ar
Feedback
مأوا.

مأوا.

الذهاب إلى القناة على Telegram

گوشه‌ی‌ خاموشِ فراموش شده. https://t.me/BiChatBot?start=sc-5dd9e77e65

إظهار المزيد
394
المشتركون
لا توجد بيانات24 ساعات
-17 أيام
-1030 أيام
أرشيف المشاركات
Mohammadreza Shajarian - Dar Koochesare Shab - Dashti.flac36.51 MB

گفت: نمی‌دانم چطور، اما تو تغییر کردی؛ انگار غمی تجربه کردی که تو را بزرگ کرده.

در ستایش تنهایی.mp32.99 MB

photo content

شب.

هر روز به خودم یادآوری می‌کنم، که منم باید یه داستانی از زندگیم برای تعریف کردن داشته باشم؛ حتی به عنوان یه بازنده!

Masoud Fardmanesh - On Roza Ma Deli Dashtim.mp33.52 MB

به آرزو نرسیدیم و دیر دانستیم، که راه دورتر از عمرِ آرزومند است.
ه‍.ا.سایه

+1
2315563040.mp36.96 MB

"چه خوب است که انسان روحی را یافته باشد تا در میان آشوبِ طوفان‌ها بتواند در دامنش بخزد. پناهگاهی اطمینان‌بخش که در آن به انتظار آرامش ضربان قلب خود نفسی برآورد. بزرگترین شادی را در آن بیابد, که خود را به اختیار او گذارد. احساس کند که رازدارش اوست, زیبایی‌های جهان را با حواس او در آغوش کشد, با قلب او از زندگی کام گیرد, حتی با او رنج ببرد. آه، رنج کشیدن با دوست، شادی‌ست." 📚 ژان کریستف ✍🏻 رومن رولان

ابی - کمکم کن.mp36.08 MB

من رو با تاریکی‌هام دوست داشته باش، با نقص‌هام؛ من رو زمانی دوست داشته باش که فکر می‌کنم آدم خوبی نیستم، زمانی که احساس می‌کنم کافی نیستم. بهم امید داشته باش وقتی از خودم ناامیدم. گاهی از خودم غافل می‌شم، من رو به خودم یادآوری کن.

Afsoos - Homayoun Shajarian Alireza Ghorbani.mp313.01 MB

نمی‌دانم آیا می‌توانم سرم را بر شانه‌های شما بگذارم و اشک بریزم؟ با دست‌های فرو افتاده و رخوت خواب‌آوری که از پسِ آن همه خستگی به سراغ آدم می‌آید به شما پناه بیاورم، در حالی که سخت مرا بغل زده‌اید و گرمای تنِ خود را به من وا می‌گذارید؟ گاهی با دو انگشت میانی هر دو دست نوازشم کنید و دنده‌هام را بشمارید که ببینید کدامش یکی کم است و گاه که به خود می‌آیید با کف دست‌ها به پشتم بزنید آرام، بی‌آنکه کلامی حرف بزنید یا به ذهنتان خطور کند که من چرا گریه می‌کنم، چه مرگم است؟
عباس معروفی

نمی‌دانم آیا می‌توانم سرم را بر شانه‌های شما بگذارم و اشک بریزم؟ با دست‌های فرو افتاده و رخوت خواب‌آوری که از پسِ آن همه خستگی به سراغ آدم می‌آید به شما پناه بیاورم، در حالی که سخت مرا بغل زده‌اید و گرمای تنِ خود را به من وا می‌گذارید؟ گاهی با دو انگشت میانی هر دو دست نوازشم کنید و دنده‌هام را بشمارید که ببینید کدامش یکی کم است و گاه که به خود می‌آیید با کف دست‌ها به پشتم بزنید آرام، بی‌آنکه کلامی حرف بزنید یا به ذهنتان خطور کند که من چرا گریه می‌کنم، چه مرگم است؟
عباس معروفی

من رو با تاریکی‌هام دوست داشته باش، با نقص‌هام. من رو زمانی دوست داشته باش که فکر می‌کنم آدم خوبی نیستم، زمانی که احساس می‌کنم کافی نیستم. بهم امید داشته باش وقتی از خودم ناامیدم. گاهی از خودم غافل می‌شم، من رو به خودم یادآوری کن.

من رو با تاریکی‌هام دوست داشته باش، با نقص‌هام. من رو زمانی دوست داشته باش که فکر می‌کنم آدم خوبی نیستم، زمانی که احساس می‌کنم کافی نیستم. بهم امید داشته باش وقتی از خودم ناامیدم. گاهی از خودم غافل می‌شم، من رو به خودم یادآوری کن.

Homayoun_Shajarian_Saz_Va_Avaze_Masnavie_Mokhalef_Daryae_Del.flac46.98 MB

Homayoun_Shajarian_Saz_Va_Avaze_Masnavie_Mokhalef_Daryae_Del.flac46.98 MB

همچو نی می‌نالم از سودای دل آتشی در سینه دارم جای دل من که با هر داغ پیدا ساختم سوختم از داغ ناپیدای دل همچو موجم یک نفس آرام نیست بس که طوفان‌زا بود دریای دل دل اگر از من گریزد وای من غم اگر از دل گریزد وای دل ما ز رسوایی بلندآوازه‌ایم نامور شد هرکه شد رسوای دل خانه‌ی مور است و منزلگاه بوم آسمان با همت والای دل گنج منعم خرمن سیم و زر است گنج عاشق گوهر یکتای دل در میان اشک نومیدی رهی خندم از امیدواری‌های دل
رهی معیری غزل‌ها رسوای دل