286
Subscribers
No data24 hours
No data7 days
No data30 days
Posts Archive
286
باید گوشهی دنجی داشت برای صبحهای جمعه
با صدای شجریان و کتاب شعر
که قهوه را آنجا نوشید…
نشست و به ذهن اجازه جولان داد!
دلتنگ شد برای او که در طول هفته هرچه تصویرش آمد جلوی چشممان پسش زدیم!
مرور کرد خاطراتی را که اگر نادیدهشان نمیگرفتیم از پس کارهای روزمره برنمیآمدیم!
جمعه است دیگر، بگذار کمی بیتحرک بنشینیم و در گذشته سیر کنیم…
فقط که اشک نیست، گاهی هم به یاد خندهاش لبخند مینشیند روی لبمان.
بس است دیگر، باید چای دم کرد برای بقیه!
غم چشمها هم وصل میشود به دلگیری غروب جمعه…
عشق را جمع و جور میکنیم و از فردا باز میجنگیم برای زندگی.
286
دلم میخواد مامان بزرگ داشته باشم
شبا برم خونشون بخوابم و صبح از پنجره ی اتاق حیاط و ببینم ک پر از برف شده
286
تنها جایی ک میدونی سربار نیستی و میتونی هرچقدر ک دلت خواست حرف بزنی ، بدون اینکه کسی را خسته کنی یا مجبور کنی ب شنیدن...
286
- احساس میکنم یه جای زندگیام راه رو غلط رفتم ولی انقدر جلو رفتم که دیگه انرژی برای برگشت ندارم.
- خواهش میکنم این یادت بمونه مارتین؛ اگه فهمیدی مسیر رو اشتباه رفتی هیچوقت برای برگشت دیر نیست! حتی اگه برگشتن ده سال طول بکشه باید برگردی... نگو راه برگشت طولانی و تاریکه! نترس از اینکه هیچی به دست نیاری...
286
دیگه نمیخوام خانم باشم
دلم میخواد شاد باشم
البته اگر از پسش بربیام ؛ زیاد مطمئن نیستم بتونم ...
286
کودکیِ ما اینطور گذشت که باید بین «بچهی شاد» بودن یا «بچهی خوب» بودن، یکی را انتخاب میکردیم. این دوتا با هم جور در نمیآمدند. نمیشد بچهی با ادبی باشی و همزمان شادی و سرزندگیات را حفظ کنی. معمولا راه میانهای نداشتیم. بچهی باادب همیشه سرش پایین بود، جلوی بزرگتر حرف نمیزد، اطاعت میکرد، سرسنگین بود، مثل آقاها/خانمها لباس میپوشید! چیزی نمیخواست، گلایه نداشت، اعتراض نمیکرد و در یک کلام، به درون میخزید و در خود حبس میشد. یک جوری بود که انگار نبود! وجود نداشت. بخاطر همهی اینها همیشه تحسین میشد. بیشترِ صفاتی که تحت عنوان "ادب" به ما قالب کردند، چیزی جز یک مشت غل و زنجیر و افسردگی و توسریخوری نبودند.
286
دم صبح، دری را که سالها بیهوده باز مانده بود
بستم
به نظرم از شیرینیهای بزرگسالی،
این است که
در و پنجرههای جهان ذهنیات
به دست خودت
باز و بسته میشوند
البته که تمرین هم میخواهد
پای رفتن
پای ماندن
و دستهایی برای حمایت از خود
میخواهد
