ترجمه ادب و فرهنگ عربی مسعود باب الحوائجی
Open in Telegram
به فُتوایِ این احقر المُحاط:رشاء دربطن حوت، احوط است. مسعود بابالحوائجی
Show more5 369
Subscribers
No data24 hours
-37 days
-5630 days
Data loading in progress...
Similar Channels
Tags Cloud
Incoming and Outgoing Mentions
---
---
---
---
---
---
Attracting Subscribers
October '25
October '25
+11
in 0 channels
September '25
+21
in 1 channels
Get PRO
August '25
+17
in 0 channels
Get PRO
July '25
+73
in 12 channels
Get PRO
June '25
+121
in 9 channels
Get PRO
May '25
+136
in 6 channels
Get PRO
April '25
+200
in 14 channels
Get PRO
March '25
+362
in 21 channels
Get PRO
February '25
+105
in 11 channels
Get PRO
January '25
+134
in 8 channels
Get PRO
December '24
+274
in 19 channels
Get PRO
November '24
+142
in 13 channels
Get PRO
October '24
+156
in 11 channels
Get PRO
September '24
+103
in 10 channels
Get PRO
August '24
+204
in 15 channels
Get PRO
July '24
+159
in 11 channels
Get PRO
June '24
+251
in 14 channels
Get PRO
May '24
+228
in 17 channels
Get PRO
April '24
+286
in 27 channels
Get PRO
March '24
+342
in 9 channels
Get PRO
February '24
+174
in 13 channels
Get PRO
January '24
+163
in 7 channels
Get PRO
December '23
+158
in 9 channels
Get PRO
November '23
+121
in 13 channels
Get PRO
October '23
+170
in 10 channels
Get PRO
September '23
+198
in 0 channels
Get PRO
August '23
+262
in 0 channels
Get PRO
July '23
+337
in 0 channels
Get PRO
June '23
+128
in 0 channels
Get PRO
May '23
+192
in 0 channels
Get PRO
April '23
+440
in 0 channels
Get PRO
March '23
+367
in 0 channels
Get PRO
February '23
+131
in 0 channels
Get PRO
January '23
+246
in 0 channels
Get PRO
December '22
+144
in 0 channels
Get PRO
November '22
+110
in 0 channels
Get PRO
October '22
+578
in 0 channels
Get PRO
September '22
+38
in 0 channels
Get PRO
August '22
+109
in 0 channels
Get PRO
July '22
+38
in 0 channels
Get PRO
June '22
+20
in 0 channels
Get PRO
May '22
+47
in 0 channels
Get PRO
April '22
+104
in 0 channels
Get PRO
March '22
+280
in 0 channels
Get PRO
February '22
+277
in 0 channels
| Date | Subscriber Growth | Mentions | Channels | |
| 12 October | +1 | |||
| 11 October | +2 | |||
| 10 October | +1 | |||
| 09 October | 0 | |||
| 08 October | +1 | |||
| 07 October | +1 | |||
| 06 October | +1 | |||
| 05 October | 0 | |||
| 04 October | 0 | |||
| 03 October | 0 | |||
| 02 October | +4 | |||
| 01 October | 0 |
Channel Posts
درود به همهی همراهان کانالم
نوشتهها و نانوشتههایم در این صفحه اگر کسی را آزرده خاطر کرد، از همگان عذرخواهم و به جد پوزش میطلبم.
امشب پایان این صفحه رو اعلام میکنم.
فعلا قصد نوشتن در هیچیک از شبکههای اجتماعی را ندارم.
برقرار باشید و شاد و تندرست.
مسعود بابالحوائجی./...
| 2 | ☝️
👇👇
برگی از تاریخ:
کتاب بالا ترجمهی دکتور «انیس عبد الخالق المحمود» مورخ و مترجم مصری است که سفرنامهی «ژان دو تِوِنو» فرانسوی با عنوان "سفر به شرق" را که یکی از منابع خارجی است که در نیمه دوم قرن هفدهم، به کشورهای آناتولی، عراق و شیخنشینهای خلیج سفر کرده را ترجمه کرده است.
نویسنده، خاطرات و شاهکارهای نظامی خود و خونریزی و کشتار بیگناهانی را که در آن سرزمینهای عربی مرتکب شده بودند به راحتی و بیپرده بازگو میکند.
یک نمونهی آن مربوط به همین جزیرهی «کیش»است که در آن زمان به آن جزیرهی «قیس» میگفتند.
پس از آنکه مختصات جزیره کیش را برمیشمارد و آن را با آب و هوای مدیترانهای جزایر أندارافيای یونان و آنتالیا مقایسه میکند، به نمونهای از جنایات فجیع پرتغالیها در جزیره کیش اشاره میکند و میگوید:
در آن ایام مطلع شدم که ساکنان جزیره کیش یک پرتغالی را که قبلاً در ساحل جزیره کیش پیاده و مرتکب جرمی گشته بود، کشته بودند.
دیری نگذشت که کشتیهای پرتغالی به فرماندهی دریاسالار «روئی فریرا آندرادا» به سواحل جزیره آمدند؛ همان دریاسالار یک کودک شیرخوار را از خانوادهای از اهالی جزیره کیش گرفت و کودک معصوم را بر دهانهی یکی از توپهای پرتغالی گذاشت و با قساوت بینظیری به پدر و مادر آن کودک بیگناه دستور داد و مجبورشان کرد که خودشان گلولهی توپ را شلیک کنند.
نویسنده، دریاسالار را یک هیولای بشری توصیف کرده و چنین شیوهای از او را انتقامی عادی از ساکنان کشورهای خلیج در برابر هر امری که خوشایند طبعش نمیافتاد، برشمرده است.
تا جایی که نام او چندان هراسی ایجاد کرده بود که والدین برای آرام کردن کودکان گریان خود، نام او را به بچههای خود گوشزد میکردند.
در همان ایام توحش سفاکانه او باعث شد بسیاری از اهالی کیش، جزیره را ترک کنند تا با انتقامجوییهای وحشیانه او مواجه نگردند. با این حال تمامی ساکنان، به دلیل دام و حیوانات و بوستانهای میوهای که در آنجا داشتند امکان ترک جزیره برایشان فراهم نبود.
https://t.me/translate52arabic | 2 227 |
| 3 | ☝️☝️
برگی از تاریخ از این کتاب مربوط به جزیره کیش
👇👇👇 | 1 890 |
| 4 | ☝️
👇👇
اين موسيقى تونسي را بشنوید:
از #وائل_المسکینی
«وائل»آهنگساز و خواننده راک و متال، پسر همان دکتر فتحی المسکینی فیلسوف و نویسنده تونسی است که دو شب پیش از او و کتابش نوشتم.
اشعاری که وائل میخواند شاید تحت تأثیر پدر فیلسوفش اغلب درونمایهای فلسفی با تمی اگزیستانسیالیستی دارند.
به طور مثال این آهنگش در این ویدئو ((فی عبث زخیم)) یا در «پوچی سهمناک» نام دارد.
که اینگونه شروع میشود:
يقودك نور سراب بعيد/ سديم كثيف في أفق منيع
یعنی:
تو را نور سرابی دوردست در مِهی غلیظ و افقی تاریک است که هدایت میکند.
[در همین ضربه نخست میبینید شکاکیت را بر هر فرآیندی از هدایت فرومیریزد]
و ادامه میدهد:
إبصار شحيح بضوء منعدم بحائط مصطدم بواقع فظيع
در این فضا
"دید" اندک است و خستوار در پرتوی معدوم که گویی به دیوار واقعیتِ سهمگین برخورد میکند.
میگوید:
أنفاسك صادفت بعض المشاة/غزوها في يوم فأصبحت فتات
یعنی:
راه چندان تاریک است که:
نفسهایت روزی اگر با برخی عابران برخورد کنند به آنها هجمه میبرند و به خاشاک تبدیلشان میکنند.
سپس از روزها و سالهایی میگوید:
مرت بكل أشكال الحياة/ تحلت بروح وصارت رفات
که از همهی اشکال زندگی گذشتهاند و حالا به روحی حلول کردهاند که متلاشی شده است.
تناست قروناً ألوانا وصوراً /أحداثاً حماساً نيران اليقين
وضعیتی را ترسیم میکند که:
همهی قرنهای گذشته و رنگها و تصاویر و رویدادها و شور و شوق و آتش یقین آنها فراموش شده
و سپس نومیدانه میپرسد:
ماذا تبقى من الحمى من الرقة/بماذا امنا لننسى ما كنا
یعنی:
از تب مهربانی چه بر جای مانده؟
و پرسشی مهم از ایمان! میگوید:
ما به چه چیزی ایمان آورده بودیم که باعث شد فراموش کنیم که [که هستیم!؟]
لنسمى عن غضب قد كان خليلا/ لنجعل من الجبل غباراً قليلا
و در این وضعیت میگوید:
بیایید آن خشمی را تعالی ببخشیم که روزی دوست ما بود، شاید اینگونه کوه را به خُرده غباری تبدیل کردیم.
مسحوقاً بصلب حديد الأفكار/ متأثراً بوقع عديد الأسفار
کوهی له شده در فولاد آهنین اندیشهها و زیر گام رهسپردنهای بسیارمان.
سپس میگوید:
فی صدق مشروط و كلام قد وعد ** بأوهام افاق تلاشت وابتعدت
یعنی در جهانی که حقایقاش تمامی مشروط است و کلماتش همه وعدههای پوچ، که در آفاق توهمات متلاشی و دوردست گم شدهاند...
فكيف للمرء أن يبقى سليما ** بلسان مقيد بوضع لئيم
آدمی چگونه میتواند سلامت بماند وقتی زبانش بند موقعیتهای پست و فرومایه گردیده است!؟
که:
ينحره من الحواس ما يجعله مسكونا ** بفكر مغموس في عبث زخيم
که او را توسط فکری که در پوچیِ مواج و سهمگین خود غوطهور ساخته، حواسش را به قتل میرساند و تسخیرش میکند. | 2 104 |
| 5 | ☝️☝️
این موسیقی تونسی را بشنوید تا مقداری خواننده و شعرش را معرفی کنم:
👇👇👇 | 1 346 |
| 6 | ☝️
👇👇
از نمايشنامه مصري #سكة_السلامة
در سال ۱۹۶۴ در قاهره تئاتری ضد اسرائیلی اجرا شد به نام «سکة السلامة» که گرچه کمدی بود اما هنوز اثر صحنههای درام آن در خاطر مصریها به جا مانده است.
نویسندهاش «سعدالدین وهبه» برادر فیلسوف مشهور مصری «مراد وهبه» بود با کارگردانی «محمد صبحی»
موضوع این تئاتر به نوعی به روابط مصر و اسرائیل پیش از شکست نکسه و به نوعی به گفتمان غالب جامعه مصری پیش از پیمان کمپ دیوید پرداخته است تا جنايات اسراييل در منطقه را مانع تحقق صلحى فراگیر معرفی کند.
داستان از این قرار است که عدهای از ثروتمندان و طبقه مرفه قاهره تصمیم میگیرند با یک تور مسافرتی به شرمالشیخ سفر کنند و به اصطلاح خوش بگذرانند و در این تعطیلات حسابی فسق و فجور کنند.
میدانید که شرمالشیخ در نوک جنوبی صحرای سینا و شهری بندری و تفریحی و ماهیگیری با آب و هوای مدیترانهای است حتا حسنی مبارک پس از استعفا به آنجا رفت.
راننده اتوبوسی که آنها را برای عیش و نوش به سواحل شرم الشیخ میبرد را نماد عبدالناصر دانستهاند اما مردی مشکوک در اتوبوس راننده را گمراه میکند و اتوبوس اشتباهی سر از صحرای کویری بیسر وته سینا درمیآورد.
چندین روز زن و مرد در صحرای خشک و سوزان سینا سرگردان میشوند، مواد غذاییشان تمام میشود ناگاه مردی از بادیهنشینان سینا پیش آنها میآید و با اسلحه همه را مجبور میکند از اتوبوس پیاده شوند، و قصهی بیخانمانی خودش را در جنگ با صهیونیستها تعریف میکند که او بعد از آن آواره این صحرا شده است.
بحثی در میان مسافران درمیگیرد که او دیوانه است و ناگهان متوجه میشوند که مرد عرب از میانشان رفته است.
هرچه دنبالش میگردند که از او بپرسند در این بیابان چطور غذا و خوراک تهیه میکند او را کمتر مییابند.
همگان مشرف به مرگ خویشند، که شیخی از آنها که میخواستند برای فسق و فجور به شرمالشیخ بروند، میخواهد که توبه کنند و مراسم دعا و مناجات و اعتراف جمعی به گناه در میان صحرا و سراب شکل میگیرد.
در آن میان آن فرد مشکوک که راننده را گمراه کرده بود در خلال اعتراف به گناهانش اقرار میکند که او میخواسته اتوبوس را به سمت اسرائیل هدایت کند؛ و در همان حال اقرار به نوعی آدمربایی پیشنهاد میدهد که همین الان هم به یکی از نقاط مرزی اسراییل نزدیکند و اگر به آن نواحی بروند آنجا آب و غذا تهیه میکنند و پس از آن هم از آنجا میتوانند به شهرهایشان قاهره و اسکندریه برگردند.
اهالی اتوبوس هم طبعا به دو گروه تقسیم میشوند عدهای امتناع میکنند که ما به سرزمین اشغالی که بچهها و هموطنانمان را کشتهاند پناهنده نمیشویم و دیگرانی که در عین حالی که آنها هم مخالف رژیم صهیونسیتیاند میگویند برای زنده ماندن چارهای نداریم که برای تهیه آب و خوراک به این خفت تن دهیم.
در همین صحنه که بحث بالا گرفته دوباره آن پیرمرد بادیهنشین سرو کلهاش پیدا میشود و آن دو گروه را از هم جدا میکند و به گروهی که خواهان تسلیم به این شرایطند میگوید:
«ما دام قبلتوا تطاطو لازم تموتوا»
همین که به تسلیمی چنین خفتبار تن دادید باید کشته شوید و در این بیابان بمیرید.
در همین اثنا یکی از مردانی که همراه آن تور بود میمیرد، همه برای دفن او آماده میشوند و در حالی که مقداری از زمین را میکنند، با گوری دستهجمعی مواجه میشوند که سربازانی مصریاند که توسط اسرائیلیها با آثار شکنجهای که بر بدنهاشان مشهود است به قتل رسیده و با دستان بسته در آنجا به طور دستهجمعی مدفون شدهاند.
دیدن چنین صحنهای همهی گردشگران تور شرمالشیخ را از رفتن به اسرائیل منصرف میکند و راه دیگری برای نجات خود از آن صحرا پیدا میکنند.
در سال ۲۰۰۰ نیز همین نمایشنامه به شکلی رنگی تنظیم شد و در تلویزیون مصر به نمایش درآمد. | 1 400 |
| 7 | ☝️☝️
بیایید از نمایشنامهای مصری در رابطه با اسرائیل برایتان بنویسم👇👇👇👇 | 1 588 |
| 8 | ☝️☝️
معرفی کتاب بالا👇👇
#نفرت
«د.فتحی مسکینی» فیلسوف تونسی و مترجم آلمانی را پیشتر معرفی کردهام و به زودی خبرهایی از کتاب وی به ترجمه من خواهید شنید.
امشب گفتم بخشی از این کتاب وی ((هذه الذات لیست لک)) یا «این سوژه از آن تو نیست» را با شما به اشتراک بگذارم که به موضوعی میپردازد که جامعه و فرهنگ ما را مچاله کرده؛ یعنی «نفرت»
«مسکینی»کتابش را با شعر محمود درویش میآغازد که به ما میگوید:
" إنّ الحياة هي اسم كبير لنصر صغير على موتنا"
یعنی:
«زندگی نام بزرگی برای پیروزی کوچک ما بر مرگ است.»
موضوع پرابلماتیک «مسکینی» اما در این کتاب این است که چگونه به یک کودک گرسنه و آواره زیر این ویرانههای متافیزیک میتوان تفهیم کرد که زندگیش هنوز میتواند پیروزی کوچکی بر مرگش باشد جز آز راه نفرتورزی و کینتوزی!؟
نفرت این اختراع بینظیر فرهنگی آخرین حیوان، او را فرادست تمامی بنینوع خود قرار داده و تودهای خون فشرده در کیسهای از هستی بیسرانجامش را معنا بخشیده است.
از نظر«مسکینی»در ابتدا، نفرت یک تمرین وحشتناک برای فرار از شکارچیان بود: فقط یک شکارچی میتوانست وجود شما را بدون نیاز به عشق ببلعد. بنابراین، شکار اولین تمرین نفرت است؛ اما پس از آن خود آنها یک وعده غذایی خوشمزه برای نوع دیگری از شکارچیان بودند. در همین حال، انسانها یاد گرفتند که چگونه از شکارچیان متنفر باشند؛ سپس یاد گرفتند که چگونه نفرت خود را به سمت حیوانات ضعیفتر هدایت کنند، که میتوانستند آنها را به عنوان وعده غذایی خوشمزه خود شکار کنند. تاریخ نفرت را نمیتوان از تاریخ غذا جدا کرد. ترس ما از شکار، ما را به حیواناتی نفرتانگیز تبدیل کرد.
انسان با تمرین نفرتورزی آموخت که چگونه حقیقت خود را حفظ و از آن پاسبانی کند.
اما کودک آواره افغانی یا کودکی که در غزه زیر آوار خانهاش در حال مرگ بود، هیچگاه زمان انسانی را برای یادگیری نحوه فرار از شکارچیان پیدا نکرد، او هنوز نمیدانست که مرگ چقدر در بدن کوچکش کمین کرده است و نفهمید حیوانات انسانی در غارهای همسایه، دستگاه نفرت را تا جایی توسعه داده بودند که آسمان را متقاعد میکردند تا در کشتن او به آنها کمک کند، دریا را به محاصرهی او و قبیله را به ریختن خونش!
اینکه تولد او در سرزمین نفرینشدهاش،پیشفرضی برای نابودی است. اینکه تولد او یک نفرین متافیزیکی بر قوم دیگری بود که در تمام گوشه و کنار زمین جایی برای تجربه و آزمون درد و مرگ جز در بدن کوچک و تنهای او پیدا نکرده بودند.
چه کسی اکنون میتوانست به این کودک پسا-ابراهیمی بگوید که تمام دوران مدرن علیه لبخند کوچک او توطئه کرده است، صرفاً به این دلیل که بشریت اروپایی هیچ مزخرفی برای روایت داستان خود جز ساحل متروک و کوچک بدن او پیدا نکرده بود؟
«مسکینی» در ادامه از تفاوت نفرتورزی کهن با موتور نفرت در جهان مدرن مینویسد و آن را از «صدوع دیکولونیالی» یا گسلهای فعالشدهی پسااستعماری برمیشمرد.
و از استعاره غرب،ماشینی است برای بیگانه کردن هر شکلی از بودن در جهان به عنوان غنیمتی متافیزیکی که برای تصاحب آن نیازی به هیچ توجیه اخلاقی نیست، وارث مستقیم تمام دستگاههای سلطه پیشامدرن است را در خود باز تولید و بازسازی کرد.
کتاب مفصل است و مجال این صفحه و حوصله مخاطبان اندک!
تنها خواستم ضمن معرفی به موضوع کتاب اشارتی داشته باشم برای نسلی که اینگونه اسیر و دچار چرخهی نفرتورزی شده که کسی مقیم حریم خودشیفتگیاش باقی نمانده، کافی است به حجم فحاشی و افترا و نفرتپراکنیهای شبکههای اجتماعی سرکی بکشید و ببینید چقدر تحلیل و واکاوی مسکینی از ریشهشناختی نفرت در پدیده شکار دقیق است.
ما در این جامعه تنها به شکارهایی مشروع برای نفرتورزانِ نفرتانگیز بدل شدهایم تنها به این دلیل که در لیست زرد و نحیف سلایقشان نمیگنجیم. | 1 437 |
| 9 | ☝️☝️
معرفی مختصری از این کتاب پرفسور د.فتحیمسکینی فیلسوف و مترجم تونسی
👇👇 | 1 344 |
| 10 | ☝️
👇👇
عراق پسا داعش:
تصاویر دو روز پیش اردوگاهی در عراق:
فکر میکنید تصاویر آوارگان بالا از کدام منطقه عراق است؟
از منطقةالخضرای بغداد دیشب نوشتم؛ منطقهی مرفه و لاکچری در مرکز بغداد،که صدای شیعیان و حتا طرفداران دولت عراق را هم درآورده است.
اما از نقشهی بغداد کمی فاصله بگیرید به سمت غرب بغداد که بیایید استان الانبار است مهمترین شهرستان چسبیده به پایتخت شیعی عراق!
در جنوب شرقی این شهر یعنی الانبار یک پل معروف هست به نام «جسر بریبز»
این پل «بریبز» نام روستایی به همین نام است که رود فرات را از آنجا به العجیر از توابع امیریه شهر الانبار وصل میکند.
در این منطقه که فاصلهاش با پایتخت بیش از چندساعت نیست بزرگترین اردوگاه آوارگان سنی پس از ۱۱ سال در آنجا در بدترین شرایط اردوگاهی بی آب و برق نیازهای اولیه خود زیر چادرهای فرسوده از آفتاب تابستان و سرمای زمستان زندگی میکنند.
تصاویر بالا، مربوط به دو روز پیش از این اردوگاه است که در گرمای ۵۳درجه استان الانبار تکهای یخ به آنها دادهاند که چندین ساعت بیشتر دوام نمیآورد.
در این منطقه و العویصات روستای نزدیک آن بیش از ۸۲هزار نفر و بالای سههزار کودک آوارهاند.
چرا؟
گناهشان این بود که از ترس داعش زندگی و زمینهای کشاورزی خود را ترک کردند و از آنجا به قسمت غربی و شمالی گریختند؛ وقتی داعش عقب رانده شد و پل «بریبز» به تصرف نیروهای دولتی و شبه نظامی درآمد، حشد شعبی به بهانهی نفوذ امنیتی و جلوگیری از تروریسم اجازهی عبور از پل را به آوارگان سنی نداد تا به مناطق اولیه خود برگردند مگر اینکه کفیلی در پایتخت بغداد داشته باشند که از آنها حمایت کند، قریب صدهزار نفری که تا کنون کسی را نداشتند که کفالت و ضمانت مالی آنها را بپذیرد هنوز پس از یازده سال آن سوی پلی که چند کیلومتر بیشتر با محل سکونتشان فاصله ندارد ماندهاند و هنوز در بدترین شرایط زیستی و بهداشتی به سر میبرند.
آنوقت مداحان عراقی مانند "كرار بوغنيم" خطاب به مسئولان منطقه خضرا فریاد میزنند:
وین المیزانیة!؟
یعنی بودجهها کجا میروند؟
مردم جواب میدهند:
«ابجیوب التجار»
یعنی:به جببهای پولدارها
مداح میخواند:
«وثروتنه النفطیة؟»
و سرمایههای نفتیمان؟
مردم باز پاسخ میدهند در جیبهای سوداگران و اغنیاست.
سپس مداح شروع به نفرین میکند:
«تبا لايد الكراسي الأبد ما تبني لشعبها»
یعنی لعنت به صاحبمنصبانی که هیچ کاری برای مردمشان نمیکنند.
آیا فریاد این مداحان شیعی، تبعیضی که علیه هموطنان سنینشین آنها روا میشود را هم پوشش میدهد!؟ | 2 339 |
| 11 | ☝️☝️
فكر میکنید این تصاویر بالا مربوط به کجاست!؟
👇👇👇 | 2 071 |
| 12 | ☝️
👇👇
#مداحان_عراقي محرم امسال چه مضمونهایی کوک کردند؟
سال گذشته هم نوشتم که میزان وبسامد نوحههای اعتراضی به مسائل اجتماعی- اقتصادی-سیاسی در عراق بهطور چشمگیری افزایش داشته است که طبعا حاکی از بحرانهای مدیریتی و سیاسی در این کشور است که امسال هم ادامه پیدا کرد.
مثلاً در ویدئوی بالا که توسط «کرار ابو غنیم»مداح معروف نجفی اجرا شده میبینیم که این بار این «منطقهی خضراء» است که آماج هجمه و تاختن اين مداح قرار گرفته است.
به این ترتیب برای فهم مرثیه اعتراضی او باید منطقهی خضرا یا سبز که مهمترین محوطهی بینالمللی در مرکز بغداد است را بشناسیم.
لازم است بدانید این محوطه که منطقهای سخت مرفه کرخ در مرکز بغداد است تمام مراکز دولتی و ادارات مهم ونهادهای فدرال عراق مانند کاخ ریاست جمهوری و نخستوزیری و سفارتخانههای آمریکا و انگلیس، در آنجا واقع شده؛ منطقهای سخت محافظت شده با دیوارهای بلند بتُنی است که مردم حق ورود به آنجا را ندارند.
حالا میبینید مداح در این ویدئو که اتفاقا از صنف باسواد و ادیب مداحان عراق است جملات اعتراضی مرثیهاش را با حمله به این منطقهی کاملاً دولتی آغاز کرده و میگوید:
تره ولّاه باردة المنطقة الخضرة، و بيت كل الفقرة لاهب والله لاهب.
این جمله در ابتدا اشاره به گرمای بالای ۵۲درجه عراق دارد میگوید:
در این گرمای طاقتفرسا نگاه کنید که منطقه خضرا چقدر خنک و مطبوع است اما همزمان به خانهی تهیدستان عراق بنگرید کزانها چه آتشی شراره میکشد!
بعد مسئولان آنجا را خطاب میکند و میگوید:
عدنه من کرسیکم افضل بالوطن رحلة الطالب.
يعني:
ما در این میهن جایگاههایی ارزشمندتر از صندلیهای مناصب حکومتی شما داریم که منظور دانشجویان نخبه و تحصیلکردهی ماست.
سپس وضعیت فارغالتحصیلان کشورش را تشریح میکند و میگوید:
طالبنه یدرس چم سنة و لو راد يخدم وطنه، شهادتهم متعينة، صوتهم المن يعاتب؟
يعني:
دانشجويان بیچاره ما چندین سال باید درس بخوانند، و با مدرکهای درخشانی که کسب میکنند اگر بخواهند در خدمت کشورشان باشند، شماها اجازه نمیدهید در مناصب و دوایر دولتی گمارده شوند.
آنها چه کسی را باید سرزنش کنند!؟
در ادامه میگوید:
«هلبلد ختشیده هالشباب الواعده والتعب ضاع التعب، بیمن نگول السبب؟»
یعنی:
بگذارید این جوانان آیندهدار این کشور را بسازند.
افسوس که این تلاشهای سخت و طاقتفرسا بینتیجه میماند و دلیل آن را با که توان گفت؟!
ملاحظه میکنید که:
((در نوحهخوانی این ویدئو، نه تنها حزن و اندوهی در چهرهی مخاطبان نمیبینید بلکه اثرات خرسندی و حتا لبخند را میشود در چهرههای عزاداران ملاحظه کرد که نشان از استقبال آنها از مضامین انتقادی مرثیهی مداح است))
به این ترتیب شاهدیم که:
حالا نسل جدید عراق با بحرانهای روزمره و خونبارش، هر روز به شکلی در پیِ زباندادن به دردها و بیان زخمهایی است که فساد و ناکارآمدی دولتمردانش بر او تحمیل کرده، نه توفان و غباری کز پس قرنها بر سپهر سیاسی و گفتمانی او وزیده است.
از همین زاویه امل دنقل شاعر مصری در شعری ((من اوراق ابونواس))گفته بود:
«والفرات لسان من الدم لا یجد الشفتین»
یعنی رودخانهی فرات همچون زبان خونباری جاری بود اما لب و دهانی بهر بیان خویش نمییافت.
حالا انگار آن زبان از حلقوم و کام شهروندان عراقی خود را اینگونه نمایان کرده است.
به این شکل هر ساله شاهدیم و ملاحظه میکنیم که مضامین مداحی و نوحههای کشور عراق بیشتر از سالهای قبل روزآمد میشوند و مسائل اجتماعی سیاسی اقتصادی را بیشتر پوشش میدهند.
https://t.me/translate52arabic | 2 195 |
| 13 | ☝️☝️
شرحی بر مضمون این مرثیهسرایی امسال «کرار ابوغنیم» که از مداحان مشهور نجفی در عراق است:
👇👇👇👇 | 1 845 |
| 14 | ☝️
👇👇
اندوه میراث ملی ماست:
به اين ايام و سونامیِ فجایعی که ما را در برگرفته است وقتی نگاه میکنم یاد این مصاحبه نزار قبانی در عمان میافتم که گوینده از او میپرسد چرا شعرهای شما غمگین است و نزار قبانی بی هیچ اغراقی در این ویدئو پاسخش میدهد که:
غم و اندوه میراث ملی ماست، از ایام کربلا تا به امروز، ما هماره و پیوسته غمگین بودهایم، اندوه برای ما به هیچ روی تازه نیست بلکه تماما برایمان امری طبیعی است! همیشه عشق ما غمگنانه بوده و وصالمان هم اندوهناک؛ مرگ ما غمناک بوده و شادیمان نیز غمناک!
نزار در ادامه میگوید:
برای همین جای هیچ تعجبی نیست که من هم اینگونه غمگین بتشم چون من هم فرزند همین سرزمین غمزدهام.
برای همین من نه میتوانم مانند شاعری سوئدی یا دانمارکی باشم نه رویای آن گونه شعر گفتن را دارم.
چون در ژرفا و اعماق وجود من غمی وجود دارد که دهها هزار سال قدمت و امتداد دارد؛
چرا که من مجموع همهی این غمها را در سیستم گردش خونم به ارث بردهام.
برای همین است که میگوید:
أنا اخترت أن اکون الخنجر
یعنی من خود انتخاب کردم که شعرم خنجری باشد در این زخمهای عتیق. | 2 238 |
| 15 | ☝️
👇👇
کتابی در عقاید فولکلور شیعیان عراقی:
ابراهيم الحيدري نويسنده این کتاب(( تراژدی کربلا)) به گفته خودش به «جامعهشناسی گفتمان شیعیان» پرداخته، اما بیشتر کتاب به باورهای عامیانهی شیعیان به ویژه در عراق و پاکستان و شیعیان غالی اختصاص دارد.
در ص ۲۸۷ این کتاب دربارهی جناب «عباس بن علی» مشهور به ابالفضل، به یک باور جالب عراقیها اشاره کرده به این شرح که:
آرامگاه «عباس بن علی»در کربلا، کارکردش برای عراقیها تنها مکانی زیارتی و صرفا مقدس نیست، بلکه اولین جایی است که مردم از سراسر مناطق مرکزی و جنوبی عراق، هنگام خرید و فروش غیررسمی یا هنگام انعقاد قراردادهای قبیلهای یا اتحادهای سیاسی، برای سوگند خوردن در برابر ضریح او به آنجا میروند.
یعنی پس از بستن قراردادهای تجاری خود برای اینکه طرفهای قرارداد چه سیاسی چه اقتصادی، پیمان خود را محکم کنند به نزد مرقد جناب عباس بن علی میروند تا همدیگر را سوگند دهند که به قرارداد خود پایبند خواهند ماند.
حتا داستانهای تاریخی و سیاسی نقل میکند مانند این که چندی از رهبران کودتاهای نظامی در عراق به همراه یارانشان به کربلا میرفتهاند تا در برابر مرقد عباس بن علی سوگند یاد کنند که هیچ یک از آنها به عهدی که در کودتا با هم بستهاند تا زمان پیروزی خیانت نخواهند کرد.
اما دلیل اینکه، این نوع سوگندها را در نزد ضریح سایر امامان خود در کربلا نمیخوردهاند و فقط سوگند قراردادهاشان را به نزد قبر ابوالفضل العباس میبردهاند به گفته نویسنده دلیلش جالب است به این توضیح که:
چون اهالی عراق امامان دیگر را معصوم میدانستند معتقد بودند از آنها لزوما خشم و آسیبی متوجه متخلفان از قراردادهای تجاری و سیاسی نخواهد شد.
امابه باور عامیانهی عراقیها عباس بن علی ملقب به ((ابو رأس الحار)) است که به لهجه عراقی به افراد بسیار خشمگین اطلاق میشود به طوری که معتقدند هیچ کس را جرأت آن نیست که در برابر عباس بن علی سوگند یاد کند و از سوگند و پیمان خود تخلف کند؛ زیرا باورشان این است که ابوالفضل العباس، نسبت به دروغگویان سخت خشمناک میشود و هر جا که باشند به خشم او گرفتار خواهند شد و از خائنان انتقام میگیرد.
برای همین حتا بسیاری از اهل سنت عراق نیز در معاملات خود با شیعیان آنها را بر سر مرقد عباس بن علی حاضر میکنند تا برای استحکام قرارداد خود در برابر ضریح ایشان سوگندشان دهند. | 3 754 |
| 16 | داستانی از این کتاب در بارهی
جامعهشناسی گفتمان شیعیان عراق
👇👇 | 2 428 |
| 17 | ☝️
👇👇
#نقش_زبان در روابط ایران و عرب:
بايد به این نکته اذعان کنیم که ريشههای بسیاری از تنشهای ایران با جهان عرب زبانی است:
به این موضوع دقت کنید که کارشناسان خلیجی و تحلیلگرانِ عربی که مسائل و رخدادهای ایران را چه به جهان عرب و چه به اروپا و جهان منعکس میکنند، هیچ کدام در ایران نزیستهاند و با فرهنگ ایرانی بیگانهاند.
چنین رابطهای به آن یوتیوبر و بلاگر مصری «شادی نور» میماند که دوسال اخیر در ماه رمضان به ایران میآید و از عادیسازیِ روزهخواری در تهران گزارش تهیه کرده و مردمان مصر را که سخت مقید آداب روزه و ماه رمضانند به تعجب واداشته است.
تنشهای کشورهای عربی با ایران و گاهی تهدیدهای متقابل در طی چهار دهه ونیم، نتیجهاش امروز این شده که امروز کارشناسان عربی و خلیجی در مورد وضعیت ایران که در ایران زیسته یا تحصیل کرده باشند نداریم.
موضوع فقط دانستن و تسلط آنها به زبان فارسی نیست، بلکه مهم این است که در ایران زندگی کرده باشند و با سیاست، تاریخ و جامعه در تمام تنوع آن، اعم از فرهنگ، سینما، روزنامهنگاری و سایر زمینههای مشابه آشنا باشند.
اگر برخی از اعراب اهوازی و جنوبی ساکن امارات و دبی و قطر را مستثنی کنید، ملاحظه خواهید کرد که برجستهترین کارشناسان ایران که در آنجا زندگی کردهاند و به زبان آن مسلط هستند، از کشورهای شام عرب هستند، مانند دکتر محجوب الزویری و فاطمه الصمدی از اردن، علی هاشم از لبنان، عبدالقادر فایز از فلسطین و حازم کلس از سوریه که اطلاعاتشان را از منابع دست دوم دریافت و غالب آنها در قطر کار میکنند.
به طور مثال دکتر «حمد البلوشی» از کویت که تبار ایرانی دارد ده سال پیش کتابی به انگلیسی درباره انقلاب ایران نوشته به نام The Eternal Revolution، یا (الثورة الأبدية) نوشته که تا کنون ترجمه نشده است.
یکی از دلایل این امر عموماً مشکلاتی است که پیش روی شهروندان این کشورها برای تحصیل در دانشگاههای ایران است.
به هر حال کمبود متخصص در مسائل ایران از حوزه خلیج فارس و مراکز تحقیقاتی عرب، زمینههای سوء تفاهم ما با جهان عرب را كه از جمله شاخصهای مهم فرهنگی ما در این نوع مناسبات است را تحت تاثیر قرار میدهد.
د.جان ماجد جبور، کتابی از تزفیتان تودوروف ترجمه کرده به نام (( الخوف من البرابره؛ ما وراء صدام الحضارات)) كه به ایام اشغال آمریکا در عراق پسا صدام میپردازد.
در این کتاب فردی به نام هولمز در سال ۲۰۰۶ خاطرنشان کرده که از ۱۰۰۰ کارمند سفارت آمریکا در بغداد، تنها شش نفر به زبان عربی مسلط بودند و سربازان آمریکایی اغلب این تصور را داشتند که عراقیها فقط زبان زور را میفهمند و نیازی به آموختن زبان عربی نیست و برای همین حتا یک کلمه هم عربی نمیدانستند.
برای همین به نظر میرسد زبان در سطح فرهنگ نه تنها گرامر، از اولین شاخصهای عادیسازی روابط و مناسبات بینافرهنگی میان کشورها است. | 1 712 |
| 18 | ☝️☝️
نکتهای آز این کتاب گفتیم و همین باشد
👇👇👇 | 2 010 |
| 19 | ☝️
👇👇
؟؟
پرفسور د.علیالوردی جامعهشناس عراقی کتابی دارد به نام((دراسة في طبيعة المجتمع العراقي)) یعنی پژوهشی در ماهیت جامعهی عراق.
در آنجا پرسشی مطرح میکند که در قوارهی یک پارادوکس تمامعیار عمل میکند.
میگوید: یک بازاری عراقی از یکی از فقیهان پرسیده بود که:
دیده است که یک یهودی در عزای حسینی بر امام شیعیان میگریسته است چندان که اشک آن یهودی بر لباس این بازاری مسلمان چکیده است؟
اما پرسش مرد بازاری از آن فقیه این بود که آیا لباس او از اشک آن یهودی در این صورت نجس شده است یا خیر؟
د.علی الوردی میگوید آن بینوا از چنین پرسشی به هراس افتاده و در پاسخ وامانده بود و گفته بود:
پاسخ این پرسش تنها نزد مادرش زهراست.
چرا که آن عالم دینی نه میتوانست از عقیدهی فقهی خودش در خصوص نجاست أهل کتاب کوتاه بیاید نه میتوانست فضیلت گریه بر مصیبت امام سوم خویش را انکار کند.
••اینجاست که باید به راهکار سومی اندیشید که بتواند در یک اندیشه رادیکال و رهاییبخش، روزنه و دریچهها و سویههایی به رهایی فارغ از گرایشهای عقیدتی بگشاید. | 1 947 |
| 20 | ☝️
👇👇
#رجز_خوانان:
گفتهاند ترسوترین شاعر عرب((ابوحیة النميري)) بود که در بُزدلی زبانزد گشته بود.
بسی دراز زیست و از خلفای اموی تا عباسی همه را یکسره بهر صِلت یا خوف از ایشان مدح میگفت.
گرچه شعرش در رجز و قصیده سرآمد بود چندانکه «ابن رشیق» او را از بهترین شاعران برشمرده و دیوانش را که تا به امروز به جا مانده و توسط د.یحیی الجبوری در وزارت فرهنگ سوریه منتشر شده، ستوده است.
با این وجود شاعری چنان دروغگو و بزدل بود که لقب ترسوترین شاعر عرب را از آن خود کرد.
ابن قتیبه در «عیون الاخبار» خود این حکایت را از او آورده که:
سگی در تیرگی شب به منزل «ابوحیه النمیری» درآمد؛
او و همسرش به شتاب از خانه بیرون شدند.
شمشیر خود برکشید و شروع کرد به تکبیر گفتن و نعره میزد:
«إن وعد الله حق»:
بیگمان وعدهی الهی راست باشد.
چندانکه ساکنان محل گردآمدند و جویای احوال شدند که تو را چه شده؟
گفت:
دشمنی ستیهنده، حرمت خانهام درشکسته و اینک هم در منزلم آرمیده است.
سپس فریاد زد:
کای مرد! اگر اهل مبارزهای از منزلم بیرون بیا که من: «أبوالمُبارزانم»
وگر قصد و نیتت به صلح است بیا که من از صلحجویانم.
و همینطور شمشیر میچرخاند و به در و دیوار خانه میکوبید.
در این میان سگ کز همهمهی مردم بو برده بود، از خانه بیرون شد و راه خود به آرامی پیش گرفت.
«ابوحیه» اما با دیدن سگ، شمشیر از کف دستانش بیفتاد وز ترس نقش زمین شد و گفت:
سپاس خدای را که تو را به صورت سگی مسخ کرد و ما را از نبرد با تو رهانید.
https://t.me/translate52arabic | 2 096 |
