لحظهای بحرانی وسط ناکجا آباد.
Open in Telegram
2 244
Subscribers
No data24 hours
-17 days
-4130 days
Posts Archive
بخش اعظم میل به وجود نداشتن از اینه که به اندازه شببیداری و غمها و تحمل کردنهات نتیجه نمیبینی.
یک قسمت از آگاه شدن حدودای بیست دو، سه سالگی به بعد هست که میفهمی برای تو هیچ چیزی نمیایسته.
میترسم. از اینکه مثل همیشه نشه، نتونم. اینکه فکرکنم ماراتن بوده ولی نبوده. پیرشم، تنهاشم و نخندم. میترسم گوله بمونم. میترسم تا همیشه غیب باشم و ازینکه میترسم همش بترسم.
Repost from توییتر فارسی
جزئیات حمله آمریکا به یک مراسم عروسی در سیریک
خبرنگار صداسیما:
🔹آوار برداری از ساعات اولیه انجام شده، مجروحین به بیمارستان میناب منتقل شدهاند.
🔸تعداد حاضران در مراسم بالا بوده. همه حاضران مجروح شده و مورد اصابت ترکش قرار گرفتند.
🔸۳۵ نفر جراحت سنگین دارند. ۴ شهید داریم یکی از شهدا کودک و یکی از شهدا خانم هست.
》OPT《
@OfficialPersiaTwiter
خیلی همچی سنگین و سخته. چندتا سنگ بزرگ رو قلبم چسبیده که با اولین نفری که بهم بگه چیشده گریهم میریزه.
ما و مجنون همسفر بودیم در صحرای عشق
او به منزلگه رسید و ما هنوز آوارهایم
الانم دوست داریم عین قبل 🫂🫀
فقط قبلاها تاپ تاپیکمون هیت به مردا بود باهاش لااقل تو ناامیدی روحیه میگرفتیم. الان دیگه علاوه بر اینکه از هیت کلاب رفتی، دیگه حسش نیست. انگار ادم دلش به حال ایناهم میسوزه تو شرایطی هستیم که هممون داریم دست و پا میزنیم. حالا اینا یکم خنگ تر و با روشای قاتینگا پاتینگا ولی بازم ادم دلش به حال همه ایران میسوزه.
یادمه قبلترها دوستم داشتید. چرا وقتی پیر شدم دیگه نه.
http://t.me/HidenChat_Bot?start=6035278082
یجوری شده. خدای مهربون، مهربون نیست. بستنی، بستنی نیست. پولت، پول نیست. خوشحالیت، خوشحالی نیست. خواب، خواب نیست. تلاشت، تلاش نیست.
