«آبنبات هل دار »
Open in Telegram
1 365
Subscribers
+124 hours
-47 days
-2630 days
Posts Archive
1 365
به من گفت بیا
به من گفت بِمان
به من گفت بِخند
به من گفت بِمیر
آمدم
خَندیدم
ماندَم
مُردَم
ناظم حکمت
1 365
"تو همان قاصدکی بودی که یکروزی بی هوا به روی شونهی خستهم نشست و زخم روی گونهی خیسم رو آهسته بوسید. و من عاشقت شدم. بین انگشتام نگهت داشتم، فقط میخواستم ازت مراقبت کنم ولی انگاری زیاده روی کردم. تو بین دستام بال بال میزدی و من نمیخواستم که بری. ترسیده بودم پس بدون اینکه کنترلی رو خودم داشته باشم، زیادی محکم نگهت داشتم. تویی رو که زیادی ظریف و شکننده بودی.
کافکا
1 365
بوسیدمش، دیگر هراس نداشتم که جهان پایان یابد.
من از جهان سهمم را گرفته بودم...
_سیمین بهبهانی
1 365
و چشمانت راز آتش است،
و عشقت پیروزی آدمیست،
و آغوشت،
اندك جائی برای زیستن
اندك جائی برای مردن...
●احمدشاملو
