『هِنگٰامشَبۡ』
Open in Telegram
«❊'پشتهرقلممحزون نویسندهایازفرطجنون میرقصد!» 🪞🤎🕰🕯📺 . بهجهتسخنباٰخاٰتون⇩ https://t.me/BeHrFbot?start=A-k78676D8A
Show more444
Subscribers
No data24 hours
-17 days
-330 days
Posts Archive
❊'از لحاٰظ روحی نیاٰز داٰرم
همزماٰن که شماٰل زندگی میکنم ،
اصفهاٰن بگردم،
تو حاٰفظیه ی شیراٰز قدم بزنم،
تو مشهد برم زیاٰرت،
دم ظهراٰ برم شهرداٰری رشت،
عصر هاٰ تو جنگل هاٰی گلستاٰن چاٰیی بخورم
غروب خورشید و
از ساٰحل بوشهر تماٰشاکنم و
شب تو کویر یزد ستاٰره هاٰ رو ببینم :)
❊'از لحاٰظ روحی نیاٰز داٰرم
همزماٰن که شماٰل زندگی میکنم ،
اصفهاٰن بگردم،
تو حاٰفظیه ی شیراٰز قدم بزنم،
تو مشهد برم زیاٰرت،
دم ظهراٰ برم شهرداٰری رشت،
عصر هاٰ تو جنگل هاٰی گلستاٰن چاٰیی بخورم، غروب خورشیدو از ساٰحل بوشهر تماٰشاکنم و
شب تو کویر یزد ستاٰره هاٰ رو ببینم :)
❊'تفنگهاٰی پر
براٰی شلیک به مغزهاٰی پر ساٰخته شدهاند
و مغزهاٰی خاٰلی براٰی پر کردن این تفنگهاٰ!
از کسی که کتاٰبخاٰنه دارد و
کتاٰبهاٰی زیاٰدی میخواٰند نباٰید هراٰسید
از کسی باٰید ترسید که تنهاٰ یک کتاٰب داٰرد و
آن راٰ مقدس میپنداٰرد،
ولی هرگز آن را نخواٰنده است...
❊'تفنگهاٰی پر
براٰی شلیک به مغزهاٰی پر ساٰخته شدهاند
و مغزهاٰی خاٰلی براٰی پر کردن این تفنگهاٰ!
از کسی که کتاٰبخاٰنه دارد و
کتاٰبهاٰی زیاٰدی میخواٰند نباٰید هراٰسید
از کسی باٰید ترسید که تنهاٰ یک کتاٰب داٰرد و
آن راٰ مقدس میپنداٰرد،
ولی هرگز آن را نخواٰنده است...
❊'زندگیام را میکنم و
ظاٰهراً سفت و محکم ایستاٰدهام و
بی سر و صداٰ به کاٰرهاٰیم میرسم،
اماٰ اگر کسی مراٰ در آغوش بکشد،
سخت خواٰهم گریست:)
❊'یهروزایینیمیازمنپشتِمیزِچوبیِکافهنادری،
شیشههایبارونخورده،صدایجوندارِموسیقی،
روبهرویحالوهوایبهاریشهروآدماشنشسته،
دارهدهههایپنجاه،شصتِطهرانروزندگیمیکنه !
❊'تنهاٰیی مهرباٰنم کرده است،
شبیه سرباٰزی که
از روی برجک دیدهباٰنی
براٰی تکتیرانداٰز آن سوی مرز
دست تکاٰن میدهد...!
❊'شبدوباٰرههماٰنیم؛
آزرده،
غمگین،
تنهٰاوترسیدهازدنیاٰ.
حتیاگرتماٰمروز،
درقویترینحاٰلاٰتممکنیکانساٰن
زیستهباٰشیم.
❊'«و بعدهاٰ در تاٰریخ بنویسید
مردماٰنی بودند که به دنباٰل زندگی
در کوچههاٰ میرفتند و کشته میشدند؛
و آناٰن که کشته میشدند،
هزاٰراٰن باٰر بیشتر عاٰشقِ زندگی بودند..»
