«آبنبات هل دار »
Open in Telegram
1 389
Subscribers
-424 hours
-187 days
-4830 days
Posts Archive
1 389
ﺧﺪا رو ﭼﻪ دﻳﺪی ﺷﺎﻳﺪ ﭘﺮ ﮔﺮﻓﺘﻴﻢ
ﺷﺎﻳﺪ ﺧﻨﺪه ﻫﺎﻣﻮﻧﻮ از ﺳﺮ ﮔﺮﻓﺘﻴﻢ…
ﻧﮕﻮ ﭼﻰ گذشت ﻮ ﻧﮕﻮ ﭼﻰ ﻛﺸﻴﺪﻳﻢ
ﺷﺎﻳﺪ ﺷﺐ ﺗﻤﻮم ﺷﺪ
ﺧﺪا رو ﭼﻪ دﻳﺪی ؟ :)))
1 389
هیچوقت فکر نمیکردم روزی این اتاق را، که در آن سالها زیستم و ساختنش را مثل جانم دوست داشتم، ترک کنم. اتاقی که دیوارهایش را پر کرده بودم با تکههای کوچک دستاوردهای از مدرکی گرفته تا کاغذی با چند خط یادداشت، نقاشیهای خاموش شبانهام، و رویاهایی که هر شب با ستارهای به خواب میرفتم. ستارهای که یکشبه خاموش شد
جنگ که آمد، انگار همهچیز از نو بازنویسی شد خانهای که در آن از کودکی تا به امروز، لای دیوارهایش قد کشیده بودم، دیگر امن نبود. شهرم، تهران، دیگر شهرم نبود. خیابان ولیعصر که روزگاری با کیف تدریس در دست از آن گذر میکردم، حالا بوی غبار و اضطراب میداد. آن مسیر آشنای انقلاب تا دانشگاه، با آن همه قدمهای کوچک و مطمئن، حالا جادهای غریب شده بود.....
با یک کولبار وسایل بیجان و قلبی سنگینتر از تمام خاطرات ماندهام دیگر نه من، آن منِ قدیمی بودم، نه روحم، آن وطن آشنای دیرین گویی روح من، مثل آن که جنگ جهانی دوم را بیدلیل دیده بود ، ایران که از دشتهای گیلان گذر کرده بود، در کنار میرزا کوچک خان جنگیده بود و حالا در سکوتی پر از خاکستر، تنها ایستاده بود....
تعجبی نمیماند برایم نه از آوارگی، نه از غربت، نه حتی از دلتنگی تنها چیزی که هنوز مرا میخکوب میکند، خشت به خشت این زندگیست این سرنوشتی که بیوقفه بر تنم نقش زد، بی آنکه بپرسد میخواهمش یا نه !
اما با همهی اینها، هنوز یک چیز را دارم: خاطره. خاطرهی شهری که از من انسان ساخت، خیابانی که قدمهایم را بلد بود، اتاقی که رویاهایم را بلد بود... و من، که دیگر همان آدمِ سادهی سالها پیش نیستم، اما هنوز بوی همان دیوارها را در جانم دارم....❤️🩹✨️🌱
1 389
Repost from N/a
عمیقا دلم میخواد برگردم به روتین زندگیم🥲
ای کاش هنوز همه چی مثل قبل بود میرفتم دانشگاه امتحان میدادم بعدش در حالی که از گرما درحال ذوب شدن بودم با اتوبوس برمیگشتم خونه، دوش میگرفتم یه بستنی یا شربت میخوردم و میرفتم مینشستم درس میخوندم، بعد یه هفته که به همین منوال می.گذشت و به خاطر امتحانا حتی یه ساعت هم تمرین پیانو نمیکردم، دوشنبه صبح همه نت ها رو میریختم جلوم و میزدم تو سرم و بعدشم ساعت ۳ ظهر تو اوج گرما با انگشتایی که حس میکردم از هم باز نمیشن پامیشدم میرفتم کلاس پیانو و بعد از اینکه یه اجرای افتضاح داشتم استادم میگفت بازم یه راست از تمپوی بالا تمرین کردی سحر؟ ولی عیبی نداره پیانو محل اشتباه کردنه، تنها جایی که میتونی هرچقدر میخوای اشتباه کنی و ریسک کنی و هچکس هم چیزی نگه.
ولی خب الان دیگه مثل همیشه نیست، نشستم یه گوشه و فکر میکنم اگه اتفاقی برای کسی بیوفته چی؟ اگه یه بمبی، موشکی چیزی بخوره به خونمون چی؟ آدمای پیر تو خانه سالمندان چی؟ کارگرای روزمزدی که مجبورا هر روز کار کنن چی؟ بچه های توی بهزیستی چی؟ اون آدمایی که تنها زندگی میکنن چی؟ کسایی که به جز شهرشون هیچ جای امنی رو ندارن چی...💔
1 389
شماره های اضطراری که بهتره بلد باشید :
اورژانس ۱۱۵
آتشنشانی ۱۲۵
پلیس ۱۱۰
هلال احمر (امدادرسانی و پناهگاه) ۱۱۲
امداد برق ۱۲۱
امداد گاز ۱۹۴
ستاد خبری اداره کل اطلاعات ۱۱۳
داروخانههای شبانه روزی ۱۹۱
اورژانس اجتماعی ۱۲۳
1 389
تو سریال خاتون تیمسار راست میگفت:
«تو خیال میکنی ایران فقط یه تکه زمین و نقشهست؟ ایران همین مردمه... همینی که دارن له میشن و نفسشون درنمیاد.»
1 389
چو آمد به نزدیک دیو سپید
یکی تیرهروزی بدو روی دید
برآویخت با او چو شیر ژیان
جهان تیره شد زیر آن آسمان....
1 389
کلینیک روانشناسی و مشاوره پرگار خدمات ۲۴ رایگان برای هم وطنان عزیز در نظر گرفته در صورت نیاز میتونید به سایت :
https://pargartalent.ir/aboutus
مراجعه کنید ✨️🌱
1 389
«آزادی یعنی اینکه ما خود، معمار زندگی خویشیم؛ و این، ترسناکترین و در عین حال قدرتمندترین واقعیتِ هستی ماست.»
-اروین یالوم
1 389
Repost from مرکز مشاوره مهر نوین
📢والدین عزیز برای کودکان اخبار جنگ رو نخونید ❌
لطفاً اخبار جنگی و صحنههای خشونتبار رو جلوی بچههاتون پخش نکنید یا براشون نخونید.
ذهن کودکان هنوز آمادگی درک و پردازش این حجم از تنش و ترس رو نداره و قرار گرفتن مکرر در معرض اخبار خشونتبار میتونه اثرات روانی جدی بهجا بذاره؛ از جمله:
🔸 افزایش اضطراب و کابوسهای شبانه
🔸 اختلال در تمرکز و یادگیری
🔸 بروز رفتارهای پرخاشگرانه یا انزواطلبی
🔸 شکلگیری نگرانیهای وجودی زودهنگام
🔬 طبق تحقیقات انجام شده ، کودکانی که بهطور مکرر در معرض اخبار خشونتبار قرار میگیرند، سطح بالاتری از استرس و علائم اضطرابی رو تجربه میکنن.
👨👩👧👦 بچهها برای رشد روانی سالم، به احساس امنیت نیاز دارن؛ اجازه بدیم کودکی کنن و دنیا رو از فیلتر ترسناک بزرگسالانه نبینن.
با مهر🌱
@mehrenovin_clinic
1 389
Repost from شفیعی کدکنی
ایران از پای نمیاُفتد، میتپد و چون قُقنوس از خاکستر خود برمیخیزد؛ مانندِ دُلفین جَست میزند و پیدا میشود و نهان میشود، و باز از نو پدیدار. هر کجا که گمان کنید که نیست، درست همانجا هست، در هر لباس، هر سیما، چه در زربفت و چه در کرباس، چه گویا و چه خاموش.
هزاران هزار صدا در خرابههایِ تو پیچید که: «دیوان آمد، دیوان آمد!» این صدا در خرابههایِ دیگر نیز پیچیده است و گوشِ روزگار با آن آشناست؛ ولی دیوان میآیند و میروند، غولان میآیند و میروند، دوالپایان پاورچین پاورچین میگذرند، و آن روندهٔ بزرگ که ایران نام دارد، میماند.
محمدعلی اسلامی ندوشن
برگرفته از فصلنامهٔ هستی، تابستانِ ۱۳۷۲ خورشیدی، صص ۱۸۴–۱۸۳
#ایران
