en
Feedback
التفات

التفات

Open in Telegram

آزادی، آزادی، آ زا دی، بگو.

Show more
1 399
Subscribers
No data24 hours
-17 days
-1030 days
Posts Archive
قربون اداهات برم بچه. #سینا_اشگبوسی
+1
قربون اداهات برم بچه. #سینا_اشگبوسی

«به این می‌گویم جاودانگی!» رها بهلولی‌پور
«به این می‌گویم جاودانگی!» رها بهلولی‌پور

Repost from ناپیرو
رها نیست که بگه پس من به‌جاش می‌گم «زن زندگی آزادی» تا اَبد.

توی خیابون‌هایی که بعد از جویبار خون شدن حالا خلوت‌تر از همیشه‌ان، بازار مزاحمت‌های خیابونی پررونق‌تر از قبل شده ولی ایرانی ساکن نیویورک معتقده دیگه باید از «زن، زندگی، آزادی» گذر کرد. کاش به گِل بشینه موج‌هایی که سوار می‌شید.

توی خیابون‌هایی که بعد از جویبار خون شدن حالا خلوت‌تر از همیشه‌ان، بازار مزاحمت‌های خیابانی پررونق‌تر از قبل شده ولی ایرانی ساکن نیویورک معتقده دیگه باید از «زن، زندگی، آزادی» گذر کرد. کاش به گِل بشینه موج‌هایی که سوار می‌شید.

Repost from ناپیرو
کمتر از یک ماه پیش نه با جنگ موافق بودم نه با پهلوی. از کمتر از یک ماه پیش تقریبن ده سال می‌گذره. من آدمی‌ بودم که ده سال فاصله داشت با موافق جنگ و پهلوی شدن و این حروم‌زاده‌ها در کمتر از یک ماه من و زندگیم رو عوض کردن با گرفتن جون و زندگی تمام آدم‌هایی که یک هفته‌ست صبح تا شب و شب تا صبحم شده دیدن تصاویر و خوندن اسم‌هاشون. ۱۱۷۸۰ عددی‌ه که من و زندگیم رو عوض کرد.

Repost from ناپیرو
رها نیست که بگه پس من به‌جاش می‌گم «زن زندگی آزادی» تا اَبد.

این آزادی چیه که فقط نوشتن کلمه‌ش، این حجم از جریان احساسات و لرزش زنده بودن و فوران بودن رو به همراه داره؟ این آزادی چیه که فقط با شکل گرفتنش در خیال، آدمی رو در خواستن و بودن و زندگی و شور غرق می‌کنه؟ این آزادی چیه که رسیدن و لمسش با دست‌ها حتا به از دست دادن جان و قطع شدن نفس‌ها می‌‌ارزه؟ این آزادی چیه؟ این آزادی چیه؟ آزادی!

این نسل قبل از یاد گرفتن الفبا، یاد گرفت «زن، زندگی، آزادی» بنویسه و امروز «گزارش ساده»ی کلاس ششمی‌ها، عصبانیت از حکومت ایران
این نسل قبل از یاد گرفتن الفبا، یاد گرفت «زن، زندگی، آزادی» بنویسه و امروز «گزارش ساده»ی کلاس ششمی‌ها، عصبانیت از حکومت ایران‌ه. خیلی راه اومدیم و خیلی مونده ولی این نسل پیروزه.

Repost from ناپیرو
پدرت پدر منه و مادرت مادر من، برادرت برادر منه و خواهرت خواهر من، که اگر این‌طور نبود این‌قدر اشک نمی‌ریختم. چیزی که ما رو خانواده کرده خون جاری در رگ‌هامون نیست، خون جاری در خیابون‌هامونه.

این فرش که در پایِ تو گسترده‌ست از خون است این حلقه‌یِ گل خون است گل خون است ای آزادی ای آزادی ای آزادی ای آزادی

زن، زندگی، آزادی برای همیشه.

Repost from حلمان
رها بهلولی‌پور ۱۷ ساله دی ماه ۱۳۹۸ این متن رو نوشت. رها بهلولی‌پور ۲۳ ساله دی ماه ۱۴۰۴ کشته شد.

سیصدو‌شصت‌و‌پنج روز تعلیق در هزارتوی ۶:۱۹ صبح ۱۸ دی ۹۸. محبوس شده‌ایم. محبوس مانده‌ایم؛ در یک عکسِ عروسک، در یک اتاق خالی از بچه‌، در یک جفت کفش قرمز، در جسدهای متلاشی‌شده، در عکس‌های ازدواج سوخته، در لاشه‌ی یک هواپیما، در ۹ خدمه، ۷۰ مرد، ۸۱ زن، ۱۵ بچه و ۱ نوزاد، در ۱۷۶ لبخند، در ۱۷۶ جفت چشم برای دیدن معشوق، در ۱۷۶ جفت دست برای لمسِ زیبایی، در ۱۷۶ جفت لب برای گفتن دوستت دارم، در ۱۷۶ مجموعه از امید‌، آرزو‌، خواسته‌، احساس، شور، روشنی، نور، زندگی. در ۱۷۶ عزیز، دوست‌دار، معشوق، عاشق. حبس شده‌ایم. حبس مانده‌ایم؛ در بازماندگان ۱۷۶ نفر؛ در بغض‌ها، خشم‌ها، گریه‌هایشان. در اشک‌های مادر، بی‌قراری‌های پدر، انتظار‌های عاشق و دوست‌دار و خانواده، در «سوار شدم.»‌ها. در «نگرانم‌.»ها. در «رسیدی، خبر بده‌.»‌ها، در نگاه آخر، حرف آخر، صدای آخر، لحظه‌ی آخر. در آتش آسمان. در چندین موشک. در سه روز دروغ‌؛ نه در لجن‌زار دروغ. در ۱۹ ثانیه. در صدای انفجار. در یک ویدیو. در «چرا زدی؟»، در «چرا دو بار زدی؟»، در «چرا سه‌ روز دروغ گفتی؟». در یک جعبه سیاه. در یک خطای انسانی. همگی حبس شده‌ایم. مانده‌ایم. یک‌ سال نگذشته. هرگز نمی‌گذرد. در هزارتویی بی‌زمان محبوس شده‌ایم؛ معلق، وامانده، درد‌مند، بدون گذشت زمان. زمان نمی‌گذرد. چطور می‌تواند از این هزارتوی درد، غم، خون، رنج و ظلم بی‌تفاوت به گذرش ادامه دهد؟ زمان نمی‌گذرد؛ او هم مانده. ما همه در آن اتفاق مانده‌ایم. و درست همان‌ گونه که ساعدی گفته است، «سرزمین ما، سرزمین کابوس است، سرزمین تعلیق، تعلیق میان گذشته و آینده.» تعلیق در هزارتوی ۶:۱۹ صبح ۱۸ دی ۱۳۹۸. پی‌نوشت: به همه‌ی ۱۷۶ها، ۱ را اضافه کن؛ قلبی ظریف و کوچک درون شکم مادرش می‌تپید.

Repost from ناپیرو
ایرانی بودن خیلی تجربه‌ی تخمی و هیجان‌انگیز و عجیبی‌ه.

photo content

آری آری زندگی زیباست زندگی آتشگه‌ای دیرنه پابرجاست گر بیفروزی‌ش رقص شعله‌ش در هر كران پیداست ور نه خاموش است و خاموشی گناه ماست > کسرایی

آری آری زندگی زیباست زندگی آتشگه‌ای دیرنه پابرجاست گر بیفروزی‌ش رقص شعله‌ش در هر كران پیداست ور نه خاموش است و خاموشی گناه ماست > کسرایی

آری آری زندگی زیباست زندگی آتشگه‌ای دیرنه پابرجاست گر بیفروزی‌ش رقص شعله‌ش در هر كران پیداست ور نه خاموش است و خاموشی گناه ماست > کسرایی

Repost from تكرّر
گذر دقیقه‌ها رو اگه حس نمی‌کنی، گذر ساعت‌ها رو حس کن. اگه اینم نشد دیگه گذر روزها رو حس کن. اینجوری نشه که یادت نیاد آخرین باری که گذر هفته‌ها رو حس کردی کی بوده.