Redrum 237
Open in Telegram
768
Subscribers
-224 hours
+57 days
+2630 days
Data loading in progress...
Similar Channels
Tags Cloud
No data
Any problems? Please refresh the page or contact our support manager.
Incoming and Outgoing Mentions
---
---
---
---
---
---
Attracting Subscribers
September '26
September '26
+10
in 0 channels
August '26
+44
in 2 channels
Get PRO
July '26
+34
in 0 channels
Get PRO
June '26
+53
in 5 channels
Get PRO
May '26
+9
in 3 channels
Get PRO
April '260
in 0 channels
Get PRO
March '26
+1
in 0 channels
Get PRO
February '26
+41
in 4 channels
Get PRO
January '26
+17
in 6 channels
Get PRO
December '25
+50
in 8 channels
Get PRO
November '25
+19
in 5 channels
Get PRO
October '25
+14
in 4 channels
Get PRO
September '25
+15
in 4 channels
Get PRO
August '25
+37
in 4 channels
Get PRO
July '25
+41
in 4 channels
Get PRO
June '25
+20
in 5 channels
Get PRO
May '25
+14
in 4 channels
Get PRO
April '25
+72
in 20 channels
Get PRO
March '25
+33
in 5 channels
Get PRO
February '25
+56
in 5 channels
Get PRO
January '25
+37
in 7 channels
Get PRO
December '24
+58
in 7 channels
Get PRO
November '24
+42
in 1 channels
Get PRO
October '24
+37
in 4 channels
Get PRO
September '24
+42
in 3 channels
Get PRO
August '24
+66
in 5 channels
Get PRO
July '24
+58
in 1 channels
Get PRO
June '24
+110
in 3 channels
Get PRO
May '24
+70
in 1 channels
Get PRO
April '24
+42
in 2 channels
Get PRO
March '24
+89
in 3 channels
Get PRO
February '24
+67
in 4 channels
Get PRO
January '24
+90
in 8 channels
Get PRO
December '23
+43
in 2 channels
Get PRO
November '23
+11
in 1 channels
Get PRO
October '23
+312
in 2 channels
| Date | Subscriber Growth | Mentions | Channels | |
| 05 September | 0 | |||
| 04 September | +1 | |||
| 03 September | 0 | |||
| 02 September | +6 | |||
| 01 September | +3 |
Channel Posts
| 2 | اگر چندنفر انسانشناس اطرافم داشتم عالی میشد. حیف. | 52 |
| 3 | فرهنگ یک مجموعهی کاملاً یکپارچه نیست. درون یک جامعه میشه همزمان چندین خردهفرهنگ، ارزش، نظام معنایی و حتی تعارض فرهنگی وجود داشته باشه. نسبیت فرهنگی، دستکم در معنای کلاسیکش، به این معناست که برای فهم یک رفتار باید اون رو در زمینهی فرهنگی خودش بررسی کرد و نباید فوراً معیارهای فرهنگ خودمون رو معیار جهانشمول قرار بدیم. این البته به معنای این نیست که هر چیزی که در یک فرهنگ وجود داره الزاماً خوب یا اخلاقیئه، بلکه بین فهمیدن و تایید کردن تفاوت وجود داره. همین تفاوت برای نگاه کردن به مردم هم مهمه.
چه شرایطی باعث میشه این رفتار برای این افراد معنادار، منطقی یا ممکن باشه؟ این سوال، رفتار شخص رو توجیه نمیکنه بلکه زمینهش رو آشکار میکنه. با این حال، فرهنگ رو نباید صرفاً ابزاری دونست که انسان آگاهانه برمیداره و استفاده میکنه. بخش بزرگی از فرهنگ ضمنیئه. انسانها همیشه نمیدونن چرا فلان رفتار رو انجام میدن یا چرا فلان ارزش براشون بدیهیئه. مفاهیمی مثل آبرو، خانواده، وظیفه، استقلال، موفقیت، شرم یا حتی «آدم خوب/بد بودن» میتونن رفتار انسان رو شکل بدن، بدون اینکه اون آگاهانه تصمیم گرفته باشه مطابق یک فرهنگ خاص رفتار کنه. بنابراین فرهنگ هم ابزاره و هم محیطی که انسان درونش زندگی میکنه. از اینجا مسئلهی دیگهای مطرح میشه. آیا فرهنگ چیزیئه که به انسان نسبت داده میشه یا چیزی که اون رو یاد میگیره؟ پاسخ من به این سوال اینه که فرهنگ هم جنبهی انتسابی داره و هم اکتسابی.
بخشی از فرهنگ پیش از اینکه فرد بتونه دربارهاش تصمیم بگیره، از طریق خانواده، زبان نخستین، محل رشد، شیوهی تربیت، سنتها و محیط اجتماعی بهش منتقل میشه. انسان انتخاب نمیکنه در چه خانوادهای متولد شه یا اولین زبان و بسیاری از نخستین الگوهای رفتاریاش چی باشن. اما انسان در طول زندگی فرهنگهای دیگری هم یاد میگیره. از طریق دوستان، مدرسه، مهاجرت، ادبیات، سینما، موسیقی، اینترنت، زبانهای دیگه، سفر و ارتباط با گروههای اجتماعی متفاوت. بنابراین ممکنه شخصی از نظر تولد و پیشینهی خانوادگی متعلق به یک فرهنگ باشه، اما در طول زندگی چنان با فرهنگ دیگری ارتباط برقرار کنه که از نظر ارزشها، جهانبینی، سبک زندگی یا نظام معنایی، خودش رو به اون فرهنگ نزدیکتر احساس کنه. اینجا باید بین عضویت فرهنگی و هویت فرهنگی تفاوت گذاشت. اینکه فرد در یک فرهنگ متولد شده باشه، لزوماً به این معنا نیست که تمام هویت فرهنگیاش رو برای همیشه از همون فرهنگ دریافت کرده. از طرف دیگه، اینکه فرد خودش رو به فرهنگ دیگری نزدیک بدونه هم به این معنا نیست که تاریخ، خانواده، زبان یا موقعیت اجتماعی اولیهاش ناپدید میشن. انسان میتونه از یک فرهنگ باشه و در عین حال با فرهنگ دیگری احساس تعلق عمیق داشته باشه. پس حتی ممکنه نتیجه نه فرهنگ اول باشه و نه فرهنگ دوم، بلکه ترکیبی تازه از هر دوتا باشه. فرد میتونه از خانواده یک مجموعه ارزش بگیره، از شهرش چیز دیگری، از یک خردهفرهنگ موسیقایی چیز دیگری، از ادبیات یک کشور دیگر چیز دیگهای و در نهایت از میان همهی این عناصر، هویت و نظام معنایی شخصی خودش رو بسازه. به همین دلیل، فرهنگ رو نمیتونیم همیشه به شکل یک «میراث خالص» تصور کنیم. فرهنگها در طول زمان منتقل، بازتفسیر، ترکیب، انتخاب، طرد و بازسازی میشن. در نتیجه، شاید سوال درست دربارهی فرهنگ یک انسان این نباشه که این شخص واقعاً متعلق به کدوم فرهنگه؟ بلکه این باشه که این شخص چه فرهنگهایی رو در طول زندگی آموخته، درونی کرده، رد کرده یا با یکدیگر ترکیب کرده و از بینشون چه معنایی برای خودش ساخته؟
در نهایت، فرهنگ و انسان رو نمیشه از یکدیگر جدا کرد. فرهنگ بدون مردم به مجموعهای از اشیاء و سنتهای موزهای تبدیل میشه و مردم بدون فرهنگ، به مجموعهای از رفتارهای ظاهراً منفرد تبدیل میشن که زمینهی شکلگیریشون رو نمیبینیم.
فرهنگ محصول انسانه و در عین حال انسان رو شکل میده. مردم فرهنگ رو میسازن و فرهنگ هم در ساختن مردم مشارکت میکنه. هر دو درون تاریخ و روابط قدرت قرار دارن. به همین دلیل، نه میشه رفتار مردم رو صرفاً به فرهنگ تقلیل داد و نه میشه فرهنگ رو بدون بررسی تاریخ، سیاست، قدرت و تجربهی زیستهی مردم فهمید. شاید بهتر این باشه که فرهنگ رو نه یک سرنوشت قطعی و نه صرفاً یک ابزار تعبیر کنیم بلکه اون رو یک میدان زنده از معنا، انتخاب، یادگیری، قدرت و بازسازی مداوم ببینیم. میدانی که انسان هم ازش تأثیر میپذیره و هم، آگاهانه یا ناآگاهانه، در تغییر دادنش نقش داره. | 100 |
| 4 | فرهنگ مفهومی تکبعدی نیست. اونقدر گسترده و دربرگیرندهست که به عقیدهی من، بسیاری از مسائل انسانی رو پیش از هر چیز باید در بستر فرهنگیشون در نظر گرفت. فرهنگ فقط مجموعهای از آداب، رسوم، لباسها، زبانها، غذاها یا سنتهای تاریخی نیست. بلکه بستریئه که انسان درون اون معنا میسازه، جهان رو تفسیر میکنه به شیوهی خودش، روابطش رو شکل میده و حتی بسیاری از مفاهیمی رو که دربارهی خودش داره ازش دریافت میکنه. به همین دلیل، مطالعهی فرهنگ برای من بسیار جالبه. نه فقط بهعنوان شناخت فرهنگهای مختلف و خردهفرهنگها، بلکه بهعنوان راهی برای فهمیدن تأثیرشون بر زندگی انسان. بسیاری از مفاهیمی که در روانشناسی باهاشون مواجه میشیم هم نمیتونن کاملاً جدا از فرهنگ بررسی شن. مفاهیمی مثل خانواده، استقلال، عشق، شرم، موفقیت، وظیفه، عزتنفس، تربیت، وابستگی و حتی تصور انسان از «یک زندگی خوب» در خلأ شکل نمیگیره. معنای اونها میتونه از فرهنگی به فرهنگ دیگه و حتی از یک خردهفرهنگ به خردهفرهنگ دیگه تغییر کنه. با این حال، فرهنگ بهتنهایی لزوماً نمیتونه ابزار مؤثری برای پیشبرد زندگی مردم باشه. داشتن یک فرهنگ غنی، تاریخی یا متمایز به خودی خود به این معنا نیست که اعضای اون جامعه میتونن ازش برای ساختن آینده استفاده کنن. برای این کار، نوعی آگاهی فرهنگی لازمئه. انسان باید بتونه فرهنگ خودش رو بشناسه، دربارهاش فکر کنه، نقدش کنه، بخشهای زنده و قابل استفادهاش رو از بخشهای فرسوده جدا کنه و در صورت نیاز اون رو دوباره تفسیر کنه. از این منظر، فرهنگ تنها چیزی نیست که انسان «داره» چیزیئه که انسان باید بتونه با اون رابطه برقرار کنه. من به اونچه برای خودم فرهنگ و هویت فرهنگی تعبیر کردم علاقهمند هستم، اما این الزاماً به معنای علاقه داشتن به مردمی که امروز در اون محیط زندگی میکنن نیست. حداقل نه به تجربهی من. ممکنه فرد به مردم جامعهی خودش نقدهای جدی داشته باشه، حتی ازشون دل خوشی نداشته باشه، و در عین حال دوستدار فرهنگ باشه. این دو الزاماً متناقض نیستن. دوست داشتن یک فرهنگ به معنای تأیید تمام رفتارهای مردمی که در اون فرهنگ زندگی میکنن هم نیست اما. همونطور که نقد مردم یک جامعه هم الزاماً به معنای نفی یا تحقیر فرهنگ اون جامعه نیست. حتی ممکنئه نارضایتی از وضعیت موجود، دقیقاً از جدی گرفتن فرهنگ ناشی شه. فرد ممکنئه میان چیزی که فرهنگش میتونسته باشه و چیزی که امروز ازش باقی مونده، فاصلهای ببینه و همین فاصله باعث نارضایتیش شه. از طرف دیگه، نباید فرهنگ امروز یک جامعه رو بهسادگی ادامهی مستقیم فرهنگ تاریخی و کهن همون جامعه دونست. فرهنگ ثابت و دستنخورده باقی نمیمونه. اونچه امروز «فرهنگ مردم یک منطقه» نامیده میشه، میتونه حاصل قرنها تماس، مهاجرت، تغییرات سیاسی، شهرنشینی، آموزش، رسانه، اقتصاد، برخورد با فرهنگهای دیگه، مقاومت در برابرشون، جذب برخی عناصر و حذف برخی دیگه و.. باشه.
بنابراین ممکنئه بین فرهنگ تاریخی یک جامعه و فرهنگ اجتماعی امروزش فاصلهی قابل توجهی وجود داشته باشه. در اینجا مسئلهی قدرت هم حتی وارد هست. اگر یک نظام سیاسی یا اجتماعی میان فرهنگها سلسلهمراتب ایجاد کنه، یک فرهنگ رو بهعنوان فرهنگ مرکزی و معیار به رسمیت بشناسه و فرهنگهای دیگه رو به حاشیه برونه (مثل بلایی که سر فرهنگ محلیِ بنده اومد)، پیامدش فقط حذف چند رسم یا سنت نیست. ممکنئه در درازمدت رابطهی خود مردم با فرهنگشون هم تغییر کنه. انسان ممکنه به جایی برسه که چیزی که از خودش و جامعهی خودش میآد رو کمارزشتر بدونه؛ به فرهنگ خودش احساس شرم کنه یا از خو گرفتن باهاش بیزار شه. در چنین شرایطی، مسئله فقط از بین رفتن فرهنگ نیست مشخصا، مسئله اینه که رابطهی انسان با فرهنگ خودش مختل شده. اینجا فرهنگ دیگه صرفاً یک موضوع تاریخی یا فولکلوریک نیست. به مسئلهای مربوط به قدرت، هویت و تجربهی زیسته تبدیل میشه. از این منظر، شاید بهتر باشه به جای اینکه صرفاً بپرسیم «این مردم چه فرهنگی دارن؟»، سوال این باشه که اصلا چه فرایند تاریخی و اجتماعیای باعث شده این شکل خاص از فرهنگ به وجود بیاد؟ چه چیزهایی درش باقی ماندهان؟ چه چیزهایی حذف شدهان؟ چه چیزهایی از فرهنگهای دیگه وارد اون شدهان؟ چه چیزهایی در نتیجهی تحقیر یا سیاستهای فرهنگی کنار گذاشته شدهان؟ و خود مردم چطور به این تغییرات واکنش نشان دادهان؟
تا جایی که میدونم، انسانشناسی هم معمولاً نسبت به توضیحاتی از جنس "این مردم اینگونه رفتار میکنن چون فرهنگشون اینطوره" محتاطئه. در اینصورت، پرسش بعدی این خواهد بود که منظور از «فرهنگ» دقیقاً چیه اصلا، چه کسی اون رو تعریف کرده، مربوط به کدوم دورهست، در بین کدوم گروه اجتماعی وجود داره و چه رابطهای با تاریخ و ساختارهای قدرت داره. | 93 |
| 5 | بذارید اینطور پیش بریم.
اگر نکتهای داشتید بعدش اضافه کنید، نقدی بود وارد کنید، اشتباهی بود، اصلاح کنید. | 62 |
| 6 | آهان. این شد یک چیزی که زیاد کار داره. | 101 |
| 7 | فرهنگ چیز عجیبیه مگه نه؟ انگار آدم یک دم ازش بیزاره و بیخود میدونش، یبار هم نسبت بهش تعلق خاطر داره. واقعا چطور میشه همچین احساساتی داشت همزمان و جفتش معتبر بود؟ مدتیه بهش فکر میکنم. دوست دارم بدونم نظرتو | 102 |
| 8 | No text... | 46 |
| 9 | (شمشیربازی.) | 42 |
| 10 | تقریبا هرآنچه الان در زندگیم دوست دارم و دنبال میکنم در کودکیم هم وجود داشته. بعدها، در فرم ممکنه تغییر یا رشد کرده باشن. | 42 |
| 11 | چه چیزایی از بچگیت هست که هنوز دوستشون داری؟ | 45 |
| 12 | No text... | 60 |
| 13 | به همینخاطر هم من از محتوای خیلی مستقیم خوشم نمیآد. محتوایی که زیادی درحال توضیح دادن چیزهاست رو رد میکنم. محتوایی که زیاد میخواد یککاره و فوری بهم مطلب بخورونه رو دنبال نمیکنم. خصوصا اگر قطعیت بیخودی پشتش باشه. چیزی که باعث نشه شک کنم، برای من نیست. | 114 |
| 14 | و فقط دربارهی موسیقی اینطور نیست. من همواره از اینکه همهچیز رو بذارم توی سینی و بدم به خواننده/دنبالکنندهام بیزار بودم و هستم. فکر میکنید اگر یک نفر از بیرون پیدا شه و تمام خواستهها و کنجکاویهای شما رو رفع کنه و پاسخ مستقیمی ترتیب بده در حال لطف کردن در حقتونئه. اصلا اینطور نیست. اسم این رفتار، کور کردن کنجکاوی و دامن زدن به تنبلیِ ذهنیئه. اجازه بدید در زندگی، شخصیتهای سمج و کندوکاوگرِ کودکیهاتون باقی بمونید. هرقدر هم که همهچیز و همه جوابها در دسترس بود. | 116 |
| 15 | اینجا ردرام نقش وسیله ارتباطی مخاطب و هنر رو داره، نه توضیح کامل هنر رو. اونچه که دربارهی یک قطعه مینویسم، صرفاً خروجیِ مواجه من با موسیقیئه و بس. قصد توضیح و تحلیل هنر پیش از احساس کردنش نیست. چه بسا، گاهی توضیحات بیش از حد دربارهی هنر، بر روی ماهیت اثر و تجربه هنر تاثیر میذاره. بنابراین من نمیخوام کسی که در اینجا حضور داره، تقریبا صفر تا صد یک قطعه رو بدونه و بخونه توسط من و بعد بره سراغ گوش کردنش. اینطوری حین گوش کردن بجای خود هنر و مواجه اولیه، ذهن فقط تحلیل قبلی رو میبینه. «برای من» بهتر اینه که صرفاً از مواجه و تجربهی شنیداریِ خودم بگم، و بعد اگر مخاطب دوست داشت قاعدتاً میره و ترک رو گوش میکنه و اگر علاقهمند باشه خودش پیگیر ریشههای عمیقتر اثر میشه و اینجاست که تجربه شنیداریِ خودش شکل میگیره. | 114 |
| 16 | خیلی خوبه وقتی بک گراند میدی از موزیک ها. ولی چرا کلی انجامش میدی؟ مثلا بعضیاشون پتانسیل اینو دارن که خط به خط حتی تحلیل شن | 56 |
| 17 | فرستادم دیگه. گوش میکنم که فرستادم. | 70 |
| 18 | نظرت راجب سایکونات چیه ؟ | 69 |
| 19 | sticker.webp | 69 |
| 20 | کاش عمدی هم ببینید. | 67 |
