Saved Messages
Open in Telegram
1 963
Subscribers
-124 hours
+17 days
-1230 days
Posts Archive
1 962
من با تو عمقی از صمیمیت و برهنگی را تجربه کردم که دیگر هرگز با هیچکس تجربه نخواهم کرد.
1 962
هیچچیز مانند رنجِ نهفته در صورتِ انسان، شکوهمند نیست. تمام پاکی، صداقت و اصالتی که یک نفر میتواند داشته باشد، در همین رنجها و معصیتهایی که دیدهاست خلاصه میشود.
1 962
و سَیظِلَّ مکانَه فارِغاً و فِراغَهُ اَجمَل الحاضِرین.
جایش خالی خواهد ماند و جای خالی او، از همهی آنهایی که هستند زیباتر است.
1 962
و سَیظِلَّ مکانَه فارِغاً و فِراغَهُ اَجمَل الحاضِرین.
جایش خالی خواهد ماند و جای خالی او، از همهی آنهایی که هستند زیباتر است.
1 962
و اگر از تو میخواستم تمام چیزهایی که دوستشان میداری را نام ببری، چقدر طول میکشید تا نام خودت را ببری؟!
1 962
دلم میخواست پوست تنم را بشکافم تا تمام غمی که درونم را پر کرده بود، بیرون بریزد.
1 962
یک جایی هم آدم خسته و مستأصل، یه گوشهای میایسته و به زندگی و همهی شدهها و نشدهها، اومدهها و رفتهها و هست و نیستها فکر میکنه. نگاه میکنه و میبینه همهچیز و همهکس رو باخته. بلااستثنا، همه رو.
و حتی مقصر این باختها نیست. مقصر نبودن بعضی جاها واقعاً دردناکه. واقعاً.
1 962
حالا فهمیدهام که در چهارچوب روابط انسانی تنها یک قانون تخطیناپذیر وجود دارد، هرچه بیشتر از او بدانی بیشتر دلت میخواهد که نمانی!
1 962
همیشه جوری رفتار کردهام که انگار وابستگیای ندارم. راحت میگذرم و خاطرات به ندرت مهم میشوند. وانمود کردهام نسبت به لحظه و کسی احساس تعلق ندارم و اتفاقی را با "یادش به خیر" نقل قول نمیکنم. نشان میدهم همیشه آمادهی دل کندن و رفتن هستم، اما وقتی به ذهن، اجازهی کنکاش میدهم یادم میافتد که حتی جزئیترین اتفاق زندگیام را با دقت و کیفیت بالا به خاطر دارم و این باعث نوعی غم پنهان برای آن لحظات است.
تا چه وقت انسان باید بگذرد و به روی مبارک نیاورد؟
1 962
مردم از من میپرسند که چرا هنوز، دوستش داری؟ و من چگونه میتوانستم توضیح دهم که زندگی را به همان کوتاهی بوسهاش احساس کرده بودم؟
1 962
به دست آوردن، تدریجیست اما از دست دادن، ناگهان رخ میدهد.
آدم ممکن است به دست آوردن را به یاد نیاورد، خاطرهای گنگ در دوردستی محو. اما از دست دادن را هرگز فراموش نمیکند، زخمی ناگهانی که هیچگاه محو نمیشود و همسفر باوفاییست.
