لحظهای بحرانی وسط ناکجا آباد.
Відкрити в Telegram
2 267
Підписники
+324 години
+267 днів
-1130 днів
Архів дописів
Repost from مُحآق
ز بس نازکمزاجم، ناز گردون بر نمیدارم؛
من آن شاخهم که نکهت، بار سنگینیست بر دوشم.
موندن داخل جایی که دوستنداری کیفیت آدم رو کم میکنه. تقریباً تک پیکسلی. 144p.
دلم میخواست ازین نانازیها باشم که نشد بگن فداسرم. از پسش بر نیومدم و نتونستم برم به بابام بگم. نداشتم از مامانم قرض بگیرم. دلم میخواست اگه واسه پول و کار و درس میدوام، واسه صمیمیت و بودن و پناه داشتن ندوام. دوبار میافتم، ده بار بلندم کنن. ولی این قضیه لوپ مریضیه. هی میخوای به چشم بیای تا شاید ببیننت یکبار حسرت به دل یه جانم و میشه و نشد که نشد دنیا به آخر نرسیده که میمونی. و هربارم هزار بار نمیشه، هر هزار بار هم دنیا به آخر میرسه.
اون لحظه که از درد داری میمیری و یکهو بوووممم مُسکن اثر میکنه و وارد دنیای شینقیلی ناناینا میشی>>>>
بخش اعظم میل به وجود نداشتن از اینه که به اندازه شببیداری و غمها و تحمل کردنهات نتیجه نمیبینی.
یک قسمت از آگاه شدن حدودای بیست دو، سه سالگی به بعد هست که میفهمی برای تو هیچ چیزی نمیایسته.
میترسم. از اینکه مثل همیشه نشه، نتونم. اینکه فکرکنم ماراتن بوده ولی نبوده. پیرشم، تنهاشم و نخندم. میترسم گوله بمونم. میترسم تا همیشه غیب باشم و ازینکه میترسم همش بترسم.
Repost from توییتر فارسی
جزئیات حمله آمریکا به یک مراسم عروسی در سیریک
خبرنگار صداسیما:
🔹آوار برداری از ساعات اولیه انجام شده، مجروحین به بیمارستان میناب منتقل شدهاند.
🔸تعداد حاضران در مراسم بالا بوده. همه حاضران مجروح شده و مورد اصابت ترکش قرار گرفتند.
🔸۳۵ نفر جراحت سنگین دارند. ۴ شهید داریم یکی از شهدا کودک و یکی از شهدا خانم هست.
》OPT《
@OfficialPersiaTwiter
خیلی همچی سنگین و سخته. چندتا سنگ بزرگ رو قلبم چسبیده که با اولین نفری که بهم بگه چیشده گریهم میریزه.
ما و مجنون همسفر بودیم در صحرای عشق
او به منزلگه رسید و ما هنوز آوارهایم
