406
Subscribers
-124 hours
+37 days
+2130 days
Posts Archive
407
در انتهای تمام مسیرها میفهمی،
تنها چیزی که واقعا مال تو بود،
همان قلبیست که زندگی بارها خستهاش کرد،
اما نتوانست روشناییِ درونش را از تو بگیرد.
407
من کلکسیونرِ نگرانیام؛
نگرانیهای کوچیک و بزرگ، واضح و بیدلیل،
نگرانی برای چیزهایی که هنوز اتفاق نیفتادن،
برای آدمهایی که هنوز نرفتن،
برای لحظههایی که هنوز نیومدن.
حتی در آرومترین لحظههام هم نگرانم،
و با این نگرانیها زندگی میکنم...
407
بر او ببخشایید،
بر او که از درون متلاشیست،
اما هنوز پوست چشمانش از تصور ذرات نور میسوزد.
فروغ فرخزاد
