مخفیگاهِ ارواحِ مونمارتر
Open in Telegram
نصفهنیمه از هرچیزی. حاویِ یادداشتهای رندومِ متناقض. https://t.me/BluChtBot?start=63a7ac02b0dfa3818942
Show more469
Subscribers
No data24 hours
+17 days
+430 days
Posts Archive
Repost from مخفیگاهِ ارواحِ مونمارتر
ولی خاک تو با او مهربان باش.
اگر آتش با او مهربان نبود؛
اگر زندگی،اگر مرگ با او مهربان نبود؛
اگر انسان های دیگر با او مهربان نبودند؛
خاک، تو با اون مهربان باش.
•رضا براهنی
بله عزیز من، ما در چالش رنگها، رنگ قرمز و سیاه را بردیم. باقی رنگها برای شما که بوی آهنزنگزده به مشامتان نمیرسد و چشمهایتان از فرط عزاداری سیاهی نمیرود.
حرف بسیار بود، اما بگو در آن سرزمین دیگر ارزشی برای هیچچیز باقی نمانده بود. نه برای پول و ثروتش، نه جان فرزندانش.
تمام سعیتان را بکنید جان سالم بهدرببرید سربازان کوچک. باشد که شنبه، همه چیز را از نو شروع کرده باشیم.
بگو ما اینجا زمستانهای سختی را میگذراندیم. به آنها بگو سالیان سال بود که در انتظار بهار امید چکه میکردیم.
Mentally paralyzed, physically too. Knew what healed me, nevertheless, I couldn't even move a finger toward it. I just could watch the sunlight running on the wall, hear the noises, and wish I could be as strong as my heart, beating non-stop.
واو، آدمای نحس واقعا وجود دارن. یه سریا صرفا وجود داشتنشون ناامنه، نگاهشون، خندیدنشون، حرف زدنشون سمیه. گاهی اوقات آدم از خودش میپرسه چطور ممکنه وجود داشته باشی؟ کی تو رو از جهنم احضار کرده؟
Comme les garçons et les filles de mon âge
Connaîtrais-je bientôt ce qu'est l'amour?
برای فراموش کردن تو
شاید
ورق بازی کردم
شاید لبی تر نمودم و
گلوی خسته از آه جانسوزم را
با شراب التیام بخشیدم
و یا شاید
تمام کوچههای شهر را
به یاد تو قدم زدم
وجب به وجب
قدم به قدم
اما بگو
چگونه فرو بنشانم
این جهنمی را که
در درونام زبانه میکشد
چاره چیست؟
انگار وقت آن رسیده است که
با استخوانهایم
نیلبک بنوازم.
