Don't get caught by a cheater! Telemetrio finds and tags such channels 👉 If you want to see the tag, subscribe 👈
💃خانومانه 💃
Open in Telegram
Put on my eyes That is better than me در دو چَشمِ من نشین، ای آن که از من، منتری #مولانا ♡ به قلم: بآنو🖋️ تبلیغات: @arghavanz11 ツ🔥🔥
Show more6 550
Subscribers
No data24 hours
-347 days
-22130 days
No data
Post views
No data24 hours
No data48 hours
No data
Engagement rate
No data
Posts per day
Data loading in progress...
Similar Channels
Tags Cloud
No data
Any problems? Please refresh the page or contact our support manager.
Incoming and Outgoing Mentions
---
---
---
---
---
---
Attracting Subscribers
October '25
October '25
+8
in 0 channels
September '25
+10
in 1 channels
Get PRO
August '25
+16
in 1 channels
Get PRO
July '25
+15
in 0 channels
Get PRO
June '25
+20
in 2 channels
Get PRO
May '25
+17
in 1 channels
Get PRO
April '25
+28
in 2 channels
Get PRO
March '25
+23
in 2 channels
Get PRO
February '25
+17
in 0 channels
Get PRO
January '25
+12
in 1 channels
Get PRO
December '24
+17
in 1 channels
Get PRO
November '24
+12
in 0 channels
Get PRO
October '24
+11
in 1 channels
Get PRO
September '24
+12
in 0 channels
Get PRO
August '240
in 0 channels
Get PRO
July '24
+23
in 0 channels
Get PRO
June '24
+16
in 0 channels
Get PRO
May '24
+2
in 1 channels
Get PRO
April '24
+2
in 0 channels
Get PRO
March '24
+8
in 1 channels
Get PRO
February '240
in 1 channels
Get PRO
January '24
+1
in 1 channels
Get PRO
December '23
+1 573
in 0 channels
Get PRO
November '230
in 0 channels
Get PRO
October '230
in 0 channels
Get PRO
September '23
+48
in 0 channels
Get PRO
August '230
in 0 channels
Get PRO
July '23
+31
in 0 channels
Get PRO
June '23
+5
in 0 channels
Get PRO
May '23
+4
in 0 channels
Get PRO
April '23
+3 295
in 0 channels
Get PRO
March '23
+2 774
in 0 channels
Get PRO
February '23
+4 494
in 0 channels
Get PRO
January '23
+8 817
in 0 channels
Get PRO
December '22
+8 832
in 0 channels
Get PRO
November '22
+11 403
in 0 channels
Get PRO
October '22
+8 017
in 0 channels
Get PRO
September '22
+4 481
in 0 channels
Get PRO
August '22
+2 004
in 0 channels
| Date | Subscriber Growth | Mentions | Channels | |
| 25 October | +1 | |||
| 24 October | 0 | |||
| 23 October | 0 | |||
| 22 October | 0 | |||
| 21 October | 0 | |||
| 20 October | 0 | |||
| 19 October | 0 | |||
| 18 October | 0 | |||
| 17 October | 0 | |||
| 16 October | 0 | |||
| 15 October | +1 | |||
| 14 October | 0 | |||
| 13 October | 0 | |||
| 12 October | +1 | |||
| 11 October | +1 | |||
| 10 October | 0 | |||
| 09 October | +2 | |||
| 08 October | 0 | |||
| 07 October | 0 | |||
| 06 October | 0 | |||
| 05 October | +1 | |||
| 04 October | 0 | |||
| 03 October | +1 | |||
| 02 October | 0 | |||
| 01 October | 0 |
Channel Posts
#سرگرد_و_بانو
#پارت_۳۸۵
:نوید ماشینش رو استارت زد و گفت
...باید چند روز صبر کنی تا کم کم در مورد با ندا حرف بزنم_
:باتعجب گفتم
حرف بزنی؟؟ منظورت چیه؟؟_
..نگار جان تو که توقع نداشتی به بچه بگم بابای بی شرفت ابجیت رو فروخته، بش گفتم دور از جونت فوت شدی _
...االن اگه تورو ببینه میگرخه، باس یکم زمینه سازی کنم خب
...باشه نوید، هر کاری می کنی فقط سریعتر، طاقت ندارم دیگه_
باشه گلم، خب چه خبر؟؟ _
برای صحبت کردن در مورد این همه سال دوری مطمعنم خیلی زمان نیازع، اما خالصه وار بگو چیشد اومدی
...دنبالمون
اینجا اومدم و خونه گرفتم بعدش اومدم دنبال شما ولی پیداتون نکردم تا اینکه تو محلمون به بابا و صفدر _
...برخورد کردم
:نوید با اخم گفت
حتما به اون سگ گفتی که تو نگاری؟؟_
...نه نمیدونه ، نوید من اینجا خونه دارم، ببر منو اونجا حرف می زنیم_
:سرش رو تکون داد و گفت
...چشم آدرس بگو_
آدرس خونم رو دادم زمانیکه وارد کوچه شد گوشیش زنگ خورد، از لحن و حرفاش مشخص بود که اتفاق خاصی
:افتاده ، سریع گوشی رو قطع کرد که بانگرانی گفتم
در مورد ندا که نیست؟؟ _
نه عزیزدلم، مشکل کاری، من باید برم نگارک، اگه شد شب میام باشه ؟؟_
..نرفته دلم برات تنگ شده... مراقبت کن_
چشم_
...از ماشینش پیدا شدم که بوقی زد و رفت، با دلتنگی به رفتنش نگاه کردم هنوز ازش سیر نشده بودم که رفت
:نفس عمیقی کشیدم که صدایی گفت
گوشیتو خاموش کردی که با این پسره دور دور بری؟؟
| 2 | #سرگرد_و_بانو
#پارت_۳۸۴
:بعد به صورتم زل زد و گفت
...چه بزرگ شدی دختر_
:نیشم باز شد و گفتم
...خودتو ندیدی اندازه دراکوال شدی کی باور می کنه تو بیست و یک سالت باشه خووو_
...شش برابر منی
:روی داشبورد زدم و با شادی گفتم
...هزار ماشاال، چشمم کف پات_
...مردی شدی برای خودت بچه... هنوز باورم نمیشه تو نویدی ولی چشمات خیلی شبیه مامانه
...آخ نویدم، آخ قربونت داداشی
:دوباره بغض کردم که اینبار نوید اخم کرد و گفت
نکن دیگه نگار، گریه نکن که غم عالم تو دلم میشینه، من خیلی وقته نزاشتم خانوادم غم بکشن، نبین منو اینجوری _
...، نبین هیکل گنده کردم دلم پره درده
...درد اینکه تورو گرفتن از ما، درد نبودت
:با دستام صورتش رو نوازش کردم و گفتم
...آخ نویدم، قربون دلت بشم_
:دوباره نگاش کردم و با عشق گفتم
...هر چقدر نگات میکنم سیر نمیشم_
....دورت بگردم
:نوید چند ثانیه نگام کرد و بعد ابرویی باال انداخت و گفت
...هنوز اون فسقلی رو ندیدی_
...ببینی چی میگی دیگه
وای ندا، دلم داره براش غنج میره، کجاس؟؟ _
...خونست، البته االن مدرسست_
...بیصبرانه منتظر دیدنشم_
خیلی سریع میبینیش، فقط یچیز!؟_
چی؟؟_ | 3 224 |
| 3 | پارت جدید بلای جونم 🥹♥️" | 2 398 |
| 4 | پارت جدید دخمل تپل من 🥹🫰" | 2 391 |
| 5 | کانال ویژه ی شیک پوشان و خاص پسندان
جورابهایی که پاهای شما لایقشان است
با کیفیت و شیک
محصول ایران و چین
ادمین @yasamin_14
لینک کانال تلگرام
https://t.me/yasaminsocks
لینک پیج اینستاگرام
https://www.instagram.com/joorab_yasamin1404?igsh=MWJ4aWFnMXBvbmxzYw | 2 435 |
| 6 | #سرگرد_و_بانو
#پارت_۳۸۳
نوید سرش رو تندتند تکون داد و گفت
...نگار به روح مامان خیلی دنبالت گشتم حتی اون سگ نجس رو اونقدر زدم ک بیهوش شد ولی گفتن مردی_
...نگار خواهری
...اشکام ناخودآگاه دراومدن و اینبار من محکم بغلش کردم
:چشام رو بستم و گفتم
...آخ نوید، وای نوید_
...باورم نمیشه این مرد جلو روم تویی، همون نوید
...آخ دورت بگردم داداش، چقدر دلم برات تنگ شده بود عزیزدلم
امیدزندگیم
...اصال باورم نمیشد این نوید من باشه، خیلی قدبلند و خوش هیکل شده بود لعنتی
:دستاش رو گرفتم و بوسیدم که گفت
...نگار عزیزم خودت رو کنترل کن منو خوردی تو_
:دستاش رو بین دستام گرفتم و گفتم
...اخ چی می دونی نوید، چی میدونی دلتنگی چیه_
دلم نمی خواد ولت کنم اصال، ندا کجاست؟؟
...بیا بریم تو ماشین عزیزم، اونجا حرف می زنیم_
...باشه بریم_
:در ماشین رو برام باز کرد که گفتم
...نوید راننده اونجا منتظرمه، بهش بگو بره_
...چشم شوما بشین خانم_
...لبخندی بهش زدم و جلو نشستم که در رو بست
:چند دقیقه رفت و بعد برگشت و گفت
...حل شد پرنسس_ | 2 224 |
| 7 | #سرگرد_و_بانو
#پارت_۳۸۲
:باالتماس گفتم
...اقا اگه خبری ازشون داری بگو، خواهش میکنم، من باید اونارو ببینم_
...لطفاااا
:از پشت عینکش نگاهم کرد و گفت
اصال تو کی هستی که دنبالشونی؟؟_
.... دنبال دوتا بچه مادر مرده
:بین حرفش پریدم و با عصبانیت گفتم
...دهنتو ببند، تو حق نداری راجب مادر من اینطوری حرف بزنی_
:چندثانیع سکوت کرد و بعد خیلی آروم گفت
مادرت؟؟_
:با تندی گفتم
...بله، مادرم، نگار و نوید هم خواهر و برادرای من هستن، پس بهتره منو پیششون ببری _
:مرد ماشین رو دور زد و اومد روبه روی من ،باتعجب گفتم
چیشده؟؟؟_
:خیلی یهویی سمتم اومد و بغلم کرد، باتعجب گفتم
اقاااا ایننن چه کاریع؟؟ _
...ولمممم کننن، ولمممم کن تا جیغ نزدم
:دهنم رو باز کردم تا جیغ بزنم که آروم زیر گوشم گفت
...اروم باش نگارک_
...نگارک؟؟ لقبی بود که نوید بهم میداد و من کلی حرص میخوردم که چرا منو اینطوری صدا میزد
:با دهن باز زل زده بودم بهش ،و بعد با بهت پرسیدم
ت...تووو...نویدی؟؟_
سرش رو عقب برد و عینکش رو درآورد و حاال تونستم چشمای اشناس رو ببینم چشمایی عسلی که شبیه مادرم بود،
...نوید های شبیهش بود | 3 518 |
| 8 | #سرگرد_و_بانو
#پارت_۳۸۱
آدرس رو به اسنپ دادم،یه جایے خارج از شهر بود،دوباره ترس برم داشت وقتے به مکان مورد نظر رسیدیم به
:رانندهگفتم
اقا میشه اینجا منتظرم بمونید؟؟_
...بله_
...ممنون_
ازماشین پیاده شدم و سمت دامنه کوه رفتم،کمے استرس گرفته بودم،به دوروبر نگاه کردم کسے نبود،کمے
:دورتررفتم که گوشیم زنگ خورد،همون شماره بود،برش داشتم و گفتم
الو شما کجایید؟؟؟_
مگهنگفتم تنها بیا!؟_
...تنهام،این فقط رانندس،به روح مادرم قسم راست میگم_
:مکثیکرد و گفت
...بےاجلوتر،یه ماشین شاسے بلند مشکے وایساده بیا کنارش _
...باشهاالن میام_
...گوشیرو قطع کرد و من سریع کمے جلوتر رفتم که دیدم ماشین مشکے اونجا وایساده
با دیدن ماشین قدمام آرومتر شد و سمتش رفتم به نزدیکے ماشین که رسیدم در راننده باز شد و یه مرد قدبلند
...هیکلیبیرون اومد
...پالتویمشکے بلندے تنش بود و عینڪ دودے زده بود که صورتش رو پوشونده بود
اب دهنم رو قورت دادم و گفتم
...سالمشما به من گفتید بیام اینجا میخواستید بهم آدرس بدید_
:بهماشین تکیه زد و گفت
تو کے هستے که دنبال اون دوتایی؟؟_
...فامیلشونم_
:پوزخندیزد و گفت
...فامیل؟؟چه فامیلے که االن اومده سراغشون،بهتره برگردے اونا مردن _
:با این حرفش وا رفتم
...نعصفدر گفت زنده هستن...دروغ نگید_
:باعصبانےتگفت
...صفدرگوه خورد،من اون مرتیکه ک..صڪشرو آدم میکنم_ | 2 584 |
| 9 | #سرگرد_و_بانو
#پارت_#۳۸۰
:مرد ناشناس بی توجه به سوالم گفت
...خواستی ازشون خبر بگیری بیا به آدرسی که برات می فرستم اما تنها_
دهنم رو باز کردم تا چیزی بهش بگم که قطع کرد، شمارش رو گرفتم که رد تماس داد و بعد یه پیام داد که آدرس
...رو فرستاده بود
...برای بعدازظهر بود
...به ساعت نگاه کردم االن ساعت یازده بود چندساعتی وقت بود
...میخواستم به امیر زنگ بزنم و بهش بگم اما منصرف شدم ،اینطوری آدرس ندا و نوید رو از دست میدادم
...و نباید اینطوری میشد اگه اون مرد شک میکرد
...باید خواهر و برادرم رو پیدا میکردم
...مطمعنم ندا کمی بزرگ شده و نوید هم هم قد من شده آخه از من کوچکتر بود
...بافکر بهشون لبخندی زدم و سعی کردم مثبت فکر کنم
..باید برای خودم ناهار درست میکردم تا کمی فکرم مشغول شه
...رفتم سمت آشپزخونه و ماکارونی کوچوولویی درست کردم و بعد از آماده شدنش مشغول خوردنش شدم
...ظرف هارو شستم و سمت اتاقم رفتم تا آماده بشم
عقلم میگفت به امیر بگو در عرصورت اون پلیسه و عقلش بیشتر کار میکرد اما پیش میزدم، نمی خواستم نشونی که
...از آبجی و داداشم گیر آوردم ور به این اسونی از دست بدم
...هرچه بادا باد
...آرایش نکردم چون دل و دماغش رو نداشتم یه مانتو مشکی پوشیدم و منتظر اسنپ موندم | 3 566 |
| 10 | #سرگرد_و _بانو
#پارت_۳۷۹
:سرم رو بوسید و بلند شد که صداش زدم
...امیر_
جون؟؟_
:سرم رو کج کردم و گفتم
.با نازی دیگه حرف نزن لطفا_
:کمی نگاهم کرد و بعد بالحن بدجنسی گفت
...قول نمیدم ولی باشه ، سعی میکنم حرفای عاشقونهشو ندید بگیرم_
...خیلی بدی_
:بوسی برام فرستاد و گفت
...فعال گلم_
...از خونه بیرون رفت، آخرش هم با نازی ازدواج میکرد و من باید دق میکردم از حسودی و بدبختی
...نازی خانواده و پول داشت بر عکس منِ بدبخت بی خانواده
دوباره غم تو دلم نشست که با یادآوری بابام از جام بلند شدم، االن اونو دیگه از کجا پیدا کنم، تو همین فکر بودم
...که گوشیم زنگ خورد
:به شماره ناشناس روش زل زدم و بعد جواب دادم
بله؟؟؟ _
:صدای مردونه ای گفت
...سالم_
سالم بله؟؟؟_
تو دنبال ندا و نوید شریف میگردی؟ _
:با این حرفش جا خوردم و سریع گفتم
بله، بله چیزی شده؟؟_
کجا هستن؟؟
...من جاشونو میدونم ولی باید حضوری بگم_
شما کی هستی؟؟؟؟ | 4 565 |
| 11 | #سرگرد_و_بانو
#پارت_#۳۷۸
:امیر باتعجب گفت
!!نگار و این حرفا؟؟ بعیده _
چرا باید از پدرت متنفر باشی اخه؟؟
:زیر گریه زدم و گفتم
چون اون مسبب بدبختی و مرگ مادرمه، چون منو فروخت و باعث شد جوونیم تو آشغالدونی بگذره، چون هر _
...چی فالکت و کثافط تو زندگیمنه رو اون بهم داده
...صورتم رو با دستام پوشوندم و بلند بلند گریه کردم، قلبم ازش خیلی گرفته بود
:چند لحظه بعد دستی دورم حلقه شد و امیر م
:سرم رو روی سینش گذاشتم و با درد گفتم
...و بخاطر کارای اون و گذشتهی خرابم تو هزار بار بهم سرکوفت زدی و انگ هرزه بودن بهم دادی و میدی _
:بازوم رو آروم مالش داد و گفت
...من غلط بکنم دیگه بگم بهت_
...آخه من چه میدونستم نگار کوچولوم اینقدر بدبختی کشیده
...گربه ملوسم
:بین گریه خندیدم و گفتم
...خیلی خری امیر ، چطوری داری دلداری میدی_
...خب من که ناز نکشیدم ببینم تو این شرایط باید چی بگم_
...حاال هم نمی خواد دیگه گریه کنی، در هر صورت گذشته رفته
...منم بابت حرفای قبلم ازت عذر میخوام خانمی
:سرم رو بلند کردم و گفتم
یعنی تو االن با این وضعیت خانوادم مشکلی نداری؟؟_
...نمیدونم، بیخیال این حرفا، عزیزم من دیگه باید برم، داره دیرم میشه_ | 4 740 |
| 12 | #سرگرد_و_بانو
#پارت _ # ۳۷۷
:لب ورچیدم و رومو ازش گرفتم که نفس صداداری کشید و بعد بالحن مهربونی که فقط میخواست منو خر کنه گفت
نگاری؟ _
..نگار من قهر نکن دیگه
...آی نگار گلی
:بااخم گفتم
.تو اگه من برات مهم بودم با نازی حرف نمی زدی_
...نازی خر کیه؟؟ نگار عزیز منه، نگاری بگو خب_
چرا منو اذیت میکنی اینقد؟؟
:باناراحتی گفتم
...من کی تورو اذیت کردم؟؟ این تویی که منو اذیت میکنی _
...باشه ببخشید ،تقصیر منه، خب تو هم کمتر لج کن_
:چیزی نگفتم که با لبخند گفت
آشتی دیگه ؟؟_
...عاااا، آفرین دخترم، من که میدونم تو قلبت پاکه
حاال برام میگی؟؟؟
:نفس عمیقی کشیدم و گفتم
...این شهر زادگاه منه و اینجا کنار خانوادم زندگی میکردم_
:یه تای ابروش باال انداخت و گفت
خانوادت؟؟ _
...هیچ وقت در موردش بهم نگفتی
...چون نپرسیدی_
...همون محله ، جایی بود که ما زندگی میکردم کنار پدر و مادر و برادر و خواهرم
پیداشونکردی؟؟
..فقط بابام، اما اون نمیدونه من دخترشم... خیلی باهاش حرف نزدم_
...خواهر و برادرم نیستن رفتن
:امیر دوباره پرسید
چرا به بابات نگفتی دخترشی؟؟_
:بابغض گفتم
...چون ازش متنفرم_ | 3 099 |
| 13 | https://t.me/khanomane_ir1
هرچقدر همکاری کنین لینک رو واسه دوستاتون بفرستین
پارت بیشتری میزاریم که تموم شه رمان❤️ | 3 069 |
| 14 | #سرگرد_و_بانو
#پارت_۳۷۶
:امیر شلوارش رو پوشید و همونطوری گفت
هر چیزی از هر کسی بعید نیست پس ممکنه، اما نترس من هنوز تورو میخوام، این بدن توهه که منو داغ می کنه _
...دختر
..پس بد به دلت راه نده
...حاال بیا تعریف کن برام قضیه دیروز رو
...بعد از جلوی چشمای من گذشت و بیرون رفت
...لعنت به من که باز هر حرفاش شدم و قبول کردم صیغش بشن لعنت بهت نگارررر
...دلم میخواست جررششش بدم، نفس عمیقی کشیدم و بعد لباسامو پوشیدم و بیرون رفتم
:امیر روی مبل دراز کشیده بود، دور از اون نشستم که گفت
شنیدم یه آقایی هم باهات گرفتن ، ستوده فک کنم، اون چه غلطی میکرد باهات ؟؟
:بااخم گفت
...درست صحبت کن_
:ابروهاشو باال انداخت و گفت
...خوش ندارم زنم تو روی من از مرد دیگه ای دفاع کنه حواست باشه_
...برای بار هزارم به خودم لعنت فرستادم که چرا زنش شدم دوباره
:نفس پر حرصی کشیدم و گفتم
...اگه اینطوریه پس منم خوشم نمیاد شوهرم الس بزنه با بقیه_
...کاری خوش اومدن یا نیومدن تو ندارم، بگو چی بود قضیه_
...خیلی بیشعوری، اصال نمیگمممم_
:از جام بلند شدم که با داد گفت
...نگار بتمرگ_
چرا تو فقط میخوای اعصاب منو بگا بدی؟؟
...خب مثل آدم بگو
:با بغض گفتم
...نمیگم، دلم نمی خواد_
...عین بچههای دوساله_
...یکم بزرگ شو | 3 045 |
| 15 | #سرگرد_و_بانو
#پارت_۳۷۵
:خودمو به سمت چپ چرخوندم و گفتم
...دیوونه بکش بیرون، قرص نخوردم_
...برو قرص اورژانسی بخور_
...از جام بلند شدم و به سرعت سمت یخچال رفتم و داخلش گشتم تا قرص اورژانسی پیدا کنم، اما نبود
...خب عادیع که نباشه چون نخریدم چ رابطهای نداشتم
...باید به امیر بگم تا برام بخره
:سمت اتاق برگشتم که باصدایی متوقف شدم، امیر داشت تلفنی حرف میزد
.نازی خانم االن تهران نیستم_
.....
...نه نه بهتون زنگ میزنم، چشم حتما_
....
...چشم حتما شما هم مراقب خودت باش، باشه_
نازی ؟؟ با نازی حرف میزد؟؟
:داخل اتاق شدم و گفتم
با کی حرف میزدی؟؟ _
:با دستمال کاغذی خودش رو پاک کرد و گفت
فال گوش واستاده بودی؟؟_
...مهم نیست این موضوع، االن مهم اینه که تو چرا با نازی حرف میزنی_
...دوست خودته، خودت گفتی باهاش حرف بزن_
:با چشمای گرد شده گفتم
یعتی چییی؟؟_
من کی گفتم آخه؟؟؟
امیر نکنه میخوای منو ول کنی؟ها؟؟ | 3 242 |
| 16 | #سرگرد_و_بانو #پارت_۳۷۴
دستم رو دور مردونگیش کردم و بعد شروع کردم به خوردن،اونقدر براش ساڪ زدم که فکم در حال خورد شدن
:بودقبل از اینکه ارض ا بشه منو عقب کشید و گفت
...بهشکم بخواب_
...کاریرو که گفت انجام داد و اون از عقب باهام رابطه برقرار کرد و همونجا خودش رو خالے کرد
:بعداز اتمام کارش بے حال روم افتاد که با بے رمقے گفتم
...آهامیر له شدم_
یه راند دیگه بریم؟؟_
:چشامگرد شد و گفتم
...نهبسه ،جر خوردم_
:اسپنڪیروے باسنم زد و گفت
...تودیگه زنمنے اینقدر روے حرف شوهرت حرف نزن زن_
...بهپشت بخواب
:نالیدم
...امیر_
..بخوابهنوز کمرم پره _
...تاتو باشے اینقدر دور از من نباشی
:دستاموگرفت و منو به پشت خوابوند،با ترس گفتم
...آرومفقط_
...باےهدست جفت دستامو باالے سرم برد و قفل کرد و بعد شروع کرد به خوردن سینه هام
خیلے ناگهانے خودش رو واردم کرد که جیغ بلندے کشیدم اما اون بے توجه به من حرکاتش رو تند کرد و بعد
...بدوناینکه بکشه بیرون ارضا شد | 4 936 |
| 17 | با پول چند جلسه فیزیوتراپی، یه دستگاه خونگیشو بخر و با درد خداحافظی کن✨️🤯
قدرت جادویی این دستگاه هم درد و گرفتگی مفاصل و عضلات رو از بین میبره، هم یه ماساژور برقی کامله🤩
حتما یه سر به لینکش بزن تا موجودیش تموم نشده👇🏻
مشاوره رایگان و ثبت سفارش | 4 380 |
| 18 | #سرگرد_و_بانو
#پارت_۳۷۳
:دراتاق رو باز کرد و گفت
...میشیم_
...منوروے تخت نشوند و یچے گفت که بخونم بعدش خودش هم به عربے یچیز گفت و تمام،صیغه یڪ ماهش شدم
...امےربدون معطلے منو خوابوند روے تخت و خودش رو روے من انداخت و شروع کرد به خوردن لبام و گردنم
دستش رو روے سینم گذاشت و شروع به مالیدن کرد،کم کم هورمون هاے زنانم داشت بیدار مے شد و خیس
...میکردم
..امےرکه فهمیده بود یه دستش رو الے پام برد و اونجارو مالش داد که چشام رو بستم
.یمدتطوالنے از هم دور بودیم و به هم نیاز داشتیم
...امےرلباسم رو باال زد و سرش رو بین سینه هام برد و شروع به لیسیدن کرد
خودم رو بهش کشیدم تا کمے از عطشم کم بشه اما اینکارم باعث حریص شدن بیشترش شد و گاز محکمے از سینم
...گرفتکه جیغے کشیدم،داشت کم کم خشن میشد
قبال هم ته همه رابطه.هامونبه خشونت میرسید،زیر لب وحشے بهش گفتم که دستم رو گرفت و گذاشت روے
...شلوارش
...ازروے شلوار هم معلوم بود چه حالیه،با ناز عشوه شروع کردم به باز کردن زیپ و دکمه شلوارش
امیر کمے تنش رو باال کشید و مردونگے کلفتش رو که سفت شده بود به بدنم برخورد کرد،دستمو دورش کردم که
:باشهوت گفت
...بخورش_
...بهپشت خوابید و دستش رو روے سر من گذاشت تا سمت پایین تنش برم | 4 442 |
| 19 | آمار وحشتناک خشونت والدین علیه بچه ها🥺😰
آدم یا نباید بچه دار بشه یا اگر میشه باید درست تربیتش کنه!😔
اگه لجبازی بچت کلافه ات کرده!😤
اگه میره رو اعصابت و نمیدونی چطور باید باهاش رفتار کنی! 😡
با کمک یک روانشناس متخصص راه و روش تربیت درست رو یاد بگیر✅
بزن رو لینک زیر و از مشاوران برتر و متخصص کشور مشاوره بگیر👇🏻👇🏻👇🏻
https://hamkadeh.com/landings/cf3pn
https://hamkadeh.com/landings/cf3pn
https://hamkadeh.com/landings/cf3pn | 2 970 |
| 20 | #سرگرد_و_بانو
#پارت_۳۷۳
:دراتاق رو باز کرد و گفت
...میشیم_
...منوروے تخت نشوند و یچے گفت که بخونم بعدش خودش هم به عربے یچیز گفت و تمام،صیغه یڪ ماهش شدم
...امےربدون معطلے منو خوابوند روے تخت و خودش رو روے من انداخت و شروع کرد به خوردن لبام و گردنم
دستش رو روے سینم گذاشت و شروع به مالیدن کرد،کم کم هورمون هاے زنانم داشت بیدار مے شد و خیس
...میکردم
..امےرکه فهمیده بود یه دستش رو الے پام برد و اونجارو مالش داد که چشام رو بستم
.یمدتطوالنے از هم دور بودیم و به هم نیاز داشتیم
...امےرلباسم رو باال زد و سرش رو بین سینه هام برد و شروع به لیسیدن کرد
خودم رو بهش کشیدم تا کمے از عطشم کم بشه اما اینکارم باعث حریص شدن بیشترش شد و گاز محکمے از سینم
...گرفتکه جیغے کشیدم،داشت کم کم خشن میشد
قبال هم ته همه رابطه.هامونبه خشونت میرسید،زیر لب وحشے بهش گفتم که دستم رو گرفت و گذاشت روے
...شلوارش
...ازروے شلوار هم معلوم بود چه حالیه،با ناز عشوه شروع کردم به باز کردن زیپ و دکمه شلوارش
امیر کمے تنش رو باال کشید و مردونگے کلفتش رو که سفت شده بود به بدنم برخورد کرد،دستمو دورش کردم که
:باشهوت گفت
...بخورش_
...بهپشت خوابید و دستش رو روے سر من گذاشت تا سمت پایین تنش برم | 339 |
Content available for users 18+
By signing in to the service, you confirm that you are 18 years of age or older.
