en
Feedback
سیمین کاظمی

سیمین کاظمی

Open in Telegram

مترجم و ویراستار زبان‌های خارجی هستم، عاشق یادگیری، دنبال پیداکردنِ ظرایف و جزئیات! اینجا از کتاب‌هایی که خوندم می‌نویسم و از فیلم‌ها و سریال‌هایی که دیدم و از زندگی! #TED_Translator

Show more
226
Subscribers
No data24 hours
+27 days
+1330 days
Posts Archive
این روزا بیشتر دلم می‌خواد #لگو بسازم! اسم این مدلش هست Sapphire یعنی یاقوت کبود ولی دریغ از ذره‌ای شباهت! گلبرگای گلش باز و
+1
این روزا بیشتر دلم می‌خواد #لگو بسازم! اسم این مدلش هست Sapphire یعنی یاقوت کبود ولی دریغ از ذره‌ای شباهت! گلبرگای گلش باز و بسته می‌شن، گلش هم روی شاخه می‌چرخه. به نظر خودم از نظر هم رنگ و هم ظاهرش از عکسش یه‌کم قشنگ‌تر شد. ۴ تا قطعه هم اضافه گذاشته بودن که به هیچ جا نمی‌شد اضافه‌اش کنم گل پرتر بشه. ساختش از مدلای بقیه یه‌ذره سخت‌تره چون قطعات مشابه زیاد داره و مثلاً صرفاً از این نظر فرق دارن که قله‌ی برگ سمت راست باشه یا سمت چپ قطعه! چند باری شک کردم و دو سه باری هم به فلاکت قطعه جدا کردم چون شک من درست بود و جابجا زده بودم!

#کتاب گریزی از شکست نیست: کتابی دربارهٔ آرامش نوشته‌ی جو موران ترجمه‌ی علیرضا شفیعی‌نسب انتشارات ترجمان علوم انسانی «جوایز بر
#کتاب گریزی از شکست نیست: کتابی دربارهٔ آرامش نوشته‌ی جو موران ترجمه‌ی علیرضا شفیعی‌نسب انتشارات ترجمان علوم انسانی «جوایز برای کسی شادمانی به ارمغان نمی‌آورند، حتی برای آنان که جوایز را می‌برند.» به نظرم منظورش از «شادمانی» خوشحالی عمیق و طولانیه.

#کتاب گریزی از شکست نیست: کتابی دربارهٔ آرامش نوشته‌ی جو موران ترجمه‌ی علیرضا شفیعی‌نسب انتشارات ترجمان علوم انسانی میل به تق
#کتاب گریزی از شکست نیست: کتابی دربارهٔ آرامش نوشته‌ی جو موران ترجمه‌ی علیرضا شفیعی‌نسب انتشارات ترجمان علوم انسانی میل به تقلید و شبکه‌های اجتماعی

#کتاب گریزی از شکست نیست: کتابی دربارهٔ آرامش نوشته‌ی جو موران ترجمه‌ی علیرضا شفیعی‌نسب انتشارات ترجمان علوم انسانی اینجا «پی
#کتاب گریزی از شکست نیست: کتابی دربارهٔ آرامش نوشته‌ی جو موران ترجمه‌ی علیرضا شفیعی‌نسب انتشارات ترجمان علوم انسانی اینجا «پیشه» ترجمه‌ی vocation هست و vocation هم یعنی کاری که احساس می‌کنی مناسب توئه و باید تمام وقت و انرژیت رو صرفش کنی. من در اون روزهای قطعی اینترنت تا وقتی می‌تونستم بدون اینترنت کارم رو پیش ببرم حالم خیلی داغون نبود و هنوز هم احساس می‌کردم دنیا قشنگیاش رو داره! اما وقتی دیگه بی‌اینترنت نتونستم کارم رو پیش ببرم و عملاً بیکار شدم، دنیا سیاهِ مطلق شد برام. واسه همین بعدش که اینترنت باز وصل شد و کارم به هر بدبختی و آهستگی‌ای بود راه افتاد، به بقیه می‌گفتم: ببین! نجات‌دهنده تو آینه نیست، نجات‌دهنده فقط تو کاره، کار!

#کتاب بازماندهٔ روز نوشته‌ی کازوئو ایشی‌گورو ترجمه‌ی نجف دریابندری نشر کارنامه داستان از زبان یک راوی به اسم استیونز روایت می‌شه که بیش از ۳۰ سال خدمتکار و سرخدمتکار یکی از عمارت‌های اشرافی انگلستان بوده. صاحب این عمارت، لرد دارلینگتن، از ذی‌نفوذها بوده و جلسات سیاسی زیادی توی عمارتش تشکیل می‌شده و استیونز هم از افتخاراتش دیدن سیاستمدارای بزرگ از کشورهای مختلف و خدمت به لرد و مهمانانشه! مثلاً چرچیل هم چند بار به این عمارت اومده بوده! حالا استیونز یک هفته مرخصی گرفته و ارباب جدیدش هم ماشینش رو داده بهش که بره برای خودش مسافرت و استیونز داره در جریان سفرش هم از سفرش تعریف می‌کنه و هم از تجربیاتش در اون عمارت. حتی دیالوگ‌ها رو هم از وسط خاطراتش می‌کشه بیرون و نقل‌قول مستقیم می‌کنه. جذاب‌ترین بخش داستان هم شخصیت خود استیونز بود برای من. این مرد چنان غرق خدمت به ارباب بوده و برای این که در شأن خدمت به ایشون باشه خودش هم زیادی متشخص و زیادی منظم و خشک و رسمی شده که انگار تمام احساسات رو در خودش کشته. البته پدر استیونز هم سرخدمتکار بوده و کلاً تربیت خانوادگیش این‌طور بارش آورده و حتی یه جاهایی می‌گه فلان کار رو که کردم به خودم گفتم اگه پدرم بود حتماً بهم افتخار می‌کرد. مثلاً وقتی گریه‌اش می‌گیره اصلاً انگار متوجه اشک‌هاش نمی‌شه و یکی دیگه باید بهش بگه داری گریه می‌کنی و استیونز هم در جواب بگه «اوه، از خستگی است.» یا حتی وقتی یکی از خانم‌های خدمتکار کم‌کم بهش علاقه‌مند می‌شه به‌خاطر رفتارهای متفاوت و صمیمانه‌تر استیونز، استیونز نه متوجه نخ‌دادن‌های این خانم 😂 می‌شه و نه حتی متوجه می‌شه این احساساتی که خودش هم به این خانم داره معناشون چیه! بزرگ‌ترین سوال این داستان هم اینه که آخرش این دو تا با هم ازدواج می‌کنن یا نه؟ اصلاً استیونز می‌گیره قضیه‌ی رفتارای این خانم چی بوده؟ درباره‌ی ترجمه هم که به حرف استاد طهماسبیان رسیدم. اصلاً متوجه نمی‌شی ترجمه است این‌قدر که خوبه! خلاصه که داستان جالبی بود، اما باید حدود ۱۰۰ صفحه‌ای رو باهاش راه بیاین تا جذاب بشه. البته قطع صفحات کتاب کوچیکه. اگر به لحن‌های خیلی رسمی علاقه دارین که از همون اول براتون جذاب خواهد بود! اما انتظار یه داستان پر از اوج و فرود رو نداشته نباشین. ریتم داستان خیلی کُنده.

#کتاب بازماندهٔ روز نوشته‌ی کازوئو ایشی‌گورو ترجمه‌ی نجف دریابندری نشر کارنامه دوروبر سال ۱۳۹۰ بود که استاد کیوان طهماسبیان س
#کتاب بازماندهٔ روز نوشته‌ی کازوئو ایشی‌گورو ترجمه‌ی نجف دریابندری نشر کارنامه دوروبر سال ۱۳۹۰ بود که استاد کیوان طهماسبیان سر یکی از کلاس‌های دوره‌ی کارشناسی دانشگاه اصفهان از این کتاب تعریف کردن و گفتن ترجمه‌ی دریابندری معرکه است و حتماً بخونیدش. همون سال نمایشگاه کتاب تهران رفتم سراغ غرفه‌ی نشر کارنامه و غرفه‌ی ویژه برای همین کتاب هم زده بودن اما گفتن چاپش تموم شده و چاپ جدید رو پس‌فردا میاریم. منم که نمایشگاه‌رفتنام همیشه یه‌روزه بود، پکر برگشتم. خریدش مدام عقب افتاد تا سال ۹۶ بالاخره خریدمش! اون سال ۳۰هزار تومن خریدمش (اتیکت قیمتش هنوز پشتشه😁) ولی یادمه اون موقعا ۳۰هزار تومن گرون حساب بود برای کتاب! و از اون سال چند بار برداشتم بخونمش، اما بعد ۳۰-۴۰ صفحه نتونستم اطناب و لحن پرطمطراقش رو تحمل کنم و گذاشتمش کنار تا چندین ماه بعدش. اما چند وقت پیش، به‌خاطر یه پروژه باز دست گرفتمش و وقتی از شاید ۱۰۰ صفحه‌ی اول رد شدم و به لحنش عادت کردم حتی اطنابش هم برام جذاب شد! ادامه رو پست بعدی می‌گم. اینجا دیگه جا نیست.😁

«فایده‌اش چیست که این‌قدر نگران باشیم که برای راه‌بردن زندگی خودمان چه کارهایی می‌توانستیم بکنیم یا نمی‌توانستیم بکنیم؟ کافی
«فایده‌اش چیست که این‌قدر نگران باشیم که برای راه‌بردن زندگی خودمان چه کارهایی می‌توانستیم بکنیم یا نمی‌توانستیم بکنیم؟ کافی است که امثال بنده و شما دست‌کم سعی کنیم سهمی که به سرمایهٔ این دنیا اضافه می‌کنیم، حائز حقیقت و ارزش باشد.» از #کتاب بازماندهٔ روز نوشته‌ی کازوئو ایشی‌گورو ترجمه‌ی نجف دریابندری نشر کارنامه

نیلوفر انگار این تیکه رو از زبون من نوشته: دوستی می‌گفت: «خوشبختی فاصله‌ی بین دو بدبختی‌ست.» آن وقت‌ها با بدبینی فکر می‌کردم این مانیفست یک آدم ناامید است. امروز در اواخر ۳۴ سالگی فکر می‌کنم این مانیفست یک آدم واقع‌بین است که با دنیا و رنج‌هایش به صلح رسیده است. بعد از تمام چیزهایی که در سال‌های اخیر تجربه کرده‌ام یاد گرفته‌ام هیچ خوشبختیِ طولانی‌مدتِ تضمین‌شده‌ای در انتظار هیچ‌کس نیست. هیچ روز بهتری نخواهد آمد. روز خوبمان همین امروز است. (پ. ن. نمی‌دونم چرا هر کار کردم به پستش ریپلای نشد!)

دُری: وقتی زندگی بر وفق مراد نیست چیکار می‌کنیم؟ شنّا شنّا شنّا می‌کنیم! کارتون در جست‌وجوی نِمو Finding Nemo

رفتم گشتم پیدا کردم😁. در متن فرانسوی گفته grand carré de soie blanche که مترجم انگلیسی گفته big square of white silk و دقیق و درسته. بعد هم در فرانسوی گفته le foulard و مترجم انگلیسی گفته scarf که اینم درسته. یعنی این مترجم فارسی، احسان کرم‌ویسی، چه از متن انگلیسی ترجمه کرده باشه و چه از متن فرانسوی، اشتباه ترجمه کرده.

من فرانسوی بلد نیستم. دوستانی که بلدین، ممکنه در متن فرانسوی با سه واژه‌ی متفاوتِ جعبه و شال و بند به این کادو اشاره کرده باشه و مترجم انگلیسی خطا کرده باشه؟ یعنی مثلاً کادوئه یه چیزی بوده باشه ترکیب این سه تا؟🤔

The_Suicide_Shop_Teule,_Jean_2008_Faber_Factory_Trade_9781906040918.epub1.52 KB

#کتاب مغازه‌ی خودکشی The Suicide Shop نوشته‌ی ژان تولی ترجمه‌ی انگلیسی متن اصلی چون خود تولی به فرانسوی نوشته در جریان باشین که صحنه‌های سانسوری هم داره. اگر براتون مهمه، متن اصلی رو نخونین. نظرم درباره‌ی خود کتاب رو وقتی تمومش کردم می‌گم.

#کتاب مغازه‌ی خودکشی نوشته‌ی ژان تولی ترجمه‌ی احسان کرم‌ویسی نشر چشمه یادم نیست ولی فکر کنم این کتاب رو طاقچه رایگان بهم داد.
#کتاب مغازه‌ی خودکشی نوشته‌ی ژان تولی ترجمه‌ی احسان کرم‌ویسی نشر چشمه یادم نیست ولی فکر کنم این کتاب رو طاقچه رایگان بهم داد. امشب شروع کردم به خوندنش و تند پیش رفتم و رسیدم به فصل ۹ و ۱۰ که آلن به خواهرش «جعبهٔ ابریشمی» یا «شال ابریشمی» یا شایدم «بند ابریشمی» کادو می‌ده!  آخرش کادو چیه؟ رفتم انگلیسیش رو پیدا کردم. اونجا که مترجم نوشته «جعبهٔ ابریشمی» نویسنده گفته a square of silk و می‌شه گفت «یک قواره‌ی مربعی ابریشم» یا «یک قواره‌ی بزرگ پارچه‌ی ابریشم» یا «یک تکه‌ی چهارگوش از پارچه‌ی ابریشم» یا از همه‌ی اینا راحت‌تر «روسری ابریشمی» چون برای ما فارسی‌زبانان روسری مربعه ولی شال مستطیله، و تازه، چند خط بعدتر خود نویسنده هم می‌گه scarf. یه جاهای بدون نکته‌ی سانسوری هم ترجمه نشده! از اینا عجیب‌تر، توی پاراگراف‌های پشت سر هم که واژه‌ی scarf در متن اصلی اومده، مترجم اول می‌گه شال و بعد می‌گه بند!!!  و باز هم عجیب‌تر، چرا چنین خطایی از چشم همه دورافتاده؟! یه نفر این کتاب رو قبل چاپ توی نشر چشمه نخونده که به مترجم بگه آخرش این کادو چی بوده؟ خلاصه که #این_ترجمه_را_نخرید  پست بعدی فایل متن اصلی رو می‌ذارم.

بازم #لگو این طرحش هم اسمش هست stars ولی به نظرم می‌ذاشتن blossom یعنی شکوفه بیشتر بهش می‌خورد تا اسم الانش یعنی ستاره‌ها. هم
بازم #لگو این طرحش هم اسمش هست stars ولی به نظرم می‌ذاشتن blossom یعنی شکوفه بیشتر بهش می‌خورد تا اسم الانش یعنی ستاره‌ها. هم رنگش و هم شکلش از عکسش قشنگ‌تر شد. لگو قبلیا رو از توی کل لگوهایی که دارم انتخاب می‌کردم و شروع می‌کردم ساختن ولی این دفعه تصادفی یکی رو برداشتم چون دفعه قبل به نظرم اومد قشنگاش تموم شده اما همین که درش رو باز کردم و قطعاتش رو دیدم، گفتم نه لگو رو هم از عکس نباید قضاوت کرد😁. توی بسته‌ام یه دونه شاخه و ۵ تا گل اضافه هم داشت 😍. منم همه رو اضافه کردم بهش. قبلاً سر بسته‌های دیگه هم یه بار یکی‌دو قطعه اضافه داشتم و یه بار هم یه قطعه کم بود.

کاش راننده‌های اسنپ و تپسی متوجه می‌شدن با تزریق شرم به مسافر که مسیر طولانیه هزینه کمه، چقدر ترافیکه نمی‌صرفه این مسیر، چقدر محله‌تون پیچ‌درپیچه اعصابم خرد شد و... ما بهشون انعام نمی‌دیم، از امتیازشونم کم می‌کنیم. من انعام‌دادن دوست دارم اما وقتی ببینم راننده‌ای می‌خواد من رو بذاره تو رودربایستی و خجالت و شرمندگی تا انعام بهش بدم، انعامی رو که ثبت کردم هم لغو می‌کنم. به چی بیشتر انعام می‌دم؟ زود قبول کنه، خوش‌اخلاق باشه، حرف سیاسی نزنه.

زندگی. پ. ن: تا من دوربین رو باز کردم عکس بگیرم فواره‌ی وسط خاموش شد😂
زندگی. پ. ن: تا من دوربین رو باز کردم عکس بگیرم فواره‌ی وسط خاموش شد😂

امشب این زیبا مهمون خونه‌ی ماست. دم غروب اومده توی حیاطمون و دیگه نتونسته ‌پر بزنه بره خونه‌اش. امشب گذاشتیمش زیر این سبد، بر
امشب این زیبا مهمون خونه‌ی ماست. دم غروب اومده توی حیاطمون و دیگه نتونسته ‌پر بزنه بره خونه‌اش. امشب گذاشتیمش زیر این سبد، براش آب و دونه هم گذاشتیم تا صبح بشه و بتونه خوب ببینه و پرش بدیم بره خونه‌ی خودش. از لحظه‌ای که توی دست بابا دیدمش یاد کبوترای سفید حرم امام رضا افتادم. 🥹 #حال‌خوب‌کن

چند روز پیش برای تغییر حال‌وهوام #لگو درست کردم. این گلش اسمش هست Jelly ولی نه شبیه ژله است، نه گل واقعی به این اسم داریم. بر
چند روز پیش برای تغییر حال‌وهوام #لگو درست کردم. این گلش اسمش هست Jelly ولی نه شبیه ژله است، نه گل واقعی به این اسم داریم. برگاش شبیه برگ پتوس هستن😄. خودش از عکس روی جلدش قشنگ‌تر شد به نظرم!

عید قشنگمون مبارک! 🎉 اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم و عجل فرجهم و عجل فرجهم
عید قشنگمون مبارک! 🎉 اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم و عجل فرجهم و عجل فرجهم