871
Subscribers
No data24 hours
No data7 days
No data30 days
Data loading in progress...
Similar Channels
Tags Cloud
No data
Any problems? Please refresh the page or contact our support manager.
Incoming and Outgoing Mentions
---
---
---
---
---
---
Attracting Subscribers
March '24
March '240
in 0 channels
February '24
+6
in 0 channels
Get PRO
January '24
+60
in 4 channels
Get PRO
December '23
+70
in 5 channels
Get PRO
November '23
+13
in 0 channels
Get PRO
October '23
+965
in 3 channels
| Date | Subscriber Growth | Mentions | Channels | |
| 27 March | 0 | |||
| 26 March | 0 | |||
| 25 March | 0 | |||
| 24 March | 0 | |||
| 23 March | 0 | |||
| 22 March | 0 | |||
| 21 March | 0 | |||
| 20 March | 0 | |||
| 19 March | 0 | |||
| 18 March | 0 | |||
| 17 March | 0 | |||
| 16 March | 0 | |||
| 15 March | 0 |
Channel Posts
فکر میکنم عمر این کانال دیگه تموم شده. ۲۵ ژانويهی سال پیش بود که اولین پستشو گذاشتم و امروز ۱۳ ژانویهست.
همین دیگه :) رستگاری نهایی از آن وبلاگ است.
| 2 | این بود. البته اشتباه میکنم که گفتم چند سال بعد شغلم این میشه. چون این داده فقط یک بار لازمه تربیت بشه. بعدش کپی میشه. که تا چند سال بعد دیگه به اینم نیاز ندارن. | 842 |
| 3 | در مورد خودم جوابش خیر هست :)) قطعاً هوش مصنوعی میتونه کار منو انجام بده. اون روز باید چه کاری انجام بدم؟ نمیدانم.
چند وقت پیش یه شغلی بهم پیشنهاد شده بود (تبلیغات منظورمه) که اینجوری بود که به یه سری سوال جواب میدادی فقط و داده تولید میکردی برای تربیت هوش مصنوعی. احتمالاً این شغل آیندهم باشه. | 712 |
| 4 | آیا شغلی دارید که یک ماشین/ربات/هوش مصنوعی نمیتونه جاش رو بگیره؟ | 698 |
| 5 | یه تفاوت دیگهی ایران و آمریکا وجود سفت و سختتر قوانین حفاظت از استمرار توی آمریکاست. استمرار یا continuity یکی از اصول خدمات دولتی/اداریه، و توی قوانین ایران هم این اصل وجود داره. چون قانون ایران هم از فرانسه گرفته شده. که میگه خدمات دولت باید در تمام زمانها و شرایط برقرار باشه.
منتهی توی ایران این در همین سطح باقی مونده و فقط ناظر بر اینه که مثلاً اگه رئیس جمهور مرد بیرئیس جمهور نباشیم، یا تو اون بازهی انتقال یه کابینه یه کابینهی بعدی دولت تعطیل نمونه. ولی مثلاً شما مدیر یه مدرسه هستید، و وسط سال یکی از معلمهاتون تصادف میکنه، تکلیف بچهها چیه؟ یا یه مدیر جدید اومده، میخواد یه چیزی رو تغییر بده، چه اندازه اجازه داره اینکارو کنه؟ اینا چیزاییه که دیگه تو قوانین وجود نداره و هرکسی طبق سلیقهی خودش عمل میکنه.
این دو تا پیآمد داره:
۱. مدیرهای جدید توانایی تغییر همه چیز رو دارند. چون هیچ اصلی بر استمرار چیزهایی که مدیر قبلی وضع کرده وجود نداره. و این تغییرات خیلی وقتا ضربه میزنه به مردم.
۲. مدیرهای جدید تا مدتها در سردرگمی به سر میبرن، چون باید همه چیز رو از اول بسازن. یا راه یادگرفتنشون اینه که از این و اون بپرسن که چیکار کنن.
۳. استمرار افراد توی پستها ترجیح داده میشه چون باید جای خالی استمرار در قوانین یک جوری پر بشه.
خلاصه این یکی از چیزاییه که خیلی توی چشم میاد بین اینجا و اونجا. کسی هم ندیدم بیاد مثلاً سمتی بگیره بگه من میخوام اصل استمرار رو وضع کنم که دولتهای بعدی هم بتونن استفاده کنن و زحمتای ما هدر نره. برعکس مدل تبلیغات اینجوریه که اگه به ما رای بدید ما میایم همه چیز رو تغییر میدیم. | 879 |
| 6 | خودمم همینطوری بودم وقتی اونجا بود. در مورد خودم، احساس ترس زیادی داشتم اونموقع. یه بار توی آزمایشگاه یه چیزی رو اشتباه کرده بودم و به کسی نگفتم. چون میترسیدم دیگه کلاً اونجا راهم ندن. یعنی واقعاً هم همینطور میشد و دیگه اجازه نمیدادن بهم برم اونجا.
اینجا ولی اگه همون سطح آزمایشگاه رو بخوام ببینم، اینطوری نیست. میدونم اگه اشتباه کنم طرد نمیشم یا بدنام نمیشم. بهم میگن خب حالا این اتفاق افتاده، الان بیاید فکر کنیم چطوری از اتفاقات مشابه بعدی جلوگیری کنیم. یا حتی بهم بگن نه اشتباه از تو نبوده، این در واقع نشون میده ما آموزشمون کافی نبوده و باید آموزش رو قویتر کنیم. | 889 |
| 7 | بعضی وقتا تا توی ایران یه اتفاقی میفتاد، اخبار نشون میداد که این اتفاق جاهای دیگه افتاده و چرا شلوغش میکنید. این قسمتش رو راست میگفت، الان که اینجام میبینم بعضی اتفاقات اینجا هم ميفته و شاید فقط توی اخبار محلی بازتاب داده بشه. خیلی جنجالی نمیشه. مثلاً هر چند وقت یه بار یه سبزیجاتی آلوده در میاد و کلی آدم بستری میشن بهخاطرش. و فکر میکنم اگه تو ایران این اتفاق میفتاد تو هر نونوایی بحثش بود.
ولی بعد متوجه شدم یه تفاوت خیلی اساسی هست. اینکه وقتی اینجا بر فرض میفهمن سبزیجات آلوده بوده، بهمون پیامک میزنن که فلان مارک دستور جمع شدنش از فروشگاهها داده شده و اینو نخرید. قبل از اینکه خبرش از شکافهای بیمارستانها و رسانهها در بیاد خود دولت میاد اطلاعرسانی میکنه. بعدشم پیگیری میکنه. ولی تو ایران همه چیز مخفیکاری میشه. هواپیما رو میزنن، خودشونم میدونن، ولی تا مجبور نشن نمیگن ما بودیم. حالا اینکه یه چیز کلانه، سر چیزهای کوچیک و خرد هم همینن.
اینکه این تمایل به مخفیکاری و زیر بار اشتباه نرفتن از کجا ناشی میشه و از کجا شروع شده رو نمیدونم هنوز. ولی توی مردم عادی هم اینو میبینم. اينکه نمیتونن بگن "من اشتباه کردم". | 1 642 |
| 8 | یکی از همکارامون پارسال پستداک بود اینجا و الان برگشته هند، کشور خودش. برای یه شرکت آمریکایی کار میکنه که یه شعبه توی هند داره. ولی چون کارشون برای مشتریهای آمریکاییه، ساعت کاریشون ساعت کاری آمریکاست. ساعت ۲ عصر تا ۱۱ شب به وقت هند. اون داره به اندازهی یه کارمندی که تو آمريکاست کار میکنه، حتی توی همون ساعت، ولی احتمالاً حتی یک دهم حقوق دلاری رو هم نمیگیره. نپرسیدهم هیچوقت حقوقش چقدره، ولی بهم گفت همون سطح حقوق هند رو میگیره و قابل مقایسه با حقوق دلاری نیست.
چیزی که بهش میگن "استعمار" اینه. حالا اینکه این استعمار خوبه یا بده، اون رو باید نشست بحث کرد. هند هم لابد یه سودی از این میبره که شهروندش بیکار نیست. ولی برا خود من هیچوقت روشن نبود که استعمار یعنی چی. و به چشمم ناعادلانه نمیومد. الان ولی خیلی اعصابم خرد میشه وقتی به این مورد فکر میکنم. | 947 |
| 9 | حالا اینهمه تبلیغ انتخابات میکنند، حتی یه دونه جا هم فهرست نامزدها رو نذاشتهند. | 755 |
| 10 | البته اینم بگم من نه کل ایران رو دیدم نه کل آمریکا رو. ولی یه نفر داشت ماجرای این دعوای ایرانو برام تعریف میکرد، حس کردم نه فقط اون رئیسه، بلکه کارمندا هم اون روحیهی "ببینیم رئیس کیه" رو داشتهن، انگار همه با هم در اینکه باید بالاخره رئیس این اداره مشخص بشه متفقالقول بودهن. | 865 |
| 11 | یه تفاوتی که بین آدمای اینجا و ایران میبینم اینه که اینجا کمتر ژست "حق با منه، تو کی هستی" دارن.
مثالش اینه یه سری بحث لفظی شده بود بین یه سری کارمند و مدیرشون تو ایران، بعد رئیسه برگشته بود گفته بود من مدیر اینجام شما کی هستید که برا من تعیین تکلیف کنید. اونام گفته بودن بچرخ تا بچرخیم، ببینیم زور ما بیشتره یا تو. سر همين یه حرف کلی دعوا پیش اومده بود.
از اون طرف ما اینجا یه اتحادیه دانشجویی داریم، و اینا حالا یه سری حقوقی از لحاظ اتحادیه بودن دارن. سر یه چیزایی اعلام کردن که اعتصاب میکنیم. البته حداقل ده روز کاری قبل از اعتصاب باید اطلاع بدن که ما از فلان روز اعتصاب رو قراره شروع کنیم. خلاصه اینا اعلانیه دادن؛ دانشگاه نه گفته رئيس ماییم، نه گفته شما کی هستید، با وجود اینکه واقعاً رئيس اونان، اونم یه نامه زده بدون هیچ لحن عصبانیتی، گفته ما همچنان در حال مذاکرهایم، ولی این اعلانیه رو هم دریافت کردیم و اقدامات لازم برای اینکه به افراد متأثر ضرر کمتری برسه رو هم انجام خواهیم داد.
حالا تو اون مذاکرات شاید حرفای خیلی تندی هم بزنن، ولی تو روی طرف نمیان بگن "ببینیم رئيس کیه". تو ایران ولی انگار بعضیا کل هدفشون اینه که ثابت کنن رئیس کیه، حتی اگه خودشونم ضرر کنن توش. | 981 |
| 12 | توی اسلام ملیّت وجود نداره، اون روح جمعی با واژهی امّت بیان میشه. که در محدودهی مرزهای کشور نیست. از اون طرف وقتی حاکمیت کشور در دست اسلامه، انگار که مسئولیت یک ملت به عهدهی اون رهبره. حتی واژهی "دفاع از امنیت ملّی" رو داریم. خلاصه اینو پیدا کردم و برام جالب بود. | 968 |
| 13 | https://qpss.atu.ac.ir/article_2263.html | 939 |
| 14 | No text... | 983 |
| 15 | یه نفر هم اینجا به درستی اشاره کرد که هدف دیگهی نوشتن میتونه این باشه که زندگی و تجربهی زندگی رو از نگاه بقیه ببینیم.
من چند وقت پیش داشتم فکر میکردم کلاً چرا ما آدما این احساس کنجکاوی در مورد زندگی دیگران رو درونمون داریم. یا آیا همه آدما اینجوریان یا فقط بعضیا؟
ولی فقط یه سری مقاله در مورد دستهبندیهای کنجکاوی پیدا کردم. مثلاً به همین حالتی که دوست داری در مورد بقیه آدما بدونی میگن "کنجکاوی بینفردی". ولی در مورد چرایی کنجکاوی چیزی پیدا نکردم. خیلی هم عمیق پیگیرش نشدم.
بههرحال آره هنوز قانع نشدهم که این حس چیه و از کجا میاد و آیا یه چیزیه که باید ازش پیروی کرد یا باهاش مبارزه کرد یا چی؟ | 1 206 |
| 16 | خب یه پیشزمینه هم اینه که چند وقت پیش تو وبلاگم این پست زیر رو نوشته بودم. در کل این بینظمی دادهها توی اینترنت منو آزار میده. و فکر میکنم وقتی حرف زیاد میشه:
۱) حرفها تکراری میشه.
۲) حرفهای مهم و اصلی گم میشه.
حالا منم توی کل این دنیا و تاریخ اگه حساب کنید، دانشم نزدیک به صفره. لذا هرچی که بگم همون نویزه، سیگنال نیست. حالا بیام صدتا پست در مزایای سختکوشی بذارم. یه بار سعدی گفت نابرده رنج گنج میسر نمیشود. همون باید بس میبود شاید. | 1 032 |
| 17 | البته هر دورهای هم یک سری حرفها مده. الانم عصر selfه. ببینید چندتا کلمه میشناسید که با self شروع میشه و برید تو گوگل ngram viewer نگاه کنید از چه سالی این کلمه ترند شده. اگه یه کانال بزنید با همین عنوان نود درصد مردم فالتونو میخرن. | 984 |
| 18 | قبلاً هدفم این بود که اون چیزهایی که برا خودم مفید بوده رو یه جایی بنویسم شاید به درد یکی دیگه هم خورد. ولی الان فکر میکنم آدما نیازمند اون گفتهی من نیستند. چون اگه تصور کنید هر آدمی یه مسیری داره میره، از بین این هزار نفر، یکیشون ابتدای مسیره یکی وسطاشه هرکسی تو یه مختصاتیه. اینجوری نیست که اون چیزی که برا من مفید بوده برا آدمها در همهی مختصات مفید باشه.
مثل اینه که یکی رو بیارن تو تلویزیون و بگه توصيه من به شما جوانان اینه که از کوشش باز نشینید. این فقط برا کسی مفیده که در حال حاضر داره تنبلی میکنه. اونی که پرتلاشه باید بهش گفت یکم آهستهتر برو.
بر این اساس هم میشه فهمید چه حرفایی خریدار بیشتری داره. مثلاً فرض کنید شما در عهد عتیق هستید و میخواید یک بسته کارت فال بنویسید. از هر صدنفر، احتمال دل در گرو یار داشتن بیشتره یا نداشتن؟ خب احتمال دل در گرو یار داشتن بیشتره. بنابراین شما اینو مینویسید. نود نفر خریدار اون فال شما میشن، چون باهاش ارتباط برقرار میکنند. دیدید تا حالا تو یه فالی بنویسن مشخص است که دل در گرو یاری نداری؟
حالا من نوعی یه اکانت توییتر دارم، توش میام یه چیزی که برا خودم مفید بوده رو مینویسم به این هدف که برا بقیه هم سودمند باشه. ولی فقط در صورتی برا بقیه سودمنده که اونا هم در همون مرحله از زندگی باشن. بنابراین کلاً نقض غرض میشه.
خلاصه دارم فکر میکنم که اگه تو شبکههای اجتماعی ننویسم به خودم و جامعه خدمت بیشتری کردهم. | 1 381 |
| 19 | یه چیزی که تو شبکههای اجتماعی عذابآوره برام اینه که روبروت هزارتا یا بیشتر آدم نشستهن. یعنی یک لحظه تصور کنید توی یه مجلسی هستید با هزار تا مهمون، میکروفون رو میدن دست شما، بعد شما اونجا یه جملهای میگید.
خلاصه هر دفعه به این فکر میکنم از نوشتن پست و اینا وحشتزده میشم. حالا آخرشم اینطوری نیست که میکروفون رو زمین بذارم. ولی برا خودم دردسر زیادی درست میکنم و نمیدونم هدفم از حرف زدن چیه. | 772 |
| 20 | این بحثا خیلی بنیادیه و انتظار ندارم یکی بیاد بگه خب الحمدلله که این پست رو گذاشتی وگرنه ما تا آخر عمرمون در گمراهی میبودیم. قبلاً هم گفتهم علاقهای به علاقهمند کردن دیگران به اسلام ندارم.
ولی یک اشتباهی هم در من بوده که یک چیز بنیادی رو بیمقدمه بیان میکنم. بههرحال غرض این بود که بگم اگر شما به توحید اعتقاد دارید و اضطراب دارید، این دو تا با هم همخوانی ندارن. اضطراب و توحید دو تا آبیان که توی یک جوب نمیرن. اما اگه به توحید اعتقاد ندارید، اون ربطی به داشتن یا نداشتن اضطراب نداره. بعضیا زمینه ژنتیکیش رو دارن بعضیا ندارن.
حالا کل ایدهی توحید این ایدهست که من کاری ندارم تو کی هستی و تو چه خانوادهای به دنیا اومدی و چه ژنهایی داری. ما یه قاعدهی کلی داریم و هرچیزی که هست همینه. که حالا درونش هم که میری میبینی واقعاً همه چیز بر همین مبنا پاسخ داده شده. ولی غیرتوحید این اعتقاد رو نداره. میگه آدما متفاوتن و راهحلهای ما هم برای هرکسی متفاوته. ما یه دسته راه حل داریم، هرکسی باید طبق اون پیش زمینه خودش یکی رو انتخاب کنه. اینه که یه نفر میگه من با CBT مثلاً جواب گرفتم، یکی دیگه میگه من با طرحوارهدرمانی و کسی هم نمیگه خب بالاخره اینه یا اونه؟ یعنی نظریههای روانشناسی مختلف همزمان میتونند وجود داشته باشند و حتی یک روانشناس میتونه به چند روش مسلط باشه. و بله کل علم روانشناسی بر همین اساسه. بر اساس قبول داشتن ایدهی کلیدی که انسانها متفاوتند و درمان دردشون هم متفاوته. و از اون طرف هم کل ایدهی اسلام بر اساس کثرت در عین وحدته.
بنابراین نباید باعث تعجب باشع مشخصه که اسلام و روانشناسی نمیتونن همراستا باشن. شاید یک چیزهایی از همدیگه رو تأیید کنند، یا مثلاً یک شیخی بیاد از فلان تحقیق روانشناسی روی منبر حرف بزنه، ولی واقعاً متفاوتند.
ولی در نهایت من خیلی کوچیک و نادونم برای گفتن این حرفا. اغراق نیست تو حرفم. من تازه دارم ۲۶ ساله میشم و ادعایی در دانش ندارم. بذارید هر وقت صد و بیست ساله شدم با هم بحث کنیم. | 1 655 |
