«آبنبات هل دار »
Kanalga Telegram’da o‘tish
و ما ریشههایِ تَنیده از اُمیدیم🌿✒️... ■دانشجوی کارشناسی روانشناسی
Ko'proq ko'rsatish1 365
Obunachilar
-124 soatlar
-47 kun
-3230 kun
Postlar arxiv
1 363
به من گفت بیا
به من گفت بِمان
به من گفت بِخند
به من گفت بِمیر
آمدم
خَندیدم
ماندَم
مُردَم
ناظم حکمت
1 363
"تو همان قاصدکی بودی که یکروزی بی هوا به روی شونهی خستهم نشست و زخم روی گونهی خیسم رو آهسته بوسید. و من عاشقت شدم. بین انگشتام نگهت داشتم، فقط میخواستم ازت مراقبت کنم ولی انگاری زیاده روی کردم. تو بین دستام بال بال میزدی و من نمیخواستم که بری. ترسیده بودم پس بدون اینکه کنترلی رو خودم داشته باشم، زیادی محکم نگهت داشتم. تویی رو که زیادی ظریف و شکننده بودی.
کافکا
1 363
بوسیدمش، دیگر هراس نداشتم که جهان پایان یابد.
من از جهان سهمم را گرفته بودم...
_سیمین بهبهانی
1 363
و چشمانت راز آتش است،
و عشقت پیروزی آدمیست،
و آغوشت،
اندك جائی برای زیستن
اندك جائی برای مردن...
●احمدشاملو
1 363
از نکات قابل توجه در داستان های حماسی ایرانی که به آن برخوردم، نگاه عمیق فردوسی به زن و دادن میلِ پهلوانی به اوست، گرچه قهرمان بلامنازع شاهنامه،رستم است اما هم اوست که میوه ی عشق رودابه و زال است. شیوه ی برقراری رابطه ی این دو کاملا مدرن است، شبیه آن چیزی که درداستان خسرو و شیرین با آن مواجه می شویم.
نه خورشید خواهم نه از ماه جفت
مرا جفت او باید اندر نهفت
ببالای من پور سامست زال
ابا بازوی شیر و با کتف و یال
گرش پیر خوانی همی یا جوان
مرا او بجای تن است و روان
قسمتی از پاسخ رودابه با پدرش مهراب کابلی.
برخلاف آنچه در داستان «لیلی و مجنون» می خوانیم، زال به خواسته دلش می رسد و پدر نیز مجاب می شود. عشق ننگ نیست و تنها مانع نسبت داشتن با ضحاکیان است و بس و از طرف مقابل نسبت پهلوانی و مخالفت ابتدایی منوچهر. همه این موارد با درایت و بی خون و خونریزی حل می شود و معشوقه به کام.
بیست و پنجم اردیبهشت روز بزرگداشت فردوسی گرامی باد.
