𝕌𝕝𝕥𝕣𝕒𝕞𝕒𝕣𝕚𝕟𝕖ᵇˡᵘᵉ
Open in Telegram
توپ تانک مسلسل دیگر اثر ندارد به مادرم بگویید دیگر پسر ندارد... @sashachanbot باهام اینجا درارتباط باشید. https://t.me/Sashaclovr چنل آپ فیکشن
Show more389
Subscribers
No data24 hours
No data7 days
+1830 days
Posts Archive
تو بیال edge of horizon انقلاب شد. تو سیام(تایلند قدیم). وقتی از رادیو پخش شد نظام عوض شده و سیام آزاد شده مردم تو خیابون میرقصیدن. گریم گرفت.
بچهها سایان زیاد آدم رمانتیکی نیست. وقتی چیز میزای رمانتیک میفرسته واقعا قلبم یکی جا میندازه...
کاش یکی اونقدر دوستم داشت که منو میبرد یه عالمه کتابفروشیهای شهرهای مختلف هر سال...
شوکی که قراره آخر اولترامارینبلو بهتون وارد بشه و تازه تیکه تیکه پازلا تو ذهنتون کنار هم قرار بگیره روحی روانی ارضام میکنه.
مترجم edge of horizon قسمت هفت بالا نوشته بوی بگایی میاد. عزیزم بوش نمیاد، بگایی مجسمه جلومون. بگایی درونمونه، تا دسته.
سرخ یزیدی نشد. بررسی و مداقه نهایی رو انجام میدم و فردا نتیجه غایی رو اعلام میکنم.
Repost from N/a
[ For Ultramarine blue ] 𐦖
روز هفدهم؛ یه سویشرت تیره تنت بود و کتونیهای سفید. موی گربه به آستینهات چسبید انقدر نازشون کردی. گربهها دلشون نمیخواست بری. منم نمیخواستم.
روز بیست و سوم؛ متاسفم، ولی تو چاییخور نمیشی عزیزم. استعدادش رو نداری. لطفا بیخیالش شو و بچسب به همون آیسلته.
روز سی و یکم؛ خوشحالم که میبینم حالت خوبه. میترسیدم نتونی ازش سالم بیرون بیای.
روز سی و چهارم؛ جوری که گوشه مغازه روی چهارپایه میشینی، پا روی پا میندازی و کتاب میخونی رو دوست دارم. صورت متمرکزت و مژههای بلندی که جلوی دیدت رو میگیرن، به طرز احمقانهای بامزهان.
روز چهلم؛ یادت رفته بود رژ بزنی. دیگه جدا داری آلزایمر میگیری خوشگلم. ولی اشکالی نداره، اصلا نگران نباش. من جای حافظهات روتینت رو یادت میندازم.
روز چهل و سوم؛ عاشق وقتاییام که با خودت حال میکنی.
روز چهل و پنجم؛ خون دماغهات زیاد شدن، داری میترسونیم. مجبورم میکنی بیام بیرون و خودم ببرمت دکتر.
روز پنجاه و یکم؛ کی گفته تو هنرمند درجه یکی نمیشی؟
روز پنجاه و نهم؛ گور بابای دخترهایی که توی دستشویی پاد میکشن. بیا خودم تنهاییت رو از بین ببرم. *چشمک*
روز شصت و سوم؛ نمیدونم. شاید واست گل صورتی بفرستم.
