en
Feedback
Imaginative wizard‌ ☕

Imaginative wizard‌ ☕

Open in Telegram

یه بنده خدا با تمام بدبختی هاش، توهم ها و تخیلاتی که داره و الهاماتی که ازشون میگیره :) دوستان لطفا متنی رو کپی نکنید! همه این متن ها مطلق به من هستن -Keristin اگه حرفی داشتید: @Talk_to_kristin_bot برای تبادل به این آیدی پیام بدین: @Ethan_wtn

Show more
713
Subscribers
No data24 hours
-117 days
-5130 days
Posts Archive
او نمی‌دانست این من بودم که می‌بوسیدمش اما باز بوسیدمش چرا که حیف این اشک...

و من اشک هایش را بوسیدم چرا که حیف این اشک های تنها که بی بوسه بماند

و او بیشتر گریه میکرد چون میخواست برای او همیشه زیبا باشد

همیشه او را گریه می‌انداخت و می‌گفت: "دلم برای زیبایی چشم‌هایت حین گریه کردن تنگ شده"

لیلای عزیز من همه چیز به رنگ توست. دنیا و پسا دنیا همه را به رنگی از تو می‌بینم و با این‌حال تو فکر می‌کردی من هیچ‌گاه نمی‌بینمت

لیلای من با این وجود که دیگر نیستی اما تو را همچنان می‌بینم تو همان ستاره‌ای هستی که حتی سحر ها پابه‌پای خورشید می‌درخشد و تنها من هستم که تو را می‌بینم

کاش غروب را تا سحر کنارت می‌ماندم شانه‌هایت را محکم در آغوش می‌کشیدم تا که پر نزنی و حال حیران به دنبالت نگردم

کریم اگه نمیری هیچی از اینایی که خوندم یادم نمی‌مونه ✨

کاااااااااش تو سیک می‌شدی ولی هانیبال شونزده فصل بود

کاش تو جز می‌شدی ولی مرلین شونزده فصل بود

توجه نکنین کافئینه الان درست میشه ☕️

کاش تو پودر می‌شدی ولی آرکین شونزده فصل بود

کاش تو می‌سوختی ولی سوپرنچرال شونزده فصل بود

حالا شونزده فصل اگه سریال بود✨✨✨✨

بدون حذفی

تو چرا شونزده فصلی آخه بمیری مگه درس حفظی شونزده فصل میشهههههههههه

شب امتحان چیز هایی کشف کردم که خیلی دلم می‌خواد بگم اما بجاش باید برم و فقط درس بخونم 💕

photo content

ردی که ققنوس موند تا مدتها محو نشد حتی وقت سحر هم باز ردش رو می‌دیدی چون باید ردی از نور برای آروم کردن دلهای داغ‌دیده روی بوم خالی آسمون وجود داشت...

ققنوس این شکلی شب رو روشن نگه می‌داره (اسپویلر بخشی از ققنوس) غرشی محکم در میدان نبرد پیچید که برای چندی تیغ ها از حرکت ایستادند. هیچکس نمیدانست این غرش از کدام سو می آید. هرکس آن را از نزدیکی خود احساس میکرد اما میدانستند که صدا از آنها دور است. در لحظهای دیگر نور درخشانی همچو خورشید در آسمان بالی سر خسرو حاضر شد. وقتی که دوباره شمشیرش را بال گرفت، نور چنان پر زد که زمین زیر پای تازی ها به لرزه درآمد و آنها را به زانو درآورد. تیغ شمشیر همه مبارزان همراه با نور ققنوس می درخشید. اکنون که خسرو راهی برای پیش رفتن داشت پا پیش گذاشت