مـحرذ
Open in Telegram
589
Subscribers
No data24 hours
-17 days
-830 days
Posts Archive
589
آدمیزاد میمیره؛ اونجا که میفهمه قراره تا موعد معینی، از دست بده ولی هیچ کاری ازش برنیاد. اونجا که یهبار از انتظارِ «اتفاق» میسوزه و هرچی به عقب فرار میکنه بهش نزدیکتر میشه؛ بار دیگه هم از خود «فقدان». کهانگار فرصت ترسیدن از ترس رو پیدا نکرده، یهراست وارد بُهت و اندوه بعدش بشی.
589
جهت اینکه اگه میخواید از نتیجهی انتخاب رشتهتون بگید:
https://t.me/HarfinoBot?start=7a0701f8409ebdb
589
آدمیزاد رو لحظههایی از پا درمیآره که نه عقلش میپذیره ادامه بده و نه قلبش طاقت میآره بذاره بره.
589
نوشته: «بزرگسالی اونجاست که بین شعلههای گاز یکی رو بیشتر از بقیه دوست داری.» دیدم راست میگه.
589
به این فکر میکنم که نه داشتن خوشبختی میآره، نه نداشتن بدبختی؛ زندگی یعنی دائم سپریکردنِ بین داشتن و نداشتن.
589
گاهی هم بیا از بیرون به خودت نگاه کن که یهوقت شبیه اون کسی که هیچوقت دلت نمیخواست بشی نشده باشی.
589
فکر میکنم نسل ما ناصبور نیست؛ فقط خیلی برای رسیدن عجله داره و این هم، خیلی وقتها دست خودمون نیست.
589
به خودت تلقین کن که شخصیت اول داستانی تا بتونی به خودت یادآوری کنی: ادامه بده لعنتی، تموم امیدها به توئه.
589
طرف کل آگاهیش از «مکانیزم ماشه» اینه که "آخجان قراره اینبار نوبت مکانیزم ما شه"، بعد واسه ما داستان میگه.
