en
Feedback
به راه خود.

به راه خود.

Open in Telegram

آندری هستم. playlist: @manotokambodim

Show more
Iran707 862The category is not specified
92
Subscribers
No data24 hours
No data7 days
No data30 days
Posts Archive
Repost from Hadaf Azadi
فراخوان قیام سراسری الان وقت عمل به شعار “اعدام كنی قیامه” در سراسر ایران است مردم ایران به‌پا خیزید !🔥 #فراخوان_فوری #خانه_
فراخوان قیام سراسری الان وقت عمل به شعار “اعدام كنی قیامه” در سراسر ایران است مردم ایران به‌پا خیزید !🔥 #فراخوان_فوری #خانه_اصفهان #اعدام @hadafazadi2022

Repost from oblivion.
چی باعث سکوت میشه؟ ترس، ناامیدی، بیخیالی؟ “مامانش هنوز نمی‌دونه”

جمهوری‌اسلامی، صالح میرهاشمی، سعید یعقوبی و مجید کاظمی را اعدام کرد. @t1500tasvir

اشکال نداره عزیزم، تو خوشحال باش، ما هم یه روز میایم پیشت و خوشحال می‌شیم. اشکال نداره پسر گلم، اشکال نداره دلتنگی ما، تو فقط
+1
اشکال نداره عزیزم، تو خوشحال باش، ما هم یه روز میایم پیشت و خوشحال می‌شیم. اشکال نداره پسر گلم، اشکال نداره دلتنگی ما، تو فقط خوشحال باش.

خنده‌های از ته دل خانواده‌ی من که تا روز دیدارمون با عزیزمون دیگه تکرار نمی‌شه، اما خدا برای خودش هم شده، باید کاری کنه تا آرین بخنده و خوشحال باشه. خیلی بد کرد. خیلی بد کرد با ما، هیچ از دل ما نمی‌دونست، خیلی بد کرد با ما.

نمی‌دونم دنیای دیگه‌ای وجود داره یا نه، ولی به همون خدا قسم، اگر دنیای دیگه‌ای وجود نداشته باشه و این خنده‌های زیبای برادر من در اونجا تکرار نشه، باز هم به همون خدا قسم، خدارو پایین می‌کشم و نابود می‌کنم.

Repost from N/a
photo content
+1

نوشته‌ی سه محکوم به اعدام در پرونده‌ی ⁧ #خانه_اصفهان⁩ از داخل زندان: ‏سلام. از همشهریان و هموطنان عزیز تقاضا داریم نذارید ما
نوشته‌ی سه محکوم به اعدام در پرونده‌ی ⁧ #خانه_اصفهان⁩ از داخل زندان: ‏سلام. از همشهریان و هموطنان عزیز تقاضا داریم نذارید ما را بکشند. ما به یاری شما نیاز دارید. به حمایت شما نیازمندیم. ‏زندان مرکزی اصفهان. ‏بچه‌های ایران: سعید یعقوبی، صالح میرهاشمی، مجید کاظمی. ‏۲۷ اردیبهشت ۱۴۰۲ @t1500tasvir

Repost from N/a
+ what eyes?
+ what eyes?

Repost from N/a
- stop looking at me with those eyes
- stop looking at me with those eyes

اگر که به پیام‌هاتون جواب نمی‌دم، معذرت می‌خوام. بخاطر خود بزرگ‌بینی نیست بلکه بخاطر اینه که، حال و حوصله‌ی هیچ مکالمه‌ای رو ندارم.

«پخش کنید »
«پخش کنید »

حالا پاکتی که عصر خریدم دو یا سه نخ بیشتر نداره، من هم اگر مثل یک گربه بودم و نه تا جون داشتم، فکر کنم فقط دو یا سه جونش برام مونده بود که اون هم به زودی می‌ره.

سیگارها هم که لعنت بهشون، اون‌ها هم می‌رن، تنهام می‌ذارن و تموم می‌شن. باز هم می‌میرم. در این زندگی تنها یک چیز رو تجربه می‌کنم، اون هم مرگه.

و این روزها بیشتر می‌میرم، شاید بخاطر اون زندگی‌ای هست که بیشتر احساس زندگی نکردن بهم میده. تپش قلبی تبدیل به ایست قلبی می‌شه و نفس‌ها هم از جایی به بعد تسلیم می‌شن، دیگه نفسی توی سینه نیست. این "احساسات" رو هرروز تجربه می‌کنم، این مرگ رو هرروز تجربه می‌کنم و بااینحال، انگار یکی که نمی‌دونم، نمی‌دونم چه شخصی هست دستم رو می‌گیره و از این چاله‌ی مرگ نجاتم می‌ده. نجاتم می‌ده؟ شاید داره زجرم می‌ده.

که ازم گرفتنت با یه گلوله حادثه

Repost from Creep
می‌گویند خورشید همه چیز را جان دوباره می‌دهد. حالا ببینید خورشید را، انگار خودش هم مرده، مگر نه؟ همه چیز مرده، هرجا را نگاه کنی جز نعش نمی‌بینی.فقط یک مشت آدم مانده‌اند و دورشان جز خاموشی هیچ نیست. -نازنین/داستایوفسکی

photo content

photo content

توی این پنجاه روز بیشتر سرفه می‌کنم، شاید بخاطر سیگاری هست که دودش ریه‌م رو نوازش می‌کنه و گلوم رو چنگ می‌زنه. بیشتر سردرد می‌گیرم، شاید بخاطر اون خماری‌ای هست که بعد از هرمستی تجربه‌ش می‌کنم. بیشتر عصبی می‌شم، شاید بخاطر اون احساسات همیشگی‌ای هست که می‌گم همیشه در قالب خشم نشون داده می‌شن.