en
Feedback
کوچه‌ی بی‌نام

کوچه‌ی بی‌نام

Open in Telegram

نگار؛ همین!

Show more
592
Subscribers
No data24 hours
+27 days
-130 days
Posts Archive
حرف میزنم کم میشین، حرف نمیزنمم کم میشین :|

گویی که وجود نداریم؛ هستیم اما نیستیم.

تو برام مثل شب پنجشنبه‌ای که دو روز بعدش تعطیلم، پر از آرامش و حس خوب.

وقتی یک برنامه ریز مالی از او پرسید در زندگی به دنبال رسیدن به چیست؟ هورنیک گفت: «از همه مهم تر دوست دارم ثابت کنم که برای موفق شدن حتما لازم نیست که دیگری شکست بخوره یا هزینه ای بپردازه.» ـ بده و بستان؛ آدام گرانت

این سرماخوردگی هر روز شدیدتر میشه. دیشب حدود ساعت دو از شدت پا درد بیدار شدم. انقدر دردم شدید بود حتی نمیتونستم از تخت بیام پایین. تا آرومتر شدم و خوابیدم صبح شد و مجبور شدم برم دنبال درخواست عدم سوء پیشینه. بعدش هم که کلی راه رفتم تا رسیدم به تره و بار تا با قیمت معقول‌تری خرید کنم. شام و غذای دو روز آینده‌ رو هم بار گذاشتم و نشد که بخوابم. الان هم که میخواستم یکم استراحت کنم یکی از بد دهن ترین دختران عمرم که از قضا تختش اتاق کناری منه، از کارش اخراج شده و اومده با فحش و صدای بلند داستان اخراج شدنش رو به هم اتاقیش تعریف میکنه.

روز خوب هیچوقت فردا نمیاد، روز خوب همین امروزه که باید زندگیش کنی.

اینکه بعد مدت‌ها تنها زندگی کردن یکهو دوباره وارد زندگی خوابگاهی شدم، یه عذاب شدیده.

امروز تمام تلاشم رو کردم تا خیلی بیحال به نظر نرسم، آخرشم انقدر رنگم پریده بود که معاون اداره خودش اجازه داد زودتر بیام خونه. این سرماخوردگی برام هیچ انرژی نذاشته.

امروز صبح، پیشی ملوسی که از خانواده دور افتاده بود.
امروز صبح، پیشی ملوسی که از خانواده دور افتاده بود.

احسنت.
احسنت.

Repost from yakamoz 🌘
درکل باید بگم: لنگان لنگان شروع کن نصفه و نیمه شروع کن با کم و کاستی شروع کن ولی شروع کن و کم‌کم برای کامل شدنش تلاش کن.

از آدمایی که هیچوقت توی زندگیشون تغییر نمیکنن هم باید ترسید.

Repost from پپرونی
انقدر خوشم می‌آد از‌این‌هایی که کاری به ترند و مُد دنیا ندارن و طبق سلیقه‌ی خودشون پیش‌می‌رن.

آدما وقتی میمیرن واقعا دیگه توی این دنیا نیستن و این دلتنگی که میدونی هیچوقت دیگه قرار نیست ببینیشون خیلی خیلی کشنده‌ست.

کاش زودتر سرم خلوت بشه که بالاخره بتونم برم خیابون انقلاب رو از نزدیک ببینم.

خدایا شکرت. از ته دل، با همه سختی هایی که گذشت و هنوز هست.

همه میگن خوشبحالت افتادی یکی از بهترین مناطق تهران، خوشبحالت رفتی اداره‌ی فلان. اما هیچکسی زمانی که از نوروز دائم توی خونه میموندم بعد کار و مطالعه میکردم و نمیدونستم چطور روز و شب میگذره، نگفت که چقدر داری تلاش میکنی. همه فقط میگن خوشبحالت.

این تغییر شهر و تغییر شغل بدجوری انرژیم رو گرفته، انگار چند ساله که استراحت نکردم.

صبر جواب میده، همیشه. فقط اگر عمری باشه.