Imaginative wizard ☕
Open in Telegram
یه بنده خدا با تمام بدبختی هاش، توهم ها و تخیلاتی که داره و الهاماتی که ازشون میگیره :) دوستان لطفا متنی رو کپی نکنید! همه این متن ها مطلق به من هستن -Keristin اگه حرفی داشتید: @Talk_to_kristin_bot برای تبادل به این آیدی پیام بدین: @Ethan_wtn
Show more713
Subscribers
No data24 hours
-117 days
-5130 days
Posts Archive
شاید برای همین است که بیتاب خاموشی همیشگی شدهام... در گمانهایی از ذهنم میدانم که آن پوچی با یاد تو مقدس میشود
شاید تنها راه آرامش همین بود که با یاد تو سر کنم اما روزها چنان روشن است که تاریکی خیال برگی از مرگ به نظر میرسد
دنیا را پر از حصار و دیوار بود اما زمانی که از یاد تو چشم بستیم دیگر حتی یک خار جانمان را نخراشید
گویی که سوا از این تن هستیم... تکه های گمشدهای از تو که با یاد تو بر آرامش میرسند
شب هایی که بیخواب و پریشانم در خاک آنجا دراز میکشم گویی که مردهام اما بین خودمان باشد آن موقع زنده ترین آدم دنیا هستم
و حال آن خانه پر از گرد و خاک است
دست آخر خودم آجر به آجرش را خراب کردم دیگر خانهای نیست اما من همچنان خانه را میبینم
آری دلم در روزهای پیشین مانده در روزهایی که خیال هایم گرما بخش بودند روزهایی که مو شانه میزدم آنقدر که شانه از دستم تکهتکه شود
دلم برای آن خانه کوچک تنگ شده که تنها من بودم و تو خانه را کوچک میگفتیم اما برای ما کافی بود برای من و تو چرا که برای خودمان ساخته بودمش
و افسوس بر این دست به هربار بنویسد و بنویسد اما جوابی نگیرد
بنویسد و بنویسد اما در گوشهای خاک بخورد
بنویسد و بنویسد اما حتی از این تنگی رها نشود
بنویسد و بنویسد تا شاید فردا نگویند چرا هیچ نمیگفتی
