en
Feedback
کوچه‌ی بی‌نام

کوچه‌ی بی‌نام

Open in Telegram

نگار؛ همین!

Show more
592
Subscribers
No data24 hours
+27 days
-130 days
Posts Archive
Repost from دو در یک
دانشجوهایی که می‌خوان برن شهرشون و وسیله ندارن این‌جا می‌تونن به‌هم لینک بشن فقط یک نکته: با حواس جمع هم‌سفرتون رو انتخاب کنید. و لطفاً این پیام رو فورواد کنید تو چنلتون.

ایران خانوم دلش برای بچه هاش خون شده، بس که یکی یکی ازش گرفتن.

آخه این سرزمین مگه چه گناهی کرده؟

بدم این رو توی این موقعیت بگم، چیزیه که پیش اومده، ولی اون هم دانشگاهیم که دهن ما رو سال ۴۰۱و۴۰۲ صاف کرده بود میگفت قدر امنیت رو نمیدونین و ما اگه سرمون رو توی هر سوراخی میکنیم توی منطقه بخاطر اینه که پیشگیری کنیم، آب شده رفته توی زمین و لال شده الان. کاش تواناییش رو داشتم با لگد میزدم تو دهنش تا دیگه زر نزنه. دختره‌ی احمق.

کاش مشهد یه گنبد آهنین هم داشت الان فعال میشد.

خب دیگه سمت ما هم امن نیست و کابوسام دارن واقعی میشن.

کاش گریه کنم، کاش گریه کنم خالی بشم.

بدبختی اینکه بدنم رفته رو فاز خواب، انقدر استرس شدیدی دارم که اگر نصف روز نخوابم نمیتونم حتی راه برم و دست و پام رو تکون بدم. وقتی هم میخوابم دائم خواب می‌بینم، تمام صحنه های توی فیلم‌ ها وقتی موشک میخورد به جایی همراه با صدای انفجار دائم توی خوابمه.

در جنگ جهانی دوم سربازی نامه‌ای با این متن برای فرمانده‌اش نوشت: جناب فرمانده اسلحه‌ام را زیر خاک پنهان کردم، دیگر نمیخواهم بجنگم، این تصمیم بخاطر ترس از مرگ یا عشق به همسر و فرزندانم هم نیست. راستش را بخواهی، بعد از آنکه یک سرباز دشمن را کشتم، درون جیب‌هایش را گشتم و چیز عجیبی دیدم. روی یک تکه کاغذ آغشته به خون نوشته شده بود: پدر از روزی که تنهایم گذاشتی هر صبح تا غروب جلوی در چشم به راه توام. ″پدر جان، بخدا اگر این بار برگردی تو را محکم در آغوش میگیرم و اجازه نمیدهم دوباره به جنگ برگردی.″

استرس و غم از همتون دور باشه.

دوست ندارم این که هر روز صبح بشینم تک تک کانال‌هایی که دنبال میکردم رو چک کنم تا ببینم ادمینش یه پستی گذاشته و بگم خدایا شکرت که زنده‌ست، بشه کار هر روز زندگیم.

کاش میشد ایران رو بغل بگیرم، با آدمای توش.

دلم میخواد خبرا رو نخونم، اما نمیتونم.

یکی از دوستان خوبم تبریز زندگی میکنه و از هر بار که اسم تبریز وسط میاد تن و بدنم میلرزه. بهش زنگ زدم که اگر میشه بیاین اینور سمت من، چند مدت پیش من بمونین. کاش میشد به همه‌ی آدمایی که الان تو شهرهای دیگه استرس دارن بگم بیان پیش من. هر چند معلوم نیست که اینجا بازم همینطور آروم میمونه یا نه.

حادثه و غم از یکی یکیتون دور باشه‌.

میگذره دوستان، نمیدونم با چقدر غمِ از دست دادن و چقدر صبوری کردن، اما میگذره. کاش بتونیم کمتر غصه بخوریم.

من از استرس هر لحظه امکان داره کف و خون بالا بیارم. کلید در خونه رو از دیشب دومین باره که جا میذارم توی خونه و امروز دیگه روم نشد زنگ بزنم به دوستم کلید یدک بیاره و به زور با کارت بانکی در رو باز کردم.

کاش زودتر این کابوس تموم بشه.

Repost from N/a
یه عالمه گریه دارم

Repost from N/a
داستانِ دست‌ها.
داستانِ دست‌ها.