لحظهای بحرانی وسط ناکجا آباد.
Відкрити в Telegram
2 255
Підписники
Немає даних24 години
-87 днів
+1430 днів
Архів дописів
بنده طرفدار کلمه زید بودم ولی متأسفانه به ممد نمیتونم بگم زید. زیدم. انگار مال سوسولای ریش بُزیه. فقط شوهر برازندشه. شوهر.
واقعاً شوهر خوب نعمته. کمه. یکدونهس که اونم من برداشتم. ممنون.💆♀️
یه چیزی شبیه اینکه از اول خطکشی خطکشم کج گذاشتم و حالا اه لعنتی باید از اول بکشم.
واسه هرکی رسیده، درسش تموم شده، ماشین میگیره، خونه داره، مامان داره، پوستش برق میزنه، سوپرمارکتی داره، صدبار کلمات رو تو ذهنش نمیپیچونه و بازنشست شده خوشحالم و عمیقاً زیرلب زمزمهام "کاش من"ه.
یک ویدئو جالب از نادر ابراهیمی.
https://www.instagram.com/reel/DbVvrtFNC9w/?stkn=MWp4a3hrOWhwcHdpOQ==
آدمها بدجنسن. حتی اونی هم فکر میکنی نه این یکی دیگه نه، حتی خودخود اونم.
چجوری روی پیشونی مردم نازخریدن و نازنازی و ناز کردن و بالاتر از گل بهش نگینه ولی روی پیشونی ما حمالی، تحمل، فشار.
دلم یه رهایی درشت میخواد. ازونا که بگن دیوونهس. اینقدر که یادم بره کیام، کجام.
متأسفانه بله.
اینقدر به خودم سخت گرفتم که توی کاسهی کوچک زندگیم پیپی شد دوستان.
