی، متنخوانی و بیرون کشیدنِ توانی از مجموعِ توانهای نهفته درونِ این متنِ بزرگ. در طول سالهای دانشآموزیام، هیچگاه ندیدم معلمان نظریههای جامعهشناسیام، آنطور که شایستهٔ این اثر است، به آن بپردازند و حق مطلب و دینِ مانهایم را ادا کنند. مبنا قراردادنِ تجربهٔ دانشآموزیام، باعث شده که در عالمِ معلمی، در حد توانم، آستین بالازده و آیزایا برلینوار، رسالتِ گَردگیری را دنبال نمایم (چراکه برلین را استادِ درجهٔ یک گَردگیری میدانم، با گردگیریهای درخشانش از ویکو، هردر، مونتسکیو، دوبنالد، دومستر و ...). بر اساسِ همین تجربهٔ ۱۳ سالهٔ دانشآموزی است که معتقدم کارل مانهایم در ایرانِ ما پاک فراموش شده است. روزگاری امثالِ منوچهر آشتیانی، نیمنگاهی به وی داشتند، ولی حالا، ما نه تنها از مانهایم غافلیم بلکه اساساً «جامعهشناسیِ معرفت»، این شاخهٔ مهم و اساسی را (بهدلیلِ زبان پیچیده و فلسفیِ آن)، هر روز بیش از دیروز به حاشیه راندهایم و با سرعتِ قابلِ توجهی موردِ بیمهریاش قرار دادهایم (در زایشِ قصهی این بیتوجهی، استاد و دانشجو عمیقاً همدستند و بازتولید کنندهٔ این ساختار؛ استاد با عدمِ طرحِ این مباحث و ناآشناییاش، و دانشجو با عدم استقبال و فرارِ همه جانبهاش از هر نوعِ بحثِ فلسفیِ پیچیده و تن دادن به تنبلیِ ذهنی و مؤانست با فلسفهگریزی و تکنیکپرستی). با میانجیگریِ کتابِ مهم و مهجور و ماندگار مانهایم، سفری را با هم آغاز میکنیم. سفری با محوریتِ بحث و گفتوگو پیرامونِ نسبت میانِ «معرفت و شناخت» با «ایدئولوژی و یوتوپیا». این کلاس، علاوه بر دستاوردهای آموزشی، احتمالاً آوردههای پژوهشیای نیز خواهد داشت. در این کلاس، دائماً میانِ متنِ مانهایم و متن و بسترِ اجتماعی- سیاسیِ کنونیِ جامعهٔ ایران در رفتوآمد خواهیم بود. حقیقتاً خواندن و درس دادنِ این اثر، در شرایطی غیر از وضعیتِ پیچیدهٔ سیاسیِ کنونی، احتمالاً خیلی دشوارتر میبود. در این کلاس، با این سؤالات مهمی درگیریم: «وضعیتهای سیاسی و اجتماعی» بر معرفتِ عالمان و مردم عادی، چه اثری میگذارند و متقابلاً چه اثری میپذیرند؟ وضعیتهای ایدئولوژیک چگونه بسترسازِ برساختِ ذهنیتِ یوتوپیایی و حتی نوستالوژیک میشوند و این ذهنیتِ یوتوپیایی چگونه جامعه را به سمتِ انقلاب و یا خیزش و طغیان سوق میدهد؟ فردای پس از انقلاب، چه بر سر ذهنیتِ یوتوپیایی میآید؟ آیا رادیکالِ انقلابیِ امروز، محافظهکارِ دگماندیشِ فرداست؟ آیا الزاماً انقلابیِ دیروز، متحجر امروز است؟ بازیِ دیالکتیکیِ «ایدئولوژی» و «یوتوپیا»، چگونه در زمینِ خاورمیانهای ایران، با چرخههای ماندگارِ بیپایانش، یوتوپیانیستهای دیروز را شرمزده میکند؟ تجربهٔ زیستهی دیروز و حاکمیتِ سیاسیِ امروز، چگونه مفهومِ «انقلاب» را بیمعنا ساخته و برساختِ مفهوم بدقوارهٔ «برانداز» را دامن زده؟ قصهٔ مانهایمِ این کلاس، قصهٔ امروز ماست به بهانهٔ مانهایم، و یا شاید به کمکِ به صدا درآوردنِ متنِ مانهایم.
مدرسهٔ پرسهزنی در این سفرِ ده جلسهای، بهصورتِ آنلاین و آفلاین، با تدریسِ من (حسین کمالوند) پذیرای استقبال و علاقهٔ شما دانشجویانِ گرامی است. این کلاس، هر هفته سه جلسه (شنبهها، دوشنبهها و چهارشنبهها ساعت ۲۰ تا ۲۱:۳۰) تشکیل و برقرار میشود. امکان نامنویسی آنلاین و آفلاین در این کلاس فراهم است. تاکنون یازده نفر از دانشجویان ثابت و همیشگی مدرسهٔ پرسهزنی در این کلاس نامنویسی کردهاند و ظرفیت نهایی این کلاس ۲۰ نفر میباشد.
لطفاً در صورت تمایل به شرکت در این کلاس، پس از اتمام مطالعهٔ این متن، به صفحهٔ شخصی من پیغام بفرستید، ابتدا خودتان را معرفی و شرایط ثبتنام را جویا شوید.
با تشکر
حسین کمالوند @last_Flaneur_HK
معلم جامعهشناسی | 338 |
| 19 | «نظریهٔ جدید شناخت، که سرشتی کاملاً نسبی هر شناسایی تاریخی را از سرشتِ نسبتی آن متمایز میشمارد، باید با این فرض آغاز کند که حوزههایی از اندیشه وجود دارند که در آنها تصور حقیقت مطلقی که مستقل از ارزشها و مقام عامل شناساییْ هستی داشته و با زمینه و بافت اجتماعی ارتباطی نداشته باشد ناممکن است. حتی خدا هم گزارهای دربارهٔ موضوعات تاریخی مانند ۴=۲×۲ تنظیم نمیکند، زیرا آنچه را که در تاریخ فهمیدنی است تنها با توجه به مسائل و ساختمانهای عقلی میتوان تنظیم کرد و خود این مسائل و ساختمانها نیز در جریان حرکت همیشگی تجربهٔ تاریخی سر برمیآورند.»
📚 کارل مانهایم/ «ایدئولوژی و اتوپیا»/ ترجمهٔ فریبرز مجیدی/ صفحهٔ ۱۲۷. | 639 |
| 20 | «شاهزاده را طوبی نمیفهمید یا نمیخواست بفهمد. مرد عاقلانه عمل میکرد. با این حال راز کنیزِ سیاه شب زفاف بر طوبی گشوده شده بود و شاهزاده از مرتضی کمک گرفته بود تا به زن تفهیم کند که این همه برای کشتن علایق مادی است. شاهزاده از کنار بانوی زیبا و جوانش به آغوش کنیزک سیاه روی آورده بود تا به ستاره بخت دنیا تف کند و بگوید هرگز پایبند آن نیست و خود صمیمانه این تفسیر را باور داشت، بیآنکه یادش مانده باشد بیشتر زنانی که در زندگی به آنها عشق ورزیده است سیاه بودند. خودش نیز نمیدانست چرا به این رنگزن بیشتر دل بسته است و مسئله آنقدر کم اهمیت بود که هرگز به آن نمیاندیشید.»
📚«طوبی و معنای شب»/ شهرنوش پارسیپور، صفحهی ۹۱.
⏪پینوشت: پاراگراف فوق، به نظر من، درخشانترین لحظهٔ رمانِ «طوبی و معنای شب» میباشد. شاهزادهٔ قلندرنما، نزد دوستانِ خود متعهد شده که برای اثباتِ تعلقِ خاطرش به راه و رسم درویشی و تثبیتِ ثابت قدمی و ماندگاری، شب زفاف را بهجای همبستری با همسر جوان و زیبایش، به آغوشِ کنیزک سیاه بُگریزد (در روی قضیه، گریز از زنِ صبیح و ملیح و بهجایش همخوابی با کنیزِ سیهرنگ، راهیست برای اثباتِ بیخاطری و لاقیدیِ دنیوی). شاهزاده خود نیز چنین تفسیری از ماجرا دارد، تا اینکه نویسنده، همچون یکی از اصحابِ هرمنوتیکِ سوءظن، نیچه-فرویدوار، بهیکباره چشمِ پَستوبینِ خود را به میان آورده و به ما میگوید که {اتفاقاً} بیشتر زنانی که شاهزاده در طول زندگیاش به آنها عشق ورزیده، سیاه بودهاند (به میان کشیدنِ پای فانتزیِ مکتوم و پوشیدهٔ شاهزاده!). این لحظه، لحظهٔ بسیارمهمی است: برای ادیبان، منتقدان، جامعهشناسان، فیلسوفان و علیالخصوص انسانهایی که مشغول زندگی روزمرهاند و اصلاً کاری با کار اندیشیدنِ فیلسوفانه هم ندارند. این لحظه، لحظهایست که ستون فقراتِ ایدهٔ «ایدهٔ ناب» پودر میشود و تکهتکه بر زمین میپاشد؛ این لحظه، لحظهٔ به هم رسیدنِ نوعی از هرمنوتیک، روانکاوی، نظریهٔ انتقادی و جامعهشناسیِ معرفت است؛ لحظهایست که نویسنده به ما میگوید پُشتِ قلندرنماییِ شاهزاده (امر شبه قدسی)، چه میل و فانتزی و خیالِ بشریای، چه خواستِ انسانی و چه تمنای بدنمندیْ لانه کرده است. این لحظه، لحظهٔ به میان آمدنِ چشمِ پَستوبین است.
چشمِ پَستوبین، چشمیست که چنین لایههای نهفتهای را از پسِ سادهترین کُنشهای انسانی بیرون میکشد. چنین چشمِ شکاکِ بدبینی، به میدانِ ایدهها که میرسد، بینهایت سختگیر و هشیار میشود، چیزهایی را از پُشتِ ایدهها بیرون کشیده و آنها را رؤیتپذیر میسازد: کارکردها را، چفتوبستها را و البته بر روی هم سوار شدنِ انبوهی از گزارهها را... | 818 |
