en
Feedback
برای رها

برای رها

Open in Telegram

از زندگی، ادبیات و فیلم‌ها حرف می‌زنم. دانش‌آموخته‌ی زبان چینی دانشجوی ادبیات تطبیقی و ادبیات جهان

Show more
2 929
Subscribers
-424 hours
-197 days
-2730 days
Posts Archive
Repost from برای رها
بچه‌ها من یه چنل دیگه زدم برای روزمره نوشتن. می‌دونم هیچ‌چیزی عادی نشده. من هم سعی ندارم بگم چیزی عادی شده. می‌دونم هنور اینترنت قطعه و قیمت ارز داره سر به فلک می‌ذاره و هنوز یه ماه از جنگ نگذشته. صرفا در خلال تمام این اتفاقات دارم سعی می‌کنم همچنان به زندگی ادامه بدم. سعی می‌کنم با تمام اتفاقاتی که سرمون اومده و میاد، به زندگی کردن ادامه بدم. از طرف دیگه، دلم نمی‌آد اینجا درباره چیزی یا کسی جز رها بنویسم، برای همین یه چنل دیگه می‌زنم تا بعدا ببینیم چی می‌شه. ضمن اینکه اگر کسی دوست نداره روزمره من رو ببینه (که کاملا قابل درکه) مجبور نیستن اینجا ببینش. این لینکشه، اگر کسی خواست: https://t.me/strawberrybasket1

Repost from Flare and Fire
اگر بردن پرچم شیروخورشید به ورزشگاه پیام سیاسیه، قطعاً ادای شلیک به سمت مردم هم سیاسیه. زحمت ریپورت این حرکت به فیفا رو بکشید
اگر بردن پرچم شیروخورشید به ورزشگاه پیام سیاسیه، قطعاً ادای شلیک به سمت مردم هم سیاسیه. زحمت ریپورت این حرکت به فیفا رو بکشید؛ یکی از چنل‌ها اینجا متن ریپورت رو نوشته کافیه کپی‌ش کنید، و می‌تونید این عکس رو هم ضمیمه‌ی گزارشتون کنید. می‌تونید در دسته‌بندی تخطی از Ethics فیفا (what a joke) گزارشش کنید. باید هزینه‌ی لذت بردن از مزایای بی‌شمار خون‌خوری و خون‌شویی بالا بره. باید. ‌‌

که قول داده‌ای و داده‌ام به ماهی‌ها، بهار را از خاطر نمی‌برم هرگز

سلام. امروز پنج ماه از کشته‌شدن رها بهلولی‌پور در شامگاه ۱۹ دی ۱۴۰۴ به دست عوامل سرکوب جمهوری اسلامی می‌گذره. رها کانالی داشت
سلام. امروز پنج ماه از کشته‌شدن رها بهلولی‌پور در شامگاه ۱۹ دی ۱۴۰۴ به دست عوامل سرکوب جمهوری اسلامی می‌گذره. رها کانالی داشت که در اون با تمام فراغت بال و روحیهٔ آزادمنشانه‌ای که باهاش شناخته می‌شد می‌نوشت. بارها و بارها می‌شه پست‌هاش رو خوند و برای فقدان چنین عاشق‌ترینی تأسف خورد. این بات -که با کمک دوستی ساختیم-، یک یادآوری روزانه‌ست که هرروز سر ساعتی مشخص فرسته‌ای تصادفی براتون از کانال‌ رها می‌فرسته. باشد تا کشتار دی‌ماه به طریقی جلو چشم‌ و ذهن‌مون بمونه. @vernte_bot

سلام من ویزام اومده ولی تاریخش شهریوره به نظرت کنکور ارشد بدم؟ اخه تایم خوندن واسش رو ندارم

شش نفر مونده💞💞💞

بچه‌ها، من می‌خوام یه کلاس اچ‌اس‌کی جدید شروع کنم، از صفر. چی‌می‌خونیم؟ کتاب اچ‌اس‌کی جدید رو می‌خونیم. کتاب و سطح A1 رو در دو ترم تموم می‌کنیم. هر ترم ده جلسه‌ست و هر جلسه یک ساعت. چی یاد می‌گیریم؟ آخر ترم یاد می‌گیریم خودمون رو به چینی معرفی کنیم، مکالمات ساده و روزمره داشته باشیم، درباره‌ی ملیت صحبت کنیم، سن رو بپرسیم و جواب بدیم و کلاً موضوعات ابتدایی زبان رو بلد می‌شیم. دیگه چی‌کار می‌کنیم؟ هرجلسه تلفط‌هاتون بررسی می‌شه و به تکالیف‌تون فیدبک می‌دم. ترم دوم علاوه بر کتاب، پادکست گوش می‌دیم و داستان کوتاه می‌خونیم. کی برگزار می‌شه؟ اولین جلسه ۲۶ خرداد (۱۶ ژوئن) خواهد بود. کلاسمون دو روز در هفته و روزهای دوشنبه و پنجشنبه خواهد بود، ساعت پنج تا شش عصر. شهریه چقدره؟ هزینه هر ترم دو میلیون هستش و ظرفیت هرکلاس ۱۲ نفر. بعد از هرجلسه، کلاس‌ها ضبط و آپلود می‌شن و بهشون دسترسی دائمی خواهید داشت. با توجه به وضعیت کشور، اگه اینترنت دوباره قطع شد، کلاس‌ها به بعد از وصل شدن اینترنت موکول می‌شن. برای ثبت‌نام: @bachuntian

رها جونم، زندگی یکم خشن‌تر از اونی بود که در برابر عشق تو سر خم کنه. همزمان زیبا و زشته که هر اتفاقی هم بی‌افته دوباره صبحْ شب میشه و شب، صبح. من فکر می‌کردم با افتادن درخت بلندی مثل تو همه‌چیز می‌افته و با برخاستنت هم همه‌چیز برمی‌خیزه اما زندگی مثل سیلی سرخی پابرجا موند روی صورت کسی که هرگز نمی‌‌میره و خاطرات ما مردنی‌ها رو توی دلش حمل می‌کنه. چقدر آرزو می‌کردم که یک سال، یک ماه، یک هفته از عمرم رو بهت می‌دادم تا فقط از اون پایانِ بی‌رحمانه جون سالم به در ببری اما افسوس که نمیشه و افسوس که حتی نمی‌تونم تصور‌ کنم چه بلایی سرت اوردند… درخت بلند قشنگم! نمیخوام تصور کنم به تن ظریف تو شلیک کردند. نمی‌خوام و هرگز نمی‌تونم و تصویر پیرهنت که رد گلوله‌ها روش مونده بود هرگز از سرم بیرون نمیره. هر روز، هر روزی که بیدار بشم، هر روزی که روی این زمین نفس بکشم تصویر اون پیرهن از سرم بیرون نمیره رها. بیدار میشم و بهت فکر می‌کنم و این فکر رو توی دلم نگه میدارم و همه‌چیز رو از خودم سوال می‌کنم. “I’d drive to the end of the universe to bring you back.”

چیزهای زیادی در زندگیم نیستن که ازشون مطمئن باشم. از چند سال آینده‌ی زندگیم خبر ندارم. راستش تصوری از بعد چهل سالگی ندارم. اما از یه چیز مطمئنم و می‌دونم انجامش می‌دم: یاد تو رو زنده نگه می‌دارم رها. یه روز کلمات درخور رو پیدا می‌کنم. یه کتاب می‌نویسم و از تو حرف می‌زنم. یا یه مستند می‌سازیم و از تو می‌گم. یک روزی، واژه‌های درستش رو پیدا می‌کنم. تا اون روز، در هر فرصتی، به هرگوش شنوایی از تو می‌گم. از تو و روشن بودن و زنده بودنت رها.

روشن و شجاع بودن.

«من و تو باید به فردا برسیم.»

Repost from برای رها
بچه‌ها من یه چنل دیگه زدم برای روزمره نوشتن. می‌دونم هیچ‌چیزی عادی نشده. من هم سعی ندارم بگم چیزی عادی شده. می‌دونم هنور اینترنت قطعه و قیمت ارز داره سر به فلک می‌ذاره و هنوز یه ماه از جنگ نگذشته. صرفا در خلال تمام این اتفاقات دارم سعی می‌کنم همچنان به زندگی ادامه بدم. سعی می‌کنم با تمام اتفاقاتی که سرمون اومده و میاد، به زندگی کردن ادامه بدم. از طرف دیگه، دلم نمی‌آد اینجا درباره چیزی یا کسی جز رها بنویسم، برای همین یه چنل دیگه می‌زنم تا بعدا ببینیم چی می‌شه. ضمن اینکه اگر کسی دوست نداره روزمره من رو ببینه (که کاملا قابل درکه) مجبور نیستن اینجا ببینش. این لینکشه، اگر کسی خواست: https://t.me/strawberrybasket1

Repost from در راه.
با انگشت‌هام ماه هارو می‌شمرم: دی، بهمن، اسفند، فروردین، اردیبهشت، خرداد....عزیز سبزم باورت می‌شه؟ تقریبا شش ماه از عدم حضور سبزت می‌گذره، در فکر که فرو می‌رم با خودم می‌گم یعنی الان واقعا نیستی؟ یعنی واقعا واقعا واقعا نیستی؟ نمی‌دونم. همه‌چیز خیلی عجیبه عزیزم، همه‌چیز خیلی بی‌رحمانه واقعیه. کاش که همه‌ی این‌ها یک‌خیال باشه، کاشکی این یک شبیه‌سازی از دنیایی باشه که گل‌های ما اینطور درش پژمرده نیستن. نمی‌دونم عزیزم، خیلی بهت فکر می‌کنم و بیشترین حس ناباوریه، زمان همه‌چیز رو حل می‌کنه، من به زمان باور دارم عزیزم، ولی دلم خیلی می‌گیره، دلم خیلی خیلی سخت می‌گیره برای عدم و به‌خصوص عدم تو، از دوستان نزدیکت کم و بیش خبر دارم، همه در سوگ و ناباوری این غم ، همه در تجربه‌ی این اندوه زیسته شده شریکیم، پیام‌های کانالت رو چند وقت یه‌بار می‌خونم. یادم نمیاد که قبلا که نفس می‌کشیدی هم اینقدر با هرکدوم گریه می‌کردم یا سایه‌ی مرگه که اینطور هر حرف و لغت رو مثل سیخ داغ فرو می‌کنه در چشمم. نمی‌دونم عزیزم، تو بهتر می‌دونی، تو می‌دونستی باید چطور زندگی کرد، دونستن تو بود که این حقیقت رو هربار اسفناک‌تر از قبل می‌کوبه روی سرم. ولی اگر که زنده بودن یعنی اینکه آدم‌ها هرروز و هربار بهت فکر کنن، تو زنده‌ای عزیزم، تو هنوز زنده‌ای.

Repost from در راه.
با انگشت‌هام ماه هارو می‌شمرم: دی، بهمن، اسفند، فروردین، اردیبهشت، خرداد....عزیز سبزم باورت می‌شه؟ تقریبا شش ماه از عدم حضور سبزت می‌گذره، در فکر که فرو می‌رم با خودم می‌گم یعنی الان واقعا نیستی؟ یعنی واقعا واقعا واقعا نیستی؟ نمی‌دونم. همه‌چیز خیلی عجیبه عزیزم، همه‌چیز خیلی بی‌رحمانه واقعیه. کاش که همه‌ی این‌ها یک‌خیال باشه، کاشکی این یک شبیه‌سازی از دنیایی باشه که گل‌های ما اینطور درش پژمرده نیستن. نمی‌دونم عزیزم، خیلی بهت فکر می‌کنم و بیشترین حس ناباوریه، زمان همه‌چیز رو حل می‌کنه، من به زمان باور دارم عزیزم، ولی دلم خیلی می‌گیره، دلم خیلی خیلی سخت می‌گیره برای عدم و به‌خصوص عدم تو، از دوستان نزدیکت کم و بیش خبر دارم، همه در سوگ و ناباوری این غم ، همه در تجربه‌ی این اندوه زیسته شده شریکیم، پیام‌های کانالت رو چند وقت یه‌بار می‌خونم. یادم نمیاد که قبلا که نفس می‌کشیدی هم اینقدر با هرکدوم گریه می‌کردم یا سایه‌ی مرگه که اینطور هر حرف و لغت رو مثل سیخ داغ فرو می‌کنه در چشمم. نمی‌دونم عزیزم، تو بهتر می‌دونی، تو می‌دونستی باید چطور زندگی کرد، دونستن تو بود که این حقیقت رو هربار اسفناک‌تر از قبل می‌کوبه روی سرم. ولی اگر که زنده بودن یعنی اینکه آدم‌ها هرروز و هربار بهت فکر کنن، تو زنده‌ای عزیزم، تو هنوز زنده‌ای.

Repost from Egan’s journey
رها من هنوز نتونستم فراموشت کنم تو و خیلی های دیگه.

ناگزیر از سفرم، بی سر و سامان چون باد. به گرفتار رهایی نتوان گفت آزاد. کوچ تا چند؟! مگر می‌شود از خویش گریخت؟ بال تنها غم غربت، به پرستوها داد. اینکه مردم نشناسند تو را غربت نیست؛ غربت آن است که یاران ببرندت از یاد. عاشقی چیست؟ به جز شادی و مهر و غم و قهر؟! نه من از قهر تو غمگین، نه تو از مهرم شاد. چشم بیهوده به آیینه شدن دوخته‌ای. اشک آن روز که آیینه شد از چشم افتاد. فاضل نظری

شب‌زده برگرد.

زنده‌ام، زنده‌ام، زنده‌ام. احساس می‌کنم که زنده‌ام. شب زنده‌‌ست. الان زنده‌‌ست.

+1
I’d drive to the end of the universe to bring you back.💚

برای داخل ایران هم پیشنهادی برای برگزاری کلاس دارین؟ اپ‌های داخلی مثلا، کسی تجربه کار باهاشون رو داره؟